نویسنده محبوب این روزهای جهان توضیح می‌دهد که چرا کتاب‌هایش در زمانه آشوب جذابیت دارند برای رسیدن به روشنایی، باید از تاریکی گذر کنید

الیور برکمن / ترجمه عرفانه محبی،   3970818001
برای رسیدن به روشنایی، باید از تاریکی گذر کنید

هاروکی موراکامی هفتادساله است. هر روز، چهار صبح بیدار می‌شود، پنج‌شش ساعت می‌نویسد و سپس نُه کیلومتر می‌دود. تنها یکی از رمان‌هایش، در اولین سال انتشار، ۳.۵ میلیون نسخه فروش رفته. خودش خبر ندارد چرا این‌همه مردم دوستش دارند، اما می‌داند محبوبیتش بی‌ربط به عجیب‌بودن اتفاقات قصه‌هایش نیست

قرار ملاقات در زیرزمین

هاروکی موراکامی هفتادساله است. هر روز، چهار صبح بیدار می‌شود، پنج‌شش ساعت می‌نویسد و سپس نُه کیلومتر می‌دود. تنها یکی از رمان‌هایش، در اولین سال انتشار، ۳.۵ میلیون نسخه فروش رفته. خودش خبر ندارد چرا این‌همه مردم دوستش دارند، اما می‌داند محبوبیتش بی‌ربط به عجیب‌بودن اتفاقات قصه‌هایش نیست: ماهی‌هایی که از آسمان می‌بارند و گربه‌هایی که در خیابان گم می‌شوند. می‌گوید «در رمان‌نوشتن نباید خیلی چون‌وچرا کرد، من به تاریکیِ ناخودآگاهم می‌روم و با دست پُر از آنجا برمی‌گردم. نتیجه‌اش می‌شود رمان‌هایی که نوشته‌ام».

روز پیش از ملاقاتم با هاروکی موراکامی در منهتن، او مثل هر روزِ دیگری برای دویدن پیش‌ازظهرش به سنترال پارک می‌رود که زنی او را متوقف می‌کند و می‌گوید «عذر می‌خواهم، شما همان نویسنده معروف ژاپنی نیستید؟» شیوه سوال‌کردنش کمی عجیب بوده اما موراکامی با خوی آرام همیشگی‌اش پاسخ او را می‌دهد «به او گفتم نه، من فقط یک نویسنده‌ام، با‌این‌حال از دیدن شما خوشوقتم! و بعد با هم دست دادیم. وقتی مردم به این شکل سراغم می‌آیند، احساس عجیبی به من دست می‌دهد، چون من فقط یک آدم معمولی‌ام. واقعاً درک نمی‌کنم، چرا مردم دوست دارند مرا ببینند».


اشتباه است که این نوع برخورد را ناشی از فروتنی متظاهرانه یا ناراحتی موراکامی از شهرتش تعبیر کنیم: تنها می‌توان گفت که هاروکی موراکامیِ ۶۹ساله از شهرت جهانی‌اش نه سرخوش است و نه بیزار. در واقع نگرش او همچون نگرش تماشاگری است که کنجکاو و تاحدودی متحیر است، هم به‌خاطر داستان‌های سوررئالی که از ناخودآگاهش برمی‌آیند و هم به‌خاطر این واقعیت که میلیون‌ها خواننده کتاب‌هایش را چه به ژاپنی و چه ترجمه‌شده به زبان‌های دیگر مشتاقانه می‌خوانند. مسلماً اتفاقی نیست که شخصیت‌های اصلی داستان‌هایش هم به همین شکل تماشاگرانی بیرونی هستند: مردی آرام، کناره‌گیر از جامعه، و اغلب بدون نام، در میانه سی‌سالگی، که یک تماس تلفنی غیرعادی یا جست‌وجو برای یافتن یک گربه او را به جهانی موازی می‌کشاند و او، به‌جای اینکه مضطرب شود، سرِ شوق می‌آید. این جهان موازی پر است از سگ‌هایی که منفجر می‌شوند، مردهایی که لباس گوسفندشکل می‌پوشند، دخترکان رازآلود و آدم‌های بدون چهره.

موراکامی معتقد است که این قاعده ادبیِ مسحورکننده در زمان‌ آشفتگی‌های سیاسی جذابیتی ویژه‌ دارد. او درحالی‌که در اتاق کنفرانسی در دفتر پیشکار ادبی آمریکایی‌اش نشسته است و آبش را جرعه‌جرعه می‌نوشد توضیح می‌دهد «در دهه ۱۹۹۰ در روسیه، زمانی که نظام شوروی در حال تغییر بود، من بسیار محبوب بودم چون سردرگمیْ فراگیر شده بود و افرادِ سردرگم کتاب‌های مرا دوست داشتند». «در آلمان، وقتی دیوار برلین فروریخت، سردرگمی وجود داشت و مردم کتاب‌های مرا دوست داشتند». اگر این نظریه درست باشد، آمریکای دونالد ترامپ و بریتانیای خارج‌شده از اتحادیه اروپا بازارهای پرسودی برای چهاردهمین رمان او یعنی کشتن فرمانده۱ خواهند بود. این کتاب ۶۷۴ صفحه‌ای، سرشار از معجون عجیب و غریب موراکامی است که فیلیپ گابریل و تد گوسن آن را به انگلیسی ترجمه کرده‌اند و ۹ اکتبر در بریتانیا به چاپ رسیده است.

تلاش برای ارائه خلاصه‌ای از داستان‌های او بی‌فایده است، اما همین‌قدر کافی است که اشاره کنیم راویِ بی‌نام این داستانْ نقاش پریشان‌خاطری است که همسرش به‌تازگی او را ترک کرده. او برای کنارآمدن با این مسئله به کوه‌های شرق ژاپن پناه می‌برد. این سفر به یک ماجراجوییِ پرآب‌وتاب می‌انجامد: مواجهه با موسس مرموز یک شرکت فناوری، زنگی که شب‌ها خودبه‌خود به صدا در می‌آید، معبدی زیرزمینی-چاه‌ها و دیگر فضاهای زیرزمینی، و نیز گربه‌های گمشده، از عناصر ثابت آثار موراکامی هستند- و یک سرباز ساموراییِ به‌غایت وراج که از بوم نقاشی‌ای که راوی در اتاقی زیرشیروانی پیدا کرده بیرون می‌جهد. (برای نویسنده، که از نوجوانی طرفدار داستان‌های اسکات فیتزجرالد بوده، این عناصر گرد هم آمده‌اند تا «‌ادای احترامی باشند به گتسبی بزرگ۲»، ادعایی که با جلوتررفتنِ رمان محتمل‌تر هم می‌شود).

اینکه آثار موراکامی در زمان تشویش‌های سیاسی محبوبیت پیدا می‌کنند قابل درک است: کارهای او تاثیری مسحور‌کننده و گاه تسلی‌بخش بر خواننده می‌گذارند، غرابتِ شیوه جلورفتنِ داستان‌هایش با یکنواختیِ احساسی‌ای تعدیل می‌شود که همچون پناهگاهی است آرامش‌بخش در گریز از دنیای واقعی و تناقضات آن. موراکامی در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید که از بازی بیس‌بال خوشش می‌آید «چون کسل‌کننده است»، و در کتاب خاطراتش وقتی از دویدن حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم۳ لذت دویدن -اگر لذت کلمه درستی باشد- را می‌ستاید، ازاین‌رو که مانعِ به‌وجودآمدن احساسات شدید می‌شود.

نباید انتظار داشت که موراکامی درباره تمام مضامین خیالی آثارش توضیح دهد. او با اعتمادی راسخ به ناخودآگاهش شروع به کار می‌کند: اگر تصویری از اعماق آن چاهِ تاریکِ درونی سر برآورد، آن را به‌خودی‌خود معنادار تلقی می‌کند، کار او ثبت چنین چیزهایی است نه تحلیل آن‌ها. (او می‌گوید تحلیلْ کار «آدم‌های باهوش» است و با خنده ادامه می‌دهد «و نویسنده‌ها لازم نیست باهوش باشند»). به‌عنوان نمونه در صحنه‌ای از رمانِ کافکا در کرانه۴ که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، از آسمان مثل تگرگ ماهی می‌بارد. «مردم از من می‌پرسند ’چرا ماهی؟ و چرا از آسمان ماهی می‌بارد؟‘ اما من جوابی برای این سوال‌ها ندارم. این فکر در سرم بوده که چیزی باید از آسمان ببارد. با خودم فکر کردم: چه چیزی باید از آسمان ببارد؟ و گفتم: ’ماهی! ماهی می‌تونه خوب باشه‘».


و می‌دانید، اگر این چیزی است که به ذهنم رسیده، پس شاید چیز درستی است، چیزی از اعماق ناخودآگاه که خواننده می‌تواند طنینش را بشنود. پس حالا من و خواننده یک مکان ملاقات در زیرِ زمین داریم. و احتمالاً در آنجا کاملاً طبیعی است که از آسمان ماهی ببارد. این مکان ملاقات است که اهمیت دارد، نه تفسیرهای نمادشناسانه یا امثال آن. این کار را به روشنفکران واگذار می‌کنم». تصور موراکامی از خودش به‌عنوان نوعی واسطه -رابطی بین ناخودآگاه خودش و ناخودآگاه خوانندگانش- به‌قدری برایش مبرهن است که بعد از اینکه خودش را یک «قصه‌گوی بالفطره» خواند، مکثی کرد تا گفته‌اش را اصلاح کند: «نه، من قصه‌گو نیستم، من تماشا‌گر قصه‌ها هستم». رابطه او با داستان‌هایش مثل رابطه فرد با خواب‌هایش است، این روشن می‌کند که چرا او مدعی است که شب‌ها خواب نمی‌بیند. او می‌گوید «خب، شاید ماهی یک‌بار خواب ببینم، اما معمولاً خواب نمی‌بینم. فکر می‌کنم به این خاطر است که عادت دارم خواب و رویاهایم را در بیداری ببینم، پس دیگر نیازی نیست وقتی می‌خوابم، رویایی ببینم».

در داستان‌های موراکامی، لحظه‌های کلیدیِ ظهور او به‌عنوان نویسنده انگار از جایی ورای کنترل خود‌آگاهش برآمده‌اند. موراکامی در سال ۱۹۴۹ در دوره پس از جنگ و اشغال ژاپن به‌دست آمریکا در کیوتو به دنیا آمد. بعد از اینکه کارش را یعنی تاسیس یک باشگاه جاز در توکیو با نام «پیتر کَت»، اسم گربه خانگی‌اش، رها کرد پدر و مادرش از او ناامید شدند. چند سال بعد در یک استادیوم بیس‌بال نشسته بود و همان‌طور که توپی را که با ضربه چوب بیس‌بال بازیکن آمریکایی دِیو هیلتون به پرواز درآمده بود تماشا می‌کرد، ناگهان به ذهنش خطور کرد که می‌تواند یک رمان بنویسد، شهودی که به رمان به آواز باد گوش بسپار۵ (۱۹۷۹) انجامید. کمی بعد از آن، در یک آخر هفته با تماس تلفنی مجله‌ای ادبی و ژاپنی به نام گونزو از خواب پرید که به او اطلاع می‌داد رمانش به فهرست جایزه نویسندگان جدیدِ مجله راه یافته است. تلفن را قطع کرد و با همسرش یوکو برای قدم‌زدن بیرون رفتند. یک کبوتر زخمی پیدا کردند و آن را به ایستگاه پلیس بردند. او سال‌ها بعد نوشت «آن یکشنبه هوا روشن و صاف بود و درخت‌ها، ساختمان‌ها، و پنجره مغازه‌ها در آفتاب بهاری به‌زیبایی می‌درخشیدند». «آنجا بود که این فکر ذهنم را تسخیر کرد. من جایزه را می‌برم. و به رمان‌نویسی تقریباً موفق تبدیل می‌شوم. گمانِ جسورانه‌ای بود اما در آن لحظه مطمئن بودم که به‌وقوع می‌پیوندد. کاملاً مطمئن. نه مثل یک فرضیه، بلکه مستقیماً و شهودی».

تحسین منتقدان در ژاپن به‌کندی آغاز شد. او به خاطر دارد که «در عالم ادبیاتِ ژاپن وصله ناجور بوده»، تاحدودی به این دلیل که در کتاب‌هایش هیچ‌گونه ریشه ژاپنی دیده نمی‌شد و ارجاعات زیادی به فرهنگ آمریکایی وجود داشت، بنابراین کارهایش «زیادی آمریکایی» به‌نظر می‌رسیدند. (اما این روزها از او به‌عنوان یکی از نامزدهای اصلی جایزه نوبل یاد می‌شود، با‌این‌حال او درخواست کرده است که نامش از لیست نامزدهای «نوبل جایگزین»، که به‌سبب تعویق جایزه نوبل امسال ایجاد شده بود، حذف شود و گفته که ترجیح می‌دهد روی نوشتن تمرکز کند). «ما که دقیقاً بعد از جنگ به‌دنیا آمدیم، در فرهنگی آمریکایی بزرگ شدیم: من همیشه به آهنگ‌های جاز و پاپ آمریکایی گوش می‌دادم و سریال‌های تلویزیونی آمریکایی می‌دیدم؛ برایمان دریچه‌ای بود رو به جهانی متفاوت. اما به‌هرحال پس از مدتی سبک خودم را پیدا کردم، که نه ژاپنی بود و نه آمریکایی، سبک خودم بود».

در هر صورت، منتقدان هرطور هم که فکر کنند، موفقیت تجاری او پیوسته رشد کرد و در سال ۱۹۸۷ با جنگل نروژی۶ به اوج رسید. این رمان، داستان غم‌انگیز خاطره دو عاشق جوان است که ۳.۵ میلیون نسخه از آن طی یک سال پس از انتشارش به فروش رفت. داستانْ واقع‌گرایانه نوشته شده بود، سبکی که موراکامی دیگر هرگز در رمان‌هایش به آن بازنگشت. بااین‌حال او نمی‌پذیرد که ماجرای باریدن ماهی از آسمان یا آبستن‌شدن غیرعادی زنان واقع‌گرایانه نیستند. او می‌گوید «این واقع‌گراییِ من است». «من گابریل گارسیا مارکز را خیلی دوست دارم، اما فکر نمی‌کنم نوشته‌هایش را واقع‌گرایی جادویی می‌دانست. واقع‌گراییِ او این‌گونه بود. سبک من مثل عینکم است: از پس آن لنزهاست که جهان را درک می‌کنم».


همچنان که شهرتش بیشتر می‌شد، برنامه روزانه نوشتنش را بهبود بخشید، برنامه‌ای که حالا به‌خاطرش به‌اندازه هر کدام از کتاب‌هایش شهرت دارد: ۴ صبح بیدارشدن و برای ۵ تا ۶ ساعت نوشتن، هر روز نوشتن ۱۰ صفحه قبل از دست‌کم شش مایل دویدن و شاید شناکردن. او می‌گوید «وقتی صاحب باشگاه جاز بودم، زندگی‌ام بی‌نظم و به‌هم‌ریخته بود. سه و چهار صبح به رختخواب می‌رفتم. به‌این‌ترتیب وقتی نویسنده شدم، تصمیم گرفتم خیلی ثابت و حساب‌شده زندگی کنم: صبح زود بیدار شوم، شب زود بخوابم و هر روز ورزش کنم. معتقدم که باید از لحاظ بدنی قوی باشم تا چیزهایی قوی بنویسم»: او شاید فقط یک آدم منظم باشد، اما وظیفه او این است که این نظم و برنامه را در بهترین حالت نگه دارد. از بیرون که نگاه می‌کنی، به‌نظر همین نظم دارد اوضاع را پیش می‌برد -‌و می‌خورد کمی بیشتر از پنجاه سال داشته باشد- اما ضرب‌آهنگش هم منبع شادمانی عمیقی است، که احتمالاً دلیلی است بر طولانی‌بودن کتاب‌هایش. می‌گوید «آن روزها روزهای لذت‌بخشی‌اند، پس هر چه روزها بیشتر باشد، خوشی هم بیشتر است و درنتیجه تعداد صفحات بیشتری نوشته می‌شوند. من واقعاً نمی‌دانم چرا مردم دوست دارند کتاب‌های طویل مرا بخوانند» -و بدون هیچ نشانی از غرور ادامه می‌دهد- «اما محبوبیت دارم».

روال فوق‌‌العاده پرحاصل زندگی‌اش توانایی بیشینه‌ای به او داده که آن را در نوشتن داستان‌های کوتاه و مطالب غیرداستانی به کار می‌گیرد (قابل‌توجه‌ترین آن‌ها زیرِ زمین۷ است که بر اساس مصاحبه‌های متعددی است که با بازماندگان حمله گاز سارین در مترو توکیو در سال ۱۹۹۵، و با مسئولان این حمله از فرقه آئوم شینریکو انجام داده است)، همچنین برای شخصاً پاسخ‌دادن به پرسش‌های خوانندگان، نه‌فقط درباره کتاب‌هایش بلکه در نقشش به‌عنوان سنگ صبور. («چیزی به سی‌سالگی‌ام نمانده، اما حتی یک کار هم نیست که احساس کنم به انجام رسانده‌ام»، این شروع یکی از ۳۷۱۶ پرسشی است که موراکامی پاسخشان را در کتابی الکترونیکی، که در سال ۲۰۱۵ در ژاپن منتشر شد، ارائه کرده است). موراکامی همچنین مترجم برجسته داستان‌های آمریکایی به ژاپنی است: فیتزجرالد، ترومن کاپوتی، گریس پالی، جی.دی. سلینجر، و اخیراً هم جان چیوِر.

او از خواندن ترجمه کتاب‌هایش به انگلیسی لذت می‌برد، چون برایش مثل خواندن یک رمان کاملاً جدید است. می‌گوید «ترجمه کتاب‌های بزرگ یک تا دو سال طول می‌کشد، پس هنگام خواندن ترجمه‌ها دیگر چیزی از داستان در خاطرم نیست». ادای مشتاقانه ورق‌زدن کتاب را در می‌آورد: «بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ و وقتی مترجم با من تماس می‌گیرد: ’سلام هاروکی، از ترجمه‌ام خوشت آمد؟‘ جواب می‌دهم: ’داستان فوق‌العاده‌ای بود! خیلی خوشم آمد!‘».

مکالمه ما ‌ناگزیر به‌سمت سیاست‌های آمریکا کشیده شد و تنها در آن زمان بود که او چیزی شبیه تکلیف نویسندگی‌اش را ادا کرد. بعد از اینکه نظر او را درباره بحران در کشوری که مِهرش را در دل دارد جویا شدم، حدوداً یک دقیقه در سکوت به فکر فرو رفت. سپس گفت: «وقتی نوجوان بودم، دهه ۱۹۶۰، زمانه آرمان‌گرایی بود. ما باور داشتیم که اگر تلاش کنیم جهان جای بهتری خواهد شد. این روزها مردم چنین باوری ندارند، و به نظر من این خیلی ناراحت‌کننده است. مردم می‌گویند کتاب‌های من عجیب و غریب هستند، اما، در ورای غرابت، جهان بهتری باید وجود داشته باشد. مسئله این است که، پیش از رسیدن به جهان بهتر، باید غرابت را تجربه کنیم. این ساختار بنیادی داستان‌های من است: باید از تاریکی، از اعماق زمین، گذر کنید تا به روشنایی برسید».

که شبیه نوعی امید است برای این شرایط. شخصیت اصلی داستان‌های موراکامی لزوماً در آخر رمان به درک زیادی نمی‌رسد، و در حالت شادکامی تمام و کمال به سر نمی‌برد، اما معمولاً از دنیای شگفت‌آور و نامتعارف رویاهایش به مکانی آرام و متعادل رسیده است. گویا کتاب‌های موراکامی می‌خواهند بگویند که زندگی ممکن است خیلی عجیب باشد، اما کابوس‌ها سرانجام به پایان می‌رسند. شما می‌توانید سرانجام گربه گم‌شده‌تان را پیدا کنید.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب گفت‌وگویی است با هاروکی موراکامی و در تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Haruki Murakami: “You have to go through the darkness before you get to the light» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۹۷ آن را با عنوان «هاروکی موراکامی: برای رسیدن به روشنایی، باید از تاریکی گذر کنید» و ترجمه عرفانه محبی منتشر کرده است.
•• الیور برکمن (Oliver Burkeman) نویسنده‌ای ساکن نیویورک است که در گاردین می‌نویسد. پادزهر: خوشبختی برای کسانی که تحمل مثبت‌اندیشی را ندارند (The Antidote: Happiness for People Who Can't Stand Positive Thinking) از آثار اوست.

[۱] Killing Commendatore
[۲] The Great Gatsby
[۳] What I Talk About When I Talk About Running
[۴] Kafka on the Shore
[۵] Hear the Wind Sing
[۶] Norwegian Wood
[۷]Underground

عناوین مرتبط

پربحث‌های امروز

  1. تشدید اختلافات ایران و اروپا، احتمال تحریم‌های جدید و فروپاشی برجام

  2. اسماعیل بخشی دستگیر شد

  3. روحانی: ما نمی‌توانیم با خواست عمومی مردم مبارزه کنیم، این نه قانونی است و نه شرعی/ اولین کسی که رادیو را ممنوع کرد پهلوی اول بود/ روزانه اگر فیلترشکن آمد چه خواهیم کرد؟

  4. روحانی از احمدی‌نژاد هم پایین‌تر است

  5. فقط ۳۰ ثانیه تا موفقیت

  6. ساختمان های خالی دانشگاه آزاد را به کسب و کارها بدهید، نه دانشجویان پولی

  7. چهار ماه کفاره برای یک نفر، چهار سال برای یک ملت

  8. روحانی و فیلترینگ؛ چه کسی خواستار برخورد با فیلتر‌شکن‌ها بود؟

  9. کرباسچی به زندان رفت + جزئیات

  10. واکنش سازمان بازرسی به افزایش ناگهانی قیمت محصولات سایپا و ایران‌خودرو: اگر مجوزی نداشته باشند، اقدام می‌کنیم!

  11. همتی اعلام کرد: آغاز واردات نفت از ایران توسط ژاپن از امروز/ بازار ارز و صرافی‌ها خلوت است؛ بانک مرکزی جور تقاضای ارز را هم می‌کشد

  12. پرواز هواپیماهای ماهان ایر به آلمان ممنوع شد

  13. مردم خواهان اجباری شدن نصب کارتخوان در مطب‌ها شدند/ درآمد یک پزشک یک میلیون تومان است!

  14. موگرینی: در نشست ورشو حضور نخواهم داشت

  15. راغفر: ما به‌تدریج شاهد فرسایش شدید آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی مثل عدالت اجتماعی شدیم

  16. روحانی در واکنش به گزارش تخلف دارویی: ان‌شاءالله که صحت ندارد

  17. نظرسنجی AFC بین بیرانوند و دروازه‌بان عربستان + لینک

  18. جزئیات دستگیری اسماعیل بخشی؛ وی از صبح روز گذشته متواری شده بود

  19. خط فقر در تهران ۴ میلیون و ۵۹۲ هزار تومان است

  20. افشای لیست موسسات فرهنگی که کمک دریافت کرده‌اند  

  21. پوری حسینی: به من نگفته‌اند ممنوع‌الخروجم

  22. پست اینستاگرامی کی‌روش پس از پیروزی مقابل تیم ملی فوتبال عمان

  23. چرا بازرگان نتوانست با انقلاب همراه باشد؟

  24. ۴۰ سال پس از پیش‌بینی درست کارتر

  25. سکه ۴ میلیون و ۶۸ هزار تومان شد/ دلار ۱۱۶۵۰ تومان

پربحث‌های دیروز

  1. توزیع دو کیلو گوشت یخ‌زده با کارت ملی!/ برای گرفتن گوشت منجمد، منجمد شوید!

  2. کدامیک به برجام محتاج ترند، ایران یا اروپا؟

  3. فیلم اعترافات اسماعیل بخشی و همدستانش   

  4. «یک» بدعت خطرناک در لایحه بودجه/ مورادی که در بودجه مورد توجه نیست/ سرنوشت بودجه عمرانی و استان‌ها چیست؟

  5. رییس دادگستری تهران در گفتگو با الف: مرتضوی در زندان است/ به دروغ‌ها توجه نکنید

  6. واکنش‌ها به بازداشت مرضیه هاشمی چگونه بود؟ + تصاویر

  7. بی‌قانونی سایپا در افزایش قیمت محصولات/ تخلف قیمت هر محصول چقدر است؟+ جدول

  8. توکلی خطاب به رئیس و نمایندگان مجلس: از اقدام غیرقانونی دولت برای حذف دانشگاه‌های موفق جلوگیری کنید/ مانع ایجاد فرصت برای مقامات دولتی شوید

  9. مدیرعامل سایپا تغییر کرد

  10. جزئیات بازداشت همدست اسماعیل بخشی/ ضرب و شتم ضابطان زن قضایی توسط مهدی قلیان

  11. تعطیلی دولت آمریکا یکماهه شد/ صف غذای رایگان در بزرگترین اقتصاد دنیا+ تصاویر

  12. واکنش رحمانی به تغییر مدیرعامل سایپا/ اگر پراید صرفه ندارد محصول دیگری تولید کنند

  13. جزئیات طرح نمایندگان برای اختصاص سهمیه بنزین به ازای هر ایرانی

  14. گام‌هایی که برای تولید تانک در ایران برداشته شد+ عکس و فیلم

  15. ۴۸ درصد مردم آمریکا در مرز خط فقر زندگی می‌کنند

  16. پورابراهیمی: خودروسازان در ظاهر خصوصی سازی شده‌اند / وزیر صنعت هم پاسخگو نیست

  17. عروس داعشی که روزگار خانواده همسرش را سیاه کرد+ تصاویر

  18. اصلاح نظام بانکی و دست‌های پشت پرده؛ چه کسی می‌تواند انجام دهد؟/ آقای روحانی‌ ‌ترمز بانک‌ها را می‌کشد!

  19. طرح سهمیه‌بندی بنزین اعلام وصول شد

  20. حکم قطعی پرونده ۵ صراف صادر شد + جزئیات

  21. پوری‌حسینی با دستور بازپرس ممنوع‌الخروج شد

  22. دادگاه بعدی مرضیه هاشمی چهارشنبه آینده برگزار می‌شود

  23. کنفرانس ضد ایرانی ورشو؛ شکستی دیگر که ترامپ می‌خورد

  24. معصومه ابتکار در BRT  

  25. سرقت مسلحانه در رشت  

پربحث‌های هفته

  1. همسر شهید حججی ازدواج کرد؟

  2. غیرت برای زنان کجا رفته؟

  3. تشدید اختلافات ایران و اروپا، احتمال تحریم‌های جدید و فروپاشی برجام

  4. اروپا به ایران: نمی‌توانیم برنامه موشکی‌تان را تحمل کنیم/ لغزش اروپا به سمت ترامپ

  5. بازداشت خبرنگار پرس‌تی‌وی در آمریکا

  6. موشک ماهواره‌بر حامل «پیام» نشد!

  7. سقوط هواپیما حوالی صفادشت تهران/بوئینگ ۷۰۷ باری ارتش در فرودگاه فتح دچار سانحه شد/هواپیما 16 سرنشین داشت/15 کشته و یک مصدوم تا این لحظه/ اسامی کامل جانباختگان+تصاویر  

  8. تاج و داورزنی کنارخواننده معروف لس آنجلسی   

  9. اسماعیل بخشی دستگیر شد

  10. توزیع دو کیلو گوشت یخ‌زده با کارت ملی!/ برای گرفتن گوشت منجمد، منجمد شوید!

  11. جلسه امروز مجمع تشخیص مصلحت نظام با حضور ظریف و احمدی‌نژاد  

  12. کدامیک به برجام محتاج ترند، ایران یا اروپا؟

  13. چرا پراید ۲۱ میلیون تومانی یک هفته‌ای ۳۶ میلیون تومان شد؟

  14. روحانی: ما نمی‌توانیم با خواست عمومی مردم مبارزه کنیم، این نه قانونی است و نه شرعی/ اولین کسی که رادیو را ممنوع کرد پهلوی اول بود/ روزانه اگر فیلترشکن آمد چه خواهیم کرد؟

  15. ویدئو/ آقای مترجم کار دست کی‌روش و خیابانی داد  

  16. روحانی از احمدی‌نژاد هم پایین‌تر است

  17. فیلم اعترافات اسماعیل بخشی و همدستانش   

  18. جدال اصلاح طلبان و دولت اعتدال/ خبری از حال و روز مردم دارند؟

  19. توکلی: سه قوه با تبانی برخورد با حقوق‌های نجومی را بر زمین گذاشتند

  20. فرشته نجات تنها سرنشین زنده مانده حادثه بوئینگ ۷۰۷

  21. آذری جهرمی: هزینه ساخت ماهواره پیام ۱.۲ میلیون یورو بود

  22. عسگراولادی: بعد از ۶۴سال، دو ماه است صادراتم را متوقف کردم

  23. واکنش پزشکیان به حاشیه‌های پیش آمده برای یکی از نمایندگان مجلس/ اتهام نماینده ملکان آشکار شود، غیرقابل گذشت است

  24. یارانه نقدی ۳۳۰ هزار میلیارد تومان را بلعید!

  25. امام جمعه اسالم؛ تلگرام را رفع فیلتر کنید

آخرین عناوین