گروه تعاملی - سید حسین امامی، دانشجوی دکترای جامعه شناسی سیاسی
شبکه آی فیلم اقدام به پخش مجدد سریال پایتخت یک کرده است. سریال طنز پایتخت یک در سال ۱۳۹۰ پخش شده بود. این سریال طرفداران زیادی دارد؛ طناز و مفرح است و علاقه مندان زیادی را جذب کرده، اما در پخش قسمت اول این سریال، بعد از گذشت ۱۴ سال طنز دیگری بر طنزهای این سریال اضافه شد که نه محصول نویسنده بلکه محصول عملکرد مدیران اقتصادی است! محسن تنابنده در نقش نقی معمولی ۶۰۰هزار تومان از عموی خود طلب دارد، عمو عازم حج است و نقی هم قصد مهاجرت از علی آباد به تهران را دارد. نقی از عمویش می خواهد قرضش را ادا کند، چون منزلی خریده و میخواهد مهاجرت کند، چون ممکن است به زودی همدیگر را نبینند!
خنده دار است ولی واقعیت دارد! در سال ۱۳۹۰، ۶۰۰هزار مبلغ زیادی بود که شخصی ممکن بود به خاطر مشکلات آن را از شخص دیگری قرض بگیرد، یا مهم تر از آن، برای خرید خانه روی آن حساب کند! اما امروزه ارزش چندانی ندارد.
کمی به فکر فرو میروم، نمیدانم چه بگویم، نمی دانم چه بنویسم! از این دست گزیده فیلم و اخبار در پست های اینستاگرامی بسیار دیده بودم، زمان زیادی از آن دوران نگذشته، حداکثر یک دهه اما تفاوت قیمت سکه و اجاره منزل و ... آنقدر زیاد است که باورکردنی نیست. حتما خوانندگان محترم الف هم این قبیل محتواها را در فضای مجازی دیده اند، اما گویا مسئولان اینها را ندیده اند!
این وضعیت محصول چیست؟ چرا فقط معدود کشورهایی با تورم شدید مواجه اند؟ علت این امر چیست؟ چرا نتوانسته ایم این مشکلات را حل کنیم؟ آیا مدیران ما ناتوانند یا دلیل دیگری دارد؟! چرا این وضعیت دهه هاست که گریبانگیر اقتصاد ماست و همین طور ادامه دارد. پاسخ این سوالات هرچه باشد، نقش و ناکارآمدی مسئولان خاصه مسئولان اقتصادی انکارناپذیر است.
در همین چند روز اخیر قیمت خودروها افزایش یافته است، پسر جوانم که مشتاق خرید خودروست، پول جمع کرده و تلاش میکرد بتواند با پسانداز بیشتر بالاخره خودرو بخرد، اما به یک باره در یک شب، قیمت خودروها افزایش یافته، افزایش یک شبه قیمت، اندازه تلاش و پسانداز دو ساله اوست! روحیهاش را باخته، دیگر انگیزهای برای تلاش ندارد، این اولین بار نیست. بارها این چنین شده، اما با گفتوگو توانستم قدری حال او را بهتر کنم. دیگر امیدی به آینده ندارد. میگوید: چند صد سال هم کار و پس انداز کنم و قیمت خانه و خودرو ثابت هم باشد، باز نمیتوانم بخرم! نمیدانم به این جوان چه پاسخی بدهم، مانده ام چطور به او امید بدهم!



