یادداشتی انتقادی بر نیم‌شب ساخته محمدحسین مهدویان «نیم‌شب»؛ فرصتی که در شعارزدگی و ضعف فرم از دست رفت

محمدمهدی بهداروند، گروه فرهنگی الف،   4050129058 ۰ نظر، ۳ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
«نیم‌شب»؛ فرصتی که در شعارزدگی و ضعف فرم از دست رفت

سینمای دفاع مقدس همواره یکی از مهم‌ترین و البته پرمخاطب‌ترین ژانرهای سینمای ایران بوده است. آثاری که توانسته‌اند در بزنگاه‌های تاریخی، هم از نظر تجاری و هم از نظر کیفیت هنری درخششی ماندگار داشته باشند و هم پیامی والا را به نسل‌های بعدی منتقل کنند. نیم‌شببه کارگردانی محمدحسین مهدویان، کارگردانی که با آثاری چون ایستاده در غبارو ماجرای نیمروزجایگاهی تثبیت‌شده در این حوزه به دست آورده، تازه‌ترین تلاش برای روایتی داستانی از یک واقعه تاریخی معاصر است؛ اما متأسفانه این اثر نه‌تنها در زمره بهترین آثار این ژانر قرار نمی‌گیرد، بلکه نمونه‌ای تأسف‌بار از قربانی‌شدن سینما در مذبح ایدئولوژی و ضعف فنی است.

ژانر؛ از تاریخ تا ایدئولوژی

نیم شب بر اساس یک واقعه واقعی از دوران تنش نظامی محدود میان ایران و اسرائیل ساخته شده است؛ واقعه‌ای که در آن یک موشک در نزدیکی یک بیمارستان در تهران سقوط می‌کند اما عمل نمی‌کند و تلاش برای خنثی‌سازی آن، محور اصلی داستان را تشکیل می‌دهد. موضوعی که بالقوه ظرفیت بالایی برای خلق یک درام ملتهب، پرتنش و تأثیرگذار دارد. بحران انسانی، تصمیم‌گیری در لحظات مرگ و زندگی، و تقابل خرد و کلان‌داستان، همه مواد لازم برای یک سینمای دراماتیک درجه‌یک را فراهم می‌کند.

اما آنچه ،نیم شب از آن ساخته شده، نه یک فیلم بلکه یک بیانیه سیاسی-ایدئولوژیک است. کارگردان که ظاهراً تعمداً از صفت فیلمبرای اثر خود استفاده نمی‌کند و ترجیح داده از واژه روایتی تصویربهره ببرد، عملاً اعتراف کرده که آنچه ساخته، اثری سینمایی نیست بلکه ابزاری برای پیام‌رسانی است. در حالی‌که بزرگ‌ترین آثار سینمای جنگ در جهان ، از نجات سرباز رایانتا ۱۹۱۷، نشان داده‌اند که بهترین راه انتقال مفاهیم والای انسانی و ملی، غرق‌کردن مخاطب در داستان و شخصیت‌هاست، نیم‌شباین اصل بنیادین را نادیده گرفته و مستقیماً و بی‌واسطه به سراغ پیام‌رسانی رفته است.

فرم؛ انتخاب یا توجیه؟

مهدویان فرم انتخابی اثر را فضایی مستندگونه توصیف کرده است. او مدعی است که این انتخابی هنری بوده و رویه‌ای درست در مسیر روایت. اما نگاه دقیق‌تر به فیلم نشان می‌دهد این ادعا نه‌تنها قابل‌دفاع نیست، بلکه کاملاً برعکس آن صادق است.

فضای مستندگونه در سینما زمانی موفق است که بیننده احساس کند شاهد واقعیتی در حال رخ‌دادن است و دوربین صرفاً ناظر بی‌طرفی بر یک واقعیت است. اما در نیم‌شب»، دوربین نه ناظر بلکه واعظی است که مدام می‌خواهد چیزی را به مخاطب بقبولاند. نماهای بلند و طولانی بدون ریتم درونی، نبود قاب‌بندی هوشمندانه و فضایی که بیشتر شبیه یک مستند تلویزیونی از یک عملیات نظامی است تا یک اثر سینمایی، همه حکایت از آن دارد که فرم انتخابی نه از سر آگاهی هنری بلکه از سر ضعف و عدم تسلط بر تکنیک‌های سینمایی بوده است.

فیلمبردار اثر خود اعتراف کرده که در ابتدا با دوربین ثابت کار می‌کردند اما بعداً مدل کار تغییر کرده است. این تغییر ناگهانی در رویکرد، بدون هماهنگی با ساختار کلی اثر، ناهماهنگی‌های جدی در ریتم و فرم فیلم ایجاد کرده و یکپارچگی بصری اثر را بر هم زده است.

بازیگری؛ بحران عمیق‌تر از آنچه به نظر می‌رسد

شاید یکی از بزرگ‌ترین مشکلات فنی نیم‌شب»، بحران بازیگری است که در سراسر فیلم احساس می‌شود. کارگردان با تکرار مکرر این نکته که از ستاره‌ها استفاده نکردم»، گمان کرده است این خود یک افتخار است. اما واقعیت آن است که انصراف آگاهانه از بازیگران شناخته‌شده نه‌تنها نشانه جسارت نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از ضعف در جذب سرمایه، عدم همکاری حرفه‌ای‌ها با پروژه، یا حتی ناتوانی در مدیریت ستاره‌ها باشد.

ترکیب بازیگران باتجربه و افراد کاملاً تازه‌کار، شکافی آشکار در کیفیت اجرا ایجاد کرده است. در صحنه‌هایی که بازیگران باتجربه حضور دارند، کیفیت قابل‌قبول است، اما در صحنه‌هایی که بازیگران کم‌تجربه‌تر نقش اصلی را بر عهده دارند، بازی‌ها اغراق‌آمیز، غیرباورپذیر و گاه حتی خنده‌دار می‌شوند. در سینمایی که ادعای واقع‌گرایی و فضای مستندگونه دارد، این اغراق‌آمیزی نه‌تنها کمکی نمی‌کند بلکه آسیب جدی به باورپذیری کل اثر وارد می‌کند.نکته قابل‌توجه دیگر آنکه در صحنه‌های گروهی ، به‌ویژه در فضای بیمارستان و لحظات بحرانی ، هماهنگی و ریتم مشترکی میان بازیگران دیده نمی‌شود. هر کسی با سرعت و شدت متفاوتی بازی می‌کند و این عدم هماهنگی، فضایی آماتورمآبانه ایجاد کرده که با ادعای کارگردان مبنی بر تجربه و تخصص او در تناقض آشکار است.

فیلمنامه؛ ساختار شکسته و شخصیت‌پردازی سطحی

فیلمنامه نیم‌شب یکی دیگر از نقاط ضعف اساسی این اثر است. با وجود آنکه اعلام شده متن بارها بازنویسی شده، نتیجه نهایی همچنان با مشکلات ساختاری جدی مواجه است.

نخست آنکه شخصیت‌پردازی به شکلی بسیار سطحی انجام شده است. مخاطب نه با شخصیت‌ها آشنا می‌شود و نه برای سرنوشت آنها اهمیتی قائل می‌شود. دلایل این عدم ارتباط عاطفی ریشه در آن دارد که نویسنده به‌جای آنکه از خلال خرده‌روایت‌ها و لحظات انسانی، شخصیت‌ها را بسازد، ترجیح داده آنها را به ابزارهایی برای انتقال پیام تبدیل کند.

دوم آنکه ساختار داستانی فیلم فاقد تنش دراماتیک کافی است. مخاطب از همان ابتدا ، و حتی بدون نیاز به اطلاعات قبلی ، می‌داند که بمب خنثی خواهد شد و بحران مدیریت می‌شود. این مسئله پیش‌بینی‌پذیری، اساساً جذابیت دراماتیک فیلم را از بین برده است. درام‌های بحرانی و ملتهب وقتی واقعاً جذاب‌اند که مخاطب تا لحظه آخر در ابهام باشد و نداند چه اتفاقی خواهد افتاد. نیم‌شباین ابهام را ندارد.

سوم آنکه ریتم فیلم به‌شدت نامنظم است. گاه فیلم به‌طرز عجیبی کُند پیش می‌رود و گاه با سرعتی بیش از حد شتاب‌زده از رویدادها عبور می‌کند. این نوسان ریتمیک، نه‌تنها کمکی به ایجاد تنش نمی‌کند بلکه خستگی و بی‌حوصلگی مخاطب را در پی دارد.

شعارزدگی؛ آفت همیشگی سینمای ایدئولوژیک

عمیق‌ترین و ریشه‌ای‌ترین مشکل نیم‌شباما شعارزدگی است. این فیلم فرصت آن را داشت که با روایتی انسانی و باورپذیر از یک واقعه ملی، مفهوم وطن‌پرستی و ایثار را به شکلی هنرمندانه منتقل کند. سینمای بزرگ جهان بارها و بارها نشان داده که بهترین راه برای انتقال پیام‌های والا، نمایش آنها نیست بلکه نشاندن مخاطب در دل تجربه‌ای انسانی است. مخاطب باید آنقدر درگیر شخصیت‌ها و شرایط آنها شود که خودش به مفهوم برسد، نه آنکه فیلم مدام به او بگوید چه فکر کند و چه احساسی داشته باشد.

نیم‌شب اما این اصل بنیادین را کاملاً نادیده گرفته است. دیالوگ‌هایی که مفاهیم ملی و ایدئولوژیک را بی‌واسطه بیان می‌کنند، شعارهایی که جای تصویر و روایت را گرفته‌اند، و لحنی که به‌جای الهام‌بخشی، بیشتر شبیه نصیحت و وعظ است، همه و همه اثر را به سمت تبلیغات ایدئولوژیک سوق داده‌اند.این رویکرد حتی در ژانر سینمای جنگ و دفاع مقدس که ذاتاً با مفاهیم ملی و ایدئولوژیک گره خورده، قابل‌دفاع نیست. آثار ماندگار این ژانر ، از هزار دستانتا از کرخه تا راین، همه نشان داده‌اند که می‌توان عمق احساسی و ملی ایجاد کرد بدون آنکه به شعارزدگی و پیام‌رسانی مستقیم متوسل شد.

نورپردازی و تصویربرداری؛ ضعف فنی آشکار

با توجه به آنکه بخش عمده‌ای از فیلم در شب و در شرایط بحرانی رخ می‌دهد، انتظار می‌رود نورپردازی یکی از نقاط قوت اثر باشد. اما واقعیت آن است که نورپردازی نیم‌شبیکی از ضعیف‌ترین عناصر فنی فیلم است. فضاهای شبانه فاقد عمق بصری لازم هستند و گاه نور به شکلی مصنوعی و غیرواقعی بر صحنه‌ها تابیده شده است.همچنین استفاده از پلان‌های طولانی بدون آنکه هدف دراماتیک یا بصری مشخصی داشته باشند، صرفاً باعث کُندی ریتم و خستگی مخاطب شده است. در حالی‌که پلان‌های طولانی در سینمای مدرن وقتی موفق هستند که معنایی فراتر از نمایش صرف یک صحنه داشته باشند، در نیم‌شباین پلان‌ها بیشتر شبیه ضعف در تدوین و ناتوانی در کوتاه‌کردن صحنه‌ها به نظر می‌رسند.

بنابراین نیمه شب فیلمی است که با نیتی خیرخواهانه اما اجرایی ضعیف، فرصت روایتی ارزشمند از تاریخ معاصر را از دست داده است. این اثر نشان می‌دهد که حتی بهترین مواد اولیه ، واقعه‌ای واقعی و مهم، کارگردانی با سابقه نسبتاً قابل‌توجه در ژانر دفاع مقدس، و فضایی اجتماعی ملتهب و مناسب ، اگر بدون مهارت سینمایی کافی، با محوریت پیام‌رسانی ایدئولوژیک، و با فرمی شکست‌خورده اجرا شوند، نتیجه‌ای جز یک اثر شعاری و ضعیف نخواهد داشت.

سینمای دفاع مقدس و به‌طور کلی سینمای تاریخی ایران، شایسته آثاری فراتر از این است. آثاری که هم از نظر فرم و تکنیک سینمایی قابل‌رقابت با استانداردهای جهانی باشند و هم بتوانند پیام‌های انسانی و ملی را از دل داستان بیرون بکشند، نه از بالای تریبون. نیم‌شبمتأسفانه در هیچ‌یک از این دو معیار موفق نبوده و به همین دلیل نمی‌توان آن را اثری سینمایی موفق قلمداد کرد. امید است کارگردانان این حوزه از این تجربه درس بگیرند و بدانند که بهترین راه احترام به مفاهیم والای ملی، ساختن سینمایی درخور این مفاهیم است، نه تبدیل‌کردن آنها به شعار.

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین