از مبارزان راه آزادی تا قربانیان دیکتاتوری زامبیهای مجازی
روزنامه قدس نوشت:
کافی است یک کلمه یا جمله با رگههایی از حقیقت از دهانت خارج شود تا فحاشان دورهگرد اجارهای و ساعتی، همانها که بهدرستی به «زامبیهای مجازی» معروف شدهاند، کلیکبهمزدهای اسرائیل یا حتی کارگر-کامنتنویسهای مفت و مجانی شستوشوی مغزی دادهشده، قطاری از الفاظ رکیک و احتمالاً شایسته خود را نثارت کنند و این واقعیت نه صرفاً متوجه کنشگران مستقل و آزاده در این مجاز بیدر و پیکر، که حتی نصیب به اصطلاح خودیها و سابقونِ سازِمخالفبهدست هم میشود!چه آن بازیکن فوتبال که همواره فرای توان ادراک اجتماعی خود، برای منافع و امنیت ملی هزینهسازی کرده و حالا صرفاً بهخاطر پذیرش نشستن یک روزه روی نیمکت تیم آبی، از مقام اسطوره به درجات دون انسانی پرت میشود و چه آن بازیگر و مجری که تنها با اعلام ناگزیر بودن از بازگشت به زندگی عادی، دوباره فرستاده به قول آنها رژیم خطاب میشود و بار سنگین تحمل فحاشیها را متوجه خانواده خود میبیند.
رویه یکسان است و روش، تکراری. تا اطلاع ثانوی، کسی حق زندگی ندارد! فرقی هم ندارد که نامت وریا باشد، گلشیفته یا رشیدپور. مهم نیست چقدر تا به حال با اقدام و اظهار و زیست خود، به گسترش و جان گرفتن همین جماعت فحاش و بیادب کمک کرده باشی؛ کافی است یک جا و یک بار، آنی که آنان میخواهند، نشود و نباشی؛ نتیجه آن چیزی است که نامبردگان این متن با آن مواجه شدند. اگر چه این واقعیت در حالت ایدهآل میتواند به بازنگری این مقصر-قربانیان، در راه و رسم پیشگرفته شود اما همان حجم باورنکردنی از فشار، فحاشی و تهدید، احتمالاً به این راحتیها به شجاعت این کنش انسانی ختم نخواهد شد.
شاید بهتر باشد آن گروه از قربانیانِ لشکر زامبیهای رسانهای و مجازی، اعم از کسبوکارها، سلبریتیها، اینفلوئنسرها و... در خلوت خود به این موضوع بپردازند که چه شد و چگونه شد که با این اوباش در یک سو ایستادند!
طرف مقابل، اشتباهات خود را باید بداند و معترف باشد و جبران کند، اما آنها باید از خود بپرسند چگونه از رهیافت مبارزه برای آزادی، به زیر پرچم این دیکتاتوری سیاه و این خفقان کشنده رسیدهاند.
******
واگذاری سفره مردم به امواج بی ثباتی
روزنامه سیاستروز نوشت:
اگر تبعات یک تصمیم اقتصادی تا قیمت زولبیا و بامیه هم کشیده شود، دیگر نمیتوان آن را «اصلاح محدود» نامید. حذف ارز ترجیحی قرار بود جراحی هدفمند باشد؛ اما امروز نشانهها حکایت از زخمی عمیقتر بر پیکر معیشت مردم دارد. دولت با معرفی کالابرگ یک میلیون تومانی تلاش کرد روایت را مدیریت کند، اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست؛ آیا این مبلغ واقعاً هزینههای تحمیل شده را جبران کرده است؟ در ابتدا گفته شد این اعتبار تنها برای جبران افزایش قیمت چند قلم کالای اساسی است اما واقعیت بازار چیز دیگری را نشان داد. در فاصلهای کوتاه، لبنیات، برنج و اقلام مشابه چندین بار افزایش قیمت را تجربه کرد؛ آن هم بدون آنکه کالابرگ حتی همان «چند قلم محدود» را به طور کامل پوشش دهد.
این یعنی مساله بسیار فراتر از یک بسته حمایتی است. اگر قرار بود تنها چند قلم اصلاح شود، چرا موج گرانی به این سرعت به سایر کالاها سرایت کرد؟ چرا خریدهای قبلی مردم عملا بیاثر شد و هزینههای تازه جای آن را گرفت؟ اقتصاد، شبکهای از واکنشهای زنجیرهای است. وقتی هزینه تولید و تأمین بالا میرود، صاحبخانه میگوید چرا باید اجاره را ثابت نگه دارد؟ افزایش را از جیب مستأجر میگیرد. کارمند تحت فشار معیشتی، انگیزه و بهرهوریاش افت میکند؛ تولید آسیب میبیند. خدمات گران میشود. قالیشویی، سفرهای زیارتی، کرایهها، همه در صف افزایش قرار میگیرد.
آیا دستمزد کارگر با چنین شدتی افزایش یافته است؟ آیا هزینه تولید به اندازهای رشد کرده که این موج گرانی را توجیه کند؟ پاسخ منفی است؛ دست کم نه با این شدت.پس چه اتفاقی افتاده است؟ برداشت عمومی این است که بازار رها شده و دولت نظارهگر است. نه کنترل مؤثری دیده میشود، نه سیاست ارتباطی شفافی. نتیجه آن شده که در هر صنف و هر گوشه بازار، افزایش قیمت به امری عادی بدل شده است. مردم حتی به جایی رسیدهاند که میگویند «بنزین پنجهزار تومانی هم نسبت به بقیه کالاها ارزان است»؛ این جمله بیش از آنکه طنز باشد، نشانه فرسایش اعتماد عمومی است. تصمیمی که بدون طراحی سازوکار جبرانی پایدار اجرا شد. حمایت نقدی یا کالا برگی زمانی مؤثر است که متناسب با تورم و به روز رسانی شونده باشد؛ نه آنکه در همان ماههای اول از اثر بیفتد. آزادسازی قیمت بدون نظارت کارآمد، عملاً به معنای واگذاری سفره مردم به امواج بیثباتی است. در چنین شرایطی نمیتوان دولت را از مسئولیت مبرا دانست. سکوت، سیاست نیست؛ انفعال است.
******
عقدهگشایی با وارونهسازی تصویر پلیس
روزنامه اعتماد نوشت:
در جریان فتنه اخیر نمیتوان نقش برخی صداها و جریانهای داخلی را در تضعیف جایگاه و اقتدار نیروهای امنیتی و انتظامی نادیده گرفت. این جریانها، آگاهانه یا ناآگاهانه، با تولید ادبیات تخریبی و القای روایتهای یكسویه، زمینه بیاعتمادی نسبت به نهادهایی را فراهم كردند كه مسوولیت اصلی حفظ نظم، امنیت و آرامش عمومی را بر عهده دارند. چنین رویكردی، عملا به تضعیف سرمایه اجتماعی این نیروها انجامید و هزینههای سنگینی را متوجه كشور كرد.
به عنوان نمونه توصیف پلیس كشور صرفا ذیل گشت ارشاد برای تخریب كلیت نیروی انتظامی، یكی از مصادیق روشن این رفتار بود . با تقلیل یك نهاد گسترده و ماموریتمحور به یك موضوع خاص و مناقشهبرانگیز، تلاش شد چهرهای خشن و ضد اجتماعی از پلیس در افكار عمومی ساخته شود. این در حالی است كه نیروی انتظامی، مجموعهای چندوجهی با وظایف گسترده در حوزههای انتظامی، امدادی و خدمات اجتماعی است كه چنین برچسبزنیهایی آن را بهطور ناعادلانه هدف قرار داد. همزمان، بسیج نیز در این روایتسازیهای مخرب، به عنوان نیرویی غیرمردمی و مرتجع معرفی شد . ادعایی كه با واقعیتهای میدانی و كارنامه این نهاد در حوزههای امنیتی، اجتماعی و امدادرسانی همخوانی ندارد. این تصویرسازی وارونه، با هدف ایجاد شكاف میان مردم و نیروهای مردمی صورت گرفت و عملا یكی از ستونهای انسجام اجتماعی را نشانه گرفت.
از سوی دیگر، دستگاههای امنیتی كشور بهطور مستمر به ایجاد فضای امنیتی و بسته متهم شدند . این اتهامزنیها، بدون توجه به شرایط حساس كشور و تهدیدات واقعی تلاش داشت اقدامات پیشگیرانه و قانونی این نهادها را سركوبگرانه جلوه دهد. نتیجه چنین فضاسازیهایی، مشروعسازی تقابل با نیروهای حافظ امنیت بود . پیامد خطرناك این روند آن بود كه برخی فریبخوردگان، تحت تاثیر این ادبیات، در مواجهه با نیروهای امنیتی و انتظامی رفتاری به شدت خشن از خود نشان دادند كه باید در قبال پیامدهای گفتار و عملكرد خود پاسخگو باشند.
******
عدهای با خون جوانان کسب و کار به راه انداختهاند
احمد زیدآبادی، فعال سیاسی و رسانهای اصلاحطلب در کانال تلگرامی خود نوشت:
«هر فاجعهای باید ما را به خود آورد نه اینکه از خود بیخود کند. به خود آمدن بر اثر فاجعه، مانع تکرار آن میشود و از خود بیخود شدن بر اثر آن، راه تکرارش را هموار میکند. فردی میگفت؛ الان تنها مسئله برای من این است که "اینها بروند"، اینکه بعدش چه خواهد شد، هیچ اهمیتی ندارد! این نوع سخنان نشانهٔ از خود بیخود شدن بر اثر فاجعه است.
برای جامعهٔ انسانی آنچه اهمیت واقعی دارد همان "بعد" است. حیات کشورها و ملتها و فرزندان آنان همه در گرو "بعد" است. اگر قرار باشد "بعد" قربانی "قبل" شود، بهترین راهش این است که همگی خود را در دریا غرق کنیم! فیلمهایی از والدین داغدیده بخصوص پدر سپهر در فضای مجازی دیدم که عظمت روح و طرفیت وجودی خارقالعادهای از آنان به نمایش میگذاشت. آنها به بعد فرا میخواندند.
این قبیل انسانهای بینام و نشان، آگاهتر و بزرگتر از بسیاری نامدارانند و میتوانند الگو و سرمشقی برای جامعه باشند. اینان دلسوختگان و دلسوزان حقیقی مردم و کشور خویشاند نه آنان که به قول وریا غفوری بر ساحل امن نشستهاند و با خون جوانان این مملکت کار و کسب سیاسی به راه انداختهاند».
******
ترامپ علیه مردم ایران
روزنامه خراسان نوشت:
در روزهایی که دوباره زمزمههای تهدید نظامی علیه ایران در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی پررنگ شده، بخشی از جریانهای سادهانگار یا وابسته، با عادیسازی ایده حمله خارجی، تلاش میکنند چنین القا کنند که اگر آمریکا به ایران حمله کند، کاری به مردم ندارد و صرفاً اهداف نظامی و هستهای را هدف میگیرد. این روایت، که بیش از آن که تحلیل باشد یک توجیه سیاسی برای مشروعیتبخشی به تجاوز خارجی است، دیشب با یک پست از خود رئیسجمهور آمریکا فرو ریخت.
دونالد ترامپ در تازهترین پست خود، ضمن تهدید ایران، به صراحت گفت: اگر توافقی صورت نگیرد، آن روز برای آن کشور و متأسفانه برای مردمش روز بسیار بدی خواهد بود. این جمله، در ظاهر یک تهدید دیپلماتیک است، اما در باطن یک اعتراف راهبردی است. در محاسبات تصمیمسازان واشنگتن، مردم ایران نه بیرون از معادله جنگ، بلکه دقیقاً در مرکز میدان فشار و هزینه قرار دارند. به بیان سادهتر، ترامپ ناخواسته پرده از منطق واقعی تهدید برداشت؛ منطق هزینهسازی برای جامعه بهعنوان اهرم وادارسازی سیاسی.
این موضعگیری، نخستین ضربه را به توهم خطرناک جنگ بدون مردم وارد میکند. تجربههای معاصر منطقه نشان دادهاند که جنگهای مدرن، حتی وقتی با شعار حمله دقیق به اهداف نظامی آغاز میشوند، در عمل به تخریب زیرساختهای حیاتی، اخلال در زندگی روزمره و آسیب گسترده به غیرنظامیان منتهی میشوند. جنگ ۱۲ روزه اخیر که به کشتهشدن حدود هزار انسان بیگناه در ایران انجامید، نمونهای روشن از فاصله میان روایت تبلیغاتی و واقعیت میدانی هزینه انسانی است. با این حال، برخی با بیاعتنایی به این تجربه، عملاً در حال عادیسازی بمباران کشور خود هستند. گویی فراموش کردهاند که جنگ، مرز روشنی میان نظامی و غیرنظامی باقی نمیگذارد.
دومین لایه معنایی پست ترامپ، افشای هدف واقعی راهبرد فشار است. بیثباتسازی اجتماعی و اعمال فشار از پایین برای تحمیل تسلیم از بالا. در این چارچوب، مردم نه قربانی ناخواسته، بلکه اهرم فشار هدفمند هستند. تهدید مستقیم مردم ایران از سوی رئیسجمهور آمریکا، نشان میدهد که برنامه فشار صرفاً معطوف به مراکز تصمیمگیری سیاسی نیست، بلکه طراحی شده تا هزینههای روانی، اقتصادی و امنیتی را به سطح جامعه منتقل و نوعی فرسایش ذهنی و روانی ایجاد کند.
******
سیاستگذاری داخلی برای براندازی!
فرشاد مومنی، اقتصاددان نهادگرا و استاد دانشگاه در گفت و گویی که با ناصر ایمانی در برنامه خیابان جمهوری انجام داد، اظهار داشت که جهتگیری سیاستهای اقتصادی در کشور، با خواست آمریکاییها و اهداف آنها در جهت براندازی جمهوریاسلامی ایران انطباق زیادی دارد. بخشهایی از اظهارات وی به شرح زیر است:
* مسئله، دیگر از سطح نظری عبور کرده و به نظرم دیگر از پیچیدگی برخوردار نیست.
* جهتگیریهای سیاستی به سمتی است که انگار ارادهای برای مطلوب آمریکا در جهت براندازی وجود دارد.
* من چند هفته پیش از موضع پاسخ قاطع به رئیسجمهور در واکنش به ماجرای آزادسازی نرخ ارز با ادعای حذف رانت، گفتم که ریچارد نفیو به عنوان مسئول ایجاد ساختار تحریمها و تیم او سالها قبل اشاره کردند که هدفشان براندازی جمهوریاسلامی ایران به واسطه فروپاشی از درون است و ابزارهای سیاستی آنها، ۷ نوعی است که خودشان ذکر کردند.
* من گفتم که مقامات، سیاستگذاران اقتصادی و دیگران که از اعمال شوکدرمانی خوشحال هستند، جواب دهند که شما به جز این ۷ نوع ابزار، چه راه دیگری را اتخاذ کردهاید؟!
* طرف آمریکایی به صراحت میگوید که راهبرد من براندازی به واسطه فروپاشی از درون است و ابزار سیاستی هم موارد مشخصی هستند وجالب اینکه اینها یک به یک داخل ایران در حال اجراییشدن است!
* عدهای دائماً علیه آمریکا و اسرائیل صحبت میکنند اما جهتگیریهای سیاستی به شکلی است که انگار اراده آنها در کشور پیادهسازی میشود!
******
خط رعب افکنی را کنار بگذارید
روزنامه کیهان نوشت:
آمریکا، اسرائیل و اروپا، در یک جبهه واحد برای فشار بر ایران، تمام پروتکلهای پذیرفته شده در جهان را کنار گذاشتهاند؛ از جمله پروتکلهای حرفهای رسانهای. روزانه انواع دروغهای شاخدار از رسانههایی که به حرفهایگری شهرت داشتند همچون سیانان، رویترز، بیبیسی و روزنامهها و مجلههای آمریکایی و اروپایی (با زبان اصلی و ترجمه به فارسی) در حال انتشار است. دروغهایی که قبلاً از سوی رسانههای فارسی زبان که همگی زرد هستند منتشر میشد اما حالا به رسانههای اصلی سرایت کرده است.
شواهد و گزارشهای رسانهای نشان میدهد؛ آمریکا بیش از جنگ، به دنبال ایجاد فضای رعب و وحشت بر اقتصاد ایران حاکم باشد و حتی ترامپ با توئیتهایش درباره حرکت ناوها و تهدید حمله و...، از ابتدا فرماندهی این عملیات روانی را بر عهده گرفته است. رسانههای فارسی زبان در خدمت آمریکا و اسرائیل و برخی جریانهای رسانهای در داخل که بعضاً دولتی هم هستند؛ این خط را ادامه میدهند و هر خبر نگرانکننده بیمنبعی را منتشر میکنند که اغلب دروغ است.
بررسیها نشان میدهد این فضاسازیها، دیگر به کانالهای بینامونشان در پیامرسانها، به ویژه تلگرام و اینستاگرام، محدود نمیشود؛ بلکه رسانههای رسمی غربی و دنبالههای داخلی از جنس روزنامه و خبرگزاری و... را هم دربرگرفته است. رسانههایی همچون آکسیوس، وال استریت ژورنال، رویترز، سیانان، تلگراف و... برخی روزنامههای داخلی صراحتاً دروغ تولید کرده و پادوهای مجازی آنها هم منتشر میکنند. همچنین ارجاع مکرر به مواضع یا اظهارات منتسب به مقاماتی در کاخ سفید، وزارت خارجه آمریکا یا مقامات رژیم صهیونیستی، بدون ذکر جزئیات دقیق و قابل راستیآزمایی، بخش ثابتی از این محتواهاست. در موارد متعدد نیز اظهاراتی به نام ترامپ یا نتانیاهو و حتی تحلیلهایی منصوب به لارنس نومن به صورت تقطیعشده و خارج از بستر اصلی منتشر میشود؛ محتواهایی که اغلب با تیترهای هیجانی و قطعی درباره «زمان حمله»، «آغاز درگیری» یا «تصمیم نهائی برای جنگ» همراه است.
متأسفانه دنبال کردن خط خبری هراسافکن در رسانههای دولتی هم مشاهده میشود. دولت باید رسانههای وابسته به خودش را مدیریت کند که خط رعب افکنی را کنار بگذارند. همچنین دولت؛ شوکدرمانی و اقدامات التهاب آفرین اقتصادی را کنار بگذارد؛ چرا که مورد سوءاستفاده دشمن قرار گرفته و خواهد گرفت؛ بخصوص که راهکارهای جایگزین داخلی و خارجی برای مشکلات اقتصادی وجود دارد. شوکدرمانی علاوهبر ضربه زدن به اقتصاد مردم، امنیت روانی آنها را بههم میریزد. با توجه به ابعاد گسترده این جنگ روانی که حالا به هک سامانههای پیامکی کشیده شده، ضرورت دارد دستگاههای نظارتی، امنیتی و قضائی با رصد دقیق منشأ این رسانهها، کانالها و پیامها، نسبت به شناسایی و برخورد با عوامل داخلی همکار این جریان اقدام کنند.
******
ترامپ، تکلیف خیلیها را روشن کرد
روزنامه فرهیختگان نوشت:
هر چه وقایع و مواضع پیش میرود، فضا شفافتر میشود و دوقطبی «ایران و ضدایران» بیش از پیش رخ مینماید. اشاره ترامپ به «روز بد برای مردم ایران» در صورت عدم توافق، این دوقطبی را پررنگتر و فاصله این قطب تا آن قطب را بیشتر میکند؛ فاصلهای که دیگر نمیتواند کسی را در خود جای دهد و هر کس باید انتخاب کند که میخواهد در کدام قطب باشد؛ وسط ماندن دیگر با قواعد انسانی و ملی ممکن نیست.
پروژه آن بود که به مردم ایران بگویند جنگ صرفاً علیه جمهوری اسلامی است، تأسیساتی هم که هدف قرار میگیرد، تأسیسات جمهوری اسلامی است و نه ایران؛ و ارتباطی با مردم ایران پیدا نمیکند. از سالهای گذشته هم در رسانههای فارسی زبان غربی، تأسیسات هستهای ایران را تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی نامیدند؛ گویی که همه خانهها، خیابانها و شهرهایی هم که در جنگ 12 روزه هدف قرار گرفتند، نه برای ایران که فقط برای جمهوری اسلامی بودند و مردمی هم که از موشکهای اسرائیل تکهتکه شدند و زیر آوار ماندند، فقط مردم جمهوری اسلامی بودند و نه شهروندان ایران. این فریب دادن و فریب خوردن با تفکیک جمهوری اسلامی و ایران، مردم و مسئولان، نظامی و غیرنظامی، پرچم جمهوری اسلامی و پرچم ما و... تا کجا میتوانست ادامه یابد؟ تسری این تفکیک، تحمیقی به تمام معنا بود، وقتی در مقابل چشم ما تجربه زنده جنگ 12 روزه بود که خون همه ایرانیان را در هم آمیخته، فروریخت.
برای خنثیسازی فجایعی که علیه مردم ایران در جنگ 12 روزه رقم زده بودند و برای تثبیت این گزاره که جنگ آمریکا و اسرائیل با مردم ایران نیست، سناریوی دیگری چیدند که از این سناریو، این گزاره افسانهای دربیاید که ترامپ نه فقط آزاری به مردم ایران نمیرساند، بلکه قرار است ناجی این ملت باشد از دست جمهوری اسلامی! آشوب خیابانی، کشتهسازی و کشتهگیری، آمارهای دروغین و بهانه برای حمله نظامی به ایران تا موجودی پدوفیلی و فاسد و جانی ناجی لقب بگیرد!
حالا عبارتی که ترامپ، رئیسجمهور جنگطلب آمریکا نوشته، تکلیف را برای هر کس که تاکنون فهم نکرده بود که موضوع چیست، روشن میکند، البته اگر کسی نخواهد خود را به حماقت بزند. ترامپ صراحتاً نوشته که «من ترجیح میدهم توافقی حاصل شود اما اگر توافقی صورت نگیرد، آن روز برای آن کشور و متأسفانه برای مردمش - که مردمی بزرگ و شگفتانگیز هستند - روز بسیار بدی خواهد بود، زیرا چنین چیزی هرگز نباید برای آنها رخ میداد.»
ترامپ هم میداند تفکیک مردم یک کشور از نظام سیاسی آن کشور در هنگامه نبرد نظامی غیرممکن است. او میداند وقتی آمریکا به بهانه مقابله با حکومتها یا نیروهای القاعده به افغانستان و عراق حمله کرد، چقدر مردم این کشورها هدف حملات قرار گرفتند، چقدر تاوان ناامنی داخلی را دادند و چقدر با مشکلات مختلف جانی و مالی مواجه شدند.
******
آغاز عصر «واقعگرایی مسلح»
سایت فردانیوز نوشت:
تاریخ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سه دهه گذشته، همواره از یک عارضه مزمن رنج برده است: «فقدان اجماع نخبگانی بر سر ماهیت رابطه با آمریکا». تا پیش از رویدادهای اخیر، سیاست خارجی در ایران نه بر مبنای یک دکترین ثابت ملی، بلکه تابعی از متغیرهای جناحی و دولتهای مستقر بود. ما سالها شاهد نوسانی سینوسی و هزینهزا بودیم؛ دورانی که در آن منافع ملی قربانی «درک جناحی» از نظام بینالملل میشد.
امروز و پس از فروکش کردن غبار جنگ ۱۲ روزه، ما در ایران شاهد یک «پارادایم شیفت» اساسی هستیم. دوگانه کاذب «میدان» و «دیپلماسی» که سالها انرژی کشور را مستهلک کرده بود، اکنون جای خود را به دکترین «میدانِ پشتیبان دیپلماسی» و «دیپلماسیِ امتداد میدان» داده است. تفاوت ماهوی این دور از تحولات با ۲۲ سال گذشته در این است که تیم مذاکرهکننده و بدنه سیاسی کشور، دیگر از بیان گزینه نظامی ابایی ندارند. آن «شرمندگی» یا «احتیاط» سابق که آزمایش موشکی یا رزمایش نظامی را مخلِ گفتگو میدانست، رنگ باخته است. سیاستمداران ایرانی -از هر جناحی- اکنون به این بلوغ رسیدهاند که باید مسلحانه مذاکره کنند و اسحله پر و آماده شلیک بخشی از میز مذاکره است.
این اجماع ملی که باید بیست سال پیش و با درایت سیاسی حاصل میشد، اکنون با «هزینه» و البته با «خطای راهبردی دشمن» به دست آمده است. آمریکا با حمله به میز مذاکره، بزرگترین خدمت را به انسجام داخلی ایران کرد. آنها توهمِ «امکانِ توافقِ پایدارِ صرفاً سیاسی» را کشتند و واقعیتی به نام «بازدارندگی ترکیبی» را زنده کردند.
ما اکنون از «عصر حیرانی» عبور کرده و به دوران «واقعگرایی راهبردی» پا گذاشتهایم. در این دوران جدید سیاست خارجی ایران دیگر شرطیسازی نمیشود. بازار و افکار عمومی به این نتیجه رسیدهاند که ذاتِ سیاست آمریکا خصمانه است و تغییر مستأجران کاخ سفید، تغییری در این راهبرد ایجاد نمیکند. دیگر کسی شعار روی موشک را «تخریب دیپلماسی» نمینامد، بلکه آن را «تضمین دیپلماسی» میداند. ایران امروز با صدای بلند اعلام میکند: اگر صلح میخواهید، مسیر دیپلماسی باز است؛ اما اگر جنگ میخواهید، ما در زمین خودتان به استقبالتان میآییم.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.