حدود دو سال است که انرژی خورشیدی بهعنوان یکی از راهکارهای اصلی جبران ناترازی برق در ایران مطرح شده؛ فناوریای که میتواند نقش مؤثری در عبور کشور از بحرانهای حوزه برق ایفا کند. با این حال، بررسی ریشههای ناترازی نشان میدهد گسترش انرژی خورشیدی میبایست سالها پیش و در قالب برنامهای بلندمدت در دستور کار وزارت نیرو قرار میگرفت، نه آنکه تنها پس از تشدید مشکلات و بروز بحران، بهعنوان یک راهحل اضطراری مورد توجه قرار گیرد.
اظهارات اخیر مشاور وزیر نیرو درباره تصمیمگیریهای شتابزده برای احداث ۳۰ هزار مگاوات نیروگاه در بازهای دو تا سهساله، بار دیگر ضعف ساختاری در حکمرانی انرژی کشور را برجسته میکند. این سخنان نشان میدهد که وزارت نیرو معمولاً نه بر اساس برنامهریزی بلندمدت، بلکه در واکنش به مشکلات و بنبست تصمیمگیری میکند. نتیجه چنین رویکردی باعث شد که قبل از شکل گیری ناترازی برق بهسمت حل این موضوع گام برنداشته و یکی از عوامل ضعف در حوزه تجدیدپذیر همین موضوع است.
ناترازی برق در ایران حاصل یک روند تدریجی و قابل پیشبینی بوده است. رشد مداوم مصرف، گسترش نامتوازن صنایع انرژیبر، فرسودگی نیروگاههای حرارتی، راندمان پایین تولید و وابستگی شدید به سوختهای فسیلی، طی سالهای گذشته زنگ خطر این نکته که باید برای تولید برق بهفکر بود را به صدا درآورده بود. با این حال، سیاست غالب در وزارت نیرو بر مدیریت کوتاهمدت و عبور موقت از پیک مصرف متمرکز بود، نه اصلاح ریشهای ساختار تولید و مصرف برق در چنین شرایطی، بحران نهتنها غافلگیرکننده نبود، بلکه نتیجه طبیعی تعویق تصمیمات راهبردی به شمار میرفت.
زمانی که ناترازی به مرحله بحرانی رسید، ناگهان ساخت دهها هزار مگاوات نیروگاه بهعنوان راهحل مطرح میشود؛ بدون آنکه زیرساختهای لازم از پیش فراهم شده باشد. احداث این حجم از ظرفیت تولید برق، نیازمند تأمین مالی، شبکه انتقال و توزیع متناسب است. نبود این پیشنیازها باعث شده است که چنین اهدافی بیشتر جنبه شعاری پیدا کند و اجرای آنها با تاخیر، همراه شود.
در این میان، انرژی خورشیدی بهعنوان در دسترسترین گزینه برای جبران ناترازی برق مطرح شده است. ایران از نظر میزان تابش خورشید جزو کشورهای دارای مزیت نسبی است و گسترش نیروگاههای خورشیدی میتوانست سالها پیش بهعنوان بخشی از سبد پایدار انرژی کشور تعریف شود. اما واقعیت این است که حرکت جدی به سمت خورشیدی زمانی آغاز شد که سایر گزینهها با محدودیت مواجه شدند؛ کمبود گاز در فصول سرد، فشار بر نیروگاههای حرارتی و ناتوانی شبکه در پاسخگویی به اوج مصرف، سیاستگذار را ناچار به این انتخاب کرد.
برنامه ریزی بلندمدت در ابهام
این حرکت دیرهنگام، هزینههای قابل توجهی به همراه داشته است. تغییر مداوم نرخ خرید تضمینی برق و نبود چشمانداز روشن، موجب تردید سرمایهگذاران و کند شدن روند گسترش انرژی خورشیدی شده است. از سوی دیگر، شبکه برق کشور که برای تولید متمرکز طراحی شده، آمادگی کامل برای جذب گسترده تولید پراکنده و تجدیدپذیر را ندارد؛ مسئلهای که خود نیازمند سرمایهگذاری و برنامهریزی جداگانه است.
انرژی خورشیدی میتوانست پیش از وقوع بحران ناترازی، به یک انتخاب راهبردی تبدیل شود؛ انتخابی که علاوه بر تأمین برق پایدار، به کاهش مصرف سوختهای فسیلی، کاهش آلایندگی و آزادسازی گاز برای صادرات منجرب شود اما زمانی که این انتخاب در شرایط اضطرار انجام میشود، بخشی از این مزایا که میتوانست قبل از پیدایش مشکلات بهوجود بیاید حل شود از دست میرود و هزینه گذار از مشکلات افزایش مییابد.
امروز کشور به سمت انرژی خورشیدی حرکت میکند، نه از موضع برنامهریزی بلندمدت، بلکه از سر اجبار ناشی از ناترازی برق تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که حکمرانی انرژی نیازمند تصمیمگیری با سرعت بالا ونگاه بلندمدت است. اگر این رویکرد اصلاح نشود، حتی گسترش انرژیهای تجدیدپذیر نیز نمیتواند بهتنهایی مانع تکرار بحرانهای مشابه در آینده شود.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.