تابلوهای نئون قهوهخانههای تازهتأسیس، یکی پس از دیگری، شبهای محله را روشن میکنند. همزمان، درِ بزرگِ مسجد محله، همانطور که سالهاست رسمش بوده، با آخرین نماز مغرب و عشاء قفل میشود. این تصویرِ متضاد، تنها یک تغییر در سبک زندگی نیست؛ این یک «گزارش میدانی» از تغییر مسیرِ نیازهای روحی و اجتماعی یک نسل است. آمارهای غیررسمی از رشدِ قارچگونه کافهها در کلانشهرها حکایت میکند، در حالی که بسیاری از مساجد، حتی در ایام خاص، با مشکل جذب جوانان مواجهند. این پدیده را چگونه باید خواند؟ این فقط انتخاب بین قهوه و چای نیست؛ انتخاب بین دو نوع «فضا»، دو نوع «گفتوگو» و در نهایت، دو گونه «معناسازی» برای زندگی است.
داستان، عمیقاً داستان «نیاز به ارتباط» است. انسانِ امروزِ ایرانی، در میانه فشارهای اقتصادی، انبوه کنکاشهای هویتی و گسستهای نسلی، بیش از هر زمان دیگری نیاز به فضایی برای «بودن» بدون قضاوت، برای «گفتن» بدون ترس و برای «شنیدن» بدون شتاب دارد. قهوهخانهها – با تمام تنوع طبقاتیشان – به شکل مدرنی این فضا را فراهم میکنند: فضایی کمتکلیف، بدون خطابه، پر از امکان گفتوگوهای خودجوش و شبکهسازی اجتماعی. در مقابل، مسجد بهطور سنتی، فضایی است با کدهای رفتاری مشخص، برنامهای از پیش تعیین شده و گفتمانی یکسویه. وقتی از زمان بندی سخن می گوییم؛ دقیقاً به همین «محدودیت زمانی و محتوایی» اشاره داریم. عبادت وقتی به برنامهای دو ساعته و صرفاً عبادی تقلیل یابد، از جریان زندگی روزمره خارج میشود.
بخش عمدهای از مشکل، ساختار مدیریتی مساجد است. بسیاری از هیأتامناها را افراد میانسال و سالمندی تشکیل میدهند که دغدغه اصلیشان «حفظ وضع موجود» و پیشگیری از «مشکلآفرینی» است. بنابراین، زود بستن درها، عدم برگزاری برنامههای نو، محدود کردن فعالیتها به شعائر مشخص و هراس از حضور جوانان با سلیقههای متفاوت، تبدیل به استراتژی نانوشتهای شده است. این مدیریت محافظهکار، مسجد را از یک «کانون پویای اجتماعی» به یک «پایگاه اداری مذهبی» تبدیل کرده که تنها در ساعات خاصی فعال است. این در حالی است که نسل جوان، نه از معنویت گریزان، که از «قالبهای خشک و بیحرف تازه» فراری است.
اشاره به مسجد دهه شصت، کلید حل معماست. در آن دوره، مسجد تنها جای نماز نبود؛ پایگاه بسیج فرهنگی، کتابخانه، کلاسهای آموزشی، کانون مشاوره و حتی توزیع کوپن بود. امام جماعت، تنها پیشنماز نبود؛ یک رهبر اجتماعی، مرشد و مشکلگشا بود که ساعات طولانی در دسترس مردم بود. مسجد «تنفسگاه» محله بود. بازگشت به آن روحیه، نه لزوماً به آن شکلهای خاص تاریخی، بلکه به آن «کارکرد اجتماعی زنده» ضرورت امروز است.
دولت و نهادهای حاکمیتی میتوانند از طریق «آییننامههای تشویقی» عمل کنند؛ به مساجدی که حداقل ۳۰ درصد از اعضای هیأتامنای آنها زیر ۴۰ سال دارند، یا بانوان نقش مشورتی دارند، امتیازات ویژه (بودجه بیشتر برای فعالیتهای فرهنگی، تسهیلات بازسازی، امکان برپایی نمایشگاهها) اعطا شود. این تغییر باید تدریجی و با «تبیین اقتصادی» همراه باشد؛ به هیأتامنای فعلی نشان داده شود که حضور جوانان، به معنای جذب منابع بیشتر و ارتقای جایگاه مسجد در محله است.
برخی پیشنهاد ها : حداقل یک شب در هفته (مثلاً پنجشنبهشب) مسجد با برنامهای متنوع (نشست کتاب، نمایش فیلم و نقد، مهارتآموزی، گفتوگوی آزاد با موضوعات اجتماعی) تا نیمهشب فعال باشد. ایجاد «کافه کتاب» یا «چایخانه محله» در مسجد، با فضایی صمیمی و امکان گفتوگو؛ امام جماعت باید دورههای «مهارت ارتباط با نسل جوان» و «مدیریت کانونهای فرهنگی» ببیند. وظیفه او نه فقط ایراد خطبه، بلکه «شنیدن» دغدغههای جوانان و واسطهگری برای حل مشکلات (از کاریابی تا ازدواج) است. واگذاری طراحی و اجرای بخشی از برنامهها به گروههای خودجوش جوانان مؤمن و خلاق.
باید این گفتمان را نهادینه کرد که «شلوغیِ همراه با ادب و خلوص، از سکوتِ همراه با فراغت، مقدستر است». مسجدی که در ساعات مختلف روز میزبان گروههای مختلف (دانشآموزان، ورزشکاران، زنان خانهدار، بازنشستگان) با برنامههای متناسب باشد، در واقع «مقدستر» از مسجدی است که تنها در اوقات نماز باز است.
جامعهای که مساجدش بیدار و پویا نباشند، ناگریز میدان را به فضاهایی میبازد که هرچند گرمبازار گفتوگو هستند، اما ممکن است فاقد عمق و قطبنمای اخلاقی باشند. قهوهخانه بیدار است چون مسجد به خواب رفته است. بیداری مسجد، نه با دستور و بخشنامه، که با جهاد تبیین و اقدام عملی جذاب ممکن میشود. این نبرد نرم، در نهایت نبردی است بر سر «تولید معنا». اگر مسجد بتواند بار دیگر خود را به عنوان خانه مردم با تمام شلوغیها، سوالات و نیازهای رنگارنگشان تعریف کند، آنگاه نه تنها درها باز خواهد ماند، که دلها نیز گشوده خواهد شد. پایانِ خوابِ مسجد، آغاز بیداریِ تمدنی است.
*استاد دانشگاه ،پژوهشگر حکمرانی فرهنگی




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.