این یکی دو روز، طلب حلالیت از امام شهید، در شبکههای اجتماعی زیاد دیده شد.
همهجور حلالیتی بود؛ از آنها که بعد از شهادت آقا، تازه چشم و دلشان باز شد و از بدگوییها و بددلیها و تهمتهایشان شرمنده شدند، تا آنهایی که با هر زبان نوشتند: «کم گذاشتیم.»
اما میان همه این حلالیتها، یک جمله بیشتر به دل نشست:
«آقاجان، حلال کن بابت حرفهایی که در حق شما زدند و من سکوت کردم.»
این حلالیت خیلی حق است؛ اما دو معنا دارد. هر دو درست است، اما من با دومی کار دارم؛ با همان معنایی که حرف دل امثال من است.
روایت اول این است؛ آقاجان حلال کن که پیش چشم ما به شما جسارت کردند و ما سکوت کردیم؛ تندیشان را جواب ندادیم، طعنهشان را بیپاسخ گذاشتیم.
سالها بود که در هر اعتراض اغتشاش گونه ای، تیر توهینها مستقیم به سمت امام شهید میرفت. و امام شهید ما هر بار، بیاعتنا به آن تعدیها و تحریکها، باز هم دلسوزانه به میدان میآمد؛ میایستاد تا تیر طعنهها به او بخورد و عجیبتر اینکه برای همان طعنهزنندهها هم دل میسوزاند و آغوشش را باز نگه میداشت.
باید هم طلب حلالیت کرد. توهین به آقا، حرمتها را شکست. غیرتها را شکست. جسارت عدهای ولو اندک، هرچند از سر جهل، کمکم عادی شد.
اما این حلالیت، روایت دومی هم دارد؛ روایتی که به گمان من، از اولی مهمتر است.
آقاجان، حلالمان کن...
آقای ما قتیل جهل است؛ شهید ندانستنهاست.
آقای ما بعد از کودتای دیماه شهید شد. دیماه اما فقط یک ماه نیست؛ یک نماد است. نماد انباشت جهل، نماد فوران گمراهی، نماد غفلتهایی که روی هم تلنبار شد.
دشمن که دشمن است؛ همیشه مترصد دشمنی است. اما چه زمانی دچار آن خطای بزرگ محاسباتی شد؟ دیماه.
فراعنه و اهریمن، بعد از دیماه درباره مردم ایران به خطا افتادند. خیال کردند اگر رأس نظام و حلقه سخت حذف شود، مردم خودشان کار را تمام میکنند.
اما چرا چنین خطای فاحشی درباره این مردم شکل گرفت؟
دیماه...
کاری به مزدورها، اوباش، منافقان و نفوذیهای دیماه ندارم. سخنم با کسانی است که ندانستند، نفهمیدند و سنگ زدند؛ همانهایی که بعضیشان بعدتر، خودشان هم در آتشی سوختند که افروخته بودند. همانهایی که امام شهید ما، با همه دلسوزیاش، آنان را هم در آغوش گرفت و شهید دانست.
آنها خودشان هم قربانی جهل بودند و بروز و ظهور این جهالتها و ندانستنها، دیماه شد. دیماهی که برای دشمن خطای محاسباتی ساخت و شد آنچه نباید میشد.
و حلالیت ما از همینجا شروع میشود.
دیماه، نتیجه بیاعتنایی ما به جهاد تبیین بود.
نتیجه کمکاری در روشنگری بود.
نتیجه سرگرم شدن به دعواهای حیدری و نعمتی و رها کردن امر ولی بود.
بله؛ امر ولی.
پربسامدترین مطالبه امام شهید ما، جهاد تبیین بود. بارها فرمود آرایش جنگی بگیرید. در هر دیدار مطالبه کرد؛ از مداحان تا پرستاران، از فرماندهان نظامی تا دانشجویان، از منبریها و طلاب تا رسانهها.
اما ما نکردیم آنچه باید میکردیم.
امام شهید ما، قتیل جهالتهایی شد که دشمن در میدان جنگ شناختی ساخته بود.
او یکتنه جهاد تبیین میکرد و ما، نهایتاً حرفهایش را مثل پژواک، در خطبهها و تریبونها تکرار میکردیم؛ بیآنکه آن را به زبان مردم، به جان مردم، به زندگی مردم برسانیم.
گفت از امید بگویید؛ از حرکت، از قله پیشرفت، از رشد معنویت مردم، از تلاش نظام و مجاهدت مسوولین واقعی و دلسوزان صف اول و... .
گفت تبیین کنید.
هشدار داد هر کس امیدها را ناامید کند، خائن است.
اما خیلیها در خلوت گفتند: «کدام امید؟»
و ما از کنار همه اینها گذشتیم.
گفتیم این حرفها برای ما نیست. وظیفه ما چیز دیگری است.
هر کس همان کار سابق خودش را جهاد تبیین نامید.
همه عمرمان به دعواهای انتخاباتی گذشت و انگار نه انگار مردمی هستند که هر روز، با هر تیر رسانهای دشمن، زخمی میشوند؛ قلب و ذهنشان تسخیر میشود و گویی هر روز تکهای از خاک این وطن، در جنگ روایتها اشغال میشود.
امام ما قتیل کمگذاشتنهای ما در جهاد تبیین بود.
امام ما کشته جهالتها شد.
شهید ندانستنها شد.
ما اماممان را در جنگ روایتها از دست دادیم.
برای همین بود که بعد از شهادتش، بعضیها تازه میپرسیدند:
«یعنی در پناهگاه نبود؟»
«به روسیه فرار نکرد؟»
«خانوادهاش در ایران بودند؟»
با حیرت پرسیدند:
«اصلا مگر کشوردوست بود؟»
این سؤالها فقط سؤال نبود؛ جای زخم بود. جای خالی تبیینی بود که ما باید میکردیم و نکردیم.
آقاجان...
حلالمان کن.
کم گذاشتیم.
دیر فهمیدیم.
دیر گفتیم.
دیر ایستادیم.
و چه دیر بود این دیر فهمیدنها...
آقاجان، حلالمان کن.
اما خیالت راحت.
دیگر نخواهیم گذاشت اقا مجتبی را نبینند و نفهمند.
و چه دیر بود این دیر فهمیدنها... آقاجان، حلالمان کن...
محسن مهدیان، 4050413055



نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.