«بیگانه»
نویسنده: آلبر کامو
ترجمه: کاوه میرعباسی
ناشر: چشمه، چاپ اول 1401
104 صفحه، 38000 تومان
***
بیش از هفتاد سال از انتشار اولین ترجمهی فارسی رمان «بیگانه» اثر آلبر کامو توسط جلال آل احمد و علی اصغر خبره زاده می گذرد. روزگاری بود که نویسندگان و متفکران اگزیستانسیالیست و در صدر آنها ژان پل سارتر و آلبرکامو در چهارگوشه جهان هواخواهان بسیاری داشتند و نه فقط اندیشه و منش فکریشان تاثیرگذار بود که حتی روش زندگی و نحوه نشست و برخاستشان نیز الگوبرداری می شد؛ مثل سنت کافه نشینی آنها که در ایران نیز به مشخصه روشنفکر جماعت بدل شده بود.«بیگانه» در ایران خوانندگان بسیاری داشته از بدو ترجمه و انتشار توسط کانون معرفت تا به امروز که نشر چشمه ترجمه تازهای از آن را توسط کاوه میرعباسی به مخاطبان ارائه کرده است.
در مورد بازترجمه شاهکارهای ادبی بسیار صحبت شده است که دراینجا قصد پرداختن به آن نداریم. اما نمی توان به این نکته اشاره نکرد که محبوبیت رمان بیگانه و جذابیت و تاثیرگذاریاش روی خوانندگانی از نسل های مختلف باعث شده مترجمان بسیاری نیز برای ترجمه این رمان وسوسه شوند. به خصوص که حجم آن اندک و زبانش ساده نماست. بنابراین در دو دهه گذشته حداقل چهار یا پنج برگردان از آن (که توسط مترجمان موجه و صاحب نام انجام شده) به بازار آمده که بی اغراق اغلب نیز کیفیت بالاتری از حاصل کار آل احمد و خبره زاده دارند. البته این مسئله چندان هم عجیب نیست هفتاد و چند سال از ترجمه اول بیگانه می گذرد و جدای کهنه شدن زبان آن، این ترجمه که حاصل علاقمندی آل احمد به کامو بود، در راستا پروسه یادگیری زبان فرانسه و سرو کله زدن با متن داستانی به ظاهر ساده، توسط آل احمد زیر نظر علی اصغر خبره زاده انجام شد. حاصل کار کاوه میرعباسی نیز از جملهی برگردانهای مقبول این رمان مهم ادبیات فرانسه است که در نظرسنجی های مختلف در میان صد رمان برتر تاریخ جای میگیرد.
میرعباسی مترجمی است که به چند زبان تسلط دارد و از این سبب امکان بهره بردن از ترجمه های یک اثر به زبانهای دیگر را نیز دارد؛ بنابراین بازترجمههایش نتیجه ای قابل قبول و متناسب با زبان معیار امروز که خورند مخاطب این روزگار است، دارند.
با این اوصاف خواندن ترجمهی تازه او از این رمان محبوب و جذاب فرصت مغتنمی است برای علاقمندان ادبیات داستانی که حتی اگر آن را هم قبلا خوانده اند از لذت بازخوانی اش بهره مند شوند. حجم کوتاه رمان، کشش داستان، جذابیت شخصیت اصلی رمان، بار معنایی و فلسفی آن و.... همه و همه دست به دست هم می دهند تا از این رمان اثری برای همیشه و همه بسازند؛ رمانی که بارها و بارها می توان آن را یک نفس خواند. محمود دولت آبادی در گفتگویی رمان بیگانه اثر آلبرکامو را از جمله آثار محبوب خود بر شمرده که هر سال یکبار آن را می خواند.
«بیگانه» در زمانی نوشته و منتشرشد که هنوز جنگ جهانی دوم به پایان نرسیده بود (1942)، در ابتدا با وجود توجه منتقدان فروش بالایی نداشت، اما وقتی سارتر مقدمه ای برای آن نوشت، رفته رفته استقبال از آن آغاز شد: «بیگانه اثر آقای کامو تازه از چاپ بیرون آمده بود که توجه زیادی را به خود جلب کرد. این مطلب تکرار میشد که این اثر «بهترین کتابی است که از متارکه جنگ تاکنون منتشر شده». در میان آثار ادبی عصر ما این داستان، خودش هم یک بیگانه است.»
رمان بیگانه توسط لوکینو ویسکونتی در سال 1967 برای ساخت فیلم مورد اقتباس قرار گرفت، اما حاصل کار با توجه شهرت و اهمیت رمان چندان ماندگار از کار درنیامد. شاید حق با آنهایی باشد که معتقدند اقتباس از شاهکارهای ادبی در سینما آنگونه که باید موفق از کار در نمی آیند و بیگانه نیز در زمره چنین آثاری است بخصوص اینکه بخش مهمی از حرکت داستانی در لایههای درونی آن جریان دارد و خط داستانی چندان پر رنگ نیست و شخصیت اصلی در بسیاری از لحظات مشغول بازگو کردن درونیات خویش و همچنین به موقعیتی که در آن قرار دارد، میپردازد.
بیگانه از دو بخش تشکیل می شود، دو بخشی که از ریتم و ضرب آهنگ متفاوتی برخوردارند شاید در نگاه اول ساختار آن دوپاره جلوه کند اما وقتی رمان پیش میرود رفته رفته یکپارچگی درونی محتوای آن جلوه گر میشود. شخصیت اصلی رمان مورسو نام دارد که پس از دریافت تلگراف خبر مرگ مادرش، در مراسم تدفین او شرکت میکند.
«مامان امروز مرد. شاید هم دیروز، نمی دانم....» با این شروع معروف، کامو شخصیتی را پیش روی خواننده می گذارد که گویی هیچ احساس خاصی به اتفاقات پیرامون خود بروز نمیدهد. گویی انسانی است که خود را به دست امواج سپرده تا او را به هر جا که می خواهند ببرند. انسانی بی اراده که ناتوان از برقراری ارتباط با دیگران است. مورسو نماد انسانی است که زندگی پوچش را عادتهایی می سازد که ناآگاهانه و بی آنکه به آنها بیاندیشد برپایه آنها روزگار می گذراند. بخش اول با قتلی بسیار اتفاقی پایان می یابد.
بخش دوم اساسا داستان شکل دیگری می گیرد، گویی مرسو نه فقط برای قتل که برای نوع زندگی اش مورد محاکمه قرار گرفته است. اینجاست که مورسو می بیند باوجود همه بی تفاوتی اش، نسبت به دیگران درموقعیتی قرار گرفته که تاثیری ناخواسته بر زندگی دیگران گذاشته که باید پاسخگوی آن باشد.
بیگانه رمانی است درباره وضعیت انسان درجهان هستی انسانی که هرچه خود را کنار بکشد و سعی کند نسبت به دنیای پیرامونش و مناسبات حاکم بر آن بی تفاوت باشد بازهم گرفتار موقعیت هایی است که خود در ساخته شدن آنها سهمی داشته و یا اینکه هستی برایش رقم زده است. چرا که باوجود همه بیگانگی محکوم به زیستن است.
کامو همانند سارتر در آثار ادبی اش ، کوشیده دیدگاه های فلسفی اش را در قالب آثار داستانی و دراماتیزه شده در تئاتر، برای خوانندگان بازگو کند. اما او به شکلی هنرمندانه به جای بیان مستقیم و گل درشت، حرف خود را به شکلی نامحسوس در لایه درونی داستان جای داده و بدون اینکه مخاطب احساس کند آن را دریافته و یا تحت تاثیر آن قرار می گیرد. و شاید به همین دلیل است که با وجود از دست رفتن اهمیت این اندیشه ها، بازهم این آثار جذابیتشان را از دست نداده اند. بی گمان امروز اگزیستانسیالیسم سارتر یا کامو از منظر اندیشگانی طرفداران چندانی ندارد و این طرز فکر کهنه و بی اعتبار شده است، اما آثاری همانند تهوع، طاعون و بخصوص بیگانه هنوز خوانده شده و طرفداران بسیاری دارند و از همین روست که باز ترجمه آنها نیز اهمیت پیدا می کند.


