به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم نشریه فارن پالیسی در تحلیلی به بررسی چشمانداز منازعه میان ایران و ایالات متحده پرداخته و مینویسد: این جنگ تا زمانی ادامه خواهد یافت که دو طرف به مسیری برای توافق – چه رسمی و چه غیررسمی – دست یابند که آن را نسبت به هزینههای تداوم درگیری ترجیح دهند.
در این تحلیل که بر اساس تحولات میدانی و رویکردهای راهبردی دو طرف نگاشته شده، تأکید شده است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اهداف سیاسی روشن یا محدودی برای ورود به این جنگ تعریف نکرده و به نظر میرسد پیروزی قاطع و تسلیم ایران را هدف نهایی خود میداند. اما این رویکرد با ریسک بزرگی همراه است، چراکه دکترین امنیتی ایران بر پایه قابلیتهای نامتقارن و بهرهگیری از مزیتهای جغرافیایی در خلیج فارس بنا شده؛ عواملی که تسلیم کردن ایران یا نابودی فیزیکی ظرفیت نظامی آن را دشوار، اگر نگوییم غیرممکن، میسازد.
به نوشته فارن پالیسی، هرچند آمریکا خسارات قابلتوجهی به داراییهای دریایی ایران وارد کرده، اما تهران برای ناامن کردن تردد کشتیهای تجاری و نفتی نیازی به نیروی دریایی پیشرفته یا فناوری پیچیده ندارد. ناوگان متشکل از قایقهای تندروی تهاجمی که به احتمال زیاد هنوز تعداد قابلتوجهی از آنها باقی مانده، و استفاده از پهپادهای ارزانقیمت شاهد، برای افزایش خطرات عبور و مرور در تنگه هرمز کافی است. افزون بر این، ایران هنوز از مخربترین گزینه خود یعنی مینگذاری در تنگه هرمز استفاده نکرده است.
. پاکسازی مین در این آبراه استراتژیک میتواند ماهها به طول انجامد و بحران انرژی را به طور چشمگیری تشدید کرده و دامنه تأثیر اقتصادی جهانی این منازعه را گسترش دهد.
این تحلیل تأکید میکند که از نگاه تهران، این جنگ تنها زمانی پایان مییابد که بازدارندگی جدیدی به شکل معتبری برقرار شود. پذیرش آتشبس پیش از آن نقطه برای ایران غیرقابلقبول است، زیرا صرفاً شرایطی را بازمیگرداند که در آن آمریکا و اسرائیل بتوانند با مصونیت کامل به ایران ضربه بزنند. به اعتقاد نویسنده، اگرچه ممکن است زیرساختهای شکننده ایران آسیب شدید ببیند، اما دولت ایران معتقد است که دستاوردهای راهبردی بلندمدت این جنگ از هزینههای فوری آن فراتر خواهد رفت. از این رو، در دیدگاه تهران، این جنگ، جنگ تعیینکنندهای است؛ یا ایران باید برداشت طرف مقابل از عزم خود را تغییر دهد، یا مسیری را طی خواهد کرد که به تغییر رژیم ختم میشود.
در پایان این تحلیل آمده است: در نهایت هر دو طرف ناچار خواهند شد به پای میز مذاکره بازگردند، اما این بار تنها پس از آنکه موازنهای جدید در میدان نبرد شکل گرفته باشد. مسیر این منازعه نشان میدهد که دیپلماسی نه به عنوان جایگزینی برای اجبار، بلکه به عنوان پیامد آن از سر گرفته خواهد شد؛ آنگاه که هر طرف به این نتیجه برسد که توافق (چه رسمی و چه ضمنی) منافع استراتژیک بیشتری نسبت به تداوم هزینههای جنگ برایش به همراه دارد. بنابراین، مذاکرات جدید نه بازگشت به نظم پیشین، بلکه به رسمیت شناختن تعادلی تازه خواهد بود که از دل خود منازعه زاده شده است.



