محسن مهدیان در یادداشتی نوشت؛ شما هم مثل من وقتی رهبر انقلاب را در بهشتزهرای تهران دیدید، دلتان لرزید؟ هم دلشوره و هم شعف. دلشوره از اینکه از حرامیان اهریمنی هیچ بعید نیست؛ و شعف از تماشای این شجاعت آرام.
نمازجمعه نصر را یادتان هست؟ همان روزی که رهبر انقلاب در مصلای تهران ایستاد، در حالی که رژیم شیطانی تهدید کرده بود. این چند ماه گذشته، مخصوصاً در روزهای اغتشاش، آن تصویر بارها تکرار شد؛ هر بار با یک شکل، با یک صحنه، با یک پیام واحد؛ آرامش در دل تهدید.
روح امام شاد؛ میگفت: «والله در عمرم یکبار نترسیدم.» رهبر انقلاب هم به سلفِ برحقش شبیه است. اما نترسیدن فقط از سر شجاعت نیست. یک وقت آدم در دل نبرد نمیترسد؛ یک وقت در دل نبرد، گویی در قلهی صلح ایستاده است. این دومی، جنس دیگری است؛ جنسِ سکینه.
ممکن است کسی به خطا بگوید رهبر انقلاب عاشق شهادت است و باکی ندارد. حتماً عاشق وصل است. اما ماجرا بسیار فراتر از این حرفهاست. او مأموریتی مهمتر از شهادت دارد: باید ملتی را دستگیری کند و با خود بالا ببرد. فراموش نکنید همان روزهایی که ما درگیر هیاهوی اغتشاش بودیم، فرمود باید «توحیدِ ابوذری» را گسترش داد؛ گفت ابوذر بسیار داریم، اما باید به ابعادِ یک ملت، ابوذر شویم تا تمدن شکل بگیرد. افقِ نگاه را ببینید و حظ ببرید. او مأموریت خود را رساندن میبیند، نه رفتن.
و اما ....
بیایید در آستانهی انقلاب اسلامی با خود عهدی ببندیم. دوران سختی در پیش است و پرتلاطم. هرچه ملت ما قویتر میشود و به قلهها نزدیکتر، دشمنیها هم بیشتر میشود. اما حرف اینجاست؛ واقعیت این است که دیگر با اندیشه ی تنها نمیتوان این راه را رفت. عقل و استدلال لازم است، اما کافی نیست. بصیرت لازم است، اما تمام کننده نیست. در روزگاری به سر میبریم فراتر از عقیده و اندیشه؛ این روزها «اطمینان قلبی» لازم است و این اطمینان کار هر کسی نیست.تا بزرگ نشدهایم، به بزرگمان چشم بدوزیم؛ و از او سکینه بگیریم.
این را خطاب به غیرانقلابیها هم میگویم؛ حتی اگر اندیشهی رهبری را چند و چون کردید، مهم نیست؛ دستکم آرامشش را طلب کنید. در میانهی طوفان آخر الزمانی، همین آرامش ره بر است که همه را به سلامت از دل خطر عبور میدهد.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.