واکنشها به انتخاب و رهبری آیتالله سید مجتبی خامنهای
انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای بهعنوان سومین رهبر جمهوریاسلامی ایران توسط مجلس خبرگان رهبری، موجی از واکنشها و پیامها را به دنبال داشت.
ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور فدراسیون روسیه، انتخاب آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای به عنوان رهبر ایران را تبریک گفت و خطاب به ایشان اظهار داشت: «ایران هم اکنون در حال ایستادگی در برابر تجاوز مسلحانه است و فعالیت شما به شجاعت و فداکاری بزرگی نیاز خواهد داشت. مطمئنم شما با سربلندی راه پدرتان را ادامه خواهید داد و مردم ایران را در برابر آزمونهای سخت متحد خواهید کرد. روسیه شریک قابل اعتمادی برای ایران بوده و خواهد بود. بر حمایت همیشگی خود از تهران و همبستگی با دوستان ایرانی تاکید میکنم».
انصارالله یمن، انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران را تبریک گفت و خاطرنشان کرد: «مطمئن هستیم که جموری اسلامی ایران به رهبری سید مجتبی خامنه ای به سمت تحقق یک پیروزی عظیم حرکت می کند که نشانه های عزت و شرافت را برای امت در مقابله با استکبار جهانی ترسیم می کند».
حزبالله لبنان هم در بیانیهای تاکید کرد: «با اصول امامان انقلاب اسلامی تجدید پیمان میکنیم و با آیتالله مجتبی خامنهای بیعت میکنیم. تحت رهبری آیتالله خامنهای، تمام تلاش خود را وقف تحقق اصول انقلاب اسلامی خواهیم کرد».
سید هاشم الحیدری، دبیرکل جنبش العهد عراق و معاون سابق الحشد الشعبی هم خطاب به آیتالله خامنهای بیان کرد: «ای سید ما! ای امام ما! بقیةالله الاعظم! با تو پیمان میبندیم بر اطاعت، بیعت و وفاداری نسبت به نائب برحق تو، ولیّ رهبر حضرت آیتالله خامنهای (دامظلّه) در راه اسلام، ولایت، قرآن و شریعت».
مسعود پزشکیان با صدور پیامی اظهار داشت: «انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای دوره جدیدی از عزت و اقتدار ملت ایران را نوید میدهد».
محمدباقر قالیباف هم در پیامی خاطرنشان کرد: «ملت ایران به لطف خدا و با عنایت حضرت ولی عصر (عج) از نعمت رهبری مؤمن و متقی، انقلابی، مردمی، شجاع، مدیر و مدبر، آگاه به زمانه، دشمنشناس و سادهزیست برخوردار شد؛ ایشان اهل فضل و دانش، مسلط به امور جاری و حاکمیتی، نوگرا و معتقد به رویکرد گام دومی انقلاب و حوزههای دانشبنیان و علمپایه هستند».
صادق آملی لاریجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهار داشت: «این انتخاب به موقع که در حساسترین برهه تاریخی و در هنگامه نبرد با تروریستهای آمریکایی و صهیونیستهای جنایتکار و با وجود فضاسازیها و تهدیدات دشمنان قسم خورده این مرز و بوم صورت گرفت، مرهمی بر تألّمات روحی مردم عزیزمان و تأکیدی بر لزوم استمرار راه نورانی امام راحل و شهدای عالی مقام بود».
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی هم تاکید کرد: «خداوند این تصمیم را مبارک گرداند و انشاءالله وجود حضرتعالی مسیر توسعه اقتصادی کشور و عزتمندی نظام جمهوری اسلامی را به احسن وجه مهیا سازد».
حجتالاسلام سید حسن خمینی، خطاب به رهبر انقلاب خاطرنشان کرد: «بی تردید خدای متعال نصر و پیروزی وعده داده شده را نصیب مردم ایران می کند و مسیر نورانی اسلام ناب محمدی(ص) که با رهبری امام عظیم الشأن و رهبر عزیز شهیدمان تاکنون پیموده شده است، با هدایت شما و همکاری همه مسئولین پیموده خواهد شد».
محسن رضایی، دبیر شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا گفت: «اینجانب از نزدیک شاهد مجاهدات و فداکاریهای رهبر انقلاب در صحنههای خطیر دفاع مقدس بودهام و با ایشان بیعت میکنم».
علی اکبر ولایتی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشت: «دلهای سوخته همه مسلمانان و آزادی خواهان جهان، پس از داغ شهادت امام خامنه ای، با انتخاب شایسته مجلس محترم خبرگان رهبری،حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای (مد ظله العالی) رهبر سوم انقلاب اسلامی، در معرکه رویارویی جبهه حق و باطل به ساحل امن و آرامش رسید. الحمدلله».
محمود احمدینژاد هم در پیامی خطاب به رهبر انقلاب بیان کرد: «انتخاب حضرتعالی توسط اعضاء محترم مجلس خبرگان به مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران را تبریک گفته و مزید توفیقات آن جناب را از خداوند منان مسئلت دارم. از پروردگار مهربان، وحدت، سرافرازی و رفاه روز افزون برای ملت بزرگ ایران و امنیت، عزت و پیشرفت برای میهن عزیز را خواستارم».
سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «الحمدلله رب العالمین. انتخاب آیت الله سیدمجتبی خامنه ای توسط مجلس خبرگان، انتخاب احسن بود. خبرگان وظیفه و مسئولیت خود را در موقعیت و شرایط جنگ به بهترین وجه ممکن انجام داد. نظام جمهوری اسلامی، در سخت ترین شرایط استوار و پایدار است. سربلند نظام جمهوری اسلامی ایران و ملت شریف ایران».
******
ظهور نظم جدید از دل جنگ؛ چتر امنیتی امریکا دیگر سایه نمیدهد
روزنامه جوان نوشت:
شیوخ عرب خلیج فارس چندین دهه در دل خاورمیانه پرآشوب، خود را از ناامنی مصون نگه داشته بودند و تنها تصویر که جهان خارج از آنها در ذهن داشت، پناهگاههایی امن در دل یک منطقه پرمنازعه بود، تصویری که به یمن دلارهای نفتی و جریان گسترده سرمایه، تا همین ۱۰ روز پیش، همچنان پاربرجا بود و کمتر کسی به خدشه دار شدنش فکر میکرد. روز شنبه ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ اما، در کسری از روز، اتفاقی که نباید میافتاد، رخ داد و آسیب پذیری خانههای شیشهای دولتهای عرب خلیج فارس، با واکنش ایران به بزرگترین کمپین نظامی مشترک دهههای اخیر امریکا و اسراییل آشکار شد.
تهران تا همین اواخر چند مرتبه هشدار داده بود در پاسخ به هرگونه اقدام نظامی، همه پایگاههای امریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد، سناریویی که البته در کنار ریسک بسته شدن تنگه هرمز، اغلب یک بلوف در میان لفاظیهای دیگر قلمداد میشد. این بار اما، سناریوهای روی کاغذ رنگ و بوی میدان گرفت و اتفاقاتی همسنگ یا حتی فراتر از تصورات، صورت واقعیت پیدا کرد. جنگی که اکنون برخی از آن با عنوان «جنگ سوم خلیج فارس» یاد میکنند، تنها یک رویارویی نظامی میان ایران از یک سو و امریکا و اسرائیل از سوی دیگر نیست. آنچه در این ۱۰ روز در آسمان و آبهای خاورمیانه رخ داده، شکستن یکی از بنیادیترین فرضیات امنیتی چند دهه گذشته در منطقه است. این تصور که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در یک «قلعه امنیتی» خودساخته، به دور از همه آشوبهای خاورمیانه قرار گرفتهاند.
طی چهار دهه گذشته، معماری امنیتی منطقه بر این ایده استوار بود که حضور نظامی آمریکا و شبکه گسترده پایگاههای آن در کشورهای عرب میتواند تهدیدهای منطقهای را مهار و امنیت اقتصادی و سیاسی این شیوخ و دول عرب را تضمین کند. اما حملات موشکی و پهپادی علیه پایگاههای نظامی، این انگاره را به شکلی بیسابقه متزلزل کرد. برای دههها، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با صرف صدها میلیارد دلار در حوزه دفاعی و میزبانی از نیروهای آمریکایی، تلاش کردند شکلی ویژه از بازدارندگی امنیتی ایجاد کنند. پایگاههای نظامی متعدد آمریکا در قطر، بحرین، کویت، امارات و عربستان بخشی از همین راهبرد بود. اما رویارویی امریکا و اسراییل با ایران نشان داد که همین پایگاهها میتوانند به نقطه آسیبپذیری تبدیل شوند.
طی روزهای گذشته از جنگ، گزارشهای بسیار زیادی از حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا در منطقه، از جمله تأسیسات نظامی و سامانههای راداری منتشر شده است؛ حملاتی که خسارتها و کشتارهای تعیینکنندهای را ایجاد و فراتر از آن، پیام سیاسی و امنیتی بسیار روشنی دارند: حضور نظامی آمریکا نه تنها تضمینکننده امنیت مطلق نیست، بلکه در برخی موارد میتواند خود به عاملی برای افزایش ناامنی تبدیل شود. این، به ویژه برای دولتهای عربی خلیج فارس که اقتصاد و ثبات داخلیشان به شدت وابسته به تصویر «امنیت پایدار» است، اهمیت حیاتی دارد.
طی سه دهه گذشته، کشورهایی مانند امارات متحده عربی و قطر تلاش کردهاند خود را به عنوان مراکز مالی، تجاری و گردشگری جهانی معرفی کنند. شهرهایی مانند دبی و دوحه به نمادهای جهانی تجارت، سرمایهگذاری و مهاجرت و اصطلاحاد" واحههای ثبات" تبدیل شدند که امنیت در انها حرف و اخر است، اما این مدل اقتصادی به یک فرض اساسی متکی بود: اینکه منطقه خلیج فارس از آشوبهای ژئوپلیتیکی گسترده مصون خواهد ماند. واقعیت این است که با جنگکنونی، این فرض زیر متزلزل شده است.
******
تولد حزبالله جدید
روزنامه وطنامروز نوشت:
کمتر از ۶ ماه پیش «بنیامین نتانیاهو» نخستوزیر رژیم صهیونیستی طی سخنانی در کنست (پارلمان اسرائیل) ادعا کرد: «۳ گزینه برای تعامل با حزبالله پیش روی ما بود اما من گزینه چهارم را انتخاب کردم که نابودسازی توانمندی حزبالله است». نتانیاهو در آن زمان مدعی شد توانسته ۷۰ تا ۸۰ درصد قدرت موشکی حزبالله را نابود کند اما این ادعای نتانیاهو با ورود حزبالله به جنگ علیه اشغالگران از روزهای قبل و در حمایت از ایران به طور کامل زیر سوال رفته است. جنگ مشترک نتانیاهو و ترامپ علیه ایران خون تازهای در رگهای نیروهای مقاومت منطقه بهویژه حزبالله لبنان به جریان انداخته و مقاومت لبنان پابهپای ایران در حال کوبیدن مواضع صهیونیستهاست.
روز یکشنبه حزبالله لبنان همزمان با ایران، حملات موشکی علیه مواضع صهیونیستها را آغاز کرد. منابع لبنانی گفتند همزمان با این دور از حملات از ایران، حزبالله هم حملات موشکی را از لبنان به سمت شمال فلسطین اشغالی آغاز کرد. انجام این حمله هماهنگ نشان داد حزبالله همپای ایران پای کار علیه اشغالگران و متجاوزان است. حزبالله در بیانیه روز یکشنبه خود از حمله با موشکهای ویژه به پایگاه دریایی حیفا خبر داد و اعلام کرد منطقه نهاریا در شمال مناطق اشغالی را ۲ بار هدف قرار داده است. خبرنگار شبکه العربی قطر نیز از شنیده شدن صدای انفجار پس از نفوذ پهپاد حزبالله به حیفا خبر داد.
شهر «کریات شمونه» در شمال فلسطین اشغالی نیز از دیگر مناطقی بود که روز یکشنبه با پهپادهای انتحاری حزبالله برای چندمین بار از زمان آغاز جنگ علیه ایران هدف قرار گرفت. حزبالله در این ارتباط اعلام کرد با اسکادرانی از پهپادهای انتحاری، مواضع اشغالگران را هدف حمله قرار دادیم. به نظر میرسد ارتش رژیم صهیونیستی در برابر پهپادهای حزبالله ناکام است، تا آنجا که رسانههای عبری گزارش دادند ارتش با دشواری در رهگیری پهپادهای حزبالله که به خلیج حیفا و شمال عکا رسیدند، مواجه شده و یکی از پهپادها به ساختمانی برخورد کرده و خسارات بسیاری را به کیبوتس عفرون در الجلیل وارد کرده است.
فیلمهای متعددی نیز منتشر شده که نشان میدهد بالگردهای اسرائیلی به دنبال مقابله با جولان پهپادهای حزبالله در آسمان فلسطین اشغالی مسافت زیادی را طی میکنند اما مشخص نیست آیا موفق به رهگیری و انهدام همه پهپادها شدهاند یا خیر؟ پاسخهای قدرتمند حزبالله به اشغالگران حتی باعث شده یک کاربر صهیونیست با نام «ادیر الی علوش» در شبکه ایکس از عدم توانایی مقابله با حزبالله انتقاد کند و بگوید: «کجا هستند همه کسانی که در یک سال گذشته میگفتند حماس را نابود کردیم، حزبالله را نابود کردیم، در برابر ایران برای نسلها امنیت آوردیم؟ آیا هنوز اینجا هستید؟ فهمیدهاید که اشتباه کردید؟»
******
ترامپ، نقشه تجزیه ایران را لو داد
روزنامه فرهیختگان نوشت:
دونالد ترامپ رئیسجمهور رژیم آمریکا در حال صحبت از سرنوشت و جغرافیای ایران است. او از «جمهوری اسلامی» نمیگوید و در مورد جغرافیای «ایران» صحبت میکند. خبرنگاران هم در پرسش از او در مورد «ایران» میپرسند نه حکومت سیاسی ایران. واقعیت در لغزشهای کلامی و انتخاب واژگان سیاستمداران آمریکا، روشن است. درحالیکه حملات آمریکاییها به مدارس، ورزشگاهها، بیمارستانها و مخازن نفتی به اسم مبارزه با حکومت ایران، ادامه دارد، رئیسجمهور آمریکا عملاً از تجزیه ایران صحبت کرده است. ادعایی که حتی تجزیهطلبان، رسانههای اتاق فکر موساد و مقامات سیاسی رژیم صهیونی از بیان صریح آن سرباز میزدند، در ادبیات عریان ترامپ بیان شد و هدف اصلی پروژه در رسانههای رسمی منتشر شد.
این تنها ادعای ضدایرانی ترامپ در مورد ایران نبود. او در ابتدای هفته تعارفات دیپلماتیک را هم کنار گذاشت و مردم ایران را هم تهدید کرد. همزمان با آنکه شرایط برای ترامپ در جنگ با ایران دشوارتر میشود، ادبیات او در مورد ایران و جغرافیای آن نیز بیشتر از نمایش فاصله میگیرد و به واقعیت نزدیک میشود.
حالا بیش از گذشته میتوان در مورد طرح آمریکایی - صهیونی علیه ایران صحبت کرد؛ تغییر جغرافیای خاورمیانه مشابه آنچه بعد از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد و منجر به فروپاشی و تکهتکهشدن عثمانی و تغییر وضعیت خاورمیانه شد، هدفی است که مشابه آن را در مورد ایران دنبال میکنند تا اسرائیل تبدیل به هژمون منطقه شود. در این چهارچوب تحلیلی، هر اظهارنظر و صحبتی به نفع ترامپ به معنای بازی در زمین تجزیه و تحقیر ایران و ادعاهایی مثل نجات و آزادی ایران، خودبهخود، بلاموضوع است.
اذعان ترامپ اما برای اپوزیسیون و دیاسپورای ایرانی که به نام آزادی و رهایی ایران، بر آتش جنگ و حمله آمریکایی دمیدند، رسوایی بزرگی به همراه داشت. علیرغم تلاش ربع پهلوی برای فاصلهگذاری با تجزیهطلبها اما ترامپ دستشان را رو کرد و حالا، او، تجزیهطلبان ضدایرانی و مجاهدین خلق (منافقین) در یک جبهه قرار دارند و آنهم جبهه ضدایرانیان تجزیهطلب است.
******
تهران در حال شکلدهی به روایتی درباره نظم منطقهای است
مسعود براتی، کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی طی یادداشتی در خبرگزاری فارس نوشت:
ساعات اولیه عملیات خشم حماسی - حمله نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران که در 28 فوریه آغاز شد - برد خارقالعاده جنگ دقیق مدرن را نشان داد. با این حال، ظرف چند ساعت، هرگونه امیدی مبنی بر اینکه حملات دقیق سربریدن، دامنه جنگ را محدود کند، از بین رفت.
واکنش ایران پیامدهای عظیمی برای خلیج فارس داشته است، از جمله کشته شدن غیرنظامیان، تعطیلی فرودگاهها، تهدید کشتیرانی و صادرات نفت و خدشهدار کردن وجهه ثبات و امنیت منطقه.حملات ایران نمایانگر استراتژی تشدید افقی، تلاشی برای تغییر خطرات یک درگیری با گسترش دامنه و طولانی کردن مدت زمان آن هستند. چنین استراتژی به یک مبارز دیگر اجازه میدهد تا محاسبات یک دشمن قدرتمندتر را تغییر دهد و این در گذشته به ضرر ایالات متحده جواب داده است؛ در ویتنام و صربستان. ایران نمیخواهد ایالات متحده را در یک رقابت نظامی متعارف شکست دهد. نیازی به این کار ندارد. هدف آن کسب اهرم سیاسی بیشتر است.
تهران میخواهد تصورات مبنی بر آسیبناپذیری خلیج فارس را از بین ببرد. شهرهایی مانند دبی و دوحه خود را به عنوان مراکز امن مالی، گردشگری و لجستیکی به جهان معرفی میکنند. وقتی هشدارهای موشکی عملیات فرودگاه بینالمللی دبی - یکی از شلوغترین فرودگاههای جهان - را مختل میکند، هزینه اعتبار آن بسیار بیشتر از هرگونه خسارت فیزیکی است که ایران وارد میکند. منظره انفجار رهگیرها در آسمان بالای این مراکز حمل و نقل ممکن است سرمایهگذاران را بترساند.
تهران در حال شکلدهی به روایتی درباره نظم منطقهای است. ایران با به تصویر کشیدن اقدامات خود به عنوان مقاومت در برابر کارزار آمریکا و اسرائیل با هدف تسلط منطقهای، به دنبال ایجاد شکاف بین رهبران کشورهای خلیج فارس و مردم آنها است - شکافی که بسته به مدت زمان ادامه درگیری میتواند بیشتر شود.
******
چرا ترامپ به یاوهگویی علیه «ایرانیها» افتاده است؟
سایت عصر ایران نوشت:
«ایرانیها از شرورترین مردم روی زمین هستند. آنها سر نوزادان را میبرند و زنان را از وسط نصف میکنند. اگر آنها از یک کارخانه آب شیرین کن شکایت دارند، ما از این واقعیت شکایت داریم که آنها نباید سر نوزادان را از تن جدا کنند.» این اراجیف خندهدار در حالی بر زبان ترامپ جاری شده که وی تا همین چند وقت قبل، از ایرانیها تعریف و تمجید میکرد و با اشاره به تجربۀ مواجهۀ خودش با ایرانیان مقیم آمریکا و سایر کشورهای غربی، ایرانیها را مردمی باهوش و کارآمد توصیف میکرد.
مهمتر اینکه، ترامپ مدعی بود هدفش از حمله به ایران، "کمک به مردم ایران" است. بنابراین جا داشت خبرنگاری که از ترامپ دربارۀ حملۀ آمریکا به یک کارخانۀ آبشیرینکن سؤال کرده بود و چنین جوابی از ترامپ دریافت کرده بود، از ترامپ این سؤال را هم بپرسد که اساسا چرا میخواهی به ایرانیها که «از شرورترین مردم روی زمین هستند و سر نوزادان را میبرند و زنان را از وسط نصف میکنند»، کمک کنی؟ آیا بهتر نیست به مردم کشور خودت کمک کنی که ید طولایی در سقط جنین دارند؟!
البته ترامپ در سالهای اخیر جزو کسانی بوده که سعی کردند آمار سقط جنین را در آمریکا کاهش دهند. او در اواخر دور نخست ریاستجمهوریاش با انتصاب قضات محافظهکار در دیوان عالی فدرال، تا حدی توانست از سقط جنین سهلالوصول در بین هموطنان نوزادپرست خودش بکاهد. اگرچه مطالبۀ سقط جنین در ایالات متحدۀ به قدری بالا است که ترامپ در مناظرههای انتخاباتی سال 2024 ناچار شد موضع سفت و سختش علیه سقط جنین را تا حدی تعدیل کند، بلکۀ رأی همۀ موافقان این عمل "متمدنانه" را از دست ندهد.
در جهان فعلی، هیچ قوم و ملتی سر نوزادان خودش را نمیبرد ولی در دوران باستان که عمل سقط جنین رایج نبود، نوزادان ناخواسته را پس از تولد، از پاهایشان میگرفتند و سرشان را محکم به درخت یا سنگ میکوبیدند تا از شرشان راحت شوند. یووال نوح هراری در کتاب «انسان خردمند» به درستی گفته است سقط جنین، شکل امروزی اقدام خشنی است که انسانهای شکارگر-خوراکجو با نوزادان ناخواستهشان میکردند.
اگر نوزادکشی ملاک باشد، ترامپ بهتر است فکری به حال ملت چاق و همبرگرخور کشور خودش بکند. علاوه بر این، در غیاب "خودداریِ جنسی"، انواع و اقسام کودکآزاریِ شهوانی در جامعۀ آمریکا موج میزند و به همین دلیل در سینمای آمریکا تاکید اکیدی میرود بر ضرورت پرهیز از هر گونه کودکآزاری . چنین مضمونی در فیلم مشهور "شکار" و دهها فیلم دیگر بوضوح دیده میشود. اگر آزار جنسی کودکان در کشوری که ترامپ ریاست آن را بر عهده دارد تبدیل به یک "مسئلۀ اجتماعی" نشده بود، دلیلی نداشت که انبوهی از روانشناسان و جامعهشناسان آمریکایی به این موضوع بپردازند و هالیوود به لطایفالحیل به هموطنان ترامپ تعلیم دهد که تمتعجستن جنسی از کودکان در حکم آزار آنها است!
وانگهی این حرفها اساسا به دهان فاشیست فاسدی مثل ترامپ زیادی است! او بهتر است به جای دروغبافتن دربارۀ ایرانیها، فکری به حال اتهامات خودش در ماجرای کودکآزاریِ جنسی در جزیرۀ اپستین بکند، بلکه افکار عمومی جامعۀ آمریکا قانع شود که ترامپ یک مفسد نرمال است نه یک مفسد آنرمال!
******
ایران، نفت ۲۰۰ دلاری را تارگت کرده است!
سایت نورنیوز نوشت:
با افزایش حملات ایران از دیشب و محدودیتهای تردد در تنگهٔ هرمز، نگرانیها از جهش بیسابقهٔ قیمت نفت در بازارهای جهانی شدت گرفته است. نفتکشها در حال حاضر ریسک عبور از این آبراه استراتژیک را نمیپذیرند. حتی وعدههای آمریکا مبنی بر افزایش نرخ بیمه و ارائهٔ اسکورت نظامی به نفتکشها هم با بیتفاوتی و استقبالنکردن مالکان کشتیها مواجه شده است. بهنظر میرسد فاصلهگرفتن ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن از منطقهٔ تحتپوشش نیروی دریایی ایران، بر بیاعتباری تضمینهای آمریکا برای امنیت عبور نفتکشها دامن زده است.
این وضعیت امنیتی شکننده، بسیاری از کشورهای منطقه را به کاهش تولید نفت وادار کرده است. منابع آگاه از ارسال پیامهایی محرمانه از سوی برخی کشورهای منطقه به ایران خبر میدهند که در آن، این کشورها ضمن اعلام داوطلبانهٔ کاهش تولید خود، از تهران خواستهاند که تاسیسات نفتی آنها هدف حملات احتمالی قرار نگیرد.
کارشناسان نفتی هشدار میدهند که ادامهٔ این وضعیت در منطقه میتواند قیمت نفت خام را بهطور تصاعدی افزایش داده و به مرز ۲۰۰ دلار در هر بشکه برساند؛ رقمی که میتواند شوکی بزرگ به اقتصاد جهانی وارد کند. تنگه هرمز هماکنون در مدیریت هوشمند جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و گفته شده ایران برای یک جنگ حداقل ۶ ماهه برنامهریزی کرده است.
******
چرا انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای موروثی نیست؟
خبرگزاری تسنیم نوشت:
همواره تقلیلگرایی مفاهیم، یکی از مهلکترین آفتهای فهم مسائل سیاسی بوده است. یکی از بارزترین تجلیات این تقلیلگرایی، شبههی پراکندهشده در اتمسفر رسانهای مبنی بر «موروثی بودن» انتقالِ زعامت و ولایت به فقیه عالیقدر، آیتالله سید مجتبی خامنهای، پس از فقدان و شهادت رهبر حکیممان است. این ادعا که با استتار در زرورق مفاهیم دموکراتیک پمپاژ میشود، از منظر علوم سیاسی و فقه سیاسی، دچار یک مغالطهی ساختاری و قیاس معالفارق بنیادین است، و اصولا و اساساً باطل است.
از منظر فقه سیاسی و مبانی علم اصول، شرطیت تصدی منصب ولایت امر، دائر مدار کشف ملاک و احراز صفات ثبوتیهای چون فقاهت، عدالت مستمر، تدبیر استراتژیک، شجاعت و باقی موارد است. در مکانیزم کشف رهبری، مجلس خبرگان به عنوان یک مجمع نخبگانی، وظیفهی تنقیح مناط و تطبیق این شروط بر مصادیق موجود را بر عهده دارد. در نظامهای مونارشی و سلطنتهای موروثی، انتقال قدرت بر اساس «جبر بیولوژیک» و ژنتیک و خون، بدون هیچگونه فیلتر شایستهسنجی، اتوماتیک انجام میپذیرد. در این پارادایم، حتی اگر وارث دچار سفاهت یا فقدان عقلانیت سیاسی باشد، حاکمیت سلب نمیگردد. اما در دکترین ولایت فقیه، نَسَب، نه عامل ایجاب حق است و نه مانع آن. آنچه موضوعیت دارد، احراز صلاحیت بالفعل در یک دیوان عالی فقهی است. اگر فرزند یک فقیه، مراتب اجتهاد را با مرارتهای علمی در حوزههای علمیه طی کرده و به مقام استنباط احکام پیچیدهی حکومتی نائل آمده باشد، آیا بناء عقلا حکم میکند که وی صرفاً به جرم انتساب خونی، از دایرهی انتخاب نخبگانی حذف شود؟
بر اساس این تئوری، حضور مستمر یک شخصیت فقیه در کانون مرکزی تصمیمگیریهای کلان امنیتی و استراتژیک، منجر به شکلگیری نوعی دانش ضمنی و تجربهی انباشتهای میگردد که در هیچ آکادمی علوم سیاسی یا مدرسهی فقهی قابل اکتساب نیست. شخصیت رهبر سوم جمهوری اسلامی ایران آیتالله سید مجتبی خامنهای، دههها در کوران پیچیدهترین بحرانهای منطقهای، از تقابل با هژمونیِ استکبار تا ظریفترین معادلات دیپلماسی پنهان، به عنوان یک تحلیلگر و مشاور راهبردی حضور داشته است. این تجربهی زیسته در این سطح، در پیوند با اجتهاد عمیق فقهی ایشان که در کرسیهای تدریس خارج فقه به اثبات رسیده، یک پروفایل از شایستگی ایشان خلق کرده است. وقتی خبرگان این تخصص بیبدیل را انتخاب میکند، یک شایستهسالاری متقاطع است که با عنصر نَسَب همپوشانی پیدا کرده است.



