از زمانیکه در دهه پنجاه با سخنرانیهای متفاوت و شورانگیز و پرمغز آسیدعلی آقا در باره مسائل مختلف دینی و سياسی و کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی آشنا شدم، در ذهنم شخصیتی از ایشان شکل گرفت که یک روحانی سخنور، روشنفکر، بهروز وخوشفکر را تصویر میکرد.
به همین دلیل همیشه دوست داشتم ایشان را از نزدیک ببینم، تا اینکه در سال ۵۶ این فرصت دست داد و ایشان را برای اولین بار در منزل امام خمینی در قم در کنار مرحوم آیتالله پسندیده، برادر بزرگتر امام زیارت کردم.
با دیدن آرامش، وقار و سلوک سید، و نیز شنیدن کلام مختصری از او، ذهنیتم ارتقا یافت و ارادت بنده به سیدعلی آقا دوچندان شد.
پس از آن دیدار، شوق دیدار دوباره به ثمر ننشست تا اینکه انقلاب شد و در کوران خیزش مردم، کم کم در یاران ردیف اول امام، بار دیگر نام آسیدعلی آقا خامنهای، گستردهتر از قبل مطرح شد و هر روز بر ارادتمندان ایشان افزوده میشد. تازه فهمیدم که سیدعلی آقای خوش سیما، جوان و خوشفکر مشهدی طرفداران زیادی بین دانشجویان و طبقات دیگر دارد و همه، ایشان را به عنوان یک روحانی مبارز خوشفکر، باسواد، و هنرمندِخطابه میشناختند.
اتفاقات پرشتاب و تلخ و شیرین انقلاب ادامه داشت تا اینکه پس از پیروزی انقلاب که من دانشجوی دانشگاه تهران بودم؛ خبری بین دانشجویان پیچید که قرار شده روزهای شنبه سیدعلی آقای خامنهای از سوی امام خمینی به مسجد دانشگاه بیایند و با اساتید و دانشجویان گفتگو کنند.
اولین شنبه در سال ۵۸ به مسجد دانشگاه تهران آمدند. مسجد و محوطه شمالی آن پراز جمعیت دانشگاهی بود. ابتدا نماز جماعت ظهر و عصر به امامت ایشان اقامه شد. پس از اقامه نماز و قبل از شروع صحبت، ایشان ایستادند و اظهار داشتند که چون من خواهران را نمیبینم، پرده بین آقایان و خواهران را پایین بیاورید تا آنها را ببینم. برخی دانشجویان پرده حائل را تا پایین آوردند و جمعیت بزرگ دانشجویی، دختر و پسر شاهد سخنرانی پرشور و تبیینی ایشان شدند.
شواهد نشان میداد که حضور، و پرسش و پاسخ آقا سیدعلی که یکی از یاران اصلی امام و انقلاب بود، موجی از نشاط علمی را بین دانشجویان ایجاد کرده بود.
در جلسه بعدی، جمعیت دانشگاهی که از دانشگاههای دیگر تهران هم آمده بودند به طور قابل ملاحظهای افزایش یافت، و تنها اختصاص به مذهبیها نداشت، بلکه دانشجویان گروههای چپ هم برای مدتی در سخنرانی، و پرسش و پاسخ ایشان شرکت میکردند.
به گفتهی همه دانشجوها، تسلط ایشان بر بحثها، خوب گوش کردن سؤال پرسشگران، و رفتار خوب ایشان با مخالفان، تحسین برانگیز بود؛ خصوصا اینکه انقلاب تازه پیروز شده بود و معمولا حاکمان هر انقلابی در بحث با مخالفان شرکت نمیکنند، اما پایههای اصلی انقلاب همچون ایشان و آیت الله بهشتی بخصوص، در مناظرهها شرکت میکردند و حرفهای مخالفان را میشنیدند.
گفتگو و مناظره شهید بهشتی با احسان طبری، تئوریسین حزب توده که بعدها تغییر ایدئولوژی داد؛ مؤید این بود که نفرات اصلی حاکمیت، بدون توجه به موقعیت پیروز خود، ضرورت میدیدند که با مخالفان خود بحث و گفتگو کنند؛ رسمی که در انقلابهای دیگر اصلا مرسوم نبوده است.
در فضای آزاداندیشی که این بزرگان فراهم ساخته بودند، مخالفان تا جایی که به رفتارهای تروریستی و عملیات تخریب گرايانه روی نیاورده بودند، آزادانه مسایل خود را مطرح و پاسخ دریافت میکردند.
در هرصورت در روزهایی که سیدعلی آقای خامنهای به مسجد دانشگاه تهران میآمدند، دانشگاه سرشار از نشاط علمی و انقلابی، و امیدآفرینی بویژه در فضای دانشجویی بود
وقتی جنگ تحمیلی صدام، بلکه جبههی بزرگی از باطل، علیه ایرانِ تازه به استقلال رسیده شروع شد؛ طبیعی بود که از این به بعد، مجاهدی چون سیدعلی آقا را تنها در خط مقدم و مرکز فرماندهی دفاع مقدس ببینیم؛ بویژه اینکه جمع زیادی از دانشجویان نیز درسها را رها کرده و به جبهه رفتند.
*****
برای اولین بار، مردم سفره سادهی افطاری امام خمینی را از قاب تلویزیون مشاهده کردند. تلویزیون نشان میداد مقامات کشور در چندصف پشت سر امام به نماز ايستاده بودند. وقتی نماز تمام شد، امام و دیگران کنار سفره افطاری که در حیات پهن شده بود، آمدند. امام کنار سفره ایستادند، احتمالا همه توقع داشتند که ایشان سریعا کنار سفره بنشینند، امام همچنان ایستاده و منتظر کسی بودند، لحظاتی بعد معلوم شد که امام منتظر آمدن سیدعلی آقا کنار سفره هستند. امام آنقدر ایستادند تا مستحبات نماز سیدعلی آقا تمام شد. وقتی سیدعلی آقا به امام نزدیک شدند، ایشان کنار خود جایی را برای سیدالاعلام باز کردند و بعد، امام نشستند.
امام در رفتار و سلوک خود همیشه دقتهای ویژهای داشتند. کارهای ایشان بیحکمت نبود. در بارهی سلوک اخلاقی امام خمینی، خودم از مرحوم دکتر محمود بروجردی، داماد حضرت امام شنیدم که ایشان همیشه با رفتار خودشان، اهمیت یک موضوع را به دیگران القا میکردند. برای نمونه، دکتر بروجردی میگفتند که امام در جمع خانواده، وقتی کنار سفره مینشستند، تا زمانی که خانم، همسر ایشان نمی نشستند، امام دست به غذا نمیبردند. این موضوع را همه اعضای خانواده فهمیده بودند که باید به احترام مادر، صبر کنند تا ایشان تشریف بیاورند و کنار سفره بنشینند و همراه خانم غذا بخورند. موضوع را به این دلیل ذکر کردم که توجه امام به ریزهکاریهای رفتاری و تربیتی تا چه اندازه مهم و حکمت آمیز بوده است.
برگردیم به افطاری در بیت امام و ایستادن و انتظار امام برای آیتالله خامنهای. وقتی تصاویر افطاری از تلویزیون پخش شد، همان زمان در این فکر بودم که رفتار انسانهای بزرگ و مهذب دارای پیام است، حکمت دارد و بیدلیل نیست.
امام مثل همیشه برای همه اعضای حاضر احترام قائل بودند، اما ایشان برای آيتالله سیدعلی خامنهای حساب ویژهای باز کرده بودند؛ همانگونه که امام بارها با رفتار و کلام خود نسبت به آسیدعلی آقا ارادت و محبت ویژهای نشان میدادند، چه با نگاه و چه با کلام.
بهجز آن صحنهی ناب، امام خمینی در وهلههای مختلف نیز عبارات و تعابیر بزرگی برای ایشان بهکار برده بودند. امام کسی نبود که بیجهت به کسی عنوانهای بزرگ بدهد؛ بعدها معلوم شد که امام به عنوان پدید آورنده بزرگترین پدیده قرن، یعنی انقلاب اسلامی، در شخصیت بزرگ و فرهیخته آيتالله خامنهای، راهبری آینده انقلاب را به وضوح میدیدند و بارها با رفتار و کلام خود این پیام را میدادند که انقلاب اسلامی با رهبری آیتالله خامنهای استمرار میيابد.
برخی عناوین و عباراتی که امام به جانشین خود نسبت داده بودند چنین است:
"سیدالاعلام .... شما را از صمیم قلب دوست دارم .... نعمت خدا به ما ...... ایشان همچون خورشید میدرخشند ..... شما در بنبست نخواهید بود، آقای خامنهای در میان شما هست(خطاب به بعضی مقامات) ...... معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا ..... هر موقعیکه شما به سفر میروید، من مضطرب هستم، خیلی سفر نروید ..... همراه قدیمی نهضت ..... از سلاله رسول اکرم (ص) و خاندان حسین بن علی (ع)".
******
در دهه هفتاد، هر سه شنبه یک گروه از گروههای برنامه ساز رادیو با رهبر شهید دیدار اختصاصی داشتند. ابتدا مدیر هر گروه گزارشی از برنامههای رادیویی را به ایشان ارائه میکرد، سپس رهبری نکات خودشان را نسبت به گزارش و برنامههای رادیویی که اغلب آنها را گوش داده بودند، بیان میکردند.
اطلاعات و تحلیل ایشان از برنامهها به گونهای دقیق بود که همه برنامهسازان اذعان داشتند که در این نشستها حضرت آقا به عنوان یک رسانه شناس و هنرشناس ظاهر شده و از اشراف بسیار دقیق رهبری به مقولههای ارتباطاتی، هنری و فرهنگی شگفت زده میشدند.
در آن ایام، من مدیر گروه دانش رادیو بودم. برنامههای این گروه جزو پرشنونده ترین برنامههای رادیو بود، مثل علم و زندگی، جهان دانش، روزنه، و گفتگو با اجرای اسماعیل میرفخرایی.
سهشنبهای در بهمن ماه ۱۳۷۰ با جمعی حدود ۱۰ نفر به دیدن آقا رفتیم. ایشان گفتند:
"با توجه به گزارشی که شما در مورد برنامهى گروه دادید یک احساس خاطرجمعىاى به انسان دست میدهد. الحمدلله جوانب مختلفى در ذهنتان بوده و هست و پیدا است که با اینکه گروه خیلى پُرجمعیّتى نیستید امّا با نقشه و با حساب و علمى دارید پیش میروید".
من در بخشی از گزارشم از ساخت داستانهای علمی تخیلی صحبت و اشاره داشتم که ما سعی میکنیم این داستانها خیلی استبعاد از عقل نداشته باشد. ایشان در جایی نظر من را اشتباه خواندند و بیان داشتند:
"داستانهای علمى تخیّلى که شما گفتید باید به عقل نزدیک باشد؛ نه، نباید باشد، اینها خیلى هم دور از ذهن است، یعنى به نظر میرسد که هنوز علم بشر به آنجا نرسیده است، این خب خیلى دور از واقعیّتهاى علمىِ زمان ماست، لکن خب، هم سرگرمکننده است، هم بیهوده نیست؛ هجو نیست، و ذهن را به یک آفاق جدیدى میبرد و این، چیز خوبى است".
درباره روح علمی، بارها از ایشان شنیده بودم که ما باید روح علم گرایی را در جامعه بویژه در نوجوانان و جوانان افزایش دهیم. در این جلسه، بدون اینکه من در این خصوص اشاره ای داشته باشم، ایشان تاکید داشتند:
"یافتن روح علمى میتواند منظور و هدف برنامه علمی باشد و آن، به معنى استقرار روح علمى در جامعه است.... روح علمى آثار متعدّدى در انسانها دارد؛ یکى از آثار آن همین است که فرد سعى میکند علم را بیاموزد. وقتى کسى روح علمى پیدا کرد یعنى فهمید که قوانین و ترتیب و نظمى در این حیات و آفرینش هست ، کار زندگى بهتر پیش خواهد رفت. ما باید روح علمى و علمگرایى را در همهى سطوح در جامعه به وجود بیاوریم".
اعتراف کنم در این لحظه در ذهن خودم این نکته را مرور کردم که احتمالا نظر ایشان علمگرایی دینی است! جالب است ایشان ادامه دادند که:
"بعضى به غلط خیال میکنند که علمگرایى با دینگرایى نمیسازد. بعضى همینجورى تشویق میکنند که دینگرایىای که امروز در جامعهى ما رواج دارد، با علمگرایى منافات دارد و یا با علمگرایى، میشود دینگرایى مردم را صدمه زد. اینها اشتباه میکنند! هیچ منافاتى بین آنها نیست، زیرا اسلام دینى است که به علم دعوت میکند. در طول زمان مسلمانها براى مدّت چند قرن توانستند مشعل علم را در دنیا به دست بگیرند، آن هم در سطح بالا، نه در سطح پایین. امروز نظرات خوارزمى یا ابنسینا هر کدام در رشتهى خودشان، یا در ریاضیات یا در طب، نظرات منسوخ شدهاى نیست، نظرات صحیحى است که البتّه تکمیل شده، خب اینها همه از کجا ناشى شدند؟ از دین اسلام ناشى شدند. البته در همان قرون در اروپا، ، ضدّیّت با دین بود. البتّه تا یک برههاى از زمان، ضدّیّت با علم بود، تا اینکه بالاخره کسانى آمدند. حتّى در اروپا هم اوّلین مشعلداران علم، دینىاند. خود این راجر بِیکن معروف یا رژه بِیکنِ فرانسوىها، راجر بِیکنِ انگلیسها کشیش است؛ آن هم کشیش فرانسیسکن است. نمیدانم آشنا هستید با احوالات فرانسیسکنها یا نه. آنها گروهِ کشیشىِ بسیار زهدگرایى هستند که بهاصطلاح تابع آن سنفرانسیس هستند. سن فرانسیسِ معروف که این سانفرانسیسکوى آمریکا هم به اسم او است؛ اینها اسماء مقدّس را روى شهرها و مانند اینها میگذاشتند. یعنى اوّلین جلوههاى علم که به رنسانس اروپا منتهى شد و آن تحوّل علمى، باز از طرف مذهبىها، البته مذهبىهاى روشن، نه مذهبىهاى تاریکذهن ، به وجود آمد. یا خودِ ابنسیناى ما یک عالِم دینى است؛ شفاى او، اشارات او؛ اصلاً یک عارف است به یک معنا؛ یا دیگران. شیخ بهائى که دیگر یک آخوندِ به تمام معناى کامل است؛ اهل محراب و مانند اینها. روح دینى با روح علمى اصلاً منافاتى ندارد بلکه روح دینى کمک و پشتیبان روح علمى است".
در اینجلسه مسایل زیادی را ایشان مطرح کردند، از جمله درباره موسیقی و موسیقی علمی که در یادداشت بعدی آن را مطرح خواهم کرد.
******
در جلسه گروه دانش رادیو با رهبر شهیدمان در بهمن ۱۳۷۰ که شرح آن در نوشتار قبلی رفت؛ موضوع توجه به ریشههای تمدنی بویژه توجه به علم و دانش در تمدن ایرانی اسلامی، توسط ایشان مطرح شد.
نکات ایشان در پی گزارش بنده برای برنامه مشاهیر جهان علم مطرح گردید. من به ایشان عرض کردم که توجه به گذشته تمدنی از دغدغههای گروه دانش رادیوست. به همین دلیل برنامه مشاهیر را تولید میکنیم تا نسل امروز با ریشههای خود بیشتر آشنا شود. ایشان این حرکت گروه دانش را تایید کرده و گفتند:
"گذشتهی علمى ایران واقعاً چه گذشتهى پُرافتخارى است و آن قرون وسطا براى اروپا روزگار ننگ است، [امّا] براى ما روزگار نور است. شما نگاه کنید آن تمدّن اسلامی در قرن چهارم را که آدام مِتز معروف نوشته میگوید تمام محیط اسلامى، بازار علم دنیا است و نقطهى اصلى آنهم ایران است؛ یعنى همین اصفهان و رى و فارس و خراسان و هرات و مرو و مانند اینها؛ اینها مرکز علم دنیا است، اصلاً قلّهى علم دنیا است. این را متأسّفانه نسل امروز نمیداند.... یک حالت ناباورى وجود دارد و علّت آن هم این است که تمدّن غرب و تکنولوژى پُرسروصدای آن آنچنان فضا را پُر کرده که حتّى کسى جرئت نمیکند به شجرهنامهى خودش نگاه کند!"
"خب، امروز علم دست آنهاست ــ در اینکه شکّى نیست ــ امّا میخواهند گذشتهى علمى ملّت ها را هم نفى کنند؛ البتّه یک جاهایى کلّ تمدّنها را نفى میکنند. البته در مورد ایران نمیشده [این کار را] بکنند. در مورد ایران، اینهمه کتاب و اینهمه اثر علمى و این تاریخ مشعشع را نمیتوانستند نفی بکنند امّا اثر آن را از ذهنها زدودند. شما باید کارى کنید که این را برگردانید. البتّه حالا این مشاهیر جهان علم یک مقدارى تأمین میکند امّا حقّاً و انصافاً کافى نیست. ... این گذشتهى علمى را به یاد نسل جدید بیاورید؛ واقعاً این اثر دارد در پیشرفت علمى ما. این نسل اگر بداند که استعداد دارد و گذشتهى آنچنانى دارد، جورى به آینده خواهد نگریست، امّا اگر تصوّر بکند که هر چه هست و نیست، دست اروپایىهاست و همیشه باید ما دنبال آنها باشیم، جور دیگرى اثر خواهد گذاشت".
******
در ادامهی یادآوری بغض ایام[۴ ] در دیدار گروه دانش رادیو با رهبرشهید در بهمن ۱۳۷۰، ایشان موضوعات گوناگون علمی و فرهنگی را مطرح کردند.
در این بخش، حضرت آقا به موضوع موسیقی علمی و استفاده از آن در برنامههای علمی رادیویی اشارهای داشتند. ایشان معتقد بودند که الزاما موسیقی غربی مناسب برنامههای علمی نیست، بلکه موسیقی ایرانی هم میتواند در لابلای برنامه علمی رادیویی استفاده شود. مهم این است که موسیقىدانها اراده کنند و برای مطالب علمی و متناسب با آن موسیقی بسازند. موسیقی ایرانی این بضاعت را به خوبی دارد. مختصری از بحث ایشان چنین بود:
" شما موسیقىهاى غربى لابهلاى برنامههایتان پخش میکنید. این کار به طور ناخودآگاه ارتباط مباحث علمى
را با غرب و فرهنگ غربى تداعى میکند.... من معتقدم که موسیقى هم ایرانى میتواند انتظارات را برآورده کند؛ کمااینکه دیشب در برنامهای از شما شنیدم که درباره دستگاه چهارگاه و همایون میگفت. بعد دیدم که بر این نکته تأکید کرد که موسیقى ایرانى میتواند تمام خواستههایى را که از موسیقى انتظار میرود برآورده کند. این را موسیقىدانهاى ما میگویند؛ و حرفشان حجّت است".
"شما بگویید آقا! ما آهنگ میخواهیم، شما بر اساس دستگاهها و ردیف هاى ایرانى موسیقی بسازید که باب مسئلهى علمى باشد. بله، من هم عقیده ندارم که یک چیزى را که مثلاً فرض کنید یک کسى خوانده یا یک کسى نواخته که هیچ مناسبتى با علم ندارد، ما بیاوریم در برنامهى علمى بگذاریم؛ باید یک چیزى باشد که با این برنامه و با محتواى برنامه بسازد".
"شما ببینید در داستانهای قدیمى خود ما ظاهراً در باب فارابى است که آمد و آن ساز را کوک کرد، یک جورى زد ــ قانون بود یا رباب بود؛ شاید قانون بود ــ که همه خندیدند و همه گریستند و بعد همه خوابیدند و دررفت! خب این هم ممکن است یکى از همان داستانهاى علمى تخیّلى باشد، من نمیدانم؛ کسانى که بیشتر واردند بگویند. ما که مىبینیم میشود، واقعاً کسى یک جورى [ساز] بزند که آدم گریه کند؛ نمیشود؟ خب اتّفاقاً موسیقى ما بیشتر جنبهى گریه را دارد. حالا جورى بزنند با [ساز] قانون که افراد بخندند".
نظر ایشان این بود که وقتی یک ساز و نرکیبی از آنها میتواند احساسات مختلف را برانگیزاند، حتما میتوان از این بضاعت برای برنامههای علمی نیز سود جست. در ادامه، ایشان خاطرهای را نقل کردند که توانایی برانگیختگی اجساسات متفاوت را اشاره میکند.
"من یادم مىآید سال ۵۴ بعد از یک زندان خیلى سخت، من آزاد شده بودم. واقعاً اعصابم خُرد خُرد بود. ریش من را هم تراشیده بودند و یک وضع خیلى بدى داشتم. مکرّر من زندان رفتم، [امّا] این زندان تأثیر مخرّب عصبىِ زیادى روى من داشت. رفتم مشهد، نتوانستم بمانم. دلدرد شدید گرفتم و زخم معده و اصلاً حالت افسردگى [داشتم]، نمیتوانستم مشهد بمانم. اخالزّوجهى ما ــ محمّد آقا ــ حال من را فهمید و گفت که یک سفرى برویم تهران، پا شدم آمدم که تأثیرى هم نداشت، از طریق شمال من را آورد تهران. منظورم این است: رسیدیم نزدیک تهران، دم سدّ کرج. گفت دلت میخواهد سد را ببینى؟ من هم سدّ کرج را تا آن وقت ندیده بودم ، گفتیم باشد، البتّه زمستان بود و وقت اینها نبود. پیاده شدیم که سدّ کرج را تماشا کنیم. تماشا میکردم امّا حالت افسردگى شدید و کوبیدگى عصبى در من بود؛ از بس در آنجا[زندان] کوبیده شده بودم. یک وقت دیدم یک پسرى خارجى ایستاده، یک گیتار دستش است ــ واقعاً من هر وقت یادم مىآید تعجّب میکنم ــ دارد میزند. من ناگهان دیدم عجب! چیزى که این چند وقت هیچ در من نبود ــ یعنى شادى ــ یک حالت شادى احساس کردم. البتّه من [در آن زمان] بهشدت از موسیقى اجتناب میکردم. واقعاً همهچیزشان مخرّب و گناه بود. من دیدم که نمیخواهم هم گوش کنم ــ آخرش هم گوش نکردم ــ امّا همان چند لحظهاى که اوّل به گوشم خورد و بعد هم پا سست کردم که بشنوم، همان چند لحظه یک اثر شادىبخشى در من ایجاد کرد؛ من تعجّب کردم که عجب! چرا پس آهنگهاى خودمان، سازهاى خودمان اینجورى نیست. در حالى که حالا ما مىبینیم که فارابى در ۱۱۰۰ سال قبل از این، در یک جلسهاى با یک ساز که حالا آن ساز هم جزو کاملترین سازهاى ما نیست، انجام داد ..... چرا نتوانیم یک موسیقی شادىآور [درست کنیم]؟ حالا منظور من شادى نبود؛ بلکه مناسب با برنامهى علمى بود".
******
سال ۱۳۸۰ و زمان ریاست شهید علی لاریجانی بر سازمان صدا و سیما، شبکه چهار تلویزیون مراسم علمی را طراحی نمود که با عنوان همایش چهرههای ماندگار در هشت دوره و با هدف تکریم علم و عالم برگزار شد. شهید لاریجانی نفش اول را در برگزاری موفق و ادامه آن ایفا کرد و با این حرکت، سنت تکریم دانشمندان را در زمان حیات آنها پایه نهاد. و البته هزاران افسوس که این حرکت علمی و فرهنگی قدر دانسته نشد، و این شد که نباید میشد.
در آن ایام، بنده مدیر شبکه چهار بودم. در اولین دوره همایش، گروهی از دانشمندان نامدار کشور با مشورت رؤسای فرهنگستان ها، رؤسای برخی دانشگاههای بزرگ و انجمن آثار و مفاخر به عنوان چهره ماندگار، انتخاب شدند. وقتی فهرست برگزیدگان، نهایی شد، من از دکتر لاریجانی تقاضا کردم که بهتر است نظر حضرت آقا را هم در این موضوع بدانیم.
برای این موضوع و دیدار با رهبری، دکتر لاريجانی به من گفتند که هنگام نماز ظهر و عصر به دفتر آقا بروم. من هم ازخدا خواسته و از سرشوق، شتافتم و خود را به نماز امام شهید رساندم.
پس از نماز و توضیح مقدماتی دکتر لاریجانی خدمت ایشان، بنده از آقا اجازه گرفتم و موضوع همایش و نفرات برگزیده را خدمت ایشان کمی طولانی توضیح دادم و حضرت آقا هم با صبوری گوش دادند. در ادامه، ایشان فهرست را ملاحظه و البته کلیات این حرکت را تایید نمودند.
بنده با تایید ايشان، ذوق زده شدم و کارت دعوتی هم که با خط و تذهیب استاد شیرچی تهیه شده بود، به آقا تقدیم کردم. ایشان گفتند که من عموما با اکثر اهل علم و حتی برخی از همین فهرست، ارتباط دارم.
اختصاص وقت از سوی رهبر یک نظام در باره مسائل فرهنگی، علمی و هنری، و دقت و اطلاع دقیق ایشان از این مسایل، در کنار هدایت امور گوناگون سیاسی، نظامی، دیپلماتیک و انبوه امور رهبری، واقعا تحسین برانگیز بود.
چنین جامعیتی، حتما در رهبران قبلی و فعلی دنیا مشاهده نشده و نمیشود. گستردگی اطلاعات عمیق ایشان، واقعا منحصر بفرد بود؛ نکتهای که دوست و دشمن به این توانایی اذعان داشته و دارند.
معتقدم که قدر رهبر شهید آنطور که شایسته است، دانسته نشد. قطعا از این بهبعد و در گذر زمان، قدر واقعی و جامعیت ایشان بیشتر برای جهانیان و حتی مریدان شهید امام خامنهای آشکار خواهد شد.



