دولت آمریکا و شخص رئیس جمهور این کشور دونالد ترامپ، در روزهای اخیر مانور گستردهای را با محوریت ادامهدادن به محاصره دریایی علیه ایران در دستورکار داشته اند و سعی داشته اند موضوع محاصره دریایی آمریکا علیه ایران را به مثابه گزاره ای به جهانیان عرضه کنند که کارت برنده کاخ سفید است و خیلی زود می تواند ایران را به تسلیم و عقبنشینی وادار کند. با این همه، واقعیت این است که تداوم رویکرد مذکور، برای آمریکا نیز عاری از هزینه نخواهد بود. مساله ای که به ویژه از منظر اقتصادی ابعاد معنادار و قابل توجهی را به خود می گیرد.
آمریکا با هدفِ محدود کردن تجارت خارجی و کاهش درآمدهای نفتی ایران، عملا وارد مسیری شده است که هزینههای آن فقط متوجه تهران نخواهد بود و میتواند بازار انرژی، تجارت دریایی و اقتصاد متحدان واشنگتن را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
مهمترین نقطه ضعف این سیاست، وابستگی اقتصاد جهانی به نفت خاورمیانه است. ایران یکی از تولیدکنندگان مهم نفت منطقه است و هرگونه اختلال جدی در صادرات آن میتواند عرضه جهانی نفت را کاهش دهد. در چنین شرایطی، افزایش قیمت نفت نهتنها درآمد ایران را تحت تاثیر قرار نمیدهد، بلکه میتواند هزینههای انرژی را برای مصرفکنندگان آمریکایی و شرکتهای این کشور افزایش دهد. موضوعی که اکنون عینا در آمریکا قابل مشاهده است. کافی است توجه داشته باشیم که جدای از افزایش قیمت بنزین، قیمت گازوئیل نیز با افزایش به بیش از 5 دلار، در تاریخ این کشور رکوردزنی کرده است! افزایش قیمت سوخت بهسرعت خود را در هزینههای حملونقل، تولید کالا و قیمت نهایی بسیاری از محصولات نشان میدهد و در نهایت میتواند فشار تورمی بر اقتصاد آمریکا ایجاد کند.
به همین دلیل، سیاستی که قرار است بهعنوان ابزار فشار اقتصادی علیه ایران استفاده شود، ممکن است در صورت تداوم، بخشی از آثار منفی خود را به داخل اقتصاد آمریکا منتقل کند. واشنگتن نمیتواند بدون توجه به واکنش بازار نفت، برای مدت نامحدود مسیرهای صادراتی ایران را تحت فشار قرار دهد زیرا بازار انرژی بهشدت به اخبار مربوط به عرضه نفت در خاورمیانه واکنش نشان میدهد.
از سوی دیگر، اجرای محاصره دریایی نیازمند صرف منابع گسترده نظامی و لجستیکی است. حضور مستمر ناوهای جنگی، نظارت بر مسیرهای کشتیرانی، رهگیری کشتیها و حفظ آمادگی عملیاتی هزینههایی دارد که در صورت طولانی شدن عملیات، افزایش خواهد یافت. بنابراین آمریکا برای اعمال فشار بر اقتصاد ایران باید منابع بیشتری را در منطقهای پرتنش هزینه کند. منابعی که میتوانست در سایر اولویتهای اقتصادی و امنیتی این کشور مورد استفاده قرار گیرند.
مشکل دیگر واشنگتن این است که تحریم و محاصره الزاما به معنای توقف کامل تجارت ایران نیست. ایران طی سالهای گذشته شبکهای از مسیرهای جایگزین، واسطههای تجاری و سازوکارهای حملونقل ایجاد کرده است. استفاده از شیوههایی مانند انتقال کشتیبهکشتی و فعالیت ناوگانهای موسوم به «ناوگان سایه» نشان داده است که فشار حداکثری آمریکا لزوما نمیتواند اقتصاد ایران را از تجارت خارجی جدا کند.
در چنین شرایطی، آمریکا برای اثربخشی بیشتر محاصره باید دامنه نظارت و فشار خود را گستردهتر کند. اقدامی که خود هزینههای بیشتری به همراه دارد و میتواند واشنگتن را در برابر کشورهای دیگر نیز قرار دهد. بهویژه در بازار چین، منافع اقتصادی خریداران نفت و پالایشگاهها میتواند انگیزه لازم برای ادامه تجارت با ایران را ایجاد کند.
در نهایت، محاصره دریایی ایران بیش از آنکه یک راهکار کمهزینه برای آمریکا باشد، میتواند نمونهای دیگر از سیاستهای فشار حداکثری واشنگتن باشد که تبعات منفی برای خودِ آمریکا هم دارد. آمریکا برای کاهش درآمدهای ایران ناچار است هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی بیشتری پرداخت کند و همزمان، با خطر افزایش قیمت انرژی و بیثباتی بازار جهانی روبهرو شود. به همین دلیل، ادامه این سیاست میتواند به جای آنکه یک پیروزی اقتصادی برای واشنگتن رقم بزند، به فرسایشی شدن فشارها و افزایش هزینههای آمریکا منجر شود.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.