ما ایرانی هستیم. ایرانی و مسلمان. در فرهنگ ما، فقدان اسطوره ها فقط یک رخداد زیستی نیست؛ یک «متن» است که باید خوانده شود. جامعهای که سوگ را نفهمد، آینده را هم نخواهد فهمید. قرآن کریم وقتی از احتمال شهادت پیامبر(ص) سخن میگوید—«و ما محمد الا رسول…»—در حقیقت به ما درس جامعهشناسی ایمان میدهد؛ اینکه ایمان را به «شخص» گره نزنیم و «پیام» را با«چهره» معادل سازی نکنیم. این آیه، یک هشدار تاریخی است برای همه نسلها؛ برای همه انقلابها.
انقلاب اسلامی، در تجربه زیسته ما، فقط یک واقعه سیاسی نبود؛ یک دگرگونی فرهنگی بود. از مسجد تا مدرسه، از جبهه تا کوچه، از خانههای ساده تا میدانهای بزرگ، این مردم بودند که روایت انقلاب را نوشتند. همین مردماند که آن را ادامه خواهند داد. شهادت رهبران بزرگ و خادمان دین، اگرچه تلخ است، اما در حافظه جمعی ما، همیشه نقطه پایان نبوده؛ نقطه آغاز بوده است. ما از کربلا آموختهایم که خون، اگر در مدار معنا قرار گیرد، تاریخ میسازد.
شجره طیبه بودن انقلاب، یعنی ریشه داشتن در فرهنگ. یعنی پیوند خوردن با زبان دعا، با اشک مادران، با امید پدران، با آرزوهای جوانان. درختی که در خاک فرهنگ دینی یک ملت ریشه دارد، با رفتن یک شاخه حتی بزرگترین شاخه، خشک نمیشود. وعده «إن الله مع المتقین» برای ما یک گزاره ذهنی نیست؛ تجربهای تاریخی است. هر جا تقوا—به معنای مسئولیتپذیری جمعی—بوده، گرهها گشوده شده است. گذشته ما شرح همین است و آینده نیز از آن جدا نخواهد بود. « آیندهخوانی» که از آن سخن میگوییم، صرفاً یک پیشبینی سیاسی نیست؛ یک ضرورت فرهنگی است. جامعهای که آینده را تصویر نکند، در اکنون متوقف میشود. امروز باید خود را تدبیر کنیم؛ در اقتصاد، در اخلاق عمومی، در سبک زندگی، در گفتوگو با جهان. انقلاب اگر قرار است بماند، باید بتواند خود را در زندگی روزمره مردم بازتولید کند. ایمان، وقتی در عدالت اجتماعی و کرامت انسانی ترجمه نشود، به حافظهای بیاثر بدل میشود.
سخت است، بیتردید سخت است. اما مگر تجربه زیسته ما جز عبور از سختیها بوده است؟ «إن مع العسر یسرا» را نه فقط در کتاب، که در کوچههای شهر، در سالهای جنگ، در روزهای تحریم، در شبهای دلتنگی دیدهایم. این وعده، برای مردمی که طعم عسرت را چشیدهاند، معنایی عینی دارد.
ادامه راه رهبر شهید مان حضرت آیت الله خامنه ای، یعنی ترجمه آرمان به عمل؛ یعنی پاسداری از سرمایه اجتماعی؛ یعنی بازسازی اعتماد؛ یعنی پرهیز از شکافهایی که سرمایه فرهنگی ملت را میفرساید. انقلاب، شجره طیبه است، به آبیاری نیاز دارد؛ با هوشمندی، عقلانیت، صداقت، کارآمدی، همدلی. ما ملتی هستیم که سوگ را به سرمایه تبدیل کردهایم. این بار نیز میتوانیم. پرچم بر زمین نمیماند، اگر دستها به هم گره بخورد و دلها از امید خالی نشود. آینده، حادثهای ناگهانی نیست؛ نتیجه انتخابهای امروز ماست. و ما، اگر به تجربه خود وفادار بمانیم، میتوانیم از دل این فقدان، فصلی تازه در روایت انقلاب بگشاییم؛ فصلی که در آن، ایمان و عقلانیت، همداستان آیندهای سرافراز شوند....



