خطر اخلاقی شایسته‌سالاری اگر به‌دنبال شادی هستید، جست‌وجوی خوشبختی را کنار بگذارید

دیوید بروکس / ترجمۀ محمد باسط،   3980402225 ۵ نظر، ۰ در صف انتشار و ۱ تکراری یا غیرقابل انتشار

صدایی در گوش ما شبانه‌روز زمزمه می‌کند که «خانه‌ای بخر، کاری بکن کارستان، زندگی‌ات را بساز، به‌دنبال خوشبختی باش». و تقریباً همه‌مان گوش‌به‌فرمانِ این صداییم. اما پس از چند سال به دره‌ای عمیق پرتاب می‌شویم: کارنامۀ موفقیت‌هایمان را که بالاوپایین می‌کنیم تنها چیزی که به چشم می‌خورد پوچی است

اگر به‌دنبال شادی هستید، جست‌وجوی خوشبختی را کنار بگذارید

شکست‌خوردن در زندگی می‌تواند شما را متوجه هدفی کند که بهتر از خوشبختی است

صدایی در گوش ما شبانه‌روز زمزمه می‌کند که «خانه‌ای بخر، کاری بکن کارستان، زندگی‌ات را بساز، به‌دنبال خوشبختی باش». و تقریباً همه‌مان گوش‌به‌فرمانِ این صداییم. اما پس از چند سال به دره‌ای عمیق پرتاب می‌شویم: کارنامۀ موفقیت‌هایمان را که بالاوپایین می‌کنیم تنها چیزی که به چشم می‌خورد پوچی است. یا تا پایان عمر در این دره می‌مانیم یا، به‌قول دیوید بروکس، از کوه دومِ زندگی‌مان بالا می‌آییم، آنجایی که زندگی دوباره معنا می‌شود. بروکس در کتاب جدیدش توضیح می‌دهد که چگونه زندگی در کوه دوم ما را متحول می‌کند.

بسیاری از کسانی که مورد تحسین من هستند زندگی‌شان شبیه دو کوه بوده است. از تحصیل فارغ شدند، کارشان را شروع کردند، خانواده تشکیل دادند و کوهی که تصور می‌کردند باید از آن بالا بروند را شناختند: می‌خواهم کارآفرین، پزشک، یا پلیس بشوم. کارهایی را کردند که جامعه ما را به آن‌ها تشویق می‌کند، مثلاً تأثیری ماندگار از خود به جا بگذار، موفق شو، خانه‌ای بخر، خانواده‌ای بساز، دنبال خوشبختی باش.

افرادی که روی کوه اول هستند وقت زیادی را صرف مدیریت شهرت و اعتبار خود می‌کنند. می‌پرسند: مردم چه فکری راجع به من می‌کنند؟ رتبه‌ام کجاست؟ تلاش می‌کنند پیروزی‌هایی به دست آورند که «من» از آن‌ها لذت می‌برد.

فرهنگ فردگرایانه و شایسته‌سالارِ۱ ما نیز به‌شدت در شکل‌دادن به این سال‌های پُرجنب‌وجوش نقش دارد. افراد با این پیش‌فرض کار می‌کنند: می‌توانم خودم را خوشبخت سازم. اگر مزیتی به دست آورم، وزن بیشتری کم کنم، این تکنیک خودسازی را انجام دهم، احساس خرسندی حاصل خواهد شد.

اما در زندگیِ کسانی که دارم راجع‌به ایشان حرف می‌زنم -کسانی که واقعاً تحسینشان می‌کنم- چیزی اتفاق افتاده که در این زندگیِ خطی که برای خودشان تصور می‌کردند اختلال ایجاد کرده است. چیزی اتفاق افتاده که مسئلۀ زیستن مطابق ارزش‌های فردگرایانه و شایسته‌سالارانه را هویدا کرده است.

بعضی از ایشان به موفقیت رسیدند و ارضا نشدند. فهمیدند که زندگی باید چیز بیشتری داشته باشد، یک هدف والاتر. بقیه ناکام ماندند. شغلشان را از کف دادند یا به رسوایی گرفتار شدند. ناگهان دیدند به‌جای صعود رو به سقوط دارند، و کل هویتشان در معرض خطر قرار گرفته است و البته برای گروه دیگری از افراد اتفاقاتی افتاد که اصلاً بخشی از برنامۀ اصلی نبود. با غول سرطان مواجه شدند یا فرزندی را از دست دادند. این تراژدی‌ها موجب شد پیروزی‌های کوه اول کاملاً به چشم ایشان بی‌اهمیت جلوه کند.

زندگیْ آنان را به درّه انداخته بود، چنان‌که امروز یا فردا اکثر ما را می‌اندازد. آنان رنج می‌کشیدند و سرگردان بودند.

بعضی‌ها با این نوع رنج و اندوه شکسته می‌شوند. به نظر می‌رسد کوچک‌تر شده‌اند و بیشتر می‌ترسند، و هرگز بهبود نمی‌یابند. عصبانی و رنجیده می‌شوند و رفتارهای قبیله‌ای از خود نشان می‌دهند.

اما افراد دیگری هستند که شکسته‌باز۲ می‌شوند. پل تیلیش، الهی‌دان شهیر آلمانی، نوشته است که رنج‌کشیدن الگوهای معمول زندگی را به نقطۀ پایانشان می‌رساند و به شما یادآوری می‌کند که آن کسی نیستید که فکر می‌کردید. سرداب نفْسِ شما عمیق‌تر از آن است که می‌پنداشتید. بعضی‌ها به اعماق پنهان خویش می‌نگرند و درمی‌یابند که موفقیت آنجاها را پُر نخواهد کرد. فقط یک زندگی روحانی و عشق نامشروط از سوی خانواده و دوستان می‌تواند چنین

کند. آنان درمی‌یابند که چقدر خوشبخت‌‌اند. پایین دره هستند، اما کاملاً سلامت‌اند؛ از نظر مالی نابود نشده‌اند؛ آماده‌اند برای آغازکردن سفری طولانی که در آن دگرگون بشوند.

آنان درمی‌یابند که گرچه نظام آموزشی ما عموماً برای بالارفتن از این کوه و آن کوه آماده‌مان می‌کند، اما آنچه زندگی را واقعاً تعریف می‌کند این است که چطور از فلاکت‌بارترین لحظاتمان استفاده کرده‌ایم.

خب این شروع مجدد اخلاقی چطور اتفاق می‌افتد؟ چطور از زندگی‌ای که بر ارزش‌های بد استوار شده به یک زندگی استوار بر ارزش‌های بهتر کوچ می‌کنید؟

نخست، باید یک دورۀ تنهایی و عزلت وجود داشته باشد، که بتوان در خویشتن به تأمل نشست.

بلدن لیْن در سفر با قدیسان۳ می‌پرسد «وقتی یک 'کودک بااستعداد' خودش را در عزلت می‌یابد و هیچ راهی برای اثبات خودش پیدا نمی‌کند، چه اتفاقی می‌افتد؟». وقتی هیچ مخاطبی نیست و هیچ چیزی نمی‌تواند به دست آورد چه اتفاقی می‌افتد؟ خُرد می‌شود. «من» از میان می‌رود. «تنها آن موقع است که می‌توان عاشق او شد».

نکتۀ کلیدی همین است. اول باید آن صدای خود‌محورِ «من» ساکت شود تا بعد فرد بتواند آزادانه عشق بورزد و عشق بپذیرد.

گام بعدی ارتباط برقرارکردن با قلب و نفس است: با عبادت، تعمق، نوشتن، هر چیزی که شما را با عمیق‌ترین امیالتان در ارتباط قرار می‌دهد. 

آنی دیلارد، در چگونه به یک سنگ حرف‌زدن بیاموزیم۴ می‌نویسد، «در آن اعماق، خشونت و هراسی هست که روان‌شناسی ما را از آن برحذر داشته است». اما اگر این هیولاها را به اعماق پایین‌تر برانید، اگر همراه با آن‌ها از لبه‌های جهان فروبیفتید، به چیزی خواهید رسید که علوم ما توان تعیین محل و نام‌گذاری آن را نخواهند داشت، به زیرین‌ترین لایه می‌رسید، به اقیانوس یا ماتریس یا اثیری که همۀ چیزهای دیگر بر آن سوارند، و خوبیِ خوب‌بودن، و بدی بدبودن از آن می‌آید، آن سرزمین وحدت‌یافته: دل‌نگرانی پیچیده و توضیح‌ناپذیر ما برای همدیگر.

در عزلت، میل به کسبِ اعتبار کنار می‌رود و امیال بزرگ‌تری پدیدار می‌شوند: امیال قلب (زندگی همراه با عشق به دیگران) و امیال نفس (اشتیاق به خدمت‌کردن به یک آرمان متعالی و پاک‌شدن به‌واسطۀ آن خدمت).

وقتی افراد به این شکل شکسته‌باز می‌شوند، نسبت به دردها و شادی‌های جهان حساس‌تر می‌شوند. آنان درمی‌یابند: آه، آن کوه اول کوه من نبود. حالا آمادۀ سفر بزرگ‌تری هستم.

در این نقطه، بعضی‌ها تغییرات عمیقی در زندگی‌شان می‌دهند. از شغل‌های شرکتی خارج می‌شوند و شروع به تدریس در مدرسۀ ابتدایی می‌کنند. خودشان را وقف یک آرمان اجتماعی یا سیاسی می‌کنند. زنی را می‌شناسم که پسرش خودکشی کرد. به من می‌گوید آن زن ترسو و کمرویی که درونم بود با پسرم مُرد. صدای درونش را پیدا کرد و حالا به خانواده‌های مشکل‌دار کمک می‌کند. این اواخر با کسی آشنا شدم که قبلاً کارمند بانک بود. آن کار ارضایش نکرد، و حالا به آزادکردن زندانیان کمک می‌کند. یک‌بار با مردی از استرالیا مکاتبه می‌کردم که همسرش فوت کرده بود، و این تراژدی او را تا مدت‌ها به تأمل واداشته بود. برایم نوشته بود «یک‌جور احساس گناه دارم از اینکه مرگ همسرم این‌قدر به رشد خودم کمک کرده است».

شاید اکثر کسانی که از دل چنین بدبیاری‌هایی بیرون می‌آیند همان شغل قبلی‌شان را حفظ کنند، با همان زندگی قبلی، ولی متفاوت می‌شوند. ماجرا دیگر دربارۀ خود نیست؛ دربارۀ رابطه است، دربارۀ بخشیدن خودت است. شادی آنان به دیدن درخشش دیگران است.

بری شوارتز و کنث شارپ در کتابشان به نام حکمت عملی۵ داستان یک سرایدار بیمارستان به نام لوک را روایت می‌کنند. در بیمارستان لوک، مرد جوانی بود که بر اثر یک دعوای خیابانی آسیب دیده و به حالت اغمای دائم رفته بود. پدر این مرد جوان هر شب، موقع نظافتِ شبانه، کنار او بود و لوک هم اتاق را تمیز می‌کرد. اما یک شب که لوک اتاق را تمیز می‌کرد، پدر برای کشیدن سیگار از اتاق بیرون رفته بود و آنجا نبود.

کمی بعد پدر برمی‌گردد و با پرخاش به لوک می‌گوید که چرا اتاق را تمیز نمی‌کند. واکنش کوه اول این است که شغل خودت را تمیز کردن اتاق‌ها بدانی. لوک هم می‌توانست در واکنش پرخاش کند: اتاق را که تمیز کردم. تو داشتی سیگار می‌کشیدی. واکنش کوه دوم این است که شغل خودت را خدمت به بیماران و خانواده‌هایشان بدانی. در این صورت به اتاق برمی‌گردی و دوباره آن را تمیز می‌کنی، طوری که آن پدر با دیدن اینکه داری اتاق را تمیز می‌کنی خیالش راحت شود. و لوک همین کار را کرد.

اگر کوه اول راجع‌به ساختن من و تعریف‌کردن خود است، کوه دوم راجع‌به کنارگذاشتن من و نابودکردن خود است. اگر کوه اول راجع‌به کسب‌کردن است، کوه دوم راجع‌به اهداکردن است.

در کوه اول، آزادیِ فردی گرامی داشته می‌شود: باز نگه‌داشتن گزینه‌ها، نداشتن محدودیت. اما زندگیِ کاملاً آزاد یک زندگی بدون تعهد و فراموش‌شده است. آزادی مثل دریا نیست که بخواهی در آن شنا کنی؛ رودخانه‌ای است که می‌خواهی از آن رد شوی تا بتوانی خودت را در آن‌سو اسکان دهی. 

پس کسی که روی کوه دوم است تعهداتی برای خودش می‌سازد. افرادی که به یک شهر، یک فرد، یک نهاد یا یک آرمان تعهد دارند همه چیزشان را پای آن ریخته‌اند و پل‌های پشت سر را هم خراب کرده‌اند. قولی داده‌اند بدون اینکه در مقابلش چیزی بخواهند. همه‌اش را هستند.

حالا معمولاً می‌توانم آدم‌های کوه اول و کوه دوم را از هم تشخیص بدهم. دستۀ اول سرسپاری بی‌نهایتی به خود دارند؛ دستۀ دوم سرسپاری بی‌نهایتی به یک تعهد دارند. می‌توانم سازمان‌های کوه اول و دوم را نیز از هم تشخیص بدهم. در بعضی سازمان‌ها، افراد آنجا هستند تا در خدمت منافع شخصی‌شان باشند: حقوق بگیرند. اما سازمان‌های دیگر از تو می‌خواهند که خودت را وقف یک آرمان مشترک کنی و ازاین‌رو اصلاً هویتت را تغییر دهی؛ مثل سپاه تفنگداران دریایی، یا کالج مورهاوس۶.

من تا اینجا شروع مجدد اخلاقی را متناسب با زندگی شخصی توصیف کردم، اما مسلماً کل جوامع و فرهنگ‌ها هم می‌توانند از ارزش‌های بد به‌سمت ارزش‌های بهتر بروند. گمان کنم همه می‌دانیم که نفرت، تفرقه، و قطع رابطه در جامعۀ ما فقط یک مسئلۀ سیاسی نیست، بلکه ریشه در بحران‌های اخلاقی و روحی دارد.

با هم خوب برخورد نمی‌کنیم. و حقیقت این است که شصت سال فرهنگ کوه‌اولیِ فوق‌فردگرا پیوندهای بین مردم را سست کرده است. این مردم دیگر فرهنگ‌های اخلاقی مشترکی که سابقاً جلوی سرمایه‌داری و شایسته‌سالاری را می‌گرفت کنار گذاشته‌اند.

در چندین دهۀ گذشته فرد و خود در کانون توجه بوده است. افراد کوه دوم ما را به‌سوی فرهنگی هدایت می‌کنند که رابطه‌ها را در کانون توجه قرار می‌دهد. آنان از ما می‌خواهند که زندگی‌مان را بر مبنای کیفیت دلبستگی‌هایمان بسنجیم، به این توجه کنیم که زندگی یک کار کیفی است، نه یک کار کمّی. از ما می‌خواهند که به دیگران با تمام ژرفایشان نگاه کنیم، و نه صرفاً مثل یک کلیشه، و شهامت داشته باشیم که در عین شکنندگی حرکت کنیم. این افرادِ کوه دوم ما را به‌سوی فرهنگی جدید هدایت می‌کنند. تغییر فرهنگی وقتی اتفاق می‌افتد که گروه کوچکی از مردم راه بهتری برای زیستن پیدا کنند و بقیۀ ما از آنان الگو بگیریم. این افرادِ کوه دوم آن راه بهتر را پیدا کرده‌اند.

انقلاب اخلاقیِ آنان ما را به‌سوی هدفی متفاوت رهنمون می‌شود. در کوه اول هدف ما خوشبختی۷ است، اما در کوه دوم پاداش ما شادی۸ است. چه تفاوتی دارند؟ خوشبختی یعنی یک پیروزی برای خود. وقتی رخ می‌دهد که به‌سمت اهدافمان حرکت می‌کنیم. ارتقا می‌گیرید. غذای خوشمزه‌ای می‌خورید.

شادی یعنی تعالی یافتن از خود. وقتی در کوه دوم هستید، درمی‌یابید که هدفی به‌غایت پست داریم. با هم رقابت می‌کنیم که به شعلۀ شمعی برسیم، اما اگر جور دیگری زندگی کنیم، می‌توانیم تابش خورشید واقعی را احساس کنیم. در کوه دوم شما می‌بینید که خوشبختی خوب است، اما شادی بهتر است. 


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Brooks, David. The Second Mountain: The Quest for a Moral Life. Penguin Books, 2019


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را دیوید بروکس نوشته است و در تاریخ ۶ آوریل ۲۰۱۹ با عنوان «The Moral Peril of Meritocracy» در وب‌سایت نیویورک‌تایمز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ با عنوان «اگر به‌دنبال شادی هستید، جست‌وجوی خوشبختی را کنار بگذارید» و ترجمۀ محمدابراهیم باسط منتشر کرده است.
•• دیوید بروکس (David Brooks) از سال ۲۰۰۳ ستون‌نویس باسابقه و ثابت نیویورک‌تایمز بوده است. او نویسندۀ کتاب راه رسیدن به شخصیت (The Road to Character) و کتابِ کوه دوم (The Second Mountain) است.
••• این مطلب برگرفته شده است از کتاب جدید بروکس، با عنوان کوه دوم: خواست زندگی اخلاقی.

[۱] Meritocracy: این کلمه اصولاً معنایی مثبت را به ذهن القا می‌کند، اما باید به این نکته توجه داشت که شایستگی افراد بر مبنای دستاوردهای آنان تعیین می‌شود. بنابراین، هر کس در گذشته انسان موفق‌تری بوده باشد، باید نقش‌های مهم‌تری در جامعه به او سپرده شود. ازاین‌روست که فرهنگ شایسته‌سالار انسان‌ها را ترغیب می‌کند دائماً در پی کسب موفقیت‌های بیشتر و بیشتر برای خودشان باشند، موفقیت‌هایی که صرفاً فردی هستند، و به این ترتیب از بخش‌های دیگر زندگی که معطوف به دیگری است غافل می‌شوند [مترجم].
[۲] Broken-open: به معنای کاری که، با شکستن قفل، موجب بازشدن در می‌شود. درحالی‌که در شکسته‌شدن خشونت و درد و ضرر وجود دارد، اما در بازشدن نیز لذتی است [مترجم].
[۳] Backpacking with the Saints: Wilderness Hiking as Spiritual Practice
[۴] Teaching a Stone to Talk
[۵] Practical Wisdom
[۶] Morehouse: کالجی خصوصی برای هنرهای آزاد در ایالات متحده که مختص مردان سیاه‌پوست است، و در زمانه‌ای شکل گرفته که اکثر سیاهان اجازۀ تحصیلات عالی نداشتند [مترجم].
[۷] happiness
[۸] joy

 
 

عناوین مرتبط

دیدگاه کاربران

زهرا۹۶۷۹۸۷۰۰:۳۹:۳۸ ۱۳۹۸/۴/۳
تو اين شرايطي ك برامون ساختن فقط بايد سعي كنيم بدبختر نشيم،كسي دنبال خوشبختي نميتونه باشه،وقتي ميبيني ك هر چقدر تلاش كني به هيجا نميرسي و هر روز داري فقيرتر از ديروز ميشي ...
ناشناس۹۶۸۰۳۲۰۲:۳۰:۳۳ ۱۳۹۸/۴/۳
ترجمه افتضاح
ناشناس۹۶۸۱۰۷۰۷:۲۶:۳۴ ۱۳۹۸/۴/۳
کلا ترجمه شده است و اونم بصورت غیر تخصصی سروته جمله به جائی نمی رسه و خواننده رو سرگردان می کنه چه برسه خواننده بخواد درباره اش فکر کنه
جابر۹۶۸۲۰۸۰۹:۰۴:۴۱ ۱۳۹۸/۴/۳
خودتون حداقل یکبار متنی که می ذارید رو بخونید، آدم وقتشو از سر راه نیاورده که. یک پاراگراف رو 4 5 بار تکرار کردید، خواهشا اصلاح کنید. هر چی می خونم می گم خدایا اینو الان خوندم که .....
ناشناس۹۶۸۲۷۷۱۰:۱۰:۱۸ ۱۳۹۸/۴/۳
متن رو اصلاح کنید

پربحث‌های هفته

  1. شکار بزرگ سپاه/ روح الله زم سرشبکه آمدنیوز دستگیر شد

  2. دفاع از یک اشتباه؛‌ چرا؟!

  3. انتقاد از مجازات خفیف دختر پورشه سواری که گفت: کشتم که کشتم، دیه‌اش را می‌دهم

  4. تصویری از کانال "آمدنیوز" پس از دستگیری روح‌الله زم

  5. یک عکس؛‌ یک شرح | آفریدگار کماندار و تیرهایی رو به آینده! ...

  6. شوخی کاربران فضای مجازی با پراید

  7. خط ویژه ژن های خوب برای ورود به دانشگاه

  8. پیشنهاد لاریجانی به رئیسی و روحانی برای محرمانه ماندن اطلاعات مالی مسئولان

  9. قوانین نباید مردم را مجرم کند

  10. درس‌هایی که باید از ماجرای روح الله زم گرفت

  11. آقای روحانی! لطفا از این دوگانه ها فراتر بروید

  12. پایان بلندپروازی های یک آقازاده...

  13. جزئیات حمله موشکی به نفتکش ایرانی در نزدیکی بندر جده عربستان

  14. دادستان کشور‌: در برخورد با فساد با هیچ‌کس تعارف نداریم/ روز گذشته ۵ قاضی فاسد اخراج شدند

  15. تهدید رئیس موساد به ترور حسن نصرالله و سردار سلیمانی؛ فرمانده سپاه قدس تهدیدی بزرگ برای اسرائیل است

  16. نظر سنجی منابع غربی: اکثر ایرانیان دیگر حامی توافق هسته ای نیستند/ ۵۹ درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی خواستار خروج از برجام اند

  17. طلسم منامه باز هم نشکست؛ شکست تلخ ایران مقابل بحرین در اولین آزمون جدی ویلموتس

  18. فقط ۱۵۰۰ روانپزشک برای ۸۰ میلیون ایرانی/ وزارت بهداشت برنامه ندارد ؛ هیچکس هم مشکل روانی ندارد!

  19. تصویری از نمای ویلای شبنم نعمت‌زاده

  20. سخنی با رئیس‌جمهور حقوقدان

  21. درگیری فیزیکی رئیس هیئت مدیره مترو با کارمند معترض

  22. پاسخ مدیرعامل سابق فارس به ادعاهای خلاف واقع وزیر خارجه: جز خسارت محض چه چیزی به ارمغان آوردید؟/ طنز تلخ است که نگرانی دیروز ما، امروز از زبان شما غلیظ تر جاری می‌شود

  23. نماینده اسبق و مدیر فعلی با حقوق ۸۵ میلیون در یکی از وزارتخانه ها/ به رغم ممنوع الخروج بودن این فرد وی به خارج رفت

  24. تركيه چه مي‌كند؟

  25. پیشنهاد روحانی برای برگزاری رفراندوم/ درخواست حسین فریدون از قوه قضائیه/تحلیل عباس عبدی از آمدنیوز

آخرین عناوین