لیبرالیسم گرگ‌منشانه ، دموکراسی روبه‌منشانه!

دکتر حسن خلیل خلیلی، گروه سیاسی الف،   4050209038 ۲ نظر، ۰ در صف انتشار و ۷ تکراری یا غیرقابل انتشار
  لیبرالیسم گرگ‌منشانه ، دموکراسی روبه‌منشانه!

نظام سرمایه‌داری در طول دو قرن گذشته، با پوششی از شعارهای زیبا و فریبنده، خود را به‌عنوان اوج تمدن و عقلانیت بشر معرفی کرده است. اما حوادث تلخ سال‌های اخیر، به‌ویژه جنگ رمضان، نقاب از چهره این تمدن برداشته و حقیقت عریان آن را در برابر افکار عمومی جهان قرار داده است. جنگی که نه فقط صحنه‌ای برای کشتار بی‌گناهان، که آینه‌ای برای نمایش ماهیت واقعی لیبرال‌دموکراسی غرب بود؛ جایی که ارزش انسان، در برابر منافع سرمایه، به هیچ گرفته شد و جان انسان‌ها به‌سادگی به حاشیه رفت.

وقتی هزاران انسان در فلسطین، ایران، لبنان، یمن، سوریه و عراق در طول دو سال گذشته کشته شدند، واکنش مدعیان حقوق بشر در غرب چه بود؟ سکوت. سکوتی سنگین، معنادار و آمیخته با رضایت ضمنی. حتی جریان‌های سیاسی‌ای که خود را در برابر سیاست‌های حاکمان فعلی آمریکا و اروپا «منتقد» معرفی می‌کنند، نه بر سر اصل جنایت، بلکه بر سر میزان موفقیت در تحقق اهداف آن، زبان به اعتراض گشودند. مسأله برای آنان این نبود که چرا این همه خونِ بی‌گناه بر زمین ریخته شد، بلکه این بود که چرا با وجود این‌همه هزینه، به اهداف مورد نظر نرسیدید؟ همین تفاوت، پرده از تفاوت دو نوع نگاه برمی‌دارد: نگاهی که انسان را محور می‌داند و نگاهی که سرمایه را.

لیبرال‌دموکراسی غرب، سال‌هاست خود را به‌عنوان نظامی مبتنی بر آزادی، حقوق بشر و کرامت انسانی معرفی کرده است. اما تجربه‌های عینی ملت‌ها نشان داده که در این منظومه فکری، «کرامت انسان» نه تنها در مرکز قرار ندارد، بلکه به‌راحتی قربانی منافع اقتصادی و سیاسی می‌شود. شعارهایی نظیر آزادی، برابری، حقوق بشر و دموکراسی، زمانی که پای منافع شرکت‌های بزرگ تسلیحاتی، مالی و رسانه‌ای به میان می‌آید، به‌سرعت رنگ می‌بازند. در این نظام، انسان زمانی ارزش دارد که در خدمت چرخ سرمایه باشد؛ در غیر این صورت، حذف شدن او نه تنها فاجعه نیست، بلکه بخشی از «هزینه‌های ناگزیر» تلقی می‌شود.

لیبرالیسم در عمل، بیش از آنکه مکتبی برای آزادی انسان باشد، به نظامی تبدیل شده که همچون گرگی در کمین، به جان بشریت افتاده است. لیبرالیسم گرگ‌منشانه، با تقدیس فردگرایی افراطی و سود شخصی، تمام پیوندهای اخلاقی، اجتماعی و معنوی را پاره کرده و انسان را به موجودی مصرف‌گر، رقابت‌جو و بی‌تفاوت نسبت به رنج دیگران تبدیل می‌کند.

 این مکتب، در ظاهر از آزادی سخن می‌گوید، اما در عمل، آزادی را به آزادی سرمایه برای بلعیدن همه چیز تقلیل می‌دهد. آزادی برای او، یعنی آزادی بازار برای استثمار نیروی کار، آزادی قدرت‌های بزرگ برای سلطه بر ملت‌های ضعیف و آزادی رسانه‌های وابسته برای تحریف واقعیت و مهندسی افکار عمومی.

در کنار این گرگ‌منشی لیبرالیسم، دموکراسی غربی نیز چهره‌ای روبه‌منشانه و مکارانه دارد. دموکراسی‌ای که در آن، توده‌ها ظاهراً آزادند تا رأی بدهند، اما در واقع، انتخاب‌های آنان در چارچوبی محدود و از پیش‌طراحی‌شده شکل می‌گیرد. رسانه‌های بزرگ، که خود در تملک سرمایه‌داران هستند، با القای گزینشی اخبار و تحلیل‌ها، ذهن مردم را در جهتی که می‌خواهند شکل می‌دهند. انتخابات، به‌جای آنکه تجلی واقعی اراده ملت‌ها باشد، به صحنه‌ای نمایشی تبدیل شده که در آن، دو یا چند گزینه ظاهراً متفاوت، در نهایت به یک نتیجه مشترک ختم می‌شوند: حفظ ساختار سرمایه‌داری و استمرار سلطه قدرت‌های اقتصادی و سیاسی مستقر.

ترکیب این دو عنصر – لیبرالیسم گرگ‌منشانه و دموکراسی روبه‌منشانه – دو بال اصلی پرواز نظام سرمایه‌داری غرب را تشکیل داده است. این دو، در طول قرن گذشته، نقشی تعیین‌کننده در توسعه و تعمیق استعمار نوین ایفاء کرده‌اند.

 استعمار امروز، دیگر لزوماً با اشغال مستقیم نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه از طریق شبکه‌های مالی، فرهنگی، رسانه‌ای و سیاسی اعمال می‌گردد. امپریالیسم نوین، اتکای اصلی خود را بر همین دو بال گذاشته است: از یک سو، با توجیهات لیبرالیستی، سلطه اقتصادی و فرهنگی خود را توجیه می‌کند و از سوی دیگر، با سازوکارهای به ظاهر دموکراتیک، چهره‌ای مشروع و مقبول از خود به نمایش می‌گذارد.

در چنین جهانی، سخن گفتن از کرامت انسان، عدالت اجتماعی و معنویت، برای این نظام، نوعی تهدید است. هرجا که سخن از «انسان» به‌عنوان موجودی دارای شأن الهی، حقوق ذاتی و نیازمند عدالت واقعی مطرح شود، منطق سرمایه‌داری به خطر می‌افتد. زیرا این منطق، مبتنی بر نابرابری ساختاری، استثمار اقتصادی و سلطه فرهنگی است.

 جنگ رمضان، با همه تلخی‌ها و هزینه‌های سنگینش، یک پیام روشن برای جهان داشت: وقتی پای منافع سرمایه و امپراتوری‌های مالی و نظامی در میان باشد، هیچ‌یک از ارزش‌های ادعایی غرب – از حقوق بشر گرفته تا دموکراسی – معنا و کارکرد واقعی نخواهد داشت.

در برابر این منطق ظالمانه، نظام اسلامی با محوریت ولایت فقیه، راهی متفاوت و بدیل پیش روی جهان گشوده است. نظامی که در آن، معنویت، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی، صرفاً مفاهیم شعاری و تزیینی نیستند، بلکه ستون‌های اصلی ساختار سیاسی و اجتماعی به‌شمار می‌روند. ولایت فقیه، به‌عنوان محور این نظام، نه یک قدرت شخصی و خودکامه، بلکه مسئولیتی الهی و مردمی برای پاسداری از ارزش‌ها، دفاع از مظلومان و هدایت جامعه در مسیر حق و عدالت است. این الگو، با پیوند عمیق میان دین و سیاست، می‌کوشد تا از افتادن حاکمیت در دام سرمایه‌سالاری، قدرت‌طلبی و دنیاپرستی جلوگیری کند.
تجربه سال‌های اخیر، به‌ویژه بعثت و برانگیختگی مردم در طول قریب به دو ماه گذشته، نشان داده است که این مسیر، صرفاً یک نظریه انتزاعی نیست، بلکه واقعیتی عینی است که در صحنه اجتماع، خود را نشان می‌دهد. حضور پرشور مردم، دفاع آنان از آرمان‌های دینی و انقلابی و پیوند عمیق با رهبری دینی، نشان‌دهنده آن است که این مدل مردم‌سالاری دینی، توانسته است اعتماد و همراهی بدنه جامعه را جلب کند. در این الگو، مردم نه ابزار و نردبان قدرت، بلکه صاحبان اصلی کشور و شرکای حقیقی در اداره جامعه هستند؛ و ولایت، نه برای حذف اراده مردم، بلکه برای هدایت و صیانت از این اراده در برابر تحریف‌ها و توطئه‌ها شکل گرفته است.

نابودی تدریجی اعتبار لیبرال‌دموکراسی غرب در افکار عمومی جهان، دیگر یک ادعای شعاری نیست. هر روز، تعداد بیشتری از مردم جهان، با مشاهده تناقض میان شعارها و رفتارهای غرب، نسبت به آن دچار تردید و بی‌اعتمادی می‌شوند. از یک سو، ادعای دفاع از حقوق بشر و از سوی دیگر، حمایت از رژیم‌های اشغالگر و جنایتکار؛ از یک سو، سخن گفتن از آزادی و دموکراسی و از سوی دیگر، دخالت‌های آشکار در امور داخلی دیگر کشورها، کودتا، تحریم و جنگ؛ این همه تناقض، به‌تدریج چهره واقعی این تمدن را آشکار کرده است.

در مقابل، هرچه این نقاب‌ها بیشتر می‌افتد، ضرورت ارائه الگویی نوین و انسانی‌تر از حاکمیت و جامعه بیشتر احساس می‌شود. نظام اسلامی، با تکیه بر معنویت، عدالت، کرامت انسانی و مردم‌سالاری دینی، می‌تواند و باید این خلأ را پر کند. این نظام، اگرچه در مسیر تحقق کامل آرمان‌های خود با چالش‌ها و موانع جدی روبه‌روست، اما توانسته است ثابت کند که می‌توان سیاست را با اخلاق، قدرت را با معنویت و حاکمیت را با عدالت پیوند زد. پیوند عمیق مردم با ولایت، در روزهای سخت و در بزنگاه‌های حساس، نشانه‌ای روشن از حقانیت این مسیر است؛ مسیری که در نهایت، نویدبخش جهانی عادلانه‌تر و انسانی‌تر در برابر تمدن مادی و سرمایه‌محور غرب خواهد بود.

دیدگاه کاربران

ناشناس۴۲۰۲۶۰۰۱۲:۴۱:۵۴ ۱۴۰۵/۲/۹
شما چرا وقتی قدرت نظامی دارید و می توانید له کنید آنان را 2 بار درخواست آتش بس انان را قبول می کنید تا گستاخ تر برگردند؟!!!
ناشناس۴۲۰۲۷۱۸۱۶:۱۴:۲۸ ۱۴۰۵/۲/۹
این یک مغالطه است که ویژگی‌های ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل مبتنی بر قدرت را برای اثبات نقض ذاتی لیبرالیسم و دموکراسی حاکم بر نظامهای سیاسی داخلی کشورها به کار ببریم. اگر لیبرال‌دموکراسی‌ها در عرصه بین‌الملل متناقض عمل می‌کنند چطور میتوان اثبات کرد که سایر نظامهای سیاسی چنین نباشند؟! اعتراضات گسترده ای که در غرب در دفاع از غزه و تقبیح جنگ آمریکا با ایران شد در بستر همان لیبرال دموکراسی شکل نگرفت؟! چند نمونه بهتر از خود نقدی از عملکرد نظامهای سیاسی در سایر نظامهای سیاسی غیر از لیبرال دموکراسی میتوان یافت؟! مشکلات نظامهای سیاسی دیگر اثبات برتری نظامهای سیاسی مطلوب نویسنده نیست و صرف نظر مشکلات لیبرال دموکراسی مبنای استدلال نویسنده و کلی گویی و ندیدن تفاوتها قابل نقد است.
yektanetتریبون

آخرین عناوین