هنوز به پایان بازی نرسیدیم
مهدی محمدی، مشاور رئیس مجلس در امور راهبردی در روزنامه خراسان نوشت:
«سطح تهدید علیه ایران به مرحله ای بی سابقه رسیده یا درست تر بگویم آمریکا می خواهد ما فکر کنیم که رسیده است. متقابلا ایران نیز سطح تهدید علیه آمریکا را به وضعیت بی سابقه ای رسانده است. اکنون صحنه برای یک رویارویی تاریخی مهیاست. آمریکا را نمی دانم اما در ایران دلیلی برای کوتاه آمدن وجود ندارد. واضح است که نتانیاهو، یهودی های نیویورک و نومحافظه کاران صهیونیست ترامپ را کنترل می کنند. ترامپ بر اساس اطلاعاتی تصمیم می گیرد که این گروه ها به او می دهند. مضمون مشترک همه این اطلاعات هم این است که ایران ضعیف شده و یک فرصت تاریخی برای ضربه زدن به آن وجود دارد. آنچه این اطلاعات به ترامپ منتقل نمی کند، این است که ایران در یک جنگ وجودی، متفاوت خواهد جنگید.
ایرادی ندارد که فرض کنیم یک هدف تشدید لفاظی و انباشت نیرو از جانب آمریکا، وادار کردن ایران به پذیرش درخواست های آمریکا در مذاکرات است. اما وقتی به مذاکرات نگاه می کنید آمریکا در واقع گفت وگو نمی کند و فقط خواهان تسلیم است. هیچ چیز نمی دهد و همه چیز می خواهد. ایران مذاکرات را جدی گرفته است. دلیل ساده آن این است که می خواهد قبل از درگیری که قطعی به نظر می رسد، همه گزینه ها را امتحان کرده باشد؛ اما چیزی برای بده-بستان نمی بیند. فرض بنیادین در تهران این است که با این مدل مذاکره، حتی اگر ایران تسلیم شود باز هم جنگ قطعی است. بنابراین اساسا چه دلیلی برای امتیازدهی وجود دارد؟ ریشه مشکل این است که به نظر می رسد آمریکا تصمیمش را گرفته و حتی تسلیم در حوزه هسته ای باعث خواهد شد چند ناو هواپیمابر دیگر به منطقه اعزام شوند. در این شرایط، راهی جز رویارویی با تمام قوا باقی نمی ماند. ظاهرا کار در مرحله ای است که جز با یک رویارویی و پرداخت هزینه سنگین نمی توان محاسبات را اصلاح کرد.شاید زمان آن فرارسیده باشد.
ایران مذاکره کرد، سلاح اتمی نساخت، در جنگ ۱۲ روزه مراعات متحدان منطقه و بازار انرژی را کرد و ظرفیت های دریایی و زمینی خود را فعال نکرد. دیگر هیچ دلیلی برای خویشتن داری وجود ندارد. اگر بقای ایران تهدید شود، هیچ چیز در منطقه ارزش آن را ندارد که بدون آسیب باقی بماند. شاید آمریکا انتظار داشت و هنوز هم دارد که ایران تسلیم ارعاب آن شود. اما در ایران کسی از ترس مرگ خودکشی نمی کند. برعکس، آنچه همه جهان باید به آن توجه کند این است که ایران در مقابل آمریکا، به جای ترس، آرایش کاملا عملیاتی گرفته و بنا دارد -اگر ناچار شد- با تمام توان به آن ضربه بزند. وقتی پای موجودیت در میان است، عقب نشینی معنا ندارد».
****
دمکراسی گزینشی! /چرا ترامپ" رفراندوم" نمی کند ؟
روزنامه جوان نوشت:
احمد زیدآبادی روزنامهنگار اصلاحطلب نوشته است که «توافق مربوط به جامعه است» و «اگر پیشنهادهای مطرح شده بین ایران و امریکا برای دستیابی به توافق نهایتاً به نقطه بحرانی رسید، طرف ایرانی به جای هرگونه تصمیمگیری منفی باید جمعبندی مجموعه آن را به طور روشن در اختیار افکارعمومی بگذارد تا صاحبنظران عرصه عمومی و مردم علاقهمند درباره پذیرش یا عدم پذیرش آن نظر دهند و در صورت لزوم درباره آن رفراندوم برگزار شود».
رفراندوم در دیدگاه اصلاحطلبان کاربردی شبیه «کودتا» پیدا کرده است، کودتایی به نفع بیگانه! زیدآبادی و دوستانش در همین فقره میدانند که در نظرسنجیهای اخیر ۷۵ درصد مردم امریکا مخالف حمله به ایران هستند و خود ترامپ با شعار «میخواهم به جنگها پایان دهم» رئیسجمهور شد ولی امریکای ترامپ حالا برای حمله به مرزهای ما نزدیک شده، نه رفراندومی میگیرد و نه حتی به نظرسنجیها اهمیت میدهد. بر فرض که ایران در این مقولهها بدون نظر مردمش عمل میکند (چون اصلاحطلبان عموماً در اتاقهای دربسته نشستهاند و خودشان را کل مردم فرض میکنند)، چرا یک «لیبرالدموکراسی» واقعی و ناب مثل امریکا برای هرگونه اقدام از توافق تا جنگ یا نوع مواجهه با ایران رفراندوم نمیگیرد و مهمتر اینکه چرا این موضوع برای غربگرایان اهمیت ندارد و آن را نقد نمیکنند؟! لابد میگویند ما شهروند ایرانیم ما را چه به امریکا! ولی این ادعا را نمیتوان فقط در مواقع خاص گفت، باید همیشه به این قاعده پایبند بود، به ویژه وقتی که اصول فکری خود را مرتب میکنند.
اینجا فقط تناقض رفتاری نیست، فاجعهبارتر از آن، «نسبیگرایی اخلاقی» نهفته در این رویکرد است. وقتی جریانهای سیاسی داخلی برای تصمیمات کلان کشور که مستقیماً با امنیت ملی و منافع حیاتی ایران گره خورده است، بر برگزاری رفراندوم تأکید میکنند، ولی توقعی از طرف مقابل برای همراهی با نظر مردمشان در عدمتجاوز به ایران ندارند، پای یک استاندارد دوگانه به میان میآید. اگر «نظر مردم» و «رفراندوم» یک اصل با تفسیر شخصی از قانون و اصلی جهانشمول برای مشروعیتبخشی به تصمیمات سرنوشتساز است، چرا این اصل باید فقط در تهران معنا پیدا کند و در واشنگتن نه؟ اگر توافق با ایران چنان برای سرنوشت ایرانیان حیاتی است که نیاز به همهپرسی دارد، پس حمله نظامی به ایران یا اعمال تحریمهای فلجکننده که مستقیماً معیشت و جان مردم را هدف میگیرد، آیا برای شهروندان امریکا حیاتی نیست که نظرشان پرسیده شود؟ مگر نه اینکه در امریکا نیز این تصمیمات را گروهی اندک در کاخ سفید و پنتاگون میگیرند و نتایج آن بعضاً حتی مغایر با نظرسنجیهای عمومی است؟
این گزینشیبودن مطالبه دموکراسی، گاهی در برخی امور دیگر در داخل هم دیده میشود. چیزهایی را که میپسندند هرگز مطالبه رفراندوم ندارند و هرچه را نمیپسندند، سریعاً از رفراندوم میگویند، آنهم وقتی زمینه روانی و رسانهای آن فراهم است! دموکراسی برای آنان گویی ابزاری است برای زمینگیرکردن نظام مستقل در برابر فشارهای خارجی یعنی همان کودتای نرم! آنها زمانی دم از رفراندوم میزنند که پای یک توافق حساس با غرب در میان است، زیرا میدانند فضای اقتصادی و رسانهای موجود میتواند نتیجه را به نفع خواست آنها رقم بزند. اما هرگز نمیپرسند که در خود آن کشورهای غربی، اساساً چنین مکانیسمی برای تصمیمات جنگی یا صلح وجود ندارد و اگر هم وجود داشت، چه بسا نتایجش خلاف منافع استراتژیک آن دولتها بود. این یعنی تلاش برای تحمیل یک دموکراسی هدایتشده صرفاً برای محدودکردن اختیارات نظام داخلی، نه اعتقاد راسخ به حاکمیت ملی.
******
مردم، بازنده رقابت قیمت و یارانه/ ایجاد تزلزل در معاش مردم، بازی در زمین دشمن است
خبرگزاری آنا نوشت:
شطرنج یارانهای دولت در ماههای اخیر وارد فاز پرمخاطرهای شده است که در آن، مهرههای آمار و ارقام فرسنگها با واقعیتهای معیشتی فاصله دارند. از اواسط پاییز سال جاری، شاهد پارادوکسی آشکار در رفتار اقتصادی دولت بودیم؛ از یک سو حذف ضربتی یارانه میلیونها نفر با تکیه بر متغیرهای انتزاعی کلید خورد و از سوی دیگر، فشار فزاینده تورم، سیاستگذار را ناچار به عقبنشینی و توزیع کالابرگهای گسترده برای اکثریت جامعه کرد. این رفتوبرگشتهای سیاستی، تنها نشاندهنده یک واقعیت است: فقدان یک نقشه راه جامع که بتواند میان «استطاعت مالی واقعی» و «تراکنشهای بانکی صوری» تمایز قائل شود.
نگاهی به معیارهای اعلامی برای حذف یارانهبگیران، تصویری تکبعدی از رفاه را ترسیم میکند که در آن صرفاً جریان ورودی نقدینگی به حساب سرپرست خانوار ملاک عمل قرار میگیرد. در علم اقتصاد سیاسی، رفاه تابعی از قدرت خرید واقعی است، نه ارقام اسمی؛ در حالی که تورم نقطهبهقطه در بخش کالاهای اساسی رکورد شکنی میکند، در نظر گرفتن درآمد ۳۰ میلیون تومانی به عنوان مرز رفاه برای یک خانواده تهرانی، به معنای نادیده گرفتن بدیهیات علم اقتصاد و زیست شهری است. این متر و معیارها به شکلی خطرناک هزینههای اجباری مانند اجارهبها را نادیده میگیرند. وقتی مسکن به تنهایی بیش از نیمی از سبد هزینه خانوار را در کلانشهرها بلعیده است، چگونه میتوان با تکیه بر ارزش خودرو یا مجموع درآمد اعضای خانواده، حکم به توانمندی مالی آنها داد؟
دولت و مجلس در حالی بر سر مدلهای جدید دهکبندی چانهزنی میکنند که سرعت رشد قیمتها عملاً هرگونه حمایت نقدی و غیرنقدی را پیش از رسیدن به دست مصرفکننده، خنثی میکند. این وضعیت، نوعی مسابقه پول و قیمت را رقم زده که برنده آن هرگز تودههای مردم نیستند. عدم ثبات در ارزش پول، بزرگترین دشمن برنامههای حمایتی است؛ تا زمانی که موتور تولید تورم خاموش نشود، کالابرگها تنها نقش مسکنهای مقطعی را ایفا میکنند که به تدریج اثرگذاری خود را از دست داده و جامعه را نسبت به تصمیمات دولتی بیاعتماد میسازند.
فراتر از تحلیلهای عددی، آنچه مایه نگرانی عمیق کارشناسان دلسوز است، تاثیر این بینظمیهای معیشتی بر پیوند میان ملت و حاکمیت است. نفوذ مشاورههای غلط و تصمیمسازیهای عجولانه در بدنه اجرایی، دقیقاً همان مسیری است که بدخواهان در اتاقهای فکر خود طراحی کردهاند. وقتی طبقه متوسط به دلیل محاسبات غلط آماری به زیر خط فقر هل داده میشود، انگیزههای مشارکت اجتماعی و دفاع از ساختارهای کلان تضعیف میگردد. امنیت ملی پایدار، ریشه در سفرههای پایدار دارد و هرگونه تزلزل در معاش مردم، مستقیم یا غیرمستقیم، بازی در زمین دشمن محسوب میشود.
******
مراقب نقش مخرب «گروسی» باشید
روزنامه قدس نوشت:
اظهارات تازه مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ارتباط با پرونده هستهای و بیان اینکه «پنجره دیپلماسی برای ایران در حال بسته شدن است!» بیش از پیش باید تصمیمسازان ما را نسبت به جایگاه و نقش وی در زمینه تحمیل فشار بر کشور حساس کند. آخرین گرا و کُددهی منفی رافائل گروسی علیه جمهوری اسلامی در مصاحبه با شبکه فرانسوی السیآی ارائه شد. وی در این گپ و گفت ابتدا از «گامهای رو به جلو» در جریان مذاکرات اخیر ایران و آمریکا در ژنو گفت و همزمان با اشاره به حضور ناوگان ایالات متحده در خاورمیانه، هشدار داد زمان برای تهران در زمینه رسیدن به یک توافق رو به اتمام است.
از این سخنان حق به جانب و یکطرفه با توجه به نقش و پیشینه گروسی در تحریک طرفهای خارجی علیه کشورمان نمیتوان به سادگی گذشت. صدور قطعنامه ضدایرانی شورای حکام آژانس در 22 خرداد و تنها 24 ساعت پیش از جنگ 12 روزه، نمونهای از شاهکارهای مدیر کل بود که به زعم بسیاری جاده صافکن این تهاجم رژیم صهیونیستی شد. با وجود تأکید علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی که آن مقطع وعده داد تهران در وقتش به حساب گروسی خواهد رسید! ولی نه تنها به حساب مدیر کل آژانس رسیدگی نشد بلکه او در طول هشت ماه گذشته و به امید راضی نگه داشتن اربابان خود و محقق کردن رؤیای رسیدن به کرسی دبیر کلی سازمان ملل متحد، خط اتهامزنی در پرونده هستهای را پرقدرت مدیریت کرده است.
چنین رفتار تکراری اثبات میکند گروسی به عنوان فردی که در رأس یک نهاد فنی و تخصصی در حوزه هستهای قرار گرفته و موظف است منافع تمام طرفهای جهانی را در نظر بگیرد، کاملاً به سمت مقابل غش کرده و مهره بازی آنهاست. زمینهسازی برای تهاجم گذشته به ایران، مدیریت خط توطئه و تنشآفرینی در گلوگاههای حساس که دقیقاً به نفع آمریکا و رژیم صهیونیستی است و حتی عدم محکومیت حمله به خاک کشورمان و قرار گرفتن در مسیر مطالبات و ادعاهای زیادهخواهانه دولت ترامپ، با وجود همکاری مثبت جمهوری اسلامی در مسیر حل پرونده هستهای، مؤید همین مسئله است. البته از آنجا که بخش بزرگی از بودجه نهادهای جهانی مانند سازمان ملل متحد یا آژانس اتمی توسط آمریکا تأمین میشود خدمت گروسی در راستای منافع کاخ سفید اتفاق عجیبی نیست. با این حال در مقابل چنین رویکردی، نوع مهرهچینی و هوشیاری وزارت امور خارجه و آژانس اتمی با هدف خنثیسازی نیات جهتدار شخص وابستهای مانند مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی مهم بوده و باید بیشتر در این حوزه توجه و مداقه کرد.
******
باید برای بدبینانهترین سناریوها آماده بود
روزنامه وطنامروز نوشت:
رئیسجمهور آمریکا نشان داده اولویتش حمله نظامی به ایران است اما به همان اندازه فرضیه تمایل دونالد ترامپ به حمله، این را هم همه میدانند که او به شدت از یک درگیری نظامی گسترده، طولانیمدت و پرهزینه پرهیز میکند. تعلل بیش از یک ماهه ترامپ برای حمله به ایران برای یافتن تضمینهایی است که مطمئن شود یک حمله محدود به ایران، با پاسخ محدود ایران مواجه خواهد شد. ایران تاکنون تاکید کرده هر نوع حمله آمریکا با پاسخ محکم و گسترده مواجه خواهد شد. برخی منابع داخلی و خارجی فاش کردند ترامپ چندی پیش به ایران پیشنهاد داد در ازای یک حمله محدود به ۲ یا ۳ هدف مشخص، ایران یا این حمله را هضم کند یا پاسخ محدودی به آن دهد؛ درخواستی که از سوی ایران رد شد. با وجود رد این درخواست از سوی ایران، به نظر میرسد ترامپ همچنان در پی تحقق این سناریو است. ترامپ در بیش از یک ماه اخیر، تلاش کرده با تقویت تجهیزات نظامی خود در منطقه، همچنین گشودن درهای دیپلماسی و مذاکره، ایران را در موقعیتی قرار دهد که در صورت وقوع یک حمله محدود از سوی آمریکا، واکنش محکم و گستردهای نشان ندهد. در واقع ترامپ از یک سو با تجمیع تجهیزات نظامی در اطراف ایران میخواهد در صورت واکنش گسترده ایران به حمله محدود، توان دفع حمله را داشته باشد و از سوی دیگر، با باز گذاشتن مسیر مذاکره و حصول توافق، مشوقهایی روبهروی ایران قرار دهد که در برابر حمله محدود آمریکا، گزینه پاسخ سخت را انتخاب نکند.
در ایران اما مقامات جمهوری اسلامی با اطلاع از ملاحظات و تردیدهای ترامپ، قطعا قائل به این پروژه و فرضیههای پیرامونی آن نیستند. ایران از یک سو میداند ترامپ به واسطه تبعات گسترده نظامی و سیاسی، بشدت از یک جنگ پرهزینه اجتناب میکند و از سوی دیگر با آنالیز آرایش نظامی آمریکا در منطقه، متوجه شده این حجم از نیرو و تجهیزات، در برابر قدرت دفاعی و توان بازدارندگی ایران و برای یک درگیری گسترده و درازمدت کافی نیست. به همین خاطر است که در موضع ایران مبنی بر پاسخ گسترده به هر نوع حمله آمریکا، تغییری رخ نخواهد داد. ایران با تغییر دکترین دفاعی و همینطور مواضع سیاسی خود به ویژه در سیاست خارجی و در قبال شروط ترامپ برای توافق، این پیام را به ترامپ رسانده که جنگ، گزینهای اشتباه و پرهزینه است و باعث پیچیدهتر شدن شرایط و دور شدن آمریکا از اهداف خود خواهد شد. بنابراین تنها راهحل ممکن و مطمئن، دیپلماسی، مذاکره و توافق عادلانه است. به همین خاطر، بیشتر صاحبنظران معتقدند ایدههای ترامپ برای متقاعد کردن ایران به یک درگیری محدود نظامی، تاثیری بر تصمیم ایران برای وقوع یک جنگ منطقهای در صورت حمله آمریکا ندارد.
با در نظر گرفتن این گزارهها، یک فرضیه دیگر مطرح میشود که باید نسبت به آن دقت و ملاحظات لازم شود. اگرچه واقعیتهایی مانند قدرت دفاعی، توان بازدارندگی و امتیازات ژئواستراتژیک ایران باعث میشود تکرار سناریوی ونزوئلا در قبال ایران امری محال به نظر برسد اما تاکید ترامپ بر تکرار سناریوی ونزوئلا در قبال ایران، نشان میدهد در ذهن او فرضیههایی مشابه آنچه آمریکا با ونزوئلا انجام داد وجود دارد. به عبارتی ممکن است آنچه ترامپ به عنوان یک حمله محدود به ایران مطرح میکند، یک عملیات تروریستی باشد. پست چهارشنبه شب ترامپ در شبکه تروث در انتقاد از «کییر استارمر» نخستوزیر انگلیس به خاطر تصمیم واگذاری کنترل جزیره دیهگو گارسیا و اشاره او به احتمال استفاده از پایگاه آمریکا در این جزیره برای حمله به ایران، احتمال انجام عملیات تروریستی در ایران را تقویت میکند. عملکرد ترامپ در جریان جنگ 12 روزه نشان میدهد باید بدبینانهترین سناریوها را درباره اقدام احتمالی آمریکا در نظر داشت. رفتار فریبکارانه ترامپ در مذاکرات قبلی با ایران این ذهنیت را ایجاد کرده که ممکن است او در پشت پرده، سناریوهای خطرناکی علیه ایران در دستور کار قرار داده باشد. تاکید و اصرار ایران بر پاسخ گسترده، به واسطه همین موضوع و پیشبینی بروز رفتار خطرناک از سوی آمریکاست.
*****
دشمنی دشمنان و خطاهای سیاستی مسئولان
روزنامه کیهان نوشت:
کاهش غیرمنطقی و شدید ارزش پول ملی، موجب کاهش شدید قدرت خرید مردم شده است. دولت چهاردهم در بدترین زمان ممکن و به بهانههای مختلف از جمله حذف رانت، تکنرخیسازی ارز یا کمبود منابع ارزی، تصمیم به حذف ارز ترجیحی ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی گرفت و ادعا کرد که قیمت ارز و اقلام و کالاها با این اقدام پایین میآید، اما همانند سال ۱۴۰۱ و دورههای قبلتر، دقیقاً برعکس شد و تمام قیمتها بهشدت افزایش یافت؛ بهطوریکه تورم نقطهبهنقطه دیماه به ۶۰ درصد و تورم اقلام خوراکی به ۹۰ درصد رسید. همه اینها به دلیل کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ ارز رخ داد. دولت به هر نفر یک میلیون تومان کالابرگ داد که ارزش آن حدود شش دلار است و با ترمیم قدرت خرید مردم، بهشدت فاصله دارد. ضمن اینکه برای کنترل اوضاع، دولت نرخ ارز ترجیحی ۱۱۲ هزار تومانی را جایگزین کرده و تعداد نرخهای ارز بیشتر از قبل شده است.
دولت، تحت تأثیر مشکلاتی که دشمنان ایجاد کردهاند و مشاوره کسانی که برخی آنها را مشکوک و مرموز میدانند و برخی آنها را عامل دشمن؛ کشور را در زنجیرهای از بحرانها قرار داده و به دنبال ادامه سیاستهای اقتصادی شوکدرمانی است. متأسفانه بخشی از افراد مؤثر در مجلس هم با این سیاستها همراه شدهاند. در واقع دلایل تورم و افزایش نرخ ارز که معادل سقوط ارزش پول ملی محسوب میشود را میتوان بهطور کلی در دو بخش دستهبندی کرد؛ نخست توطئه دشمن در خارج و داخل کشور و دوم، سیاستگذاری اقتصادی دولت. اثبات بخش نخست کار پیچیدهای نیست. خود مسئولان غربی بارها به این موضوع اشاره کردهاند. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا ماه گذشته مدعی شد که واشنگتن کمبود دلار را مهندسی کرده تا ریال ایران را به سقوط آزاد بکشاند و بدین وسیله معترضان را در ایران به خیابانها بکشاند. همان حرفی که چند سال قبل، جیمز ریکاردز از مشاوران اقتصادی دستگاه امنیتی آمریکا گفته بود.
در مورد خطاهای سیاستگذاری مسئولان نیز همه چیز عیان است. اصرار عجیب دولت بر استفاده از افراد یک جریان فکری که اعتقاد به سیاست شکستخورده و ناکارآمد شوکدرمانی دارد، زمینه را برای فشار معیشتی سنگین به مردم فراهم کرده است. نتیجه این سیاستها پیش از این در بیان مواردی از وضعیت امروز قیمتها و تورم بیان شد. دولت، تحت تأثیر مشاوران خطرناکی است که خود را اقتصاددان جا زده و با زمینهسازی برای آزادسازی ناگهانی نرخ ارز، جرقه اعتراضات دیماه را زدند و با توجیه سیاستهای شوکدرمانی، بهراحتی از کشته شدن مردم و تجربه میدان تینآنمن در چین به عنوان هزینههای اجتنابناپذیر آزادسازی قیمتها سخن میگویند.
گرد هم آمدن همتی در بانک مرکزی، مدنیزاده در وزارت اقتصاد و پورمحمدی در سازمان برنامه از همان ابتدا دولت را به سمت بیراهه کاهش ارزش پول ملی و جهش تورمی برد. امثال پورمحمدی و مدنیزاده با بهانههای نخنمای حذف رانت – موضوعی که هیچوقت آنطور که وعده میشود رخ نداده – و پس از بارها تجربههای شکست خورده، صراحتاً از حذف یارانهها و تعدیل قیمتها سخن میگویند. ضلع دیگر این مثلث عبدالناصر همتی است که حالا فرمانده اقتصادی دولت شده است. او پس از برکناری از وزارت اقتصاد، در حالی با وعدههای بزرگی به ریاست بانک مرکزی رسید که بازگشت او نوعی دهنکجی دولت به مجلس و وفاقشکن بوده است و نگرانیها و پیشبینیها درباره افتادن بازار ارز به دور باطل گذشته، حالا محقق شده است.
******
علی کریمی از چهره دینستیز سلطنت طلبان پرده برداشت
روزنامه صبحنو نوشت:
حمله به مساجد، اماکن مذهبی و قرآنسوزی یکی از اقدامات هدفمند تروریستهای برانداز در وقایع اخیر دیماه بود که حقیقت تفکرات ویرانگر و خطرناک این جریان را برای جامعه ایران اسلامی آشکار ساخت. با این وجود مزدوران رسانهای حامی این جریان با توجه به اینکه نیاز به جذب مخاطب و حامیان بیشتری برای تحقق اهداف صهیونیستی خود داشتند در طول چهل روز گذشته تلاش کردند از اینگونه اقدامات در ظاهر اعلام برائت کرده و حتی آن را به نیروهای امنیتی و حامیان جمهوری اسلامی نسبت دهند. اما محتوای شرمآور اخیر منتشر شده از جانب کریمی، یکی از اصلیترین حامیان و مبلغان رضا پهلوی که تهدید کرده در مقابل اعدام هر کدام از تروریستها، یک قرآن را به آتش میکشد، دیگر هیچ ابهام و سوال دیگری در این سناریو باقی نمیگذارد.
زمانی که علی کریمی که کنشهای سیاسی خودش را از ابتدا با توهین به عزاداران سیدالشهدا (ع) آغاز کرد، در ادامه به صف حامیان یزید پیوست و گفت یزید در جنایاتی که علیه خاندان اهل بیت (ع) انجام داده حق داشته و حالا علنا میگوید که قصد آتش زدن قرآن را دارد، چگونه میتوان اهانت به اماکن مذهبی و کتاب آسمانی مسلمانان را به دیگران نسبت داد؟ این چهره بدون روتوش حامیان پهلوی است که در طول یک قرن گذشته از زمان جد ملعون تا پدر مخلوعش اصلیترین دشمنان اسلام، اهل بیت (ع) و قرآن بودهاند. جهالت مزدوران نادانی مانند کریمی باعث شده که حتی ظاهرسازی و عملیات فریب اینترنشنال هم بیفایده باشد و هرچه اتاق فکر سلطنتطلب تلاش میکند در ظاهر به جامعه مذهبی ایران اعلان جنگ نکند و شعار جدایی دین از سیاست سر بدهد، امثال علی کریمی اینگونه اقدامات را خنثی کرده، فریاد دینستیزی میدهد، همانند همان حامی دیگر پهلوی که در سخنرانی خودش اعلام میکند همه روحانیون، مذهبیون و مسلمانان ایران را دار میزنیم، به آتش میکشیم، هیچ هیأتی در ایران برگزار نخواهد شد و اسلام را در این کشور ریشهکن خواهیم کرد!
توئیت اخیر علی کریمی، چهره حقیقی جریان اسلامستیز و صهیونیست پهلوی و سایر براندازان را بیش از هر زمان دیگری بدون روتوش نمایان کرد، اقدامی که بدون تردید موجب تجدیدنظر برخی از فریبخوردگان خواهد شد و این حقیقت غیرقابل انکار را آشکار میکند که حامیان پهلوی و مخالفان جمهوری اسلامی نهتنها به دنبال تغییر حکومت در ایران هستند که هدفی به جز نابودی ریشههای اسلام و قرآن در ایران اسلامی ندارند. در بخش های مختلف جامعه نارضایتی و گلایههای متعدد اقتصادی و معیشتی وجود دارد که نحوه اداره کشور و عملکرد دستگاههای اجرایی را در شأن ایران اسلامی و شعار عدالتخواهی جمهوری اسلامی نمیدانند، بسیاری از آنها زمانی که رفتارهای تروریستی دشمن اسلام و قرآن را میبینند، با جان و دل و تمام وجود به میدان میآیند.
******
افزایش حقوق با تورم لجامگسیخته همخوانی ندارد/ داستان اقتصاد کشور پیچیده نیست، برخی آقایان پیچیده جلوه میدهند
همزمان با اعلام عدد و رقمهای مرتبط با افزایش حقوق کارمندان و بازنشستگان از سوی مجلس، زمزمه هایی نیز درباره دو بار افزایش حقوق در سال مطرح است. این نخستین باری نیست که مسئله دو بار افزایش حقوق در سال مطرح می شود اما این که چنین طرحی چقدر قابلیت اجرایی دارد جای پرسش دارد. در اینباره احسان سلطانی، پژوهشگر اقتصادی به سایت فرارو گفت: «اگر قرار است به وضعیت حقوق و دستمزدها نگاه کنیم، منطقیترین مسیر این است که به وضعیت تورم کشور نگاه کنیم. نرخ تورم ما بین کشورهای جهان به لحاظ رشد و فزایندگی تقریبا اول است. تقریبا تورم همه چیز در عرض یک سال از مرز 2 برابر عبور کرده و تورم ما امسال به بالای 70 الی 80 درصد رسیده است. بنابراین ما با یک تورم تاریخی رو به رو شدهایم. تورم کشور طی ماههای اخیر به واسطه چند کانال مشخص تشدید شد. یک مسئله این بود که حذف ارز ترجیحی انجام شد و ارز نیمایی نیز چند برابر شد. مسئله دیگر این بود که ارز آزاد نیز تقریبا 2 برابر شد».
وی افزود: «این در حالیست که پیش از این معمولا یکی از این ارزها بالا می رفت. معمولا ارز آزاد بالا می رفت و ارز ترجیحی را به عنوان یک واسط تعدیل کننده حفظ می کردند. در حال حاضر با تورمی بسیار بالا رو به رو شدهایم که کنترل آن بسیار سخت است اما اثرات گسترده آن بر اقشار مختلف جامعه و به ویژه اقشار آسیب پذیر آسیب وارد می کند».
این تحلیلگر حوزه اقتصاد در خصوص بحث دو بار افزایش حقوق در سال گفت: «حقیقت این است که وضعیت افزایش حقوق ها در کشور ما هیچ نوع همخوانی با تورم فزاینده و افسار گسیخته کشور ندارد. خوب است به تجربه کشورهایی که طی سالهای اخیر تورم بالا داشتند نگاه کنیم و ببینیم آنها در قبال حقوقها چه تصمیمی گرفته اند. جالب است بدانید که آرژانتین هر ماه حقوق های کارمندان و بازنشستگان را به اندازه نرخ تورم، تطبیق می داد. بنابراین در سالهای مختلف، حقوق کارمندان آرژانتینی به نحوی تنظیم می شد که به لحاظ وضعیت معیشت و خرید با مشکلات جدی رو به رو نشوند. در کشور ترکیه در شرایط تورم فزاینده، هر 6 ماه یکبار یا همان 2 بار در سال افزایش حقوق انجام شد. درواقع هدف این بود که حقوق ها با ارزش دلاری خود در برابر کالاها و اقلام ضروری خانوار همخوانی پیدا کند».
وی افزود: «بنابراین نمیتوانیم بگوییم آن چه هر از چندگاهی درباره دوبار افزایش حقوق ها در سال مطرح می شود، یک شعار پوپولیستی است و تا کنون تجربه نشده است. وقتی تورم ها بسیار بالا و وحشتناک می شود نمی شود انتظار داشت کارگر و کارمند، یک سال کامل در برابر تورم بالای 60 درصد دوام بیاورد».
وی افزود: «تولید ناخالص داخلی کشور به دلیل تصمیمات نابخردانه، به حداقل خود رسیده است. داستان اقتصاد ما پیچیده نیست. مشکل این است که برخی آقایان مشکلات را پیچیده جلوه می دهند و مشکلات اصلی و بنیادین را نادیده میگیرند. ایران ما به واسطه آمریکا و اسرائیل ضعیف نمی شود. به واسطه اقتصاد است که ضعیف می شود. به واسطه تصمیم گیریهای اشتباه است که تضعیف می شود. در شرایط تحریمی به سیاست های قدرتمند اقتصاد داخلی نیاز داریم».
******
مدل مواجهه ترامپ مقابل ایران چگونه است؟
ماشاالله شمسالواعظین، روزنامهنگار، تحلیلگر سیاسی و عضو شورای اطلاعرسانی دولت، گفت و گویی را با روزنامه اعتماد پیرامون مذاکره ایران و آمریکا و احتمال بروز جنگ بین طرفین انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* دولت امریكا در حال دنبال كردن مدلی است كه من از آن به عنوان «مدل جنگ ۱۲ روزه» یاد میكنم. یعنی در ارتباط با مذاكرات، ابتدا فضا را خوشبینانه توصیف میكند، بعد پالسهای مثبت میفرستد، میگوید نتایج خوبی در راه است، میرسیم به توافق، ایرانیها هم خواهان توافق هستند و از این دست پیامها. اما به تدریج، خواستهها و شروطش را بالا میبرد. بعد هم یك مهلت تعیین میكند و میگوید اگر ایران این شرایط را پذیرفت كه هیچ و اگر نپذیرفت، جنگ شروع میشود. این الگو عملا تبدیل شده به سبك و مدل برخورد ایالات متحده، بهویژه دولت ترامپ، با مسائل بینالمللی و منطقهای. همین مدل را میخواهد در قبال كوبا هم دنبال كند، اما در ارتباط با ایران این رویكرد به مراتب آشكارتر است.
* هنوز مشخص نیست در ذهن ترامپ چه میگذرد. بخشی از این مذاكره كردن هم در اجابت درخواست كشورهای منطقه است، كشورهایی كه به دلیل حضور پایگاههای امریكا در منطقه، خودشان آسیبپذیر خواهند بود. این ابهام جدی هم وجود دارد كه آیا ایالات متحده همه اینها را بهانه كرده تا به نیابت از اسراییل، مسائلش را با ایران حل و فصل كند و ایران را به اصطلاح «همراه» كند یا نه؟ پاسخ این پرسش هم هنوز نامعلوم است. اما از سوی دیگر، ایران هم دست خالی نیست. از نظر توان دفاعی، ایران چند امتیاز جدی دارد كه ایالات متحده از آنها برخوردار نیست یا دستكم در آن زمینهها محدود است. یكی اینكه ایران روی زمین خودش ایستاده، در حالی كه طرف مقابل عمدتا در دریاهاست و ناوگانها و شناورهایی در آبهای منطقه گسیل ساخته. دوم اینكه اهدافی كه ایران میتواند مورد حمله قرار بدهد، قادر است هیبت ایالات متحده امریكا را با تهدید جدی مواجه كند. حالا درباره برخی سلاحها كه میتوانند ناوها را غرق كنند و آیتالله خامنهای به آن اشاره كردهاند، من از آن بیخبرم. اما اگر چنین توانمندیهایی هم وجود داشته باشد، آنها هم در زمره اهرمهای ایران در برابر ایالات متحده قرار میگیرند.
* این پرسش آن قدر جدی و مهم است كه حتی ممكن است ایالات متحده در آخرین لحظات تصمیم بگیرد به دلیل ابهامات ناشی از آن جنگ را متوقف كند یا اگر جنگ را آغاز كرد، در ساعات اولیه به دنبال آتشبس باشد. مساله دیگر (چهارم) واكنش نیروهای همپیمان ایران در منطقه است. در صورت حمله نظامی به ایران، این نیروها چه خواهند كرد؟ این پرسشها به ویژه درخصوص یمن مطرح است. پاسخهایی كه داده میشود این است كه امریكا و اسراییل تلاش خواهند كرد با بمبارانهای گسترده، این نیروها را كه در بخشهای شرقی عملیاتی قرار دارند پیشاپیش بیطرف كنند، از یمن گرفته تا نیروهای حزبالله لبنان و احتمالا گروههایی در عراق شامل این رویكرد خواهد بود. همه این گزارهها نشان میدهد كه فضا چقدر مبهم و غبارآلود است. نه فقط برای تصمیمگیران ایرانی، بلكه حتی برای تصمیمگیران ایالات متحده این نگرانیها جدی است. این آرامش ظاهری در گفتار و ادبیات رسمی سیاستمداران، بخشی از جنگ روانی امریكاییها است. در درون این آرامش، چیزی در حال جوشیدن است كه ابهامها را بیشتر میكند. میخواهم مثال بزنم؛ اگر ایران موفق شود جنگ را طولانی كند، آن وقت امریكا كه به تصمیم كنگره نیاز دارد چه خواهد كرد؟ فراموش نكنید اعلام جنگ از اختیارات كنگره است. كاری كه ترامپ ادعا میكند در حال انجام آن است، رفع «تهدید فوری» است. اما دموكراتها در كنگره میگویند اگر برنامه اتمی ایران آن گونه كه ترامپ ادعا میكند، نابود شده، چرا باید وارد یك ماجراجویی نظامی شوید و امریكا را درگیر جنگی طولانی مدت كنید كه اصلا اختیارش را ندارید.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.