ذیلاً بر اساس نظریه جنگ زمانها(ابتکار نگارنده) پس از ذکر مقدماتی، خواهم گفت ایران در برابر تایمینگ یا مدیریت زمان توسط بلوک غرب چه وضعی دارد و چه باید بکند.
به عقیده نویسنده، مسئله تعیین کننده در رقابت های راهبردی امروز، بیش از آنکه جغرافیا باشد، زمان است. هیچ بازیگری نباید زمان خود را با ساعت رقیب تنظیم کند. آنچه اهمیت دارد، تسخیر زمان و برهم زدن ریتمی است که طرف مقابل برای پیشبرد اهداف خود طراحی کرده است.
اگر ساعت دشمن شکسته شود، ساحت تصمیم گیری او نیز دچار آشفتگی خواهد شد. از همین رو، نباید اجازه داد برنامه های از پیش تدوین شده و مستندسازی شده رقیب، بدون اخلال و تغییر به پیش برود.
تحولات ژئوپلیتیکی نیز باید از همین منظر دیده شوند. روسیه، اگر بخواهد از فرسایش راهبردی فاصله بگیرد، ناگزیر است از زمان بندی تحمیل شده از سوی غرب و ریتمی که ناتو بر تحولات تحمیل می کند، خارج شود و ابتکار زمانی خود را بازیابد. بازیگری که صرفاً در واکنش به تقویم و زمان بندی رقیب حرکت کند، دیر یا زود در منطق راهبردی او گرفتار خواهد شد.
امروز، زمان بازگشایی بازارها، نوسانات قیمت نفت، انتخابات کنگره آمریکا، چرخه تجهیز نظامی و سایر تحولات سیاسی و اقتصادی، همگی بخشی از یک ساعت راهبردی هستند. فهم این زمان بندی ها و پرهیز از حرکت در چارچوب زمانی طراحی شده توسط رقیب، یکی از مهم ترین عناصر رقابت قدرت ها در جهان معاصر است.
به همین دلیل، می توان گفت مسئله اصلی، زمان است. زمان آتش بس، زمان تصمیم، زمان بازسازی و زمان ابتکار عمل. اکنون، زمان دست کم همتراز با زمین، و شاید در بسیاری از موارد مهم تر از آن شده است.
شاید بتوان مهم ترین ویژگی رقابت های راهبردی قرن بیست و یکم را در یک جمله خلاصه کرد: جنگ نوین، جنگ زمان هاست.
در ادبیات کلاسیک جنگ، همه چیز از جغرافیا آغاز می شد. هر کس زمین بیشتری در اختیار داشت، دست برتر را نیز داشت. کوه، رودخانه، تنگه، دریا، بندر و مرز، عناصر اصلی قدرت بودند. فرماندهان بزرگ، نقشه ها را می گشودند و پیروزی را در کیلومترهای فتح شده جست وجو می کردند.
اما جهان امروز، آرام آرام در حال تغییر این معادله است.
جغرافیا همچنان اهمیت دارد، اما دیگر تنها متغیر تعیین کننده نیست. متغیری دیگر، بی صدا و تدریجی، در کنار آن قد علم کرده است؛ زمان.
قدرت های بزرگ، پیش از آنکه ارتش های خود را به حرکت درآورند، زمان را سازماندهی می کنند. بودجه های نظامی بر اساس تقویم های چند ساله تنظیم می شود. چرخه تولید تسلیحات، انتخابات، افکار عمومی، بازار انرژی، تحریم ها، ائتلاف های سیاسی، آتش بس ها و حتی جنگ های رسانه ای، همگی بخشی از یک ساعت راهبردی هستند. هر قدرت بزرگ، پیش از آنکه برای جنگ برنامه ریزی کند، برای زمان برنامه ریزی می کند.
بر این اساس، جنگ دیگر تنها برخورد ارتش ها نیست؛ برخورد زمان بندی ها نیز هست.
امروز شاید مهم ترین هدف هر قدرت، شکستن ساعت راهبردی رقیب باشد؛ یعنی دشمن نتواند مطابق برنامه خود حرکت کند، بودجه هایش را تغییر دهد، اولویت هایش را جابه جا کند، محاسباتش را بازنویسی کند و ناچار شود خارج از تقویم مطلوب خود تصمیم بگیرد. در چنین شرایطی، حتی اگر هیچ مرزی جابه جا نشود، یک شکست راهبردی رخ داده است.
در مقابل، خطرناک ترین وضعیت آن است که یک بازیگر، زمان خود را با ساعت رقیب تنظیم کند. در این حالت، حتی تصمیم های مستقل نیز درون منطق زمانی طرف مقابل معنا پیدا می کنند. ممکن است تصور کند ابتکار عمل را در اختیار دارد، اما در واقع تنها در حال حرکت در مسیری باشد که دیگری از پیش طراحی کرده است.
از این منظر، باید مفهوم تازه ای را وارد ادبیات راهبردی کرد؛ ساعت راهبردی.
هر قدرت بزرگ، ساعت راهبردی خود را دارد؛ ساعتی که اقتصاد، سیاست، صنعت دفاعی، دیپلماسی، رسانه و توان نظامی را با یکدیگر هماهنگ می کند. هرگونه اختلال در این ساعت، زنجیره ای از اختلال ها را در سایر حوزه ها نیز ایجاد می کند. بر این اساس، هدف رقابت های بزرگ، فقط نابودی تجهیزات یا تصرف سرزمین نیست؛ برهم زدن نظم زمانی رقیب است.
اما اگر شکستن ساعت راهبردی یک هدف باشد، مفهوم بالاتری نیز وجود دارد و آن تسخیر زمان است.
قدرت، تنها توانایی اثرگذاری بر فضا نیست؛ توانایی اثرگذاری بر زمان نیز هست. بازیگری که زمان را تعریف می کند، بخش مهمی از قواعد رقابت را نیز تعیین می کند. تسخیر زمان یعنی خارج شدن از تقویم و ریتمی که دیگران طراحی کرده اند و ساختن منطق زمانی مستقل؛ یعنی کشوری یا ائتلافی، زمان خود را از اراده رقیب پس بگیرد و بر اساس منافع و محاسبات خویش عمل کند.
در واقع، همان گونه که ژئوپلیتیک بر «فضا» استوار است، ژئوکرونولوژی بر «زمان» استوار می شود. اگر جغرافیا، نقشه قدرت را ترسیم می کند، زمان، ریتم قدرت را می سازد. کشوری که ریتم تحولات را تعیین می کند، معمولاً قواعد بازی را نیز تعیین می کند.
این ایده را می توان در تاریخ نیز مشاهده کرد. برخی تاریخ نگاران جنبش های کارگری معتقدند نقطه عطف این جنبش ها تنها افزایش تعداد کارگران یا گسترش کارخانه ها نبود. تحول واقعی زمانی آغاز شد که کارگران، اوقات فراغت خود را از انفعال خارج کردند و آن را به عرصه گفت وگو، تشکل، آموزش و آگاهی جمعی تبدیل کردند. آنان با تغییر شیوه استفاده از زمان، مفهوم زمان سرمایه داری را نیز به چالش کشیدند. پیش از آن، زمان پس از کار، زمانی برای استراحت و بازتولید نیروی کار بود؛ اما هنگامی که همان ساعات به سازماندهی اجتماعی و سیاسی اختصاص یافت، زمان به منبع قدرت تبدیل شد.
این تجربه نشان می دهد که تغییرات بزرگ، اغلب پیش از آنکه در جغرافیا رخ دهند، در زمان رخ می دهند. هر کس بتواند زمان را بازتعریف کند، قواعد بازی را نیز تغییر می دهد.
این منطق را می توان به رقابت های ژئوپلیتیکی نیز تعمیم داد. استقلال راهبردی، تنها به معنای استقلال در تصمیم نیست؛ استقلال در زمان تصمیم نیز هست. کشوری که همواره منتظر زمان بندی دیگران بماند، دیر یا زود در ساعت راهبردی آنان حل خواهد شد. در مقابل، بازیگری که بتواند ریتم تحولات را خود تعیین کند، ابتکار عمل را نیز در اختیار خواهد گرفت.
در اینجا می توان از مفهوم دیگری نیز سخن گفت؛ حاکمیت زمانی. همان گونه که دولت ها از حاکمیت سرزمینی خود دفاع می کنند، از حاکمیت زمانی خود نیز باید پاسداری کنند. حاکمیت زمانی یعنی توانایی تصمیم گیری بر اساس زمان برخاسته از منافع خود، نه بر اساس ضرب آهنگ تحمیل شده از سوی دیگران.
در کنار آن، مفهوم ابتکار زمانی قرار می گیرد. ابتکار زمانی به معنای پیش بینی آینده نیست، بلکه توانایی ساختن لحظه مناسب است. تاریخ نشان داده است که بسیاری از نقاط عطف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، بیش از آنکه محصول قدرت برتر باشند، نتیجه انتخاب درست زمان بوده اند.
در این میان، یکی از مهم ترین خطاهای راهبردی آن است که یک قدرت، خود را در ریتم زمانی رقیب محبوس کند. اگر بازیگری تنها در واکنش به تقویم و زمان بندی طرف مقابل حرکت کند، به تدریج ابتکار راهبردی خود را از دست خواهد داد. از این منظر، می توان گفت رقابت میان قدرت ها، رقابتی برای حفظ یا بازسازی استقلال زمانی نیز هست.
امروز، زمان بازگشایی بازارها، نوسانات قیمت انرژی، انتخابات، چرخه تجهیز، تحولات اقتصادی و رسانه ای، همگی بخشی از ساعت راهبردی قدرت های بزرگ هستند. فهم این زمان بندی ها و پرهیز از حرکت در چارچوب زمانی طراحی شده توسط رقیب، یکی از مهم ترین عناصر رقابت در جهان معاصر است.
بر این اساس، شاید مهم ترین تحول اندیشه راهبردی در قرن بیست و یکم، انتقال تدریجی میدان رقابت از جغرافیا به زمان باشد. در آینده، قدرت تنها با تعداد موشک ها، ناوها یا وسعت سرزمین سنجیده نخواهد شد. معیار مهم تر آن خواهد بود که چه کسی می تواند زمان را مدیریت کند، ریتم تحولات را شکل دهد و قواعد زمانی رقابت را بازنویسی کند.
اگر قرن نوزدهم را عصر تصرف سرزمین ها و قرن بیستم را عصر رقابت ایدئولوژی ها بدانیم، شاید قرن بیست و یکم را بتوان عصر رقابت بر سر زمان نامید؛ عصری که در آن، پیروزی بیش از هر چیز به توانایی تعریف، حفظ و بازآفرینی زمان راهبردی وابسته است.
شاید تاریخ جنگ ها در آستانه ورود به فصل تازه ای باشد؛ فصلی که در آن، فاتحان آینده نه فقط سرزمین ها، بلکه زمان را نیز فتح خواهند کرد. این همان چیزی است که می توان آن را «جنگ زمان ها» نامید؛ مفهومی که می تواند به یکی از مهم ترین کلیدواژه های اندیشه راهبردی در دهه های آینده تبدیل شود.
در پایان، می توان گفت مسئله اصلی، زمان است. زمان آتش بس، زمان تصمیم، زمان بازسازی و زمان ابتکار عمل. اکنون، زمان دست کم همتراز با زمین، و شاید در بسیاری از موارد مهم تر از آن شده است.
زمان بازگشایی بازار، زمان رسیدن نفت به مرز ۱۰۰ دلار، زمان انتخابات کنگره، زمان تجهیز دشمن و زمان غافلگیر کردن ایران.
مسئله، زمان است. زمان آتش بس و... باید از تنظیمات فعلی خارج گردد.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.