محمدجعفر محمدزاده نوشت: این پرسش که آیا از حکیم ابوالقاسم فردوسی، افزون بر شاهنامه اثر مکتوب دیگری نیز برجای مانده است یا نه، سالهاست ذهن برخی پژوهشگران را به خود مشغول کرده است؛ اگر پاسخ مثبت است، آن اثر یا آثار کداماند و چه ویژگیهایی دارند؟
نخست باید بهصراحت گفت که مقام شاهنامه چنان والاست که برای درک بزرگی سرایندهی آن نیازی به جستوجوی آثار دیگر نیست. شاهنامه خود یک «کلّ کامل» است؛ مجموعهای جامع از آنچه یک اندیشمند و ادیب میتواند در بالاترین سطح عرضه کند. این اثر هم ادبیات و حماسه است، هم روایت تاریخ اساطیری و پهلوانی ایران، و هم سرشار از حکمتها، پندها و اندرزهای حکیمی مسلمان و ایرانی که بیش از هزار سال است میدرخشد و پیرامون خود نور میپراکند.
بررسی نسخههای گوناگون شاهنامه، از حدود یکصد و پنجاه سال پس از درگذشت فردوسی تا امروز، نشان میدهد که متن شاهنامه حدود پنجاه هزار بیت داشته است؛ هرچند در برخی نسخهها این تعداد کمتر و در برخی حتی بیش از شصت هزار بیت است. روشن است که بسیاری از این افزایشها حاصل ملحقات و افزودههای متأخر است که به نسخههای جدید راه یافتهاند.
منظومهای با عنوان یوسف و زلیخا ـ که احتمالاً در قرن پنجم هجری سروده شده ـ از جمله آثاری است که به فردوسی منسوب شده است. این منظومه، روایت داستان حضرت یوسف(ع) و برگرفته از قرآن کریم است و بیتردید برپایهی روایات دورهی اسلامی شکل گرفته است؛ چنانکه شاعران پارسیگوی دیگری چون عمیق بخارایی و جامی نیز به نظم این داستان پرداختهاند. با این همه، انتساب این منظومه به فردوسی در هیچیک از نسخههای کهن و معتبر که امروز مورد استناد پژوهشگران است، وجود ندارد و حدود چهارصد سال بعد از فردوسی به برخی نسخهها راه یافته است.
دلیل مهمتر برای ردّ انتساب این اثر به فردوسی، زبان پیراسته و سبک یگانهی فردوسی است؛ زبانی که حتی مقلدان شاهنامه در طول هزار سال نتوانستهاند همانندش سخن بگویند. دشوار میتوان پذیرفت که فردوسی خود در یک عمر با دو سبک زبانی متفاوت از نظر صورت و محتوا شعر گفته باشد، آنچنان که تشخیص آن نهتنها برای اهل تحقیق، بلکه حتی برای آشنایان با زبان فردوسی نیز آسان است.
گذشته از تکبیتهایی که به نسخههای شاهنامه راه یافته و یا جعلیات قومستیزانه و زنستیزانه که در انتساب غلط آنها به فردوسی تردیدی نیست، قصیدهای پنجاهوچهار بیتی، چند غزل، چند رباعی و سه قطعهی دیگر نیز در برخی منابع به فردوسی نسبت داده شده است؛ شواهد سبکشناختی انتساب این آثار را به فردوسی با تردید جدی مواجه میکند، دلایل مهمتری نیز وجود دارد که پذیرش این نسبتها را دشوار میسازد.
نخست آنکه فردوسی بخش عمدهی عمر خود را صرف سرودن و ساماندادن شاهنامه کرده است و بهسختی میتوان تصور کرد که او فرصت و انگیزهای برای پرداختن به آثاری پراکنده و متفرقه خارج از چهارچوب منابع مکتوب خود داشته باشد. دیگر آنکه شاهنامه از نظر زبانی و محتوایی بر قلهی شعر منظوم فارسی ایستاده است و همین جایگاه رفیع سبب شده اگر آثاری پراکنده نیز وجود داشته است، یا از میان رفته یا دستکم نتوانسته به نام فردوسی ماندگار شوند.
افزون بر این، هر اثر ادبی ـ حتی اگر در دیوانها و جُنگهای شعر ثبت شده باشد ـ شناسنامهی سبکیِ خود را از نظر دوره و زبان شخصی شاعر همراه دارد و از همین رهگذر میتوان صاحب آن را بازشناخت.
نکتهی پایانی به هجونامههای منسوب به فردوسی در حق سلطان محمود غزنوی بازمیگردد. حکیم ممکن است از بیمهری یا کمتوجهی سلطان رنجیده باشد، اما زبان تند و هجوآلود این اشعار نسبتی با زبان پاک، متین و حکیمانهی فردوسی ندارد. از اینرو نمیتوان پذیرفت که همهی آنچه در این هجونامهها آمده، از او باشد؛ همانگونه که همهی آنچه به عنوان مدحیه منسوب به فردوسی در ستایش سلطان محمود است نیز با روح و زبان شاهنامه و سرایندهی آن سازگار نیست.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.