توسعه یافتگی با عکس گرفتن کنار ایلان ماسک! / خوانشی الهیاتی از  باخت ایران/ زمان تغییر در صداوسیما فرا رسیده است؟!

گروه سیاسی الف،   4050410027

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

توسعه یافتگی با عکس گرفتن کنار ایلان ماسک! / خوانشی الهیاتی از  باخت ایران/ زمان تغییر در صداوسیما فرا رسیده است؟!

مطالبه‌گری آری، دوقطبی‌سازی هرگز

روزنامه جوان نوشت:

حضور مردم در خیابان، صرفاً یک تجمع سیاسی نیست، تجلی اراده ملی است. این حضور، پیام روشنی دارد؛ ملت ایران از جمهوری اسلامی، منافع ملی و حقوق قانونی خود حمایت می‌کند و خواهان مذاکره‌ای عزتمند، هوشمندانه و نتیجه‌بخش است. 
امروز در ایران، یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد؛ کلیت نظام، مردم، دولت و حتی تیم مذاکره‌کننده نسبت به امریکا اعتماد ندارند. این بی‌اعتمادی، یک احساس زودگذر یا شعار سیاسی نیست، محصول تجربه‌ای روشن و پرهزینه است. خروج یک‌جانبه امریکا از برجام، نقض تعهدات بین‌المللی، اعمال دوباره تحریم‌ها و حتی اقدام نظامی علیه ایران در میانه روند مذاکرات، همگی در شکل‌گیری این بی‌اعتمادی نقش داشته‌اند. بنابراین مطالبه مردم برای رعایت شروط و خطوط قرمز، ریشه در تجربه دارد، نه در احساسات. از همین‌رو، تأکید بر شروطی که رهبر انقلاب برای مذاکرات ترسیم کرده‌اند، نه مانع دیپلماسی، بلکه تضمین‌کننده موفقیت آن است. مذاکره زمانی ارزشمند است که ابزار تأمین حقوق ملت باشد، نه مسیری برای تکرار تجربه‌های تلخ گذشته. 
در عین حال، باید به یک نکته مهم توجه داشت. مطالبه‌گری مردمی هرگز به معنای اختلاف میان مردم، دولت، نظام یا تیم مذاکره‌کننده نیست. جمهوری اسلامی در مقاطع حساس، همواره بر پایه یک «اتحاد مقدس» پیش رفته است؛ اتحادی که مردم، دولت، نیرو‌های مسلح و سایر ارکان کشور را در کنار یکدیگر قرار داده است. این همبستگی، سرمایه اصلی ایران در برابر فشار‌های خارجی بوده، هست و خواهد بود. مطالبه‌گری زمانی ارزش خود را حفظ می‌کند که منطقی، مستدل، قانونمند و مسئولانه باشد. نقد و مطالبه، حق مردم است، اما این حق نباید به متهم‌سازی، توهین، تخریب شخصیت‌ها، دوقطبی‌سازی جامعه یا تضعیف انسجام ملی منجر شود. مطالبه‌ای که به شکاف داخلی بینجامد، دیگر مطالبه ملی نیست، بلکه ناخواسته در خدمت راهبرد دشمن قرار می‌گیرد. 

****

قطر؟ خواهیم دید چه خواهد شد

فرهیختگان نوشت:

«ماجد الانصاری»، سخنگوی وزارت امور خارجه قطر که کشورش میانجی‌گر، محل گفت‌وگوها و یکی از فعالان در زمینه آزادسازی مبالغ بلوکه شده ایران است روز گذشته اعلام کرد این مبالغ در حال حاضر در دسترس ایران نیستند، اما طبق تفاهم، این دسترسی به‌مرور برقرار می‌شود. الانصاری می‌گوید: «موضوع ۶ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران، به توافق و بیانیه‌ای بازمی‌گردد که در سال ۲۰۲۳ میان ایالات متحده و ایران برای ایجاد کانال بشردوستانه در قطر حاصل شد. بر اساس آن توافق، این منابع مالی صرفاً باید در چهارچوب خرید کالا‌های بشردوستانه هزینه شوند.بنابراین، قطر مالک این دارایی‌ها نیست.»

عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکز در توضیح روند آزادسازی پول‌های بلوکه شده گفته بود در گام نخست قرار است 12 میلیارد دلار از دارایی‌های ایران آزاد شود که 6 میلیارد دلار آن برای واردات کالا‌های بشردوستانه بوده و 6 میلیارد دوم، فاقد محدودیت است. ازآنجاکه بخش بزرگ جنگ کنونی، نبرد روایت‌هاست، ترامپ تلاش کرد با ورود به این قضیه ادعا کند 6 میلیارد دلاری ابتدایی برای خرید از کشاورزان آمریکایی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این سخنان یک تقلب بزرگ بود. ایران همانند بسیاری از کشور‌های دیگر، به دلیل نفوذ و در اختیار داشتن گلوگاه‌های غذایی جهان توسط شرکت‌های بزرگ، از یک یا دو شرکت آمریکایی بسیار عظیم در این حوزه خرید می‌کند و این موضوعی جدید و مختص ایران نیست. شرکت آمریکایی «کارگیل»، شرکتی است که به دلیل قوانین سفت و سخت خانوادگی در بورس عرضه شده و قدمت بسیار زیادی در تجارت کالا‌های اساسی کشاورزی و دامی دارد. نفوذ چنین شرکت‌هایی قدیمی و گلوگاهی به گونه‌ای است که آن‌ها به هرنحوی که شده خود را شریک بخشی از سازوکار صادرات محصولات کشاورزی در کشور‌های حاصلخیز و بزرگ کشاورزی کرده‌اند یا زمین‌ها تحت اجاره آنان است یا ماشین آلات یا انحصار جاده‌های کشیده شده به زمین‌ها و یا بنادر و سیلو‌های ذخیره‌سازی زنجیره تولید و صادرات کشاورزی. ترامپ اما این مسئله بسیار قدیمی را که برای همه کشور‌ها وجود دارد، به خرید از کشاورزان آمریکایی تعمیم داده که ایران آن را رد کرده است.

****

اختلاف روبیو و ونس بر سر  ایران

مشرق نوشت:

در حالی که ایالات متحده آمریکا پس از ماه‌ها تنش نظامی با جمهوری اسلامی ایران، وارد مرحله‌ای از مذاکرات و توافق موقت (MOU) شده، نشانه‌های روشنی از اختلاف‌نظر میان دو چهره کلیدی دولت دونالد ترامپ — مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور — در سیاست خارجی به‌ویژه در قبال ایران، لبنان و رژیم صهیونیستی مشاهده می‌شود.

این اختلافات که رسانه‌های غربی از جمله الجزیره، اتلانتیک، رویترز و تایمز و ... به آن پرداخته‌اند، نه تنها تصویری از سردرگمی در کاخ سفید ارائه می‌دهد، بلکه نشان‌دهنده شکاف‌های عمیق‌تر در اردوگاه جمهوری‌خواهان است که می‌تواند بر تحولات منطقه خاورمیانه تأثیر بگذارد.

مارکو روبیو، سناتور پیشین فلوریدا و وزیر امور خارجه کنونی، از چهره‌های سنتی و جنگ‌طلب جمهوری‌خواهان به شمار می‌رود. او سابقه حمایت قاطع از رژیم صهیونیستی، مخالفت شدید با توافق هسته‌ای قبلی و تأکید بر فشار حداکثری بر ایران را دارد. او رویکردی جهانی‌گرا و وابسته به ائتلاف‌های قدیمی با متحدان منطقه‌ای به‌خصوص رژیم صهیونیستی اتخاذ کرده است. در مقابل، جی‌دی ونس معاون رئیس‌جمهور و نویسنده کتاب «هیلبیلی الیجی»، نماینده جناح انزواگرا یا معامله‌گرای جدید راست آمریکایی است.

ونس پیش از این درباره هزینه‌های جنگ‌های طولانی آمریکا در منطقه غرب آسیا انتقاد کرده و بر اولویت دادن به منافع آمریکا تأکید داشته است. او کمتر به درگیری‌های مستقیم علاقه نشان می‌دهد و بیشتر به دنبال معامله‌های کوتاه‌مدت اقتصادی یا امنیتی برای آمریکا است. این تفاوت در شخصیت و تفکر، اکنون در برابر پرونده‌های پیچیده ایران و لبنان آشکار شده است.

پس از درگیری‌های نظامی اخیر میان آمریکا و ایران، دولت ترامپ یک توافق موقتی امضا کرد که شامل بازرسی‌های هسته‌ای و مسائل مربوط به تنگه هرمز می‌شود. ونس نقش اصلی در هدایت این مذاکرات را بر عهده داشته و لحنی نسبتاً امیدوارانه و آشتی‌جویانه داشته است.

او از ادامه گفت‌وگوهای غیر مستقیم با تهران سخن گفته و حتی پیشنهادهایی برای بازسازی با کمک کشورهای حاشیه خلیج فارس مطرح کرده است. ونس باور دارد که نباید ایران را بیش از اندازه تحت فشار قرار داد تا مذاکرات از بین نرود.روبیو اما رویکرد متفاوتی در پیش گرفته است.

او در سفرهای خود به کشورهای حاشیه خلیج فارس بر لزوم حفظ فشار بر ایران تأکید کرده و از تعهدات سخت‌گیرانه‌تر دفاع می‌کند. روبیو کمتر به وعده‌های بازسازی اقتصادی تمایل نشان داده و بیشتر بر جنبه‌های امنیتی و حمایت از رژیم صهیونیستی تمرکز دارد.

این تفاوت لحن آن‌قدر واضح بوده که رسانه‌ها از «دو مسیر موازی» در سیاست آمریکا سخن می‌گویند: یکی مسیر دیپلماتیک و معامله‌گرای ونس و دیگری مسیر فشارمحور روبیو.

****

كدام ساختمان‌ها در زلزله‌هاي ونزوئلا خراب شد؟

اعتماد نوشت:

 وقوع دو زمين‌لرزه با بزرگي ۷.۲ و ۷.۵ در فاصله كمتر از يك دقيقه و در ژرفاي كم (۱۰ تا ۲۰ كيلومتري) باعث آزادسازي انرژي عظيم در نزديكي سطح زمين شده است . همچنين نزديكي كانون‌ها به كاراكاس و تراكم بالاي جمعيت، شدت تخريب را افزايش داده است .

طبق گزارش‌هاي اوليه تا ۳۰ ژوئن، هيچ گزارش رسمي يا تاييد شده‌اي مبني بر فروريختن يا آسيب شديد به ساختمان‌هاي ساخته شده توسط شركت‌هاي ساختماني ايراني در پروژه‌هاي مسكن اجتماعي (مانند شهرك‌هاي اقماري در ايالت كارابوبو) وجود ندارد.

همچنين اطلاعاتي در مورد وضعيت سازه‌هاي ساخته شده توسط شركت‌هاي خارجي ديگر مانند نوئل وست لين يا مشاركت شركت‌هاي نفتي (شورون، اني، رپسول) در دسترس نيست.‌ اگرچه پروژه‌هاي مسكن اجتماعي ايران در نزديكي والنسيا (ايالت كارابوبو) متمركز بوده‌اند و اين منطقه در مجاورت كانون‌هاي زلزله قرار داشته، اما گزارش‌هاي خسارت از والنسيا عمدتا به آسيب‌هاي غيرسازه‌اي و معماري مانند ترك‌خوردگي ديوارها، ريزش گچ و آسيب به نما اشاره دارد . 

****

زمان تغییر در صداوسیما فرا رسیده است؟!

جماران نوشت:

قطع ناگهانی سخنان محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در حالی که از روند مذاکرات دفاع می‌کرد و به منتقدان آن پاسخ می‌داد، بار دیگر پرسش‌های جدی درباره عملکرد صداوسیما و رفتار تنگ‌نظرانه این سازمان ایجاد کرده است. عملکرد چند وقت اخیر صداوسیما نشان می‌دهد حتی سران سه قوه نیز از برخوردهای سیاسی جبلی و جلیلی در امان نیستند.
آنچه دیشب رخ داد، صرفاً یک اتفاق نبود؛ به‌ویژه آنکه صداوسیما بارها چنین روشی را در قبال رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه و این بار رئیس مجلس در پیش گرفته است.


قالیباف در بخشی از سخنان خود ضمن دفاع از مسیر مذاکرات و ضرورت استفاده از دیپلماسی برای تأمین منافع ملی، در حال پاسخ به منتقدانی بود که بیش از هر تریبونی، در صداوسیما بارها به دولت و مذاکره‌کنندگان حمله کرده‌اند. اما در حالی که هیچ‌گاه به کارشناسان جناحی صداوسیما تذکری داده نشد، مصاحبه با دکتر قالیباف نیمه‌کاره ماند؛ اتفاقی که برای بسیاری از مخاطبان این پرسش را ایجاد کرد که آیا این رفتارهای جناحی، نسنجیده و غیرحرفه‌ای، پایان مدیریت جبلی و جلیلی را رقم خواهد زد؟


منتقدان سال‌هاست هشدار می‌دهند که رسانه ملی در سال‌های اخیر بیش از پیش از جایگاه یک رسانه فراگیر و ملی فاصله گرفته و به تریبون اختصاصی بخشی از جریان رادیکال، به‌ویژه نزدیکان جبهه پایداری، تبدیل شده است. نگاهی به فهرست مهمانان ثابت برنامه‌های سیاسی و تحلیلی صداوسیما نیز این انتقاد را تقویت می‌کند؛ چهره‌هایی تکراری که عمدتاً از یک طیف فکری انتخاب می‌شوند و فرصت چندانی برای طرح دیدگاه‌های متفاوت باقی نمی‌گذارند.
در ماه‌های اخیر و به‌ویژه در موضوع مذاکرات، این رویکرد بیش از گذشته آشکار شده است. بخش قابل توجهی از برنامه‌های سیاسی صداوسیما به محلی برای حمله به مذاکره‌کنندگان، زیر سؤال بردن دیپلماسی و القای بدبینی نسبت به مسئولان ارشد نظام تبدیل شده است؛ در حالی که دیدگاه‌های موافق یا حتی تحلیل‌های متوازن، سهم ناچیزی از آنتن این رسانه دارند. طبیعتاً صداوسیما باید تریبون ملی باشد و از روندهایی که با تصمیم نظام دنبال می‌شود، رویکردی مسئولانه و همراه با منافع ملی داشته باشد.

*****
قلب‌هایی که برای ایران تپید

قدس نوشت:

امروز تیم ملی فوتبال در شرایطی وارد کشور می‌شود که در ظاهر امر این تیم با ناکامی و حذف از مرحله مقدماتی، جام جهانی را ترک کرده است، اما نباید این نکته را هم نادیده گرفت که این ناکامی را باید صرفاً لایه سطحی ماجرا تلقی کرد؛ چرا که در لایه‌های زیرین و پنهان، جام جهانی دستاوردهای بزرگ دیگری نیز برای ایران به همراه داشت. پیام اتحاد و یکپارچگی ایران و همچنین مظلومیتی که این تیم برای دنیا ارسال کرد، غیر قابل انکار و چشم‌پوشی است. این را می‌توان از واکنش‌های مردم در مکزیک و در کمپ تی‍خوانا درک کرد، در جایی که حتی رئیس‌جمهور مکزیک احتمالاً به دلیل نگرانی از واکنش واشنگتن، ناچار شده آن را یک استقبال خودجوش و مردمی و بدون در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی عنوان کند.

واقعیت این است که چنین واکنش‌هایی در قبال حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی و حتی حذف غم‌انگیز آن از جام جهانی مختص به کشور و یا مردم منطقه خاصی از جهان نبوده و تقریباً جنبه سراسری داشته است. در همین راستا روزنامه معتبر «ایندین اکسپرس» مقاله‌ای احساسی به قلم «سپتارشی باساک» منتشر کرد که در نوع خود بسیار جالب توجه و در خور تأمل است. این روزنامه‌نگار هندی در این مقاله به شکلی صادقانه به بیان احساسات خود در قبال فوتبال و به طور خاص تیم ملی ایران در این جام جهانی می‌پردازد.

باساک در ابتدا به این نکته اشاره می‌کند که «برای فردی که مثل او کشورش در جام جهانی حضور ندارد، همیشه دلیلی برای حمایت از یک تیم خارجی پیدا می‌شود؛ گاهی حضور بازیکن مورد علاقه، سبک بازی زیبا، یک علاقه شخصی مانند کشوری که در آن درس خوانده‌ای و یا به آن سفر کرده‌ای و عاشق آن شده‌ای».

در نهایت او از یک انگیزه دیگر هم می‌گوید: «سیاست و احساس همبستگی و همذات‌پنداری با مسائل و مشکلات یک کشور و یا حتی در احساس تقابل با رقیب آن، به خصوص که آن رقیب میزبان(آمریکا) هم باشد». این فعال فرهنگی هندی تأکید می‌کند: «با چنین نگرشی بود که در این جام جهانی ایران را انتخاب کرد و قلبش برای ایران تپید؛ همان کشوری که هدف جنگی انتخابی از سوی آمریکا و اسرائیل قرار گرفت که در آن هزاران غیرنظامی از جمله بیش از ۱۰۰کودک مدرسه دخترانه میناب، کشته شدند». اما از نظر او این احساس همبستگی به مسائلی فراتر از جنگ هم مرتبط می‌شد؛ «فقط کافی است به نحوه برخورد [میزبان] با بازیکنان و کادر فنی نگاه کنید».


باساک می‌نویسد: «به تیم ایران گفته شد تنها یک روز پیش از هر مسابقه به ایالات متحده سفر کند و بلافاصله پس از آن راهی مکزیک شود. همچنین درخواست ویزای چندین مربی، عضو کادر پشتیبانی و مسئول تیم رد شد و ایالات متحده سهمیه بلیت هواداران ایرانی را به طور کامل لغو کرد؛ اقدامی که مانع حضور بسیاری از طرفداران ایرانی در مسابقات شد. ایران اعلام کرده شکایت رسمی خود را به فیفا ارائه خواهد کرد؛ هر چند از سازمانی که برای رئیس جمهور کشور میزبان اصلی جایزه صلح ابداع کرده است، انتظار چندانی نمی‌توان داشت. علاوه بر این، هواداران بیش از یک‌چهارم کشورهای حاضر در جام جهانی نیز با ممنوعیت سفر، محدودیت‌های مختلف و رد درخواست ویزا مواجه شده‌اند».

****

یک خوانش الهیاتی از  باخت ایران در جام‌جهانی

حمیدرضا شریعتمداری، دانشیار گروه شیعه‌شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب در روزنامه ایران نوشت:

 ... اگر به فوتبال و داستان اخیر ایران و جام جهانی برگردیم، می‌توانیم حدس بزنیم که:
الف) شاید برخلاف تلقی ما، ایران به‌رغم تلاش زیاد و صادقانه‌اش، آن شایستگی کافی برای صعود را نداشته یا دیگران از او شایسته‌تر بوده‌اند.
ب) اگر روی ایمان مردم ایران یا دعا و تضرع آنها تأکید بشود، بسا گفته شود که دیگران نیز به همین ابزارها مجهز و به این دعا و تضرع، متمسک بوده‌اند و به هر دلیلی که ما نمی‌دانیم، کرنش و نیایش آنها مقبولِ درگاه حق افتاده است.
ج) می‌توانیم امید داشته باشیم که ما، هم شایسته‌ صعود بوده‌ایم، هم دعاهای‌مان مقبول درگاه حق افتاده، اما اجابت این دعا آن‌گونه که ما می‌خواهیم رقم نخورده و به‌گونه‌های دیگر، خدا جبران کرده، به ملت ایران و تیم ملی فوتبال خیر خواهد رساند و اینکه مشخصاً همان مطلوب ما، یعنی صعود اتفاق نیفتاده، بسا ناشی از حکمت‌هایی باشد که برای ما معلوم نیست، گرچه می‌توانیم حدس‌هایی بزنیم، ازجمله، این حدس که شاید تقدیر الهی این بوده که ما بیش از همه، به شایستگی‌های خودمان متکی بشویم و آنگاه که بازی با نیوزلند را که پایین‌ترین رتبه را در رنکینگ جهانی در میان تیم‌های شرکت‌کننده داشته، نبُردیم، به نفع ما نبوده که صعودمان رهین منّت دیگر تیم‌هایی باشد که منافع یا شرائط خودشان را نادیده بگیرند و برای ما و به‌سود ما بازی کنند.
به‌عبارت دیگر، ملت ایران باید این پیام را دریابد و بنیوشد که موفقیت خودش را چه در فوتبال ملی، چه در دیگر عرصه‌‌ها فقط و فقط به توانایی و کارآیی خودش متکی گره بزند و هرگز امیدش به «امّا و اگر» و «شاید و بسا»، و نگاهش معطوف به یاری و فداکاری دیگران نباشد که به قول اقبال لاهوری:


در جهان بال‌وپرِ خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پروبال دیگران!


و این درسی است بزرگ که آموختن و به‌کاربستن آن می‌تواند ملتی را از حضیض به اوج برساند و از گردنه‌های بزرگ به سلامت بگذراند.

*****

توسعه یافتگی با عکس گرفتن کنار ایلان ماسک !

روزنامه وطن امروز در انتقاد از اظهارات جدید محمود سریع‌القلم نوشته است:

باز هم جناب سریع‌القلم لب به سخن گشود و از یکی دیگر از نسخه‌های شیک و اتوکشیده‌ خود برای فهم توسعه رونمایی کرد که خلاصه‌اش این است: «توسعه هر کشور به دوستانش بستگی دارد؛ اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت کرد، ما با حشدالشعبی و حوثی‌ها؛ اینکه ما با کی معاشرت می‌کنیم، نشان‌دهنده سطح فکر ماست». این گزاره برای تحلیل علمی، بیشتر شبیه آن است که کسی کیفیت یک دانشگاه را از روی مدل کت رئیس آن قضاوت کند!
آقای سریع‌القلم رابطه را با معاشرت نمادین اشتباه گرفته؛ توسعه از کیفیت نهادها، ظرفیت دولت، آموزش، تولید، نظام حقوقی، ثبات سیاست‌گذاری، انباشت سرمایه، امنیت، مشروعیت داخلی و موقعیت ژئوپلیتیک می‌آید، نه از اینکه رئیس جمهور یک کشور با چه کسی عکس یادگاری گرفته است. کشور را با نظام مالیاتی، مدرسه، دادگاه، صنعت، شبکه برق، بروکراسی و ارتش اداره می‌کنند، نه با فهرست میهمانان شام رسمی. بله! اردوغان در نیویورک با ماسک درباره احتمال تأسیس کارخانه تسلا در ترکیه، همکاری‌های فضایی، هوش مصنوعی و استارلینک گفت‌وگو کرده است؛ بسیار هم خوب! ترکیه حق دارد برای منافع ملی خود با صاحبان فناوری و سرمایه مذاکره کند. هیچ عاقلی نباید از این بابت به ترکیه طعنه بزند اما از این دیدار نتیجه گرفتن که «پس سطح فکر ترکیه بالاست» و سپس مقایسه آن با روابط منطقه‌ای ایران، بیشتر به مجله زرد دیپلماسی شباهت دارد تا نظریه توسعه. دیدار با ماسک ممکن است فرصت اقتصادی باشد، ممکن است نمایش سیاسی باشد، ممکن است هر دو باشد اما به تنهایی نه کشوری را توسعه‌یافته می‌کند، نه سطح فکر یک دولت را اثبات!


طنز ماجرا آنجاست که همان ترکیه در دمشق با احمد الشرع یا همان ابومحمد الجولانی سابق دیدار کرد؛ چهره‌ای که رهبری هیات تحریرالشام را بر عهده دارد و پیشینه‌ داعشی تکفیری و تروریستی‌اش عیان است. حالا اگر معیار توسعه، معاشرت باشد، اینجا تکلیف چیست؟ آیا دوربین توسعه‌سنج وقتی به ماسک می‌رسد، روشن می‌شود و وقتی به جولانی سابق می‌رسد، به طرز معجزه‌آسایی باتری تمام می‌کند؟!
 

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین