تشییع می‌کنیم یا تشییع می‌شویم...؟

حمیدرضا طاهری پور*،   4050413054
تشییع می‌کنیم یا تشییع می‌شویم...؟

 

غمِ چهاردهم خرداد ۶۸ است انگار
بهت سحر سیزدهم دی‌ فرودگاه بغداد
دلشوره سی‌ اردیبهشت مه کوه‌های ورزقان
اضطراب و حیرت شامگاه جمعه‌ی ضاحیه
غم و سوگ، بهت و سکوت، دلتنگی و دلشوره،
اضطراب و اضطرار و واهمه؛ همه جمعند

شهیدِ عاشورای رمضان
جامع‌ترین شخصیت دوران
تو که جانبازی را با شهادت،
مرجعیت را با ولایت و زعامت،
شجاعت را با بصیرت و درایت،
و رمضان را با عاشورا در هم آمیختی

و مثل جدت رسول خدا به دست یهود
مانند پدرت امیرالمومنین در ماه رمضان
شبیه مادرت زهرا در خانه و با تنی کبود
و بسان حسن، مظلوم، قتیل زخم‌زبانِ
خناسان و مذاکرات منافقان گشتی...
و همچون معشوقت اباعبدالله الحسین
لب‌تشنه و با خانواده به قتلگاه پا نهادی
تا تفسیر "بابی انت و امی و اهلی" باشی
تا تجسم عینی "مثلی لایبایع یزید" گردی
تا تاویل "علی الدنیا بعدک العفا" باشی
تا تعبیر "هذا یوم فرحت به آل‌زیاد و آل
مروان" شوی و مشتی رجّاله و بدکاره و
مُلِئَت‌البطونِ مِنَ الحرام، در شهادتت
رقص و شادی و پایکوبی کنند...
قَـد ضاقَ صَــدری مِـن حَـیاهِ الدُّنیــا
وَ أُریدُ أَخذَ الثّارِ مِن هؤُلاءِ المُنافِقین

"من زیر بیرق اباالفضل العباسم" را
نه فقط در کلام، که به کردار معنا کردی...
از دیدار روی دلدار و مولایت و تحقق بیتِ
"چه خوش است صوت قرآن زِتو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن سخن از خدا شنیدن"
با شکسته شدن بغضت هنگام قرائت
"السلام علیک حین تَقرَاءُ و تُبَیّن" خبر دادی
و استجابتِ "الحقنا بِهم و ارزُقنا الشَهادة"
را با راهکار اشک در نماز سردار شهیدت
از درگاه پروردگار و معبودت گرفتی

حالا از "مِنهُم مَن یَنتَظِر" به "مِنهُم مَن قَضیٰ
نَحبَه" و وصال رسیده‌ای و شده‌ای مصداق
"خرّم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد"
شده‌ای مخاطب سلام‌ زائران اباعبدالله:
و علی الارواح التی حلّت بفنائک...
و ما بیچارگان شده‌ایم مصداق مصرع:
اینک شما و وحشت دنیای بی‌ علی

بعد از ۸۰ سال رنج و مشقت و مقاومت
کنج حرم معشوق، در آغوش امام رئوف
حضرت علی بن موسی الرضا
علیه آلاف التحیه و الثناء
وقت آرام گرفتن است
بعد از هزار ماه جهاد و مجاهدت
راحت بخواب شهد شهادت مبارکت‌...

اما برای ما که از ابتدای عمر سایه شما را روی
سر خود داشته‌ایم، ماهِ رویتان در چشمانمان
نقش بسته و با شما قد کشیده‌ایم
این داغ زیادی سنگین است آقاجان؛
حالا که قلبمان از درد در حال شکافتن
سینه است، پرده‌ی اشک راه نگاه را ‌بسته
و سنگینی بغض زبانمان را لال کرده
با زبانی که عمه جانتان با برادرش سخن
گفت از داغ دلمان با شما می‌گوییم:
یا هلالا...
ما توهّمت یا شقیق فؤادي
کان هذا مقدرا مکتوبا
...فقد کاد قلبها أن یذوبا
ای هلال ماه من؛
ای پاره‌دلم گمان نمی‌کردم
چنین تقدیری بر ما نوشته شده باشد
با ما سخن بگو
که قلبمان دارد از غصه‌ی تو ذوب می‌شود

شما رو به امانت به آسمان می‌سپاریم
و عمر و قلب و روح خودمان را دفن می‌کنیم
با تو وداع می‌کنیم
وداعی از جنس وداع غریبانه امیرالمومنین و
یتیمانش با زهرای مرضیه سلام‌الله‌علیهم
به جانکاهی و غم وداع اهل حرم با اباعبدالله 
و با اشکهای وداع غریب الغرباء با خانواده
برای سفری بی‌بازگشت به خراسان
إلى ‌اللقاء في جوار الأحبة
إلى اللقاء مع إنتصار الدم على السيف
إلى اللقاء في الشهادة
*فلأبكيكَ كَما بكيتُ جَدّك الحُسَين...*


 * فعال رسانه ای

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین