این روزها، ذهنم اسیر مردی شده که نمیتوانم از او حرف نزنم. مردی که در یک لحظه، همه دنیایش را از دست داد و ایستاد. ایستاد در برابر طوفان، ایستاد در برابر درد، ایستاد در برابر خلأیی که هیچکس نمیتواند پر کند.
پدرش رفت. نه هر پدری، پدری که وقتی به چشمهایش نگاه میکردی، تمام غمهای دنیا رنگ میباخت. پدری که صدایش مثل نسیم بود و حضورش مثل کوه. پدری که وقتی کنارت مینشست، انگار تمام دنیا امن بود. حالا آن صدا نیست، آن نگاه نیست، آن پناهگاه نیست.
همسرش رفت. زنی که شانههایش تکیهگاه بود و لبخندش نور چشم. زنی که شبهای تنهایی را با بودنش معنا میداد. مادر فرزندانش، همدم روزهایش، آرامش بیقراریهایش. حالا بسترش خالی است، صدایش نیست، گرمایش نیست.
خواهرش رفت. و دامادش هم رفت. مردی از جنس آدمهای خوب، از آن آدمهایی که میشد با او حرف زد، درد دل کرد، گرهها را باز کرد. حالا نه خواهر هست، نه آن داماد خوب.
و کودکی معصوم. خواهرزادهای که هنوز بوی زندگی نچشیده بود.
شصت روز.
شصت روز از آن فاجعه گذشته. شصت روزی که هر کدامش صد سال بود. شصت روزی که او نه گریست، نه شکست، نه زمین زد. بلکه ایستاد. ایستاد و فرماندهی کرد. ایستاد و با مردم حرف زد. ایستاد و پیام داد. ایستاد و جنگید.
نمیدانم شبها چه میکند. نمیدانم وقتی چشمهایش را میبندد، چه تصاویری از ذهنش عبور میکند. نمیدانم آیا اشکهایش را پنهان میکند یا در سجده میریزد. اما میدانم که او مردم را فراموش نکرده. در پیامهایش از همه حرف زده. از جوانی که میخواهد ازدواج کند، از مادری که فرزندش را بزرگ میکند، از معلمی که شب بیدار میماند، از کارگری که زیر آفتاب کار میکند.
و وقتی پای دشمن به میان میآید، همان مرد مهربان، تبدیل به کوهی میشود از صلابت و قدرت. همان کسی که با مردم مثل برادر سخن میگوید، به دشمن میگوید: «شما در این منطقه جایی ندارید، مگر در قعر آبهایش.
این همان مرد است. مردی با دو چهره: مهربان با مردم، بیرحم با دشمن. مردی که هم ادیب است و هم سرباز. هم فاضل است و هم مقتدر.
من به این مرد فکر میکنم و زانو میزنم.
به صبرش، به ایستادگیاش، به این ظرفیت عظیم روح که هر دردی را در خود جای داده و نه شکسته، نه خم شده.
به خلف صالح سیدی که رفت.
به کسی که حضرت صاحبالزمان(عج) به او نظر لطف دارند و دستش را نگه داشتهاند، همانطور که موسی(ع) را در نیل نگه داشت و ابراهیم(ع) را در آتش.
این مرد، مردی است که وقتی میگوید «السلام علیک یا اباالفضل، فقط حرف نمیزند. بلکه زندگی میکند. و ایستاده است.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.