معجزه «اراده» در برابر «پترودلار»
وطن امروز نوشت:
برای درک آنچه امروز در یمن میگذرد، باید به حافظه تاریخی این سرزمین و سابقه مقاومت شیعیان یمن رجوع کرد. مجموعه رخدادهای تاریخی باعث شده تحلیلگران بهدرستی یمن را به عنوان «گورستان امپراتوریها» نامگذاری کنند. امپراتوری عثمانی در اوج قدرت خود، تلفات چنان سنگینی در این جغرافیا داد که یمن را به عنوان نماد بیبازگشت بودن سربازان شناخت! اما مشهورترین نمونه معاصر، به دهه ۱۹۶۰ میلادی و مداخله نظامی مصر بازمیگردد. جمال عبدالناصر، رئیسجمهور وقت مصر در جریان جنگ داخلی یمن (۱۹۶۲ تا ۱۹۷۰) با ارتش مجهز و کلاسیک خود وارد یمن شد. او بیش از ۷۰ هزار نیروی نظامی تازهنفس را به یمن اعزام کرد اما مقاومت سرسختانه یمنیها در کوهستانها، ارتش مصر را در یک جنگ فرسایشی بیامان، گرفتار کرد. مصر در این جنگ بیش از ۱۰ هزار کشته و خسارات مالی جبرانناپذیری متحمل شد تا جایی که ناصر اذعان کرد این سرزمین تبدیل به «ویتنام مصر» شده است.
روحیه سلحشوری تاریخی یمنیها در دوران معاصر در قالب یک انقلاب اعتقادی و سیاسی بازتولید شد. جنبشی که اوایل دهه ۷۰ خورشیدی با نام «شباب المؤمنین» (جوانان مؤمن) با هدف احیای فرهنگی و هویتی شیعیان در برابر نفوذ وهابیت سعودی آغاز به کار کرد، در یک سیر تکاملی شگفتانگیز به نیروی قدرتمند «انصارالله» تبدیل شد. این جنبش با تکیه بر همان بدنه اجتماعی معتقد توانست سال ۱۳۹۳ خورشیدی با یک انقلاب مردمی، به دههها حاکمیت فاسد، وابسته و ناکارآمد دولت مرکزی علی عبدالله صالح پایان دهد و با تصرف صنعا (پایتخت) قدرت را به دست گیرد. این پیروزی خیرهکننده، زنگ خطری برای ریاض بود، چرا که نشان داد یمن از حیاط خلوت و جولانگاه سیاسی عربستان، به دژ مستحکم مقاومت تبدیل شده است.
****
بیبیسیفارسی و یمنیها
جوان نوشت:
بریتانیا در عربستان و امارات منافع راهبردی دارد و بیبیسی در یک محیط نهادی، ژئوپلیتیکی و فرهنگی بریتانیایی فعالیت میکند و حتی با فرض استقلال تحریریه، افق انتخاب موضوع، اهمیتگذاری و چارچوببندی خبر نمیتواند کاملاً از محیط راهبردی کشور مادر منفک باشد.
اکنون یمنیها دوباره بخش فوقراهبردی سرزمین خود را از دست مزدوران سعودی آزاد کردند که یک فتحالفتوح آشکار و انشاءالله فتحبابی است بر فتوحات بزرگ دیگر. بیبیسیفارسی ولی اینبار تغییر محسوسی در وزندهی و قاببندی اخبارش داده است. هر جزیره و هر بخش تازهای را که یمنیها آزاد میکنند، پوشش میدهد. فقط اجازه ندارد که بگوید انصارالله! و میگوید «حوثی»ها چنین و چنان کردند....
آمریکا و بریتانیا خودشان در منطقه دهها نوکر و گاو شیرده دارند ولی با عملیات رسانه و نسبتدادن کنشهای بازیگران مقاومت به ایران، موجب حذف انگیزهها، منافع و تاریخ مستقل خود آن بازیگران از روایت میشوند.
فتحباب یمنیها استراتژی و تاکتیکهای بیبیسی را بههم ریخته است. آنقدر صادقانه و خالصانه پیش میروند که هر تدبیر حیلهگرانهای مقابل آنان از پای درمیآید!
****
باتلاق خودساخته ترامپ
سایت مشرق تحلیل ساموئل گِدِس، تحلیلگر مسایل بینالملل در مقالهای در وبگاه شبکه المیادین را بازتاب داده است:
تهران به درستی کارزار اقتصادی آمریکا را به عنوان قماری ناامیدانه تلقی کرده و با ضربالاجلی ویژهی خود به آن پاسخ داده است: هر کشوری که در این محاصرهی اقتصادی مشارکت کند، دشمن تلقی خواهد شد.
ترامپ ممکن است باور داشته باشد که آسیبپذیری نسبی کمتر آمریکا در برابر تنگه، به او نوعی اهرم میدهد. در حقیقت، برای اکثر کشورهای جهان که اقتصادشان به طور کامل یا جزئی وابسته به ۲۰ درصد نفت و گاز طبیعی، ۳۰ درصد هلیوم صنعتی، ۴۰ درصد گوگرد و ۵۰ درصد نهادههای کودی است که سالانه از هرمز عبور میکند، این واقعیت دلیل بسیار بیشتری برای همراهی با جمهوری اسلامی فراهم میکند تا پیوستن به تلاشهای واشنگتن و تلآویو برای به زانو درآوردن آن.
این سطح حیرتآور از تکبر اقتصادی، اگر عملی شود، یا شکست میخورد و محدودیتهای قدرت اقتصادی آمریکا را در کنار محدودیتهای نظامی آن به نمایش میگذارد، یا موفق میشود و کرهی زمین را به نظامهای اقتصادی-جهانیِ جداگانهای تقسیم میکند. مانند تقریباً تمام حرکات این ریاستجمهوریِ از قافلۀ مانده، موفقیت، زیانبارتر از شکست خواهد بود. واشنگتن چنان حتی نزدیکترین شرکای خود را نیز خصومتآمیز خواهد کرد که هر آنچه از «اقتصاد جهانی» متمرکز بر دلار باقی بماند، بسیار کمتر از «جهانی» در گسترهی خود خواهد بود، در مقایسه با اقتصاد موازی جهانی که حماقتِ محض و لجاجتِ آن متولد خواهد کرد
****
انتقاد کیهان از معاون پزشکیان
کیهان نوشت:
در شرایطی که دشمن با صرف هزینههای کلان و بهکارگیری تمام ظرفیتهای جاسوسی خود، پروژه شوم صیانتزدایی از خانواده ایرانی را کلید زده است، اظهارات اخیر معاون حقوقی رئیسجمهور درباره قانون حجاب، علامت سؤالهای بزرگی را پیش روی افکار عمومی و جریان انقلاب قرار داده است. وی در اظهار نظری مضحک، ادعا میکند: «قانون حجاب قابلیت اجرا ندارد؛ اجرای آن میتوانست به همبستگی اجتماعی آسیب بزند.» باید اذعان کرد که بیشتر زنان و دختران کشف حجابکننده افرادی هستند که از عمق ماجرا بیخبرند؛ دخترانی که باز هم به تعبیر رهبر شهید انقلاب، «دختران خود ما هستند».... حضور همین طیف از جامعه با چشمانیگریان در سوگ امام شهید و رجزخوانیشان علیه آمریکا و اسرائیل، گواه روشنی است که آنان صرفاً در تور فریب رسانهای افتادهاند. حال سؤال اینجاست: اگر حفظ حجاب واجب الهی و نص صریح قانون است، و اگر کشف حجاب پدیدهای خانمانسوز و متلاشیکننده بنیان خانواده است، چطور معاونت حقوقی دولت بهجای ارائه راهکارهای قانونی و بازکردن گرههای اجرائی، صراحتاً از ناکارآمدی سخن میگوید؟ نجات این دختران از دام شبکههای جاسوسی دشمن، وظیفه قطعی و انکارناپذیر نظام است. مسئولانی که امروز با ادبیات منفعلانه، شانه خالی میکنند، نه فقط در برابر جوانان آسیبدیده، بلکه برای روز واپسین چه پاسخ قانعکنندهای در چنته خواهند داشت؟
****
عفو عمومی و آشتی ملی
روزنامه اعتماد نوشت:
خبر موافقت با عفو و تخفيف مجازات گروهي از محكومان، به مناسبت ميلاد پيامبر اكرم(ص) و امام جعفر صادق(ع)، خبري اميدبخش و شايسته استقبال است....
كشور اكنون به تصميمي بزرگتر نياز دارد: عفو عمومي به عنوان بخشي از برنامهاي فراگير براي آشتي ملي. از نظر حقوقي نيز بايد ميان اين دو تمايز گذاشت. عفو يا تخفيف مجازات محكومان، بر پايه بند ۱۱ اصل ۱۱۰ قانون اساسي و ماده ۹۶ قانون مجازات اسلامي انجام ميشود؛ اما عفو عمومي، مطابق ماده ۹۷ همان قانون، نيازمند تصويب قانون است و ميتواند افزون بر اجراي مجازات، تعقيب و دادرسي را نيز متوقف كند.عفو عمومي البته نبايد به معناي ناديده گرفتن حقوق مردم يا چشمپوشي از جرايم خطرناك باشد. مرتكبان قتل، تجاوز، خشونت سازمانيافته، جاسوسي و جرايمي كه حقوق خصوصي شهروندان را پايمال كردهاند، نميتوانند بدون رعايت حقوق بزهديدگان مشمول آن شوند. سخن بر سر كساني است كه مرتكب خشونت نشدهاند: زندانيان سياسي، عقيدتي، رسانهاي و مدني، محكومان رخدادهاي اعتراضي و كساني كه به دليل بيان ديدگاه يا فعاليت مسالمتآميز با تعقيب و مجازات روبهرو شدهاند. جامعه امن به برخورد قانوني با مجرمان خطرناك نياز دارد؛ اما عدالت هنگامي معنا مييابد كه ميان مجرم خطرناك، خطاكار، منتقد و معترض تفاوت گذاشته شود.
دامنه اين آشتي بايد ايرانيان خارج از كشور را نيز دربرگيرد. بسياري از آنان، با وجود دلبستگي عميق به ميهن، به دليل نگراني از بازداشت يا وجود پروندههايي با وضعيت نامعلوم، از بازگشت پرهيز ميكنند؛ حال آنكه شمار زيادي از آنان اساسا جرمي مرتكب نشدهاند كه نيازمند بخشايش باشند. در كنار عفو محكومان، بايد پروندههاي ناشي از فعاليتهاي سياسي، مدني و رسانهاي مسالمتآميز بازنگري يا مختومه و سازوكاري رسمي، شفاف و قابل اعتراض براي استعلام وضعيت قضايي و تضمين بازگشت امن ايرانيان ايجاد شود. بازگشت به وطن امتيازي اعطايي نيست؛ حق هر ايراني است و آشتي ملي بدون آشتي با ايرانيان خارج از كشور كامل نخواهد شد.اجراي موفق چنين سياستي به استقلال واقعي دستگاه قضايي نياز دارد.
****
انتقاد رجا نیوز از یک اظهار نظر قضایی
سایت رجا نیوز نوشته است:
رئیس قوه قضائیه در اقدامی خلاف انسجام اجتماعی و وحدتشکن، روایتی عجیب درباره پرونده چای دبش ارائه داد. این روایت نیز البته همچون سایر اطلاعرسانیهای پیشین قوه قضائیه به جای معرفی عناصر اصلی و ردیف بالا، بر احکام دو وزیر دولت سیزدهم تمرکز داشت که متهمان ردیف ۱۸ و ۲۲ این پرونده بودند.
اژهای در سخنان خود اظهار کرد که وزرای دولت سیزدهم ترک فعل نکرده بلکه مرتکب جرم شده بودند. اما این سخنان در حالی مطرح میشود که یک بررسی ساده نشان میدهد این گفته او با نص احکام صادرشده پرونده چای دبش تناقض دارد.
بر اساس حکم صادره برای پرونده فساد «ارزی» چای دبش، علیرغم صدور احکام سنگین برای متهمان ردیفهای اول اما سیدجواد ساداتینژاد و سیدرضا فاطمیامین وزرای وقت جهاد کشاورزی و صنعت معدن و تجارت به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده، ولی دادگاه به دلیل «مداخله ضعیف متهمان در وقوع جرم» محکومیت سیدجواد ساداتینژاد را به دو سال و محکومیت سیدرضا فاطمیامین را به یک سال تخفیف و کاهش داده است.
مشخص نیست در شرایطی که رهبر انقلاب مسئولان کشور را به حفظ وحدت جامعه و مراقبت از انسجام اجتماعی امر کردهاند، باز کردن پروندهای که در زمان اعلام آن نیز با شائبهها و انتقادات زیادی از سوی جریان انقلابی روبرو شده، با چه هدفی از سوی اژهای صورت میگیرد؟
****
چرا چین میانجی گری نمی کند؟!
روزنامه اطلاعات نوشت:
در خصوص دیدارهای دوجانبه در حاشیه اجلاس نیز باید گفت اگر پزشکیان با شی جینپینگ دیدار کند، به نظر میرسد حتی موضوع میانجیگری چین در جنگ فرسایشی ایران و آمریکا میتواند از مسائل اقتصادی نیز مهمتر باشد.
پزشکیان باید از رئیسجمهوری چین یک سئوال و یک درخواست روشن داشته باشد: آیا چین حاضر است برای ایجاد یک چارچوب سیاسی جهت پایان جنگ ایران و آمریکا نقش فعالتری ایفا کند؟ چین از معدود کشورهایی است که همزمان با ایران رابطه راهبردی دارد، خریدار مهم نفت ایران است، با آمریکا روابط اقتصادی گستردهای دارد، با کشورهای عربی خلیجفارس روابط عمیقی برقرار کرده و عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل است. بنابراین مزیت چین برای ایران فقط اقتصادی نیست؛ مزیت مهمتر آن، ظرفیت میانجیگری و ارتباط همزمان با طرفهای مختلف بحران است. چرا نباید به جای پاکستان، کشوری مانند چین میانجیگر این نزاع باشد؟ بی شک، اگر پکن بخواهد قادر است میان تهران و واشنگتن یک مسیر سیاسی قابلاعتماد ایجاد کند، در ان شرایط نقش آن بسیار فراتر از یک شریک اقتصادی خواهد بود و میتواند به یکی از ارکان اصلی یک راهحل دیپلماتیک تبدیل شود.
در دیدار با ولادیمیر پوتین نیز پزشکیان بهتر است بر انتظار حمایت نظامی مستقیم از روسیه تمرکز نکند. چنین انتظاری با واقعیت سیاست خارجی مسکو سازگار نیست. روسیه در بحران کنونی حاضر نیست روابط خود با اسرائیل، کشورهای عربی و سایر بازیگران منطقه را به خاطر تهران قربانی کند و طبیعتاً از ورود مستقیم به جنگ با آمریکا نیز پرهیز خواهد کرد، اما این به معنای بیاهمیت بودن نقش روسیه نیست. پزشکیان میتواند از پوتین بخواهد که مسکو در یک ابتکار مشترک دیپلماتیک برای توقف جنگ و ایجاد ترتیبات امنیتی جدید در خلیجفارس چه نقشی میتواند ایفا کند. این پیشنهاد حتی برای روسیه نیز جذاب است.
****
آژانس تکراری؛ ایران متفاوت
فرهیختگان نوشت:
تصویب قطعنامه شورای حکام مبنی بر ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت چه گزینههایی روی میز دارد؟ آمریکا چه مسیری را دنبال میکند؟ پرونده هستهای ایران در شورای امنیت چه سرانجامی خواهد یافت؟ همه این سؤالات حول اقدامی است که شورای حکام آژانس روز پنجشنبه رقم زد و قطعنامه ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت را تصویب کرد. شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی همچون خود آژانس به جای آنکه محلی برای حمایت از فعالیتهای صلحآمیز هستهای و تسهیلکننده دستیابی کشورهای عضو آژانس به انرژی هستهای و برخورداری از مواهب آن باشد، تصمیم گرفته ابزار اقدامات سیاسی غرب علیه کشورهای غیردوست با غرب باشد. آنچه روز شنبه در شورای حکام علیه ایران رقم خورد، بخشی از همین فعالیت ابزاری آژانس است. در یک سال گذشته و علیرغم تجاوز بمبافکنهای آمریکایی به تأسیسات هستهای ایران، کنشی در رد و محکومیت این حملات از سوی آژانس دیده نشد و همچنان آژانس و شورای حکام و گروسی - دبیرکل آژانس- ترجیح میدهند در سوی متجاوز بایستند. چنین کنشهایی در قبال حقوق مردم ایران از سوی نهادهای بینالمللی طی پنج دهه گذشته بارها تکرار شده و اعتبار این نهادها را نزد ایرانیان به سطحی نازل رسانده است. از این منظر، اقدام شورای حکام برای ایرانیان یک بازی تکراری و خستهکننده است و اعتبار چندانی ندارد. اکنون موضوع اصلی این است که ایران چه باید بکند، نه آنکه شورای حکام چه کرده است.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.