«چرا نمی‌توانیم منتظر بمانیم؟»؛ مارتین لوتر کینگ؛ ترجمه عبدالکریم حسین‌زاده؛ نشر نو کنشگری سیاسی آرمانی را بیاموزیم

دکتر علی غزالی‌فر*،   4011106099

سال ۱۹۵۸ صدها نفر در فروشگاهی در محلۀ هارلم صف کشیده بودند تا نسخه‌ای امضاشده از کتاب «به سوی آزادی» را تهیه کنند. نوبت به خانمی رسید و نویسندۀ جوان، همانند موارد قبل، روی یکی از صفحات کتاب مشغول امضا بود که بانو چاقوی نامه‌بازکن را در سینه‌اش فرو کرد و همان‌جا گذاشت بماند

«چرا نمی‌توانیم منتظر بمانیم؟»

نویسنده: مارتین لوتر کینگ

مترجم: عبدالکریم حسین‌زاده

ناشر: فرهنگ نشر نو، چاپ اول 1401

182 صفحه، 75000  تومان

 

****

 

سال 1958 صدها نفر در فروشگاهی در محلۀ هارلم صف کشیده بودند تا نسخه‌ای امضاشده از کتاب «به سوی آزادی» را تهیه کنند. نوبت به خانمی رسید و نویسندۀ جوان، همانند موارد قبل، روی یکی از صفحات کتاب مشغول امضا بود که بانو چاقوی نامه‌بازکن را در سینه‌اش فرو کرد و همان‌جا گذاشت بماند. نویسنده را به‌سرعت به بیمارستان منتقل کردند تا تیغه را از قفسۀ سینه‌اش خارج کنند. اما در بیمارستان چند ساعت او را علاف کردند. بعداً معلوم شد که نوک چاقو به دریچۀ آئورت قلب آسیب جدی زده و برای جراحی باید کل قفسۀ سینه باز شود. در آن چند ساعت هم اگر عطسه می‌کرد، آئورت قشنگ جِر می‌خورد و نویسنده در خون خود غرق می‌شد. این‌بار هم مارتین لوتر کینگ (1929-1968) جان سالم به‌در برد و زنده ماند. واقعاً در برابر این نژادپرستی و چنین خشونت فراگیری چه باید کرد؟ اصلاً چه می‌توان کرد؟ قبل از آن، اجازه دهید یک مسئلۀ کلی‌تر را بررسی کنیم. 

یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین قواعد خاله‌بازی بین‌المللی بدین شرح است:

یک فاجعۀ انسانی رخ می‌دهد. دولتمردانی در غرب عالم که منافع‌شان تهدید می‌شود، آن را محکوم می‌کنند. در عوض، دولتمردانی در شرق عالم که فاجعه در راستای منافع‌شان است، طرف‌های مقابل را دعوت به خویشتن‌داری می‌کنند. کارشناسانِ بوق و صاحب‌نظرانِ حوزۀ فلان و حوضچۀ بهمان پیامدهای احتمالی محکومیت و خویشتن‌داری را تحلیل می‌کنند و با حرکات کله و تکان پنجه خیلی جدی اظهار می‌دارند که سازمان‌های فراملیتی باید اقدامات عملی بیشتری انجام دهند، مثلاً محکوم کردن کافی نیست و باید حتماً به‌شدت محکوم کنند و به‌ویژه لازم است که با مردگان ابراز همدردی کنند و برای آن‌ها شمع‌های زیادی روشن کنند. القصه، سه نوع حرف مفت از سه نوع آدم‌های مفت‌خور.

در مقابلِ این وضعِ سیب‌زمینی‌وار، آن‌جایی که عده‌ای بخواهند کاری مؤثر انجام دهند، هیجان‌زده می‌شوند و دست به خشونت می‌زنند. بدیهی است که به احتمال زیاد پاسخ خشونت، خشونت است. نتیجه؟ جهانی خشن‌تر و فجایعی بیشتر. خشونت هم در کار نباشد، بدون دانش و آگاهی، معترضانْ قانون اساسی را صریح و علنی زیر پا می‌گذارند و حکومت را وادار به عکس‌العمل سخت می‌کنند و نتیجۀ معکوس می‌گیرند. واقعاً چه باید کرد و اساساً چه خاکی می‌توان بر سر کرد که مثمر ثمر باشد؟ به دیگر سخن، آیا می‌توان اقدامی مؤثر انجام داد که نه همراه با خشونت باشد و نه قانون اساسی کشور را نقض کند؟

خوشبختانه پاسخ مثبت است. بله؛ واقعاً چنین امکان و راه‌حلی هست. این مطلب یک ادعای نظری نیست، بلکه عملی شده و نمونه‌های عینی متعددی دارد. یکی از ممتازترین موارد این‌چنینی را مارتین لوتر کینگ انجام داده است. ارزش و اهمیت عملکرد او زمانی بهتر مشخص می‌شود که بدانیم او با یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین مشکلات انسانی مواجه بود.

در دهۀ شصت قرن نوزدهم، آبراهام لینکلن (1809-1865) برده‌داری را در آمریکا غیرقانونی اعلام کرد. اما خب، صِرف تغییر قانونِ رسمی، رسوم دیرینه را برنمی‌اندازد. کسانی که منافع‌شان به خطر افتاده بود، از سال‌ها پیش مخالفت و مقابله کرده بودند و کار به جنگ داخلی با دولت کشیده شد. البته در نهایت، پس از چهار سال نبرد، دولت مرکزی پیروز شد، اما پذیرش فرهنگی و اجتماعی از مقوله‌ای دیگر است. نوبت به تبعیض نژادی رسید؛ عرفی و قانونی، قانونی و غیرقانونی. در برابر این عفونت بدخیم ملی و جمعی چه می‌شد کرد؟ مارتین لوتر کینگ با هوشمندی، هنرمندی، دانش، درایت، اخلاق و پشتکاری حیرت‌انگیز، در دهۀ شصت قرن بیستم، به‌پا خاست و کاری کرد کارستان. او نه دست به خشونت زد و نه قانون اساسی را زیر پا گذاشت. با پیگیری‌های سنجیده در چارچوب قانون اساسی کشورش توانست بسیار مؤثر عمل کند، بدون برانگیختن نزاع‌های خشن، حتی آن‌جایی که طرف مقابل با حداکثر خشونت و حتی وحشیگری واکنش نشان داد، بارها و بارها. اما این موفقیت چگونه حاصل شد؟ اصلاً او دقیقاً چه کرد؟ ریشۀ این پرسش‌ها برمی‌گردد به فهمی که او از اصل مسئله داشت. لذا باید بپرسیم اصلاً او مسئله را چگونه می‌دید و می‌فهمید؟

این کتاب پاسخی‌ست به این گونه پرسش‌ها. کتاب شامل دو پیشگفتار و هشت فصل است که مربوط به وقایع سال 1963 هستند. هر کدام از این هشت فصل جنبه‌ای از انقلاب سال 1963 سیاهان آمریکا برای رفع تبعیض نژادی را نشان می‌دهند. این کتاب مختصر پر است از نظریات روشنگر و نکات کاربردی، اما مطلبی که در آن از همه بیشتر به چشم می‌آید این است که برای مبارزه با بی‌عدالتی، نه می‌توان صبر کرد و نه می‌توان دست به خشونت زد. باید راهی میان این دو وادی بی‌ثمر و خطرناک پیدا کرد. آن راه سوم از مارتین لوتر کینگ «نافرمانی مدنی خشونت‌پرهیز» است.

او در باب صبر نکردن می‌نویسد: «تجربۀ دردناک ما به ما فهمانده که ظالم هیچ‌گاه به اختیار خود آزادی نمی‌بخشد؛ این مظلوم است که باید حق خود را بستاند. بی‌پرده بگویم، هنوز در هیچ مبارزۀ اقدام عملی‌ای شرکت نکرده‌ام که در نظر کسانی که خود در عذاب از بیماریِ تفکیک نبوده‌اند "به‌هنگام" تلقی شده باشد. سال‌هاست که عبارت "صبر کنید!" را می‌شنوم. پژواکِ این عبارت به گوش سیاهان سخت آشناست. این "صبر کنید" همواره به معنی "هرگز" بوده است. همسو با یکی از قاضیان اسم و رسم‌دارمان، ما نیز باید به این نکته برسیم که "تأخیر بیش از حد در اجرای عدالت یعنی دریغِ عدالت."» و در زمینۀ خشم و خشونت می‌گوید: «می‌دانستم این شیوۀ حل مسئله نیست. با خود گفتم: "تو نباید عصبانی شوی. باید آماده باشی از خشمِ طرف مقابلت رنج ببری اما باز خشمگین نشوی. نباید تلخکام شوی. مهم نیست حریفانت تا چه حد هیجانی‌اند، تو باید آرام بمانی."» یک چیز برای مارتین لوتر مسلم بود: پرهیز از خشونت. از نظر او، خشونت حتی پاسخی مناسب به خشونت هم نیست. نتیجۀ خشونت فقط تشدید خشونت است.

مارتین لوتر با این‌که صریحاً از بعضی قوانین سرپیچی می‌کرد، اما باز هم خود را متعهد به همان جامعۀ سیاسی می‌دانست که با آن درافتاده بود. او یک شهروند وفادار اما غیرفرمانبردار بود. او وفاداری خود را به فرمانروایی قانون‌گذاران ابراز می‌کرد اما در عین حال برخی از قوانین‌شان را رد می‌کرد، زیرا آن‌ها را ناعادلانه می‌دانست. جالب این‌جاست که او مجازاتی را که برای نافرمانی مدنی‌اش در نظر می‌گرفتند می‌پذیرفت و آن‌ها را مشروع می‌دانست؛ برای نمونه، با طیب خاطر مجازات زندان را می‌پذیرفت و تحمل می‌کرد. حتی برای آزادی از زندان هم فقط به همان راه‌حل‌های قانونی متوسل می‌شد؛ چون یقین داشت که این راه به پیروزی می‌رسد. علاوه بر آن، باور داشت که پرهیز از خشونت نه‌فقط در آن مقطع زمانی و برای آن مشکل محلی راه‌حلی موفق است، بلکه آن را به‌طور کلی شاه‌کلیدی می‌دانست برای دردهای بشری در هر زمان و مکانی:  

«خشونت‌پرهیزی سلاحی قدرتمند و دقیق است؛ سلاحی یگانه در طول تاریخ که بدون زخم زدن می‌بُرد و به کسی که آن را در دست دارد ارج و قرب می‌دهد. شمشیری است که شفا می‌بخشد. اقدام عملی خشونت‌پرهیز که پاسخی است هم عملی و هم اخلاقی به ندای عدالت سیاهان، ثابت کرد که می‌تواند بدون جنگ پیروزِ میدان باشد و به همین خاطر به راهبرد پیروزمندانۀ انقلاب سیاهان در 1963 تبدیل شد.» 

 

*دکترای فلسفه

yektanetتریبون

آخرین عناوین