چسبی به نام ایران: افشای یک سناریوی خبری علیه ایران

احمد رشیدی نژاد: تحلیلگر ژئوپلیتیک، گروه سیاسی الف،   4050316023
چسبی به نام ایران: افشای یک سناریوی خبری علیه ایران

نشریه نیوزویک در یاداشتی با عنوان «شکست ترامپ در ایران از گرینلند آغاز شد» تلاشی جالب اما نه‌چندان پنهان برای بازخوانی یک شکاف واقعی در روابط آمریکا و اروپا، و سپس استفاده از «تهدید ایران» به عنوان چسبی برای ترمیم همان شکاف است. نویسنده با طرح این استدلال که تهدیدهای ترامپ درباره گرینلند اعتماد اروپایی‌ها را تضعیف کرد و این بی‌اعتمادی مستقیماً به ناکامی آمریکا در جنگ با ایران انجامید، در واقع سناریویی را می‌سازد که در آن «دشمن بیرونی» (ایران) بهترین بهانه برای اتحاد مجدد غرب است. اما این تحلیل نه تنها از نظر منطقی شکننده است، بلکه نیات پنهانی را دنبال می‌کند که خود نیازمند واکاوی است.

نخستین مشکل این است که، نسبت علت‌ومعلولی ساده‌انگارانه‌ای است که میان اظهارات ترامپ درباره گرینلند و موضع گیری اروپا در قبال ایران برقرار می‌کند. آیا واقعاً مقامات اروپایی در نشست‌های نظامی خود، ساعت‌ها درباره سرنوشت گرینلند بحث کرده‌اند و بعد بر اساس آن، سطح همکاری خود با آمریکا علیه ایران را تعیین نموده‌اند؟ این روایت شبیه به داستان‌سرایی خبری است تا تحلیل ژئوپلیتیک. اروپا سال‌هاست که با سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه آمریکا- از خروج از برجام تا تعرفه‌های تجاری- دست به گریبان است. گرینلند صرفاً نماد جدیدی از یک الگوی قدیمی است، نه نقطه عطفی تاریخی. به عبارت دیگر، اروپایی‌ها پیش از آن هم به این نتیجه رسیده بودند که آمریکای ترامپ قابل اعتماد نیست.

اما نکته مهم‌تر، کارکرد پنهان این یادداشت است. نویسنده نیوزویک با برجسته‌سازی این گزاره که «ایران از شکاف غرب سوءاستفاده کرد و به خواسته‌هایش رسید»، در واقع یک پیام هشدارآمیز به اروپایی‌ها می‌فرستد: ببینید اگر متحد نباشید، ایران پیروز می‌شود. این دقیقاً همان تاکتیک کلاسیک «تهدید مشترک‌سازی» برای احیای ناتو و انضباط فراآتلانتیک است. بر کسی پوشیده نیست که پس از فروپاشی شوروی، ناتو همواره به دنبال دشمنی تازه برای توجیه موجودیت خود بوده است. در این یادداشت، ایران نه به عنوان یک کشور مستقل با ملاحظات امنیتی خاص خود، بلکه به عنوان «ابزار باج‌گیری» برای القای ترس به اروپا تصویر شده است.

تأکید نویسنده بر اینکه «ایران با اعتماد به نفس وارد مذاکره شد زیرا جبهه متحدی ندید» نیز قابل تأمل است. آیا واقعاً عامل اصلی اعتماد به نفس ایران، شکاف غرب بود یا مقاومت نظامی و اقتصادی ملت و حاکمیت ایران و ناتوانی آمریکا در اعمال استراتژی مؤثر؟ خود یادداشت در جایی اذعان می‌کند که ایران تنگه هرمز را مسدود کرد و این ابزار فشار مؤثری بود. پس چرا ریشه موفقیت ایران را در بیرون (اختلافات اروپا و آمریکا) جست‌وجو می‌کند، نه در درون (قدرت چانه‌زنی میدانی و جغرافیایی ایران)؟ این تحریف، ناشی از یک عادت آمریکایی است: شکست‌های خود را به گردن شرکای کوتاهی کننده بیندازد، نه به گردن محدودیت‌های ذاتی قدرت خود.

از همه جالب‌تر، از نظر نویسنده، توافق احتمالی با ایران «تفاوت چندانی با برجام ندارد». این جمله تلویحاً اروپا را مقصر اصلی تضعیف تحریم‌ها و فشارها معرفی می‌کند. در حالی که واقعیت این است که خود دولت ترامپ از برجام خارج شد و سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفت؛ سیاستی که نه تنها ایران را به زانو درنیاورد، بلکه آن را به سمت غنی‌سازی بیشتر واداشت. حالا نیوزویک می‌خواهد بگوید اگر اروپا همراهی می‌کرد، نتیجه متفاوت می‌شد؟ این یعنی تبرئه اشتباه راهبردی واشنگتن و انداختن تقصیر به گردن متحدان.

در نهایت، نیوزویک می‌کوشد تا شکاف واقعی در ناتو را با بزرگنمایی «تهدید ایران» بپوشاند و از آن به عنوان اهرمی برای بازسازی اجماع غربی استفاده کند. روشی که خود برساخته «دشمن‌سازی حرفه‌ای» در رسانه‌های آمریکایی است. اگر نیوزویک صادق بود، باید ریشه اصلی ناکامی آمریکا را در راهبرد غلط یکجانبه‌گرایی و نادیده گرفتن قواعد بین‌المللی جست‌وجو می‌کرد، نه در ماجرای سرزمینی یخی به نام گرینلند. اما ظاهراً ساختن «ایران هراس» برای اروپا، آسان‌تر از بازبینی سیاست‌های واشنگتن است.

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین