چرا این جنگ، مسیر پیشرفت ایران را هموارتر میکند؟
روزنامه وطنامروز نوشت:
تاریخ ملتها مملو از مقاطعی است که ارادههای بزرگ، مسیر آینده را برای همیشه تغییر میدهد. نبردی که این روزها میان ایران و محور آمریکایی-صهیونی در جریان است، اگرچه هنوز به پایان نرسیده و تقابل ارادهها همچنان ادامه دارد، اما تا همین جای کار نیز معادلات بنیادین منطقه و جهان را دستخوش تغییری بیبازگشت کرده است.
طرح آمریکا در این جنگ بر ۲ پایه استوار بود: نخست، حذف رأس سیاسی کشور با این پیشفرض که نظام تصمیمگیری ایران فلج و دچار فروپاشی خواهد شد؛ دوم، انهدام مراکز کلیدی نظامی و انتظامی برای زمینهسازی یک شورش داخلی گسترده و تکمیل طرح از درون. اما هر ۲ پایه این طرح با شکستی راهبردی مواجه شد. برخلاف تصور دشمن، فرآیند تصمیمگیری در ایران مختل نشد و نشان داد عقلانیت راهبردی حاکم بر کشور، متکی به یک شخص نبوده و در تاروپود نظام سیاسی و اجتماعی آن نهفته است. از سوی دیگر، مردم نه تنها با طرح شورش همراهی نکردند؛ بلکه با حضور آگاهانه در صحنه، هرگونه زمینه برای اغتشاش و سوءاستفاده دشمن را از بین بردند و انسجام ملی را به نمایش گذاشتند. نهایتاً نیز، توانمندیهای نظامی ایران بسیار فراتر از برآوردهای اطلاعاتی غرب به اثبات رسید و نیروهای مسلح توانستند با قاطعیت، معادله نبرد را به نفع یک برتری واضح برای خود تغییر دهند.
این جنگ، ابطال اسطوره شکستناپذیری ارتش آمریکا و پایان هژمونی نظامی آن را نشان داد. دههها، سایه سنگین «گزینههای نظامی روی میز» به عنوان اصلیترین اهرم باجگیری غرب از کشورهای مستقل عمل میکرد. اما در جریان درگیریهای اخیر، برای اولین بار پس از جنگ دوم جهانی، کشوری توانست بطور مستقیم منافع آمریکا و متحد اصلیاش - که هر ۲ از قدرتهای هستهای جهان محسوب میشوند - را در هم بکوبد و آنها را وادار به انفعال کند.
این رویداد، هژمونی نظامی آمریکا را که ستون فقرات نظم تکقطبی بود، در هم خواهد شکست. وقتی ماشین جنگی غرب نتواند اراده خود را با زور اسلحه تحمیل کند، بزرگترین ابزار ارعاب و توقف مسیر پیشرفت کشور از کار میافتد. علاوه بر این، این جنگ به کشورهای منطقه ثابت کرد تکیه بر قدرت نظامی آمریکا نه تنها برای آنها امنیت تولید نمیکند، بلکه ذاتاً امنیتزداست؛ ادراکی که بدون شک اراده و رویکرد این کشورها را پس از این جنگ، دستخوش تغییرات جدی خواهد کرد.
جهان امروز دیگر تکقطبی نیست؛ در این جهانِ در حال گذار، ایران در حال تثبیت جایگاه خود بهعنوان یک قدرت برتر منطقهای است. اکنون که نظم منطقه با اراده مقاومت به نفع ایران در حال تغییر است، زمان آن فرارسیده اقتصاد ایران از انزوای تحمیلی خارج شود. با تغییر موازنه قدرت، کشورهای منطقه و قدرتهای نوظهور جهانی با اطمینان بیشتری به سوی همکاری راهبردی با تهران حرکت خواهند کرد. مسیر پیشرفت ما دیگر در گرو جلب رضایت پایتختهای غربی نیست؛ بلکه از مسیر رشد شتابان اقتصادی با استفاده از ظرفیتهای عظیم بازارهای منطقهای، تقویت زیرساختهای ترانزیتی و ایجاد یک بلوک قدرتمند منطقهای در اقتصاد جهانی میگذرد. نبرد جاری - هرچند پرهزینه و نفسگیر - اما در حال برداشتن صخرههای بزرگی است که مدتها راه پیشرفت ایران را مسدود کرده بودند.
******
رمزگشایی از «نه» به ترامپ
روزنامه خراسان نوشت:
بعد حمله آمریکا به خاک ایران و ترور رهبر شهید انقلاب ، ایران برای یک موازنه قدرت اجازه عبور کشتی های مرتبط با آمریکا و کشورهای حامی آمریکا را از تنگه هرمز نداد. این بحران بزرگی برای آمریکا ایجاد کرد و واکنش متحدان غربی به درخواست واشنگتن برای مشارکت در عملیات نظامی در تنگه هرمز، نشانه استیصال آمریکایی ها در خلیج فارس است؛ لحظهای که نشان میدهد سیاست اعلامی دونالد ترامپ علیه ایران، نهتنها به اهداف اعلامی خود نرسیده، بلکه حتی در بسیج متحدان سنتی آمریکا نیز با شکست مواجه شده است.
دونالد ترامپ در ماههای اخیر با ادبیاتی تهاجمی از تغییر معادلات قدرت در ایران سخن میگفت. در برخی اظهارات حتی این تصور القا میشد که تحولات سیاسی در تهران میتواند با فشار خارجی به سمت تغییر رژیم پیش برود یا دستکم شکلگیری یک رهبری جدید در ایران در چارچوبی هماهنگ با واشنگتن رخ دهد. اما امروز، در میانه بحرانی که به تنگه هرمز رسیده، واقعیت صحنه چیز دیگری را نشان میدهد: نه تنها آن اهداف بلندپروازانه محقق نشده، بلکه ایالات متحده برای باز نگه داشتن یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان نیز ناچار شده دست یاری به سوی متحدانش دراز کند.
واشنگتن در روزهای اخیر از مجموعهای از شرکای خود درخواست کرده در یک مأموریت دریایی برای امنسازی یا آزادسازی تنگه هرمز مشارکت کنند؛ اقدامی که بهخوبی نشان میدهد برخلاف روایت اولیه، آمریکا حتی برای مدیریت پیامدهای جنگ نیز به تنهایی قادر به عمل نیست. اما پاسخها از پایتختهای جهان، تصویری کاملاً متفاوت از آنچه کاخ سفید انتظار داشت ترسیم کرده است.
در اروپا، آلمان، ایتالیا، اسپانیا و یونان صریحاً اعلام کردند در عملیات نظامی در تنگه هرمز مشارکت نخواهند کرد. برلین تأکید کرد این جنگ «جنگ آلمان نیست»، مادرید هرگونه مشارکت در عملیات نظامی را رد کرد و آتن نیز اعلام کرد وارد چنین مأموریتی نخواهد شد. این مواضع، بهویژه از سوی کشورهای عضو اتحادیه اروپا و متحدان سنتی واشنگتن، پیامی روشن دارد: اروپا تمایلی ندارد در جنگی که میتواند کل دنیا را شعلهور کند، وارد میدان شود.
******
جهانگیری: استفاده از اهرم تنگه هرمز کار درستی است
اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت روحانی، گفت و گویی را با خبرگزاری ایرنا درباره حمله آمریکا و اسرائیل به کشورمان و همچنین بستن تنگه هرمز توسط ایران انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* ما قطعاً میدانیم که رژیم صهیونیستی از قبل به دنبال تجزیه ایران بوده است. نه تنها به دنبال تجزیه ایران بوده، بلکه به دنبال این بوده که موقعیت خود را گسترش دهد.
* در ماههای اخیر تعدادی از مقامات رسمی دولت نتانیاهو صراحتاً اعلام کردند که ما باید سرزمین خود را گسترش دهیم و تا فرات باید پیش برویم. کشورهای اسلامی و کشورهای عربی متعددی که در این مسیر قرار دارند باید اشغال شوند. حتی فراتر از این، برخی از مقامات آمریکایی نیز همین مسئله را تکرار کردند که اسرائیل به دنبال گسترش سرزمینهای خود است.برای رسیدن به چنین اهدافی، کشور بزرگی مثل ایران در این منطقه مانع محسوب میشود.
* ایران اجازه نمیدهد در منطقه حساس غرب آسیا رژیم صهیونیستی که اصل موجودیتش قانونی نیست و اراضی مردم فلسطین را اشغال کرده، حالا به سرزمینهای اسلامی دیگری نیز دستدرازی کند. لذا قبل از اینکه چنین اقداماتی را شروع کنند، علیه ایران اقدام کردند و جنگ علیه ایران را آغاز کردند.
* وقتی موجودیت ایران و موجودیت نظام در خطر قرار میگیرد و هدف اول نابودی جمهوری اسلامی و تجزیه ایران است، ایران باید از تمام ابزارهایی که در اختیار دارد استفاده کند؛ اگر استفاده نکند، اشتباه کرده است.
* یکی از مهمترین فرصتها و ابزارهایی که در کنار ایران قرار دارد، موقعیت جغرافیایی ایران در خلیج فارس است. ایران بزرگترین کشور منطقه خلیج فارس است و تقریباً نیمی از سواحل خلیج فارس در اختیار ایران قرار دارد. امنیتی که در این منطقه برقرار شده، بخش بزرگی از آن نتیجه نقش ایران است.حتی در زمان جنگ هشتساله با عراق، بارها به سکوهای نفتی ما و کشتیهای ما حمله شد، اما ما اجازه ندادیم امنیت خلیج فارس به هم بخورد.
* این امنیتی که ایران ایجاد کرده، حالا برخی کشورها از آن استفاده میکنند و بعد به موجودیت ایران حمله میکنند. بنابراین، طبیعی است که ایران از این ابزار استفاده کند. این استفاده، استفادهای عاقلانه و درست است. البته تا این لحظه هم مقامات رسمی اعلام کردهاند که ایران هنوز تنگه هرمز را به طور کامل نبسته است. فعلاً کشورهایی که در این تجاوز نقش داشتهاند یا از آن حمایت کردهاند، در استفاده از این امنیت با محدودیت مواجه شدهاند.
* بحث آینده تنگه هرمز موضوعی بسیار پیچیده و مهم است. اکنون مسئلهای که پیش آمده مربوط به شرایط جنگی در خلیج فارس است. همانطور که میدانید پایگاههای آمریکا تقریباً در همه کشورهای جنوبی خلیج فارس حضور دارند و از همان مناطق علیه ایران اقدام میشود. وقتی چنین شرایطی ایجاد میشود و جنگی از این مناطق علیه ایران در شمال خلیج فارس شکل میگیرد، عملاً کل خلیج فارس درگیر این جنگ میشود و تنگه هرمز نیز بخشی از همین موضوع است.
* در حال حاضر مهمترین مسئله این است که این وضعیت متوقف شود. بعد از پایان این بحران، قطعاً ایران باید بررسی کند که با توجه به هزینههایی که برای تأمین امنیت این آبراه میپردازد، چگونه میتواند در چارچوب قوانین بینالمللی از این ظرفیت استفاده کند. همچنین سایر کشورها نیز باید حق قانونی ایران را در این زمینه به رسمیت بشناسند. اما در شرایط فعلی نباید تمرکز اصلی را روی این موضوع قرار داد.
******
چرا مطالبه رفع تحریم در پایان جنگ خطاست؟
مسعود براتی، کارشناس مسائل سیاسی نوشت:
یکی از مواردی که به عنوان شرط مطلوب پایان جنگ توسط برخی از نخبگان سیاسی مطرح میشود، مساله رفع تحریم است. به این معنا که ایران باید رفع تحریم توسط آمریکا و همچنین رفع سایر تحریمها را به عنوان امتیاز مطالبه و دریافت کند. این مطالبه با اینکه ظاهر خوبی دارد اما یک خطای راهبردی است و ضد منافع ملی است. دو پدیده را از یکدیگر باید تفکیک کنیم. یکی رفع محدودیتها علیه اقتصاد ایران و شکلگیری همکاریهای اقتصادی خارجی که منجر به پیشرفت اقتصادی ایران شود و دیگری رفع تحریمهای آمریکا که به پدیده مشخصی اشاره دارد که باید از سوی آمریکا رخ دهد.
حتما باید پایان جنگ منجر به پایان محدودیتهای ناشی از تحریم علیه ایران و سبب آغاز همکاریهای اقتصادی میان ایران و سایر بازیگران همسوی خارجی شود. اما این مهم باید در مناسبات جدید اقتصادی رخ دهد که مستقل از نظام اقتصادی و مالی متعارف بینالملل باشد. در غیراینصورت امتیازهای اقتصادی تنها یک شیرینی زودگذر خواهد بود که به سرعت به تلخی تبدیل میشود و فرصت پیشرفت اقتصادی تبدیل به تهدید امنیت ملی خواهد شد. به عبارت دیگر پیروزی میدان جنگ را به یک باخت در عرصه اقتصادی تبدیل خواهد کرد.
مطالبه رفع تحریم به معنای آنکه آمریکا مجموعهای از اقدامات حقوقی را به عنوان امتیاز انجام دهد، در واقع پذیرش نظم آمریکا محور و کمک به تثبیت آن است. آن هم در پایان جنگی که برای نظم جدید در منطقه غرب آسیا رخ داده است. نمیدانم که اساسا آمریکا چنین کاری خواهد کرد یا نه، اما این روشن است که مطالبه ایران باید جزیی از شکلگیری نظم جدید مطلوب ایران باشد نه بخشی از حفظ نظم قدیمی که در حال فروپاشی است. این اشتباه میتواند به تثبیت نظم در حال فروپاشی کمک کند!
وجه اقتصادی مطالبات ایران باید همسو با وجه راهبردی آن یعنی اخراج آمریکا از منطقه باشد. لذا مطالبات اقتصادی باید به گونهای طرح و دنبال شود که منجر به تضعیف نظم اقتصادی آمریکا محور باشد. سازوکارها و ایدههای فراوانی برای این موضوع وجود دارد. شاید کلیدیترین آن تثبیت سازوکار تسویه مالی رسمی میان ایران و سایر بازیگران از جمله چین است. یعنی شکلدهی به مناسبات مالی که نسبت به تحریمهای آمریکا مصون باشد.
این را هم باید اشاره کرد که جریان غربگرا در ایران بعید است حتی پس از جنگ رمضان از ایده مرکزی خود که ارتباط و تعامل با آمریکا است، کوتاه بیاید. به نظر آنها ایده رفع تحریم در قالب مذاکرات برای پایان جنگ را با جدیت دنبال خواهند کرد. کما اینکه پس از جنگ ۱۲ روزه هم موضوع مذاکره و تغییر پارادایم را مطرح کردند و همچون قوم بنیاسرائیل گوساله پرست شدند.
******
اروپاییها چقدر توان آتش دارند؟/ از تهی سرشار!
روزنامه فرهیختگان نوشت:
آمریکا میخواهد برای جنگ با ایران، ائتلافسازی کند. آنها در این مدت چند تلاش داشتهاند؛ امیدواری ابتدایی واشنگتن، پیوستن دولتهای عربی حاشیه جنوبی خلیجفارس به جنگ بود. خاک این دولتها توسط آمریکا برای حمله به ایران استفاده میشد و تهران متقابلاً بر اساس رویههای بینالمللی، این پایگاهها را هدف قرار داد. واشنگتن قصد داشت این اتفاقات را دستمایه ائتلافسازی کند. در این راستا «لیندسی گراهام» سناتور تندرو و جنگطلب آمریکایی که به «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور آمریکا و «بنیامین نتانیاهو»، نخستوزیر رژیم صهیونیستی نزدیک است، بهصراحت دولتهای عربی را تهدید کرد که اگر به جنگ نپیوندند، پس از پایان آن دیگر خدمات امنیتی به این کشورها ارائه نخواهد شد.
حلقه بعدی، تلاش آمریکا برای کشاندن اروپا به جنگ بود. کشورهایی مانند انگلیس، فرانسه و آلمان اعلام کردند به جنگ نمیپیوندند و اسپانیا فراتر رفته و استفاده از پایگاههایی را که در خاکش واقع شدهاند برای استفاده جنگی آمریکا ممنوع کرد. تحریک اروپا برای وارد شدن به جنگ، در قالب بهانهسازی درباره تهدید متحدان غرب در منطقه و اختلال در تنگه هرمز صورت گرفت. آمریکا با تکیه بر مسدود شدن تنگه هرمز قصد داشت در سومین حلقه، دولتهای جهانی را وارد جنگ کند و در این مسیر از ژاپن، کرهجنوبی و حتی چین دعوت به حضور کرد. در این میان، آلمان در پاسخ به دعوت آمریکا به نکته مهمیاشاره کرد. بوریس پیستوریوس، وزیر دفاع آلمان گفت: «ترامپ از تعداد انگشتشماری ناوچه اروپایی انتظار چه کاری را دارد که خود نیروی دریایی قدرتمند ایالات متحده نمیتواند؟ این جنگ ما نیست و ما آن را شروع نکردیم.»
آمریکا با قدرت آتش عظیم خود، در برابر ایران به بنبست خورده است. این درحالی است که عواملی این قدرت آتش را تقویت کردهاند. رژیم صهیونیستی در کنار آمریکا در جنگ حضور دارد و از سویی، حضور دولتهای عربی و اروپایی در دفاع، باعث رهایی تعدادی از جنگندههای این دو برای تهاجم شده است. جنگندهها در رهگیری پهپادها مشارکت دارند و در شرایطی که جنگندههای اروپایی و عربی در رهگیری پهپادها حضور دارند، آمریکا و رژیم صهیونیستی میتوانند از جنگندههای خود برای تهاجم بهره گیرند.
ایران با تضعیف و از کار انداختن پایگاههای پیشرو آمریکا در نزدیکی خاک خود، امکان عملیات جنگندههای آمریکایی را دشوار کرده است. جنگندههای آمریکایی باید از پایگاههای دورتر استفاده کنند که این به معنای استهلاک بیشتر، کاهش وزن مهمات قابل حمل و ضرورت سوختگیری در مسیر است. با هدف قرار داد سوخترسانها در آسمان و روی زمین و هدفگیری پایگاههای دورتر، امکان استفاده از جنگندهها برای حمله به ایران، درحال سختتر شدن است. برای جبران، آمریکا ناگزیر به استفاده از بمبافکنهای دوربرد، موشکهای کروز و راکتهای توپخانهای، پهپادهای انتحاری و تروریستها خواهد شد که باعث کاهش حجم و دقت آتش دشمن میشود. هنگامیکه دولتها، گرفتاری آمریکا را در این وضعیت میبینند، میدانند حضور آنها که مجموعشان کسر کوچکی از توان واشنگتن است، تنها میتواند زیان بالاتری به بار بیاورد.
******
از تنگه احد تا تنگه هرمز؛ خلق فرصت از دل تهدید
سایت عصر ایران نوشت:
در تاریخ صدر اسلام آمده است پیامبر گرامی اسلام (ص) در جنگ احد به جمعی از لشکریان اسلام دستور داده بودند تا تنگه ای در کوه "احد" را تا پایان جنگ با مشرکان قریش حفظ کنند و از آنجا تکان نخورند تا جلوی نفوذ دشمن از آن ناحیه را بگیرند. این توصیه پیامبر اما از سوی گروهی از ماموران مکلف در آن تنگه با مشاهده فتوحات اولیه در جنگ و وسوسه گرفتن غنیمت از مشرکانِ در حالِ هزیمت، انجام نشد و مامورانی که مکلف به حفظ تنگه احد بودند با وسوسه جمع کردن غنیمت از سپاهِ در حالِ هزیمت و عقب نشینی کفار، این تنگه را ترک کردند و در ادامه لشکر کفار قریشی با مشاهده ایجاد خلل و نقطه نفوذ در آرایش دفاعی لشکر اسلام، از همان نقطه تنگه احد بر سپاه اسلام نفوذ کرده و ضربات کاری بر آن وارد کرده و ورق جنگ را برگرداندند.
به واقع و بر مبنای روایات تاریخی اگر تنگه احد در جنگ احد از سوی لشکر مسلمانان حفظ می شد، جنگ احد با شکست نسبی سپاهیان اسلام به پایان نمی رسید، شکستی که حتی نزدیک بود به قیمت جان پیامبر اسلام (ص) نیز تمام شود و شاید مسیر تاریخ در صورت شهادت پیامبر در جنگ احد تغییر می کرد. در جنگ تحمیلی کنونی علیه ایران نیز، نقش تنگه هرمز در حکم همان تنگه احد است به همان میزان و شاید بیشتر راهبردی تر و تعیین کننده تر. ایران از زمان آغاز جنگ کنترل و مدیریت هوشمند این تنگه را در دست گرفته و به ناوگان تجاری و جنگی دشمن اجازه عبور از آن را نمی دهد.
استدلال ایران بسیار ساده و قابل فهم است: مادامی که کشور و ملت ایران زیر بمباران شدید آمریکا و اسرائیل است - بمبارانی که با پشتیبانی پایگاه های آمریکایی در کشورهای کرانه جنوبی خلیج فارس و برخی دیگر از کشورهای منطقه و فرامنطقه (مثلا اردن و انگلیس و..)- ناوگان تجاری و نظامی دشمن و متحدان آنها، حق ورود و استفاده از آب های سرزمینی ایران در منطقه تنگه هرمز را ندارد و اگر وارد شوند منهدم خواهند شد. این اقدام و ابتکار ایران باعث شده حتی "ناوگان زیبایی!" که ترامپ پیش و پس از جنگ بارها به آن می نازید و با آن ایران را تهدید می کرد، جرات نزدیک شدن به آب های ساحلی ایران را نداشته باشد و در شرایط کوران جنگ از منطقه عقب نشینی کند!
چند کشتی متخلفی نیز که بدون کسب اجازه از ایران از این تنگه راهبردی عبور کردند به ضرب تیرهای غیب ایران گرفتار آمده و دچار آتش سوزی و صدمات جدی شدند. حالا یک دنیا مانده و ناوگان متجاوز عقب کشیده و ایرانی که می گوید معادلات جدیدی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز از زمان آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران، برقرار شده است؛ معادلاتی که احتمالا ماندگار خواهد بود. پیشنهادهای چندی نیز مطرح شده، از جمله گرفتن عوارض از کشتی های عبوری برای جبران خسارات جنگ و یا توافقات دوجانبه و یا چند جانبه با کشورهایی که انرژی خود را از این تنگه عبور می دهند برای عبور ایمن ناوگان تجاری شان از این تنگه راهبردی.
تا اینجای کار درخواست ترامپ برای تشکیل ائتلافی از کشورهای وارد کننده نفت و گاز از خلیج فارس با بی اعتنایی و حتی مخالفت صریح کشورهای دیگر مواجه شده است. واقعیت این است که این کشورها بسیار بهتر از ترامپ درک می کنند که وقتی ناوگان عظیم نظامی آمریکا به خود جرات نمی دهد از ترس توان آتش – از ساحل به دریا ایران- به این منطقه نزدیک شود، اندک ناوگان آنها چه امکانی برای نقش آفرینی خواهد داشت؟! این موضعی بود که دولت آلمان و دیگر کشورهای اروپایی به ترامپ گوشزد کردند.
وانگهی حتی در صورت حضور نیز هیچ تضمینی نیست که علاوه بر هدف قرار گرفتن ناوگان نظامی متجاوز محموله های اسکورت شده آنها نیز در تنگه هرمز و دیگر نقاط خلیج فارس و دریای عمان و حتی اقیانوس هند مورد هدف قرار نگیرد. ایران احاطه و تسلط کاملی بر بیش از 2 هزار کیلومتر خط ساحلی شمال خلیج فارس و تنگه هرمز دارد و توان آفندی آن از سواحل مشرف به سمت دریا چیزی نیست که بشود مورد سرکوب قرار گیرد. هر اندازه نیروی نظامی هم که به منطقه گسیل شود و جنگی شدید دربگیرد، هیچ تضمینی نیست که توان آفندی ساحل به دریای ایران مهار شده و از بین برود. این مزیتی است که علاوه بر توانمندی نظامی نامتقارن نیروهای مسلح ایران، جغرافیا و ژئوپلتیک منطقه در اختیار ایران قرار داده و ایران می داند که می تواند از تهدیدی که از ناحیه جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیهاش ایجاد شده، فرصت جدیدی با پشتوانه تنگه هرمز برای خود خلق کرده و آن را تثبیت کند.
پایان این جنگ هر چه که باشد، وضعیت تنگه هرمز از نظر عبور آزادانه و بدون عوارض و قید و بند نفتکش ها و ناوگان تجاری و نظامی نخواهد بود و ترتیبات جدید امنیتی در این قلب تپنده انرژی جهانی نمود و بروز خواهد یافت که با گذشته بسیار متفاوت خواهد بود. پیام و هدف صریح است: یا همگان از نفت و انرژی این منطقه بدون تحریم و فشار و استثناء نفع خواهند برد یا هیچکس.
******
دکترین جدید نظامی ایران؛ هدایت بازدارندگی از طریق گسترش جنگ به منطقه
خبرگزاری آنا نوشت:
جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران یک درس مهم دارد و آن اینکه ژئوپلتیک برتر کشورمان، به پشتوانه مقاومت و اراده گسترده ملی برای دفاع از تمامیت ارضی، میتواند تکنولوژی برتر نظامی متجاوزان در این جنگ نابرابر را به چالش جدی بکشد. ژئوپلتیک برتر ایران منجر به اجرای استراتژی جدید دفاعی ایران یعنی هدایت بازدارندگی از طریق گسترش جنگ به منطقه شده است. بر مبنای این استراتژی نیروهای مسلح ایران به منافع نظامی و اقتصادی آسیب پذیر آمریکا در سرتاسر منطقه خلیج فارس با موشکهای کوتاه برد و پهپادهای تهاجمی حمله کرده و کنترل انتقال ۲۰ درصد انرژی بین المللی از تنگه هرمز را به دست گرفتهاند. این موقعیت برتر ژئوپلتیک، قدرت فوق العادهای به کشورمان در پاسخ متقابل به عملیات مشترک نظامی آمریکا-اسرائیل و فرسایشی کردن جنگ میدهد که به لحاظ سیاسی و اقتصادی به ضرر طرفهای متخاصم در نهایت تمام میشود.
همزمان مهمترین عنصر تاثیرگذار در این تجاوز نامشروع اراده پاسخگویی و مقاومت جسورانه نیروهای مسلح کشورمان در حمله به سرتاسر خاک اسرائیل با موشکهای دوربرد است. اگرچه تمرکز اصلی راهبرد جنگ منطقهای ایران افزایش قیمت انرژی و به تبع فشار به رژیمهای نفت خیز منطقه خلیج فارس و غرب به منظور توقف دائمی جنگ ترامپ-نتانیاهو علیه کشورمان میباشد، اما شگفتانه این جنگ به اذعان خود آمریکاییها مقاومت سرسختانه و تداوم عملیات نظامی ایرانیها است. بی شک کارآمدی این مقاومت در پرتو ژئوپلتیک برتر ایران صورت میگیرد.
وضعیت فعلی میتواند به مثابه پیروزی عنصر ژئوپلتیک در مواجهه با تکنولوژی برتر باشد که اتفاق غریبی هم در تاریخ سیاست جهانی نیست. عمق ژئوپلتیک روسیه دوبار حرکتهای هژمونی خواهانه ناپلئون بناپارت و آلمان هیتلری را متوقف کرد که مجهز به تکنولوژی برتر جنگی در زمان خود بودند. ژئوپلتیک آمریکا و فاصله اقیانوسی از محل وقوع جنگهای جهانی اول و دوم و به تبع آسیب پذیری اندک، منجر به تجمیع قدرت، ثروت و دستیابی به تکنولوژی برتر این کشور در جهان امروز شده است. اکنون هم امتیاز ژئوپلتیک ایران در تسلط بر تنگه هرمز و سرتاسر خلیج فارس و به تبع تاثیرگذاری بر قیمت انرژی بین المللی امتیاز تکنولوژی برتر غرب در این جنگ را جبران کرده است.
به واقع، یک تحول ژئواستراتژیک جدی در نتیجه این جنگ در حال وقوع است و آن تاثیرات جهانی و منطقهای ایستادگی و پاسخگویی ایران در برابر دو ارتش قدرتمند جهان یعنی آمریکا و اسرائیل با بهره برداری از موقعیت ژئوپلتیک است. این تحول تاثیر جدی بر موازنه قدرت جدید در منطقه و به ویژه در مورد وضعیت آتی پایگاههای نظامی آمریکا در خاک کشورهای عربی خواهد داشت. با این جنگ، ایده الویت دادن به ژئوپلتیک برتر در قالب «مقاومت سرزمینی» به موازات استراتژی سنتی «مقاومت فراسرزمینی» به منظور حفظ تمامیت ارضی کشور- که با جنگ ۱۲ روزه تحول یافته بود- در تمرکز سیاست بازدارندگی ایران قرار گرفته است.
******
مرگ نتانیاهو؛ واقعی یا یک عملیات اطلاعاتی پیچیده؟
سایت بولتننیوز نوشت:
در اوج تنشهای نظامی اخیر میان ایران و اسرائیل، شاهد یکی از ظریفترین و در عین حال، پیچیدهترین عملیاتهای اطلاعاتی و فریبهای رسانهای در سالهای اخیر بودیم. انتشار گستردهی خبری مانند «مرگ نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو» در فضای مجازی و حتی برخی رسانههای منطقهای، بیش از آنکه خبری واقعی باشد، نمونهی بارزی از جنگ شناختی بود که هدف اصلی آن، نه اثبات یک واقعیت، بلکه تغییر افکار عمومی و ایجاد شکاف در روایت غالب است.
این دست از عملیاتها، خصوصاً در شرایطی که ایالات متحده و اسرائیل خود را در باتلاقی استراتژیک و اطلاعاتی گرفتار میبینند، ابزاری حیاتی برای انحراف افکار عمومی، ایجاد سردرگمی در تحلیلها و خریدن زمان بیشتر برای جبران خسارات یا بازتعریف اهداف است. مطالعات ارتباطات بحرانی تأکید دارند که در چنین بزنگاههایی، دشمن از «تصویرسازی رسانهای» برای بازتعریف واقعیت میدانی بهره میبرد؛ بهگونهای که مخاطب بهجای تمرکز بر ناکامیهای راهبردی، ذهن خود را مشغول خبرهای هیجانانگیز اما بیاساس کند.
انتشار خبرهایی چون مرگ نتانیاهو یا ادعای نابودی گستردهی تأسیسات نظامی ایران، با هدف ایجاد اضطراب، تضعیف روحیه، شکاف در انسجام ملی و سیاسی، و مختل کردن فضای تحلیل و تصمیمگیری صورت میگیرد. این تاکتیک، بستری برای «کاهش ارزش اطلاعات» و افزایش «هزینهی راستیآزمایی» برای رسانههای مستقل فراهم میآورد.
استفاده از ویدئوهای آرشیوی یا تصاویر دستکاریشده برای القای پیروزی یا شکست طرف مقابل،نمونهای از مهندسی ادراک است. این روش، تلاش دارد تا واقعیت صحنه را در رسانهها بازنویسی کندو مخاطب را از درک عمق مشکلات و بنبستهای راهبردی که نیروهای درگیر (بهویژه اسرائیل و متحدانش) با آن روبرو هستند، باز دارد.
بمباران اطلاعاتی و ایجاد خستگی شناختی:حجم انبوه خبرهای متناقض و تحلیلهای جهتدار، مخاطب را دچار «خستگی شناختی» میکند. این پدیده، توانایی او را برای تفکیک حقیقت از دروغ کاهش داده و او را در برابر اطلاعات نادرست آسیبپذیرتر میسازد. این تاکتیک، خصوصاً برای آمریکا و اسرائیل که تلاش دارند فشار افکار عمومی داخلی و بینالمللی را مدیریت کنند، بسیار حیاتی است.
حتی اگر خبر مرگ یک رهبر سیاسی یا نظامی صحیح باشد، جنگ بین حق و باطل در عرصهی روایت و ادراک، پایانناپذیر است. همانطور که در دلایل راهبردی ذکر شد، دشمن در میدان رسانه، با تغییر چهره و تاکتیک، همچنان به جنگ با اراده و هوشیاری انسانها ادامه میدهد. این جنگ، بهخصوص برای رژیمهایی که در برابر مقاومت منطقه ناکام ماندهاند و در باتلاقهای سیاسی و نظامی فرو رفتهاند، آخرین سنگر دفاعی و تهاجمی است.
در نهایت، درک این نکته ضروری است که مرگ فردی شیطان صفت همچون نتانیاهو ، پایان این جنگ نیست؛ بلکه آغاز فصلی جدید در نبرد روایتهاست، بهویژه زمانی که دشمن در تنگنا قرار گرفته و به تاکتیکهای فریبآمیز پناه میبرد.



