پزشکیان و گذارطلبان
روزنامه صبحنو نوشت:
نکته قابلتوجه در سخنان اخیر رئیسجمهور، انتقاد جدی او از برخی جریانهای سیاسی داخلی بود که به جای همراهی با دولت و نظام در این شرایط حساس، اقداماتی انجام میدهند که عملا با بازی در زمین دشمن، همان خط آشوب در خوادث دی ماه را دنبال می کنند. پزشکیان در سخنانی که در جشنواره فیلم فجر و همچنین در گلستان ایراد کرد، رفتار برخی جریانهای اصلاحطلب را مورد نقد قرار داد و تأکید کرد در مواقع حساس، آنها جای غلط میایستند، مسئولیت خود را انجام نمیدهند و آنچه باید بگویند، نمیگویند. این انتقاد، نشان میدهد که برخی افراد و جریانها، به جای تلاش برای کاهش تنشها و کمک به آرامش جامعه، از شرایط کشور برای منافع خود بهرهبرداری میکنند و با اقداماتشان، عملا اهداف دشمن را پیش میبرند.
رئیسجمهور در بخشی از سخنانش خطاب به کسانی که بدون سند آمارسازی میکنند گفت که اگر ادعاهایی دارند، حاضر است هیأتی با اختیارات کامل در اختیارشان قرار دهد تا بتوانند تحقیق کنند. این پیشنهاد شفاف، نشان از اعتماد به نفس دولت و شفافیت در عملکرد دارد و درعینحال، به خوبی افرادی را که صرفا به دنبال بهرهبرداری سیاسی هستند، به چالش میکشد. این سخنان پزشکیان به ادعای بدون سند شکوری راد بر میگردد. این فعال سیاسی اصلاحطلب، درباره وقایع دیماه مدعی شده بود که بخشهایی در کشور در انجام اقدامات خرابکارانه نقش داشتهاند.
واضح است که پزشکیان به خوبی از اهداف و برنامهها و از طرح این گذارطلبان در سطحی بالا آگاه شده است حتی بسیاری از اعضای دولت او که در سال ۱۴۰۱ از منتقدان به حاکمیت بودند اما امروز خود در دولت با واقعیتها و حقایق میدانی به شکل عملی و حقیقی روبرو شدهاند. دولت به خوبی باید از مسائل پشت پرده آگاه شود و هرچند رئیسجمهور نمیتواند از لحاظ امنیتی به طور صریح درباره وقایع رخ داده صحبت کند، اما حداقل از سیاسیون و هم قطارهای خود در جبهه اصلاحات این توقع را دارد که آنان نیز در امتداد این توطئههای بیرونی آب به آسیاب دشمن نریزند و چالش داخلی ایجاد نکنند. هرچند که با پادرمیانی او اصلاح طلبان دستگیر شده آزاد شدند اما بهتر است که این افراد با اقتدا به رئیس جمهوری که از جناح سیاسی خودشان است حداقل در سنگاندازی مقابل پای دولت خودداری کنند و با اظهارات نسنجیده و دشمن شاد کند پروژه و سناریو دشمن را تکمیل نکنند.
******
امنیت حافظان امنیت
روزنامه جوان نوشت:
شهادت مأموران در مسیر برقراری نظم و امنیت، دیگر یک خبر استثنایی نیست بلکه به تکراری تلخ بدل شده است. وقتی بهطور میانگین هر چهار یا پنج روز یک مأمور جان خود را از دست میدهد، باید پذیرفت که مسئله صرفاً یک حادثه فردی یا یک درگیری موردی نیست، بلکه نشانهای از یک بحران ساختاری است. بحرانی که در آن، بدنه انتظامی در خط مقدم ایستاده، اما پشتوانههای لازم برای ایستادن را بهقدر کافی در اختیار ندارد.
امنیت، مفهومی انتزاعی و شعاری نیست. امنیت یعنی حضور شبانهروزی نیروهایی که در گرمای کویر و سرمای کوهستان، در جادههای ناامن و محلههای پرتنش، میان خشمهای فرو خورده و بحرانهای اجتماعی، ایستادهاند تا نظم عمومی فرو نریزد. اما پرسش اساسی این است؛ آیا همانقدر که از این نیروها انتظار ایثار داریم، برای حفظ جان و کرامت حرفهای آنان سرمایهگذاری کردهایم؟
افزایش خشونت در جامعه را نمیتوان جدا از زمینههای اقتصادی و اجتماعی تحلیل کرد. سالهاست جامعهشناسان درباره پیامدهای بیتوجهی به معیشت مردم، گسترش فقر، حاشیهنشینی و بیعدالتی هشدار میدهند. نتیجه این بیتوجهی، شکلگیری خشمهای انباشته، رشد جرائم خشن و عادی شدن تقابل با ساختارهای رسمی است. در چنین فضایی، نخستین نهادی که با این خشم و بیثباتی روبهرو میشود، پلیس است. یعنی نهادی که نه سیاستگذار اقتصادی است، نه تصمیمگیر کلان اجتماعی، اما باید هزینه نهایی همه کاستیها را بپردازد.
واقعیت آن است که در برخی مناطق پرخطر کشور، از جمله استانهایی مانند کرمان و سیستان و بلوچستان، مأموران با تهدیدهایی مواجهند که گاه ماهیت سازمانیافته و مسلحانه دارد. در چنین شرایطی، استفاده از خودروهای فرسوده یا تجهیزات ناکافی، نهتنها کارآمدی عملیات را کاهش میدهد، بلکه جان نیروها را در معرض خطر مستقیم قرار میدهد. چگونه میتوان انتظار داشت نیرویی که حتی از ابتداییترین ملزومات حفاظتی، مانند جلیقههای استاندارد ضدگلوله، بهطور کامل بهرهمند نیست، در برابر سلاحهای مدرن و تاکتیکهای پیچیده ایستادگی کند؟
این مسئله صرفاً یک مطالبه صنفی نیست؛ یک مطالبه ملی است. امنیت پایدار بدون حفظ امنیت حافظان امنیت، معنایی ندارد. اگر نیروی انتظامی در خط مقدم قرار دارد، باید در اولویت نخست تخصیص منابع نیز باشد. تجهیز به فناوریهای نوین، از دوربینهای هوشمند و سامانههای تحلیل داده تا خودروهای مقاوم و ابزارهای حفاظتی پیشرفته دیگر یک انتخاب لوکس نیست، ضرورتی حیاتی است.
******
این طرح دولت پزشکیان، بازی با انبار باروت است
میثم ظهوریان، نماینده مردم مشهد در مجلس و عضو کمیسیون اقتصادی با هشدار نسبت به طرح خطرناک دولت پزشکیان در حوزه انرژی، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
«طرح فعلی منسوب به دولت در حوزه انرژی نسخه دیگری از شوک درمانی ارزی و بازی با انبار باروت است. در زمینه انرژی سالهاست که یک قرارداد روانشناختی بین مردم و دولت وجود داشتهاست که پایه آن تامین ارزان قیمت و آسان انرژی بودهاست. هم زندگی شخصی مردم و هم فناوری و فرایند تولید در بلندمدت خود را بر اساس این قرارداد تنظیم کردهاند و امکان تطبیق با تغییر در کوتاه مدت را نخواهند داشت.
واکنش حاصل از این تطبیق ناپذیری نه تنها میتواند مانند دی ماه ۱۴۰۴ به یک شکست مطلق سیاستی تبدیل شود که ممکن است مانند آبان ۹۸ تا سالها هر اصلاح معقولی را هم به تعویق بیندازد. اصلاح قیمت اگر تدریجی و همراه با سیاست رفاهی مشخص (به ویژه افزایش متناسب با تورم دستمزد) باشد، میتواند یکی از پایههای هر اصلاحی در زمینه یارانههای انرژی باشد اما هر طرحی که مستلزم تغییر قابل توجه قیمتی در کوتاه مدت باشد، محکوم به شکست است. معیشت مردم آزمایشگاه سیاستی نیست».
گفتنی است، بر اساس طرحی که دولت مدنظر دارد، قرار است به هر ایرانی سبد انرژی با نرخ یارانهای اختصاص داده شود و مازاد نیاز افراد از بازار انرژی با قیمت آزاد خریداری شود!
******
بازار ارز، شاخصی اقتصادی یا تابلوی نمایشی
روزنامه وطنامروز نوشت:
در صحنه اقتصاد ایران، برخی چهرهها همچون عبدالناصر همتی حضوری چالشی دارند که دورانشان گاه با شعار کنترل نرخ ارز در بانک مرکزی و گاه با وعده مهار تورم در وزارت اقتصاد آغاز میشود اما روایت تکرار یک الگوی اقتصادی همیشه نتیجه مشخصی دارد. عملکرد عبدالناصر همتی در سمتهای کلان اقتصادی، روایتی است از تکرار آشفتگی. چه در قامت وزیری که نتوانست از سقوط بورس جلوگیری و تورم را مهار کند، چه در مقام رئیس کلی که شاهد صعود بیوقفه شاخص قیمتها بود و چه در بازگشتی کوتاه که به یک شوک ارزی سریع انجامید. این الگو نشان میدهد صرف انتقاد از وضعیت موجود (هرچند دقیق) و ارائه تحلیلهای کارشناسانه، بدون داشتن برنامهای منسجم، شفاف و قابل اجرا برای کنترل تورم و مدیریت بازار ارز، تنها بر گرداب بیثباتی میافزاید. در نهایت این زندگی روزمره مردم است که قربانی این نوسانهای پیاپی و ناتوانی در ایجاد ثبات میشود.
کارنامه حضور همتی در دولت چهاردهم، در حقیقت حاوی تکرار و تشدید همان الگوی ناکارآمد دورههای پیشین بود. یعنی اتخاذ تصمیمات انفجاری در حوزه ارز بدون پشتوانه کارشناسی کافی که به جای ایجاد ثبات، موجی از بیاعتمادی و تلاطم را به همراه آورد. همچنین ناتوانی در ارائه نتایج محسوس در کنترل تورم نشان داد در شرایط حساس کنونی، جامعه و نهادهای مسؤول، تحمل آزمون و خطاهای پرهزینه و بیثمر را ندارند. این پایان، نه فقط یک تغییر فردی، بلکه هشداری جدی به تمام سازوکارهای سیاستگذاری اقتصادی بود که فقدان برنامه منسجم و اجرای سنجیده، میتواند بهسرعت به بیاعتمادی عمومی و حذف سیاسی بینجامد. حالا همتی در آزمون دیگری قرار دارد.
ماجرای مدیریت ارزی در ایران، از همتی گرفته تا سایرین، به ما درسی روشن و البته تلخ میدهد؛ بازار ارز در ایران دیگر یک شاخص اقتصادی صرف نیست، بلکه به تابلوی نمایشی از میزان اعتماد عمومی به دولت تبدیل شده است. هر نوسان در نرخ دلار، تنها بازتابی از محاسبات ریاضی عرضه و تقاضا نیست، بلکه اهمیت مدیریت بازار ارز را نشان میدهد که امروز فراتر از کنترل تورم یا کمک به صادرات است. این بازار به عصای حساس اعتماد اقتصادی برای سرمایهگذاران بدل شده است. وقتی سیاستگذار به جای درمان ریشهای بیماریهای اقتصاد (فساد بانکی، کسری بودجه ساختاری، تولید بیمار)، تنها به دستکاری مصنوعی عدد نرخ ارز میپردازد، در واقع مشغول جعل دماسنج به جای درمان تب است. نتیجه این رفتار، همان شده که بارها دیدهایم؛ یک شوک به اعتماد عمومی که با کوچکترین تلنگری، تمام بازارها را به آتش میکشد.
برنامههای گفتوگو محور با معترضان دی ماه، در دستور کار است
خبرگزاری ایرنا نوشت:
در زمان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ به تصمیم نهادهای امنیتی کشور قریب به دو هفته دسترس عموم مردم به اینترنت بینالمللی محدود شد و به تبع آن محدودیتهایی نیز برای رسانههای برخط داخلی و فضای مجازی شکل گرفت. ناگفته پیدا است در این فضا یگانه حریف داخلی کشور در برابر رسانههای بیگانه، صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود اما درمورد عملکرد این رسانه ملی در زمینه اطلاع رسانی شفاف و مصاف خبری با رسانه های معاند خارجی انتقاداتی را از سوی فعالان سیاسی و رسانه ای در کشور شاهد بودیم. در این راستا یا پیمان جبلی رئیس صدا و سیما گفتگو داشتهایم؛ آنچه میخوانید، ماحصل این گفتگو است.
رئیس سازمان صدا و سیما در پاسخ به این پرسش که چرا از زمان اعتراضات دی ماه و قبل از آن مانند جنگ ۱۲ روزه شاهد حضور چهرههای گوناگون سیاسی در قاب صدا و سیما نیستیم گفت: «در آن زمان که تعداد بیشتر و متنوعتری از کارشناسان را دعوت کردیم باز هم همین نقد به ما انجام میشد. در وقایع اخیر و پس از آن نیز در حال تلاش برای حضور چهرههای متفاوت هستیم و نمونه آن برنامه هایی است که در آن اقایان شمسالواعظین، جلائیپور و بسیاری دیگر آمدند و صحبت کردند».
جبلی در واکنش به این مسئله که با وجود افراد نام برده شده باز هم شاهد حضور نمایندگان یک طیف خاص در برنامههای صدا و سیما هستیم، آیا این رویکرد میتواند توقعات جامعه را برآورده کند، گفت: «زمانی که اینترنت قطع بود و مردم به فضای مجازی دسترسی نداشتند، تلاش همکاران ما این بود که علاوه بر توصیف و تبیین اتفاقی که رخ میداد، بتوانیم تحریف رسانههای بیگانه خارج از کشور را هم افشا و خنثی کنیم».
وی افزود: «در آن ایام ما درگیرجنگ رسانهای و جنگ روایت با رسانههای دشمن بودیم. فکر نمیکنم کسی تردید داشته باشد که اینترنشنال رسانه دشمن و جزئی از همان جنگ روانی باشد که نوع سخت آن دی ماه در کف خیابان جریان داشت. ما از یک طرف باید با این جنگ تحریف مقابله میکردیم و از طرف هم باید جهاد تبیین انجام میدادیم؛ یعنی نشان میدادیم کف خیابان چه اتفاقی در حال وقوع بود؛ اعتراض، اغتشاش و آشوب مسلحانه چیست. تلاش همکاران ما این بود که اینها را از یکدیگر جدا کرده و تبیین کنیم و علاوه بر آن تحریفی که کماکان از سوی رسانههای بیگانه در جریان است را برملا کنیم».
رئیس سازمان صدا و سیما در پاسخ به این پرسش که چرا رسانه ملی هیچ خرده روایتی که بتواند جایگزین روایت رسانههای بیگانه از معترضین و جانباختگان حوادث دی ماه شود، ندارد؟ اظهار داشت: «بعضی از جوانها به علت فریب رسانههای خارجی تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفته و اعمال خشونتآمیزی انجام دادند. البته در تلاش هستیم تا مجوزهایی را بدست آوریم و بتوانیم با این افراد گفتوگویی از همین جنسی که شما اشاره کردید، انجام دهیم. البته جنس این گفتگوها از نوع اعتراف اجباری و مشابه قرار گرفتن در مقابل دادگاه نیست بلکه صرفاً برای کشف انگیزه و علت اینکه چرا دست به این اقدامات زدند، انجام خواهد شد و امیدوارم در روزهای آینده این برنامه را تولید و پخش بکنیم».
******
مسئله اصلی، کیفیت پاسخ به حضور مردم است
روزنامه فرهیختگان نوشت:
راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال با ویژگی متفاوتی نسبت به سالهای اخیر برگزار شد؛ نه صرفاً از حیث جمعیت، بلکه از منظر ترکیب اجتماعی و پیام سیاسی آن. آنچه در خیابانهای تهران، مشهد و صدها شهر دیگر دیده شد، صرفاً تکرار یک مناسک سالانه نبود، بلکه نشانهای از فعالشدن لایهای جدید از جامعه در یک بزنگاه تاریخی بود. تحلیل رفتار اجتماعی در چنین رویدادهایی، بدون توجه به بستر تهدیدهای خارجی و فضای امنیتی منطقه ناقص است. بخشی از جامعه که در سالهای گذشته فاصلهای انتقادی با ساختار رسمی داشته، در شرایطی که موضوع «حفظ ایران» در برابر فشارهای خارجی برجسته میشود، تصمیم متفاوتی میگیرد. وقتی احساس شود پای تمامیت سرزمینی، امنیت ملی یا اقتدار کشور در میان است، اولویتبندیها تغییر میکند.
۲۲ بهمن امسال بیش از هر چیز، صحنه یک انتخاب بود؛ انتخاب میان اختلافات داخلی و وحدت در برابر تهدید بیرونی. این همان نقطهای است که مشارکت را از حالت هویتی به حالت راهبردی تبدیل میکند. برای فهم این تفاوت، باید به یک نکته توجه کرد؛ همیشه بخشی از مشارکتها «هویتی» است، یعنی افراد به دلیل تعلق سیاسی، اعتقادی یا تاریخی مشخص در آن حضور پیدا میکنند. اما امسال نشانههایی از نوع دیگری از مشارکت هم دیده شد؛ مشارکتی که از سر یک ارزیابی شکل گرفته بود. به بیان سادهتر، برخی افراد نه به این دلیل که در همهچیز همنظرند، بلکه به این دلیل که احساس کردند شرایط کشور حساس است، تصمیم گرفتند در صحنه باشند.
حضور گسترده مردم دو پیام همزمان داشت؛ پیام به بیرون: ایران در برابر فشار خارجی فرونمیریزد. پیام به درون: مسئولان باید برای عزت و معیشت ایران تلاش بیشتری کنند. این دو پیام را نمیتوان از هم جدا کرد. اگر پیام اول شنیده شود؛ اما پیام دوم نادیده گرفته شود، سرمایه اجتماعی بهمرور فرسوده خواهد شد. ۲۲ بهمن امسال را میتوان در سه سطح تحلیل کرد: سطح امنیتی - راهبردی: نمایش انسجام در برابر فشار خارجی، سطح اجتماعی: فعالشدن لایهای فراتر از بدنه سنتی، سطح حکمرانی: فرصتی برای بازتعریف رابطه دولت - ملت.
مسئله اصلی نه تعداد جمعیت، بلکه کیفیت پاسخ به این حضور است. اگر این رویداد به نقطهای برای اصلاح، گفتوگو و ارتقای کارآمدی تبدیل شود، میتواند یک «چرخش اجتماعی مثبت» ایجاد کند. اما اگر صرفاً بهعنوان یک موفقیت نمادین ثبت شود، ظرفیت تاریخی آن از دست خواهد رفت. ایران امروز در آستانه یک انتخاب است و شاید ۲۲ بهمن امسال، نشانهای بود از اینکه جامعه نیز این انتخاب را جدی گرفته است.
******
حقیر مانند پهلوی
خبرگزاری مهر نوشت:
در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ جایی که معمولاً دولتها با زبان قدرت و محاسبه سخن میگویند و رجال سیاسی وزن واقعی خود را در ترازوی منافع ملی میسنجند، صحنهای رقم خورد که بیش از هر تحلیل پیچیدهای ماهیت یک پروژه سیاسی را عریان کرد. وقتی کریستین امانپور از لیندزی گراهام، سناتور آمریکایی پرسید آیا حاضر است حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام کند پاسخ کوتاه و بیپرده «نه» بود، نهای که نه فقط یک امتناع شخصی بلکه نشانهای از واقعگرایی سرد سیاست آمریکایی بود. در سیاست کسی برای داستانسرایی سرمایهگذاری نمیکند. آنچه قاطعانه مسائل را تعیین میکنند کارآمدی، قدرت بسیج اجتماعی و توان اثرگذاری واقعی است نه صرفاً نام خانوادگی یا روایتهای رسانهای.
رضا پهلوی در آن صحنه نه بهعنوان یک بازیگر مستقل با پشتوانه روشن و برنامه مشخص بلکه در موقعیتی منفعل ظاهر شد، گویی انتظار داشت تأیید یک سناتور تندروی آمریکایی برایش نقش مشروعیتبخش ایفا کند. این تصویر برای هر ناظر بیطرفی پرسشبرانگیز است، سیاستمداری که داعیه رهبری یک کشور را دارد چرا باید در جایگاهی بنشیند که تأیید یا عدم تأیید یک مقام درجه دوی خارجی تعیینکننده وزن سیاسیاش جلوه کند؟ در معادلات قدرت تکیه بر نگاه بیرونی بهجای اتکا به سرمایه اجتماعی داخلی نشانه ضعف است نه راهبرد.
کنفرانس مونیخ محل سنجش وزن واقعی بازیگران است. آنجا هرکس به اندازه پشتوانه و نفوذش دیده میشود، نه به اندازه هیاهوی شبکههای اجتماعی یا حمایتهای پراکنده برخی محافل. پاسخ صریح گراهام فارغ از قضاوتهای احساسی یادآور این واقعیت بود که سیاست خارجی ایالات متحده بر اساس منافع تعریف میشود، نه بر مبنای علاقه به چهرههای اپوزیسیون فاقد قدرت میدانی؛ برای واشنگتن اشخاص تا زمانی اهمیت دارند که در زمین سیاست برگ برنده محسوب شوند؛ وگرنه صرف حضور در یک سالن بینالمللی، به کسی وزن ژئوپلیتیک نمیدهد. مرور تاریخی برخورد آمریکاییها با محمدرضا پهلوی موید این ماجراست.
این رخداد بیش از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره نوعی تصور از سیاست است؛ تصوری که گمان میکند مشروعیت را میتوان از بیرون وارد و با عکس یادگاری در کنار چهرههای غربی آن را تثبیت کرد. تاریخ سیاسی منطقه اما نشان داده که هر پروژهای که بر شانههای تأیید خارجی بنا شود و از ریشه اجتماعی عمیق بیبهره باشد در بزنگاهها فرو میریزد. سیاست عرصه اتکا به قدرت واقعی است؛ قدرتی که یا از دل جامعه برمیخیزد یا در میدان عمل اثبات میشود، نه از لبخند یا اخم یک سناتور.
******
واکنش زیدآبادی به ادعای ترامپ درباره تغییر حکومت ایران
احمد زیدآبادی، فعال سیاسی و رسانهای اصلاحطلب در کانال تلگرامی خود نوشت:
«دونالد ترامپ گفته است که تغییر رژیم در ایران بهترین گزینهای است که میتواند رخ دهد. برخی رسانهها این سخن را علامت میل و آمادگی او برای تغییر رژیم در ایران تصور کردهاند.
به نظرم اگر ترامپ سخنش را ادامه میداد اینطور میگفت: ولی خب میدانید که در سیاست همیشه بهترین گزینه رخ نمیدهد! ما واقعاً دوست داریم که سر به تن رژیم ایران نباشد، اما این به عهدهی مردم ایران است که رژیم خود را تغییر بدهند یا ندهند! آنچه به ایالات متحده مربوط میشود این است که ایران هرگز سلاح اتمی نداشته باشد.
ما الان مشغول مذاکره با آنها هستیم و من دلم میخواهد این مذاکرات به نتیجه برسد. ما دو ناو هواپیمابر بسیار زیبا را به منطقه گسیل کردهایم. اگر ایرانیها توافق را نپذیرند، خیلی برایشان بد میشود. ولی همانطور که گفتم استیو و جرد دارند با آنها مذاکره میکنند و من میخواهم که این مذاکرات نتیجه دهد».
******
خیانت در وقت اضافه!
خبرگزاری آنا نوشت:
انتشار فایل صوتی جنجالی منتسب به علی شکوری راد، فراتر از یک تنش جناحی، نشاندهنده فعال شدن سلولهای «نفوذ کلامی» در بزنگاه نبرد امنیتی ایران است. در حالی که تروریسم ترکیبی دشمن بر مدار کشتهسازی میچرخد، متهم کردن دستگاههای امنیتی توسط چهرههای داخلی، نه یک نقد سیاسی، بلکه تلاشی راهبردی برای سفیدشویی تروریستها و تضعیف بازدارندگی ملی ارزیابی میشود.
حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه در تاریخ امنیتی ایران به عنوان نقطه اوج پروژه مشترک موساد و سیا برای ایجاد آنارشی فراگیر ثبت خواهد شد. مستندات موجود نشان میدهد که دکترین ترامپ-نتانیاهو بر مبنای تسلیح هستههای شورشی سلطنتطلب و ترویج خشونت عریان بنا شده بود. در چنین شرایطی که دستگاههای اطلاعاتی کشور با کشف محمولههای سنگین سلاح، مانع از سقوط شهرها به ورطه جنگ داخلی شدند، طرح ادعای دخالت نیروهای امنیتی در عملیاتهای تروریستی، دقیقا تکمیلکننده پازل «مشروعیتزدایی از حافظان امنیت» است.
از منظر امنیت ملی، ادعاهای شکوری راد و طیف همسو با وی، نوعی پیوست رسانهای برای تروریسم میدانی محسوب میشود. وقتی رضا پهلوی از تشکیل هستههای آشوب سخن میگوید و ترامپ صراحتا به مدیریت هرجمرج در ایران اعتراف میکند، هرگونه فرضیهسازی کذب که پیکان اتهام را از سمت دشمن به سمت داخل بچرخاند، مصداق بارز خیانت در امانت ملی است. این رویکرد، علاوه بر تبرئه عوامل وابسته به سرویسهای بیگانه، فضایی را ایجاد میکند که در آن تروریستها به عنوان قربانی و مدافعان امنیت به عنوان جانی معرفی شوند؛ تاکتیکی که هدف نهایی آن فروپاشی اقتدار حاکمیتی از درون است.
این یک واقعیت تلخ است که اعتبار سیاسی جریانی که زمانی مدعی توسعه سیاسی بود، اکنون به دلیل همسویی با محور واشنگتن-تلآویو بشدت مخدوش شده است. توده مردم که شاهد به آتش کشیده شدن مساجد و اماکن عمومی توسط تروریستهای شناسنامهدار بودند، نمیتوانند بپذیرند که کسانی در داخل، آدرس غلط داده و جای جلاد و شهید را عوض کنند. این رسوایی، جریان اصلاحطلبی را در برابر یک دوراهی تاریخی قرار داده است: مرزبندی قاطع با خائنان یا فرو رفتن در منجلاب همکاری با دشمنان قسمخورده ایران.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.