ساده سازی مسایل پیچیده
فرهیختگان نوشت:
هرگاه فضای سیاسی کشور به نقطه حساسی میرسد – خواه تنش خارجی، خواه بحران اقتصادی یا ناآرامی اجتماعی – که از قضا کشور به رامش سیاسی و روانی و انسجام اجتماعی بیش از زمانهای دیگر نیاز دارد، ناگهان نامهایی از گذشته سروکلهشان پیدا میشود که گویی نه قرار بوده فراموش شوند و نه اجازه دارند سکوت کنند. یکی از آن چهرهها حسن روحانی است که هر وقت احساس میکند باید حرف بزند مقامات دولتش را دعوت میکند و تریبون را روشن؛ و شروع میشود ایجاد شبهه و دوقطبیسازی و در نهایت بازی در پازل دشمن. اینبار او درباره مذاکره، تنگه هرمز، پایان و ادامه جنگ که موضوعات روز و حساس کشورند و میتوانند به در صدر خبرها ماندن گوینده کمک کنند، صحبت کرده و مطابق غالب سخنرانیهایش، ضرباهنگ آن بر مبنای مغالطه است. اکنون سؤال اصلی این است که چرا اغلب حرفهای اینچنینی در زمانی و با محتوایی بیان میشود که بتواند بهطوری ویژه نه در قالب نقد تعریف شود، بلکه «لبه قیچی»ای باشد که بر انسجام ملی میخورد.
حسن روحانی نماد جریانی است که با سادهسازی مسائل پیچیدهای چون مذاکره و صلح و جنگ عملاً در جهت تشدید فضای نظامی علیه ایران قدم برداشتند و سادهلوحی و خوشباوری را به عرصه سیاست خارجی ایران دعوت و تصور کردند با چهار بند حقوقی و دو امضا همه چند دهه تنش و اختلاف میان ایران و آمریکا حل میشود و ایالات متحده، خوی استکباری و استعماریاش را کنار میگذارد. حالا هم همان تئوریهای فانتزی را که در عمل هم بارها شکست خورده، مجدد تکرار میکنند.
****
اصلاحات اجتنابناپذیر
علی جنتی به اعتمادگفته است:
ترديدي نيست كه با مقاومت سرسختانه و توانمندي عملياتي ايران در جريان جنگهاي ۱۲، ۴۰ و ۱۳ روزه، براي امريكا، رژيم اسراييل، همسايگان منطقهاي و جامعه بينالمللي به وضوح اثبات شد كه جمهوري اسلامي كشوري تسليمناپذير و شكستناپذير در حوزه نظامي است. از منظر قدرت بازدارندگي سخت، جايگاه امروز ايران به مراتب بالاتر و مقتدرانهتر از دوره پيش از آغاز اين منازعات ارزيابي ميشود. اما نكته بسيار حياتي و بنيادين كه نبايد از آن غفلت كرد، چگونگي «حفظ، صيانت و نقد كردن» اين اقتدار است. اقتدار يك كشور مقولهاي صرفا نظامي نيست؛ پايههاي اصلي امنيت ملي به پايداري، اعتماد و تابآوري اجتماعي ملتي گره خورده است كه پشت سر نيروهاي مسلح ايستادهاند. اگر قدرت نظامي با توان اقتصادي و پشتوانه مردمي تراز نشود، در ميانمدت آسيبپذير خواهد شد.نگراني جدي بنده از اين است كه با تداوم وضعيت فرسايشي فعلي، به تدريج ائتلافهاي نوظهور منطقهاي و نوعي اجماع زيانبار بينالمللي عليه ايران شكل بگيرد. نمونه بارز آن انعقاد «پيمان مكه» ميان عربستان سعودي، تركيه و پاكستان است. هرچند اين ائتلاف ماهيتا عليه ايران تشكيل نشده، اما نشانهاي بسيار معنادار از بازآرايي قدرت در پيرامون ماست.
همزمان گزارشها حاكي است كه اسراييل نيز با امارات متحده عربي، اردن و برخي ديگر از كشورها در پي برقراري پيوندهاي امنيتي جديد است. وقتي شريان تنگه هرمز بسته بماند و عموم دولتها در تأمين نفت، مشتقات پتروشيمي و تبادلات بازرگاني دچار بحران و زيان شوند، اين كشورها ناخواسته به سمت ائتلافسازي عليه منشأ انسداد سوق مييابند؛ زيرا تداوم انسداد، منافع حياتي آنان را تهديد ميكند. از سوي ديگر، بايد به محدوديتهاي ژئواكونوميك داخلي توجه داشت.
تأمين نيازمنديهاي كشور و ورود حجم عظيم كالاهاي اساسي صرفا از طريق معابر زميني عملا با موانع لجستيكي و هزينهاي هنگفتي همراه است. بنادر ما گلوگاه ورود غذاي كشورند و حملونقل جادهاي يا ريلي هرگز ظرفيت جايگزيني تجارت دريايي در اين مقياس را ندارد. از سوي ديگر، مسدود شدن امكان فروش نفت، كشور را با كسري بودجه مزمن و جهش تورم مواجه ساخته و دولت به درستي نگران تحليل رفتن تابآوري عمومي است. نبايد اجازه داد اقتدار حاصل از خون شهدا و ايستادگي رزمندگان به فرسايش كشيده شود و كشور در شرايط مضيقه، ناچار به پذيرش امتيازاتي گردد كه هرگز به مصلحت آينده ملت نخواهد بود.
****
تأیید خاورمیانه جدید
وطن امروز نوشت:
برای فهم اهمیت سخنان شی جینپینگ در قاهره، نباید آن را صرفا یک اظهارنظر دیپلماتیک دیگر از سوی رئیسجمهور چین دانست. آنچه در مصر گفته شد، در واقع یک پیشنهاد برای تغییر «منطق امنیتی» غرب آسیا بود؛ منطقی که طی چند دهه بر یک فرمول ساده بنا شده بود: ایران تهدید است، آمریکا ضامن امنیت است و کشورهای عرب برای مهار ایران باید به واشنگتن تکیه کنند. آمریکا نیز با فروش تسلیحات، استقرار نیرو، ایجاد سامانههای پدافندی و شبکههای امنیتی منطقهای، همین وابستگی را نهادینه کرده بود. حتی در اسناد رسمی آمریکا مقابله با نفوذ ایران یکی از محورهای همکاری امنیتی واشنگتن و ریاض معرفی شده و ارزش پروندههای فعال فروش نظامی آمریکا به سعودی در مقطعی به 127 میلیارد دلار رسیده بود.
جنگ اخیر اما یک پرسش اساسی را در ذهن بسیاری از پایتختهای منطقه ایجاد کرد: اگر معماری امنیتی آمریکا قرار بود امنیت آنها را تأمین کند، چرا هنگام جنگ، خود همین کشورها به بخشی از میدان رویارویی ایران و آمریکا تبدیل شدند؟...
شی دقیقا در چنین نقطهای وارد بحث شد. او در دیدار عبدالفتاح سیسی در قاهره، از «معماری جدید امنیتی» در غرب آسیا سخن گفت و 4 اصل را مطرح کرد: امنیت مشترک، جامع، همکاریمحور و پایدار؛ تقویت نیروی درونی منطقه برای تأمین امنیت؛ مخالفت با مداخله خارجی و سپردن آینده منطقه به کشورهای منطقه. این همان مدلی است که ایران بارها بر آن تاکید کرده: سپردن امنیت به خود منطقه و خروج آمریکا. پکن همچنین اعلام کرده آماده همکاری با کشورهای منطقه برای حفاظت از امنیت خطوط کشتیرانی بینالمللی است. این حرف در ظاهر دیپلماتیک است اما در بطن خود یک تغییر بسیار مهم دارد: چین نمیگوید «من در برابر ایران از شما دفاع میکنم»، میگوید بیایید سازوکاری بسازیم که اصلا نیازی به چنین تقابلی نباشد، ایران را امنیتی نکنید و بازتعریفی از امنیت در منطقه داشته باشید. این تفاوت کوچک در ادبیات، در واقع تفاوت میان 2 دکترین امنیتی است؛ دکترین مهار و دکترین همزیستی.
****
لولوهای سرخرمن!
روزنامه جوان نوشت:
این روزها لولوهای سرخرمن برای ترساندن مردم از عواقب «تسلیمنشدن مقابل امریکا» همگی با هم فعال شدهاند، بسیار هماهنگ، فنی و سیستماتیک! حسن روحانی، یکی از سردستههای آنان، دو روز پیش شروع کرد، البته بعد از خاتمی که افتخار ترساندن مردم با دروغ و سیاهنمایی را کلید زد. روحانی آنچه را همیشه و در طول سالها ریاستجمهوری و مدیریتهای کلان کشور درباره جنگ و مذاکره میبافت، اینبار نیز بافت و به تن وفادارنش کرد: «به مردم بگویید قرار است ما میخواهیم بیستسال دیگر بجنگیم، اگر قبول کردند، برویم ادامه دهیم. حالا شاید کسی بخواهد تا قیامت بجنگد»!کسی که در حوزه بوده و لابد چهار کلمه منطق و اصول درستحرفزدن و درستاندیشیدن خوانده و این همه سال در جایگاههای عالی سیاسی بوده است، سخنش را با فرضهای دروغ و مقدمات واهی و مهملات خیالی شروع میکند. با این دروغسازی «تا ابد جنگیدن» که قبل از روحانی، خاتمی نیز آن را «با گوش خودش» از کسی (نگفت چه کسی) شنیده بود، جملات ترسناک میسازند.
بعد از روحانی مشاورش محمود سریعالقلم وارد شد و عینیتر حرف زد: «امریکاییها بعد از انتخابات کنگره، چه دموکراتها پیروز شوند و چه جمهوریخواهان، به سراغ عملیات گسترده نظامی علیه ایران میآیند».همزمان با سریعالقلم محسن هاشمی از حزب سازندگی و همفکر مرعشی وارد شد و گفت ترامپ میخواهد «نمدمالی» کند. هاشمی سناریوی «دلار ۳۰۰هزار تومانی، تورم سهرقمی و قطع گاز، برق و بنزین» رابرای زمستان پیشرو ترسیم کرد.قبل از او مرعشی گفته بود «اولویت مردم دیگر شهادت نیست، مردم میخواهند زندگی کنند».
توجه کنید که دلار ۳۰۰ هزارتومانی ادعای وزیر خزانهداری امریکا بود و این افراد حتی سعی نکردند رقم متفاوتی بگویند که با او همصدا نشوند.
****
محاکمه جلیلی در دادگاه نظامی صحرایی!
منصور حقیقتپور، فعال سیاسی اصولگرا درباره اظهارات اخیر سعید جلیلی درباره «صلح حدیبیه» و تفاوت این ادبیات با مواضع گذشته او درباره مذاکره و توافق به خبرآنلاین گفته است:
ایشان را باید در جمهوری اسلامی ایران محاکمه صحرایی کنیم به دلیل میزان خسارتهای فاحشی که به جمهوری اسلامی ایران وارد کردند و این همه تحریم را روی دوش جمهوری اسلامی ایران گذاشتند. او باید محاکمه صحرایی شود و به دادگاه نظامی رفته و جوابگو باشد. خوشحالیم که از صلح حدیبیه صحبت میکند و انشاءالله درست باشد.... بعید میدانم که تفکرات همراهان تند ایشان، مثل آقای رسایی و بقیه، این فکر ایشان را بپذیرد... اینها چسبندگیشان خوب است. حالا در یک موضوع ممکن است که تفکر و اندیشهشان فرق بکند، ولی... از همدیگر جدا نمیشوند.
*****
انتقاد شدید از خانم سخنگو
کیهان نوشت:
خانم مهاجرانی! چگونه به خود اجازه میدهید که مزدوران و پادوهای موساد و سیا، قتلعامکننده مردم کوچه و بازار، به آتش کشندگان مساجد و قرآنها، عاملان شهادت نیروهای بسیج و انتظامی و کسانی که به دهها جنایت هولناک علیه مردم مظلوم و شریف این مرز و بوم دست زدهاند را فرزندان ایران معرفی کنید؟!
جنایات این پادوهای آمریکا و رژیم صهیونیستی که پنهان نبوده است. چندین روز پیاپی ادامه داشته و همه مردم از آن باخبرند و تمامی رسانههای داخلی و خارجی به آن پرداختهاند.
بنابراین اگر از جنایات آنها با خبر نبودهاید، با عرض پوزش، باید در جایگاه شما به عنوان سخنگوی دولت تجدیدنظر شود! و اگر با خبر بودهاید که به یقین بودهاید، با چه توضیح و توجیه و ملاک دینی و ملی، از این جرثومههای فساد و پلیدی به عنوان فرزندان ملت یاد میکنید؟! لطفاً در این ماجرا اندیشه کنید.
****
شورش ژنرال های آمریکایی
حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه گذشته، آنچنان که کاخ سفید وعده داده بود، «عملی برقآسا» از آب درنیامد. شش ماه بعد، پنتاگون درگیر عمیقترین بحران رهبری، لجستیکی و راهبردی تاریخ خود است. جنگ با ایران نه تنها نتوانست توازن قوا را به نفع واشنگتن تغییر دهد، بلکه نقاط ضعف بیسابقهای را در سیستم دفاعی آمریکا آشکار کرد – از فرسایش ذخایر موشکی تا شورش فرماندهان ارشد و بحرانی که هژمونی دریایی ایالات متحده را به چالش کشیده است.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، از ابتدای دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، دست به پاکسازی بیسابقهای در رأس نیروهای مسلح زده است. بر اساس گزارش نیویورک تایمز، هگست تاکنون بیش از ۸۰ ژنرال و دریاسالار را برکنار یا از ارتقای مقام آنها جلوگیری کرده است – رقمی که معادل ۱۰ درصد کل افسران ارشد نظامی آمریکاست.
از میان برکنارشدگان، ۶۰ درصد را زنان و افسران آفریقایی-آمریکایی تشکیل میدهند. این پاکسازی که با توجیه مبارزه با «فرهنگ وُک» توجیه میشود، در عمل به معنای حذف سیستماتیک منتقدان دونالد ترامپ و جایگزینی آنها با «آدمهای بلهقربانگو» است.در اقدامی که رسانهها آن را «شورش ژنرالها» نامیدهاند، گروه بزرگی از افسران ارشد آمریکایی – شامل فرماندهان فرماندهی اروپا، اقیانوس آرام، جنوب و فرمانده کل نیروی دریایی – نامهای رسمی به پیت هگست نوشته و خواستار توقف فوری جنگ با ایران شدند.این فرماندهان به صراحت هشدار دادهاند که ادامه جنگ در بلندمدت از نظر راهبردی، اقتصادی و نظامی برای آمریکا «ناپایدار» است و توانایی آمریکا را برای رویارویی با تهدیدهای دیگر – به ویژه چین و روسیه – تضعیف میکند.پنتاگون تلاش کرد این اعتراض را کماهمیت جلوه دهد. شان پارنل، سخنگوی پنتاگون، انتشار این اطلاعات را «جنایت» و «خیانت به نیروهای مسلح» خواند. اما خود او نتوانست اصل ماجرا را انکار کند و گفت که چنین مخالفتهایی «رویهای استاندارد» است.
****
احتیاط در شبیه سازی های تاریخی
علی عماد، مشاور رئیس جمهور به سایت جماران گفته است:
تاریخ اگر درست فهم نشود...تیغ دودمی است که گاهی بهجای اینکه کار دشمن را بسازد، کار خودی را میسازد. نهتنها در تاریخ اسلام، در تاریخ ایران(پیش و پس از اسلام) و در تاریخ بشر حوادث متعدد و فراوانی رخ میدهد. در تاریخ اسلام، صلح داشتهایم، هُدْنه داشتهایم، جنگ داشتهایم، سکوت آتش داشتهایم، توافق و مذاکره داشتهایم؛ همه اینها را داشتهایم. شرایط معاصر ما، شرایط هر لحظهای که پیش میآید، با کدامیک از اینها انطباق دارد؟ آیا میتوانیم بهمحض اینکه یک حادثه اتفاق میافتد، بلافاصله یک کسی بگوید این صلح حدیبیه است، یکی بگوید این شِعب ابیطالب است، یکی بگوید فتح مکه است، یکی بگوید این حُنین است، یکی بگوید این بدر است، یکی بگوید این احد است، یکی بگوید صلح امام حسن است و یکی بگوید قیام امام حسین است؟
انتظاری که از اهل تاریخ و تاریخپژوهان میرود این است که (بهخصوص در تاریخ اسلام و تاریخ ایرانی-اسلامی که دو گوهر ملیت و دینباوری با هم درمیآمیزد، وقایعی که برای جامعه ایران تقدس پیدا میکند، وقایعی که برای جامعه ایران معیار است، وقایعی که در آن نقش معصوم و تصمیم معصوم مؤثر است)، تاریخدانان اسلامی و دانشمندان تاریخ بهخوبی باید برای اینکه اتفاق بدی رخ ندهد، بهاشتباه لحظه صلح حدیبیه را لحظه جنگ ندانیم، لحظه احد را لحظه بدر ندانیم و جای صلح امام حسن و قیام امام حسین را اشتباه نکنیم، میبایست یکایک این پدیدهها را بهصورت علمی، بهصورت شاخصمند با تمامی شاخصها و ویژگیهای آن واکاوی کنند.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.