پایان آمریکا کجاست؟ ایران، اوکراین یا تایوان؟

احمد رشیدی نژاد: پژوهشگر ژئوپلیتیک، گروه سیاسی الف،   4050718002 ۰ نظر، ۴ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
پایان آمریکا کجاست؟ ایران، اوکراین یا تایوان؟

ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ خود را در وضعیتی می‌بیند که می‌توان آن را «تله تعهدات جهانی» توصیف کرد. واشنگتن همزمان با سه جبهه راهبردی روبه‌روست: رویارویی مستقیم و فوری با ایران، حمایت غیرمستقیم از اوکراین در برابر روسیه، و تقابل احتمالی با چین بر سر تایوان. پرسش کلیدی این است که شکست در کدام یک از این جبهه‌ها می‌تواند توان آمریکا را برای حفظ جایگاه هژمونیک خود به زانو درآورد؟ پاسخ را باید نه در شدت تهدید، بلکه در ماهیت ساختاری هر چالش جست‌وجو کرد.

ایران؛ فرسایش از درون

تهدید ایران از منظر زمانی فوری‌ترین چالش است، اما ماهیت آن بیش از آنکه «شکست نظامی» باشد، «فرسایش راهبردی» است. تحلیل‌های وزارت جنگ آمریکا نشان می‌دهد که ارتش این کشور به دلیل «گسترش بیش از حد نیروها»، «محدودیت‌های لجستیکی» و «تمرکز همزمان بر چندین جبهه جهانی»، فاقد توان لازم برای یک درگیری گسترده با ایران است. نیروی دریایی آمریکا روی کاغذ یازده ناو هواپیمابر دارد، اما نزدیک به یک‌سوم این شناورها به دلیل تعمیرات بلندمدت از چرخه عملیاتی خارج‌اند و بقیه تنها دو یا سه گروه رزمی فعال را بین غرب اقیانوس آرام، خلیج فارس و مدیترانه توزیع می‌کنند. از طرفی، ایران با اتکا به زرادخانه موشکی و پهبادی خود توانسته حضور نظامی آمریکا در منطقه را به عقب براند. به گفته تحلیلگران، هدف پایدار تهران آن است که ماندن آمریکا در منطقه را چنان پرهزینه کند که واشنگتن چاره‌ای جز عقب‌نشینی نداشته باشد. ایران در «آماده‌باش جنگی نامحدود» قرار دارد و اعلام کرده هر حمله‌ای را «جنگ تمام‌عیار» تلقی خواهد کرد. 

با این حال، شکست در جبهه ایران به معنای فروپاشی آمریکا نیست. واشنگتن می‌تواند بدون پیروزی قاطع، حضور خود را کاهش دهد و منابع آزادشده را به جبهه‌های حیاتی‌تر منتقل کند. هزینه این شکست، اعتبار راهبردی و قدرت بازدارندگی است، نه فروپاشی.

اوکراین؛ فرسایش متحدان

جبهه اوکراین ماهیتی متفاوت دارد. آمریکا مستقیماً درگیر نیست، اما حمایت مالی و تسلیحاتی از کی‌یف به فرسایش تدریجی توان اقتصادی و صنعتی واشنگتن دامن زده است. مؤسسه کیل، حمایت آمریکا از اوکراین را حدود ۱۳۳ میلیارد دلار برآورد کرده که شامل ۶۵ میلیارد دلار کمک نظامی است. با روی کار آمدن ترامپ، کمک‌های مالی آمریکا به صفر رسید و اروپا ناچار شد بار اصلی را بر دوش بکشد. این وضعیت شکافی عمیق در اتحاد فراآتلانتیک ایجاد کرده است. فشارهای واشنگتن بر متحدان ناتو برای افزایش بودجه دفاعی، بحث «تقسیم بار» به «انتقال بار» را مطرح کرده و اعتماد متقابل را فرسوده است. تحلیلگران بروکینگز هشدار می‌دهند که این جنگ، آمریکا و روسیه را در «جنگ‌های پرهزینه» گرفتار کرده و اعتبار هر دو را به عنوان قدرت‌های نظامی آسیب زده است. 

اما شکست در اوکراین به معنای پیروزی روسیه یا توقف حمایت، بیشترین آسیب را به «رهبری اخلاقی» و «قابلیت اطمینان» آمریکا وارد می‌کند، نه توان نظامی سخت‌افزاری آن. واشنگتن می‌تواند از این جبهه عقب‌نشینی کند بدون آنکه ساختار قدرت جهانی‌اش فروبپاشد.

تایوان؛ شکست ساختاری

اینجاست که جبهه سوم- تایوان- با دو جبهه دیگر تفاوت بنیادین پیدا می‌کند. شکست در تایوان نه یک شکست تاکتیکی، بلکه یک شکست ساختاری است که می‌تواند معماری امنیتی و اقتصادی جهان را از بنیاد تغییر دهد. نخست، برتری نظامی آمریکا در غرب اقیانوس آرام دیگر مفروض نیست. مؤسسه سلطنتی خدمات متحد (RUSI) در گزارش ژانویه ۲۰۲۶ هشدار داد که توسعه توان هوایی و پدافندی چین در پنج سال گذشته تهدیدی «تحول‌آفرین» برای آمریکا در زنجیره اول جزایر ایجاد کرده و نیروهای آمریکایی دیگر نمی‌توانند بر برتری مطلق هوایی در منطقه حساب کنند. مهم‌تر از آن، یک شبیه‌سازی جنگی با هوش مصنوعی توسط بنیاد هریتیج که هزاران بار تکرار شد، نشان داد آمریکا در عرض چند هفته به «نقطه فروپاشی» می‌رسد و توان ادامه عملیات آن «به مراتب ضعیف‌تر از چین» است. این گزارش پس از آنکه مقامات ارشد دولت ترامپ خواستار حذف بخش‌هایی از آن شدند، به‌صورت ویرایش‌شده منتشر شد.

دوم، وابستگی اقتصادی متقابل، تایوان را به یک «گلوگاه سیستمی» برای اقتصاد جهانی تبدیل کرده است. تایوان تولیدکننده اصلی پیشرفته‌ترین نیمه‌هادی‌های جهان است و هرگونه بحران در آن، زنجیره تأمین فناوری آمریکا- از هوش مصنوعی تا صنایع دفاعی- را فلج می‌کند.

سوم، کمبود مهمات و توان بازسازی صنعتی، شکاف مرگباری ایجاد کرده است. تحلیل مؤسسه CSIS نشان می‌دهد بازسازی ذخایر موشک‌های تاماهاوک، پاتریوت و تاد که در جنگ ایران مصرف شده، حداقل سه سال زمان می‌برد- و این دقیقاً همان پنجره‌ای است که آمریکا در آن به «آسیب‌پذیری خطرناک» در صورت درگیری در غرب اقیانوس آرام دچار می‌شود.

چرا تایوان، و نه ایران یا اوکراین؟

تفاوت بنیادین در این است: شکست در ایران یا اوکراین، آمریکا را «زخمی» می‌کند. شکست در تایوان، آن را «فلج» می‌کند. در سناریوی تایوان، هر سه ضلع قدرت آمریکا همزمان هدف قرار می‌گیرند: توان نظامی (از طریق شکست در دریا و هوا)، قدرت اقتصادی (از طریق قطع زنجیره نیمه‌هادی)، و مشروعیت اتحادها (از طریق اثبات اینکه آمریکا نمی‌تواند از متحدان کلیدی خود محافظت کند).

نکته حیاتی این است که متحدان آسیایی آمریکا- ژاپن، کره جنوبی، استرالیا- همگی در سایه چتر امنیتی واشنگتن به قدرت‌های اقتصادی تبدیل شده‌اند. اگر این چتر در تایوان پاره شود، انگیزه آن‌ها برای اتخاذ مسیرهای راهبردی مستقل- از آشتی با چین تا توسعه تسلیحات هسته‌ای- به‌شدت افزایش می‌یابد. این فرآیند می‌تواند نظم امنیتی آسیا- پاسیفیک را که ستون فقرات هژمونی جهانی آمریکا از ۱۹۴۵ به این سو بوده، از درون متلاشی کند.

نظرسنجی‌ها نیز نشان می‌دهد که ۶۰ درصد آمریکایی‌ها از دفاع نظامی از تایوان در صورت تهاجم چین حمایت می‌کنند، اما ۶۸ درصد هزینه جنگ با ایران را «ارزشش را نداشته» می‌دانند. این تفاوت افکار عمومی نشان می‌دهد تایوان در ذهن استراتژیک آمریکا جایگاه متفاوتی دارد. با این حال، دقیقاً همین انتظار بالای افکار عمومی، هزینه شکست را نیز چند برابر می‌کند: آمریکایی که در ایران شکست بخورد، می‌تواند آن را «مداخله‌ای ناخواسته» بنامد؛ اما شکست در تایوان، اعتراف به افول هژمونی است.

نتیجه‌گیری

 سه چالش آمریکا سه نوع متفاوت از تهدید را نمایندگی می‌کنند: ایران تهدیدی فرسایشی است که اعتبار را می‌فرساید، اوکراین تهدیدی مالی و دیپلماتیک است که اتحادها را می‌شکافد، و تایوان تهدیدی وجودی است که می‌تواند تمام اجزای قدرت آمریکا را همزمان هدف قرار دهد. اگر معیار «به زانو درآوردن» نه صرفاً تحقیر نظامی، بلکه از دست دادن توان بازتولید هژمونی باشد، آنگاه تایوان- نه ایران و نه اوکراین- تنها جبهه‌ای است که شکست در آن می‌تواند آمریکا را از یک «قدرت جهانی آسیب‌پذیر» به «قدرت منطقه‌ای منزوی» تبدیل کند. آمریکا ممکن است در ایران شکست بخورد و همچنان ابرقدرت بماند؛ اما اگر در تایوان شکست بخورد، دیگر ابرقدرتی نخواهد بود که شکست خورده است. از این‌رو، ادامه درگیری آمریکا در جبهه‌های فرعی تنها به معنای استهلاک توان نظامی این کشور در رویارویی احتمالی تعیین‌کننده با چین است. نبردی که در صورت شکست، جایگاه جهانی این کشور را برای همیشه دگرگون خواهد کرد.

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین