سالروز خیانت فرقه رجوی رویاهای منافقانه و زندگی‌های‌ تباه شده در اسارت

مریم جعفری *،   3990506042 ۱۷ نظر، ۰ در صف انتشار و ۱۴ تکراری یا غیرقابل انتشار
رویاهای منافقانه و زندگی‌های‌ تباه شده در اسارت

کلید را داخل قفل در انداختم. بدون سر و صدا داخل خانه‌اش شدم. خودم را به اتاق کارش رساندم.  دلهره و اضطراب عجیبی داشتم. بعد از کلی گشتن، دفتر خاطراتش را پیدا کردم. میدانستم جواب سوالات من داخل همین دفترچه خاطرات است.  از خانه بیرون آمدم. سوار ماشین شده و با سرعت از آنجا دور شدم. در یک کوچه خلوت، روبه روی یک پارک، ماشین را متوقف کردم. دفترچه را از کیفم بیرون آورده و شروع به خواندن کردم.

" با صدای فریاد خانمی نسبتا مسن سکوت جلسه شکست. « همتون دروغ گویید. این همایشها هم برای اینکه دغلبازی کنین و خودتونو خوب نشون بدید. چرا با ما بازی میکنید؟» چند نفر از نیروهای امنیتی به طرف او رفتند و او را به زور از سالن بیرون کردند. بلند شدم و پرسیدم: « چی شد؟ چرا بیرونش کردید؟» فردی که کنار من نشسته بود، دستم را محکم گرفت و من را روی صندلی نشاند و گفت: « ساکت باش. اینجا جای سوال نیست. اینجا فقط باید گوش بدی و هیچی نپرسی.» گیج شده بودم. بلند شدم و برای پیدا کردن آن خانم از سالن خارج شدم. هر چه گشتم، هیچ اثری از او پیدا نکردم. سراغ آن مامور رفتم و پرسیدم: « خانمی که توی همایش بلند شد و داد و بیداد کرد الان کجاست؟» گفت: « دختر جان دنبال شر میگردی؟ برو و اینجا واینستا. برو!» پرسیدم: « چرا؟ من باهاش کار دارم. کجاست؟ » برگشت و با عصبانیت گفت: « تحویل پلیس دادیمش. اگر دوست داری بری پیشش، تو رو هم تحویل بدیم؟ » من با تعجب پرسیدم: « مگه چی گفته بود؟ »  یکدفعه فریاد کشید و گفت: « میری یا اینکه تو رو هم تحویل بدم. میگم اینجا واینستا. » به سمت سالن همایش برگشتم. اما ذهنم به شدت مشغول شده بود. روی صندلی نشستم. با کلی سوال در ذهنم به بقیه مراسم نگاه کردم. آدمهائی را میدیدم که چهره های خسته و مسخ شده داشتند. انگار میخواستند، یک جوری خودشان را بزک کرده نشان بدهند. ناراحتی درونی بعضی از آنها، از روی صورتهای چین و چروک خورده و داغونشان فریاد زده میشد. معلوم بود جوانیشان را تمام کرده اند، شاید هم سوزانده اند و حالا به دنبال یک ثمره و میوه میگردند... وقتی به خودم آمدم، دیدم جلسه تمام شد و باز یاد آن خانم مسن و داد و فریادش افتادم. اینکه چه اتفاقی برایش افتاد، ذهنم را شدید قلقلک میداد. 

چند روز بعد از طریق یکی از دوستانم، با خبر شدم که او را دادگاهی کرده و به زندان منتقل کرده اند. علت زندانی شدنش را هم نمیدانستند. با پیگیریهای مستمر و ملاقات با چند وکیل زبردست، توانستم یک وقت ملاقات ده دقیقه ای از زندان برای دیدن او بگیرم. زمانی که به دیدن او رفتم، گفتم: « من خبرنگار هستم. هفته پیش برای تهیه خبر به همون همایشی اومده بودم که تو اونجا داد و فریاد کردی. تو درباره چی حرف میزدی؟  برای دیدن تو کلی سختی کشیدم و کلی آدمای مهم دیدم. مگه تو کی هستی؟ مگه اون همایش مال کیا بود که انقدر سریع تو رو دادگاهی کردن و بعدشم زندان!» نگاه سردی به من کرد و گفت: «برو. دنبال دردسر نگرد.» بلند شد و رفت!

چند روز بعد با سختی یک وقت ملاقات دیگری گرفتم. وکیلم به من گفت: « زیاد دور و بر اون زن نچرخ. مسئله اش امنیتیه! » خیلی تعجب کردم. یک اعتراض ساده در همایش، تبدیل به یک جرم امنیتی شده بود! وقتی دوباره او را دیدم، گفتم: « باید بهم بگی چی شده؟ من به زور وقت میگیرم بعد تو هیچی نمیگی. حرف بزن. یه همایش ساده و این همه مشکلات. بگو جریان چیه؟» با اصرارهای من، مهری شروع کرد به حرف زدن و من در همان زمان کوتاه، حرفهای او را با سرعت یادداشت میکردم. زمان تمام شد! وقتی از زندان بیرون آمدم، سنگینی عجیبی بر روی قلبم احساس میکردم. شنیدن این همه قساوت، برای من سخت بود. دلیل خستگی و مسخ شدگی چهره های اون همایش خیلی دقیق برایم روشن شد. یک باخت عمیق برای از دست دادن یک عمر گرانبها به خاطر اندیشه های واهی و بی بنیاد یک مشت متقلب و دغلباز. تازه هنوز هم ادامه دارد اما با یک بازی جدید... 

تمام حرفهای مهری را به شکل یک مقاله درآوردم و به مدیرمسئول روزنامه ایمیل کردم. از خودم راضی بودم که این وقایع را به گوش همه میرساندم. روز بعد آقای مدیرمسئول من را صدا زد و گفت: « مقاله ات غیر قابل چاپه.» من با ناراحتی گفتم: « چرا؟ مقاله ای به این مهمی!» نگاهم کرد و گفت: « دلت میخواد در روزنامه رو ببندن؟ این چیه نوشتی؟ این سازمانی که تو معرفی میکنی ارتباط نزدیکی با وزیر خارجه، دولت و سازمانهای امنیتی فرانسه، آمریکا و خیلی از کشورهای دیگه داره. برو. منو با دولت و امنیتیا درگیر نکن!» گفتم: « یعنی چی؟ مگه خود شما منو تشویق نمیکردین که در مورد آزادی زنان بنویسم. کلی تقدیر نامه از خود شما گرفتم. به من میگفتی زن آزادی خواه! حالا چی شده؟ این مقاله هم مثل بقیه مقاله های منه. مهری یه زنه که با وعده و وعید وارد این سازمان شده بود. سازمانی که مدام سنگ آزادی زنان رو به سینه میزده و میزنه. همون سازمان، به زنهای کشور خودش خیانت میکنه. سازمانی که ادعاشون برابری کامل زن و مرده و هرجور تبعیض علیه زنان رو چه در مورد ازدواج، طلاق، تحصیل، شغل و حتی پوشش خشونت میدونن، اماخودشون اعضای زن سازمانو مجبور میکردن روسری خاص و خشن سرشون کنن. لباس تیپ تنشون کنن. کفششون بدون پاشنه باشه.
اونا حتی اجازه نداشتن روسریشونو توی دورهمی زنانه و یا سالن غذاخوری که هیچ مردی اونجا اجازه تردد نداره، بردارن. استفاده از یه ضدآفتاب یا عینک دودی برای این زنها ممنوع بود، اونم موقعی که زنان رو مجبور میکردن تو ظل آفتاب، کارای سخت و طاقتفرسا انجام بدن. این موارد برای آزادی هر آدمی خیلی پیش پا افتاده است. اما توی این سازمان همین موارد رو هم اجازه نمیدادن. باورت میشه! باورت میشه ازدواج اجباری، طلاق اجباری، کار اجباری، گزارش روزانه ی افکار و رویاها به صورت اجباری! یعنی این آدما مثل یه عروسک خیمه شب بازی بودن که هیچ اراده از خودشون نداشتن. میدونی چه بلایی سر مهری آوردن؟ مهری که سرسپرده اونا میشه. کلی خوش خدمتی به اونا میکنه. از بمب گذاری تا  شرکت توی حمله های نظامی علیه کشور خودش. از رقص رهایی گرفته تا شکنجه کلی دختر بیگناه توی همون سازمان! اما اونا با همین مهری چیکار کردن؟ خیلی راحت رحمشو به زور در میارن که یک وقت به ذهنش نرسه که سازمانو ترک کنه. میتونید درک کنید! مگه میشه یه انسان هیچ اختیاری نداشته باشه؟ تصورشم برای من دردآوره. زنها با شعارای قشنگ این سازمان جذب اونا میشدن اما بعد به راحتی از داشتن حقوق اولیه خودشون هم محروم میشدن. حق ازدواج، حق مادری... این سازمان حتی زنانگی این زنها رو هم از اونا میگرفته. حالا این سازمان ضد زن، تو قلب اروپا، وسط پاریس، در اعتراض به نقض حقوق زنهای کشور خودش، همایش برگزار میکنه. احمقانه نیست!  »
آقای سیمون پرید وسط حرف من وگفت: « چرا سخنرانی میکنی. توی همون همایشی که تو رفتی، ندیدی کیا اونجا بودن؟ جان بولتون، رودی جولیانی، نماینده های پارلمان اروپا، مقامای امنیتی CIA و مسئولین سازمان اطلاعات و امنیت فرانسه! میفهمی این یعنی چی؟ یعنی اون سازمان زیر نظر این آدما و نهادها به اینجا رسیده. حالا تو یه جوجه خبرنگار میخوای با اینا درگیر بشی. عقلت کار میکنه. به هر حال این مقاله تو روزنامه من چاپ نمیشه!» با ناراحتی به او نگاه کردم و گفتم: « خیلی جالبه. زمانی که منو استخدام کردی بهم گفتی باید جسور باشم. باید در مورد زنهای بیچاره ای بنویسم که حقشون داره توی کشورای مختلف دنیا ضایع میشه. تو میگفتی زنا، تو کشورای اسلامی با کلی محدودیت و سختی دارن زندگی میکنن. باید حق اونا رو فریاد بزنم. حالا که میخوام بگم، بهم میگی باید توی یه چارچوب مشخص حرف بزنم. باشه! تو چاپ نکن. خودم تو وبلاگ شخصیم میذارم. اینجوری به اجازه تو هم نیاز ندارم.» از دفتر روزنامه بیرون آمدم. خیلی حالم بد بود. ترسی که در چهره آقای جیمز دیده بودم، حالم را بدتر میکرد. در همین حال و هوا بودم که از دفتر روزنامه به من زنگ زدند و گفتند: « آقای جیمز گفتن که شما اخراجید! »  "       

دفتر خاطرات سوفی را بستم. به اطرافم نگاه کردم. اصلا متوجه گذشت زمان نشده بودم. ماشین را روشن کردم و به راه افتادم. در مسیر جمله به جمله خاطرات سوفی را مرور میکردم. دیدن مهری میتوانست، کلید حل معمای سوفی باشد. از طریق چند وکیل، توانستم یک وقت ملاقات بگیرم. وارد دفتر زندان شدم و به مسئول زندان گفتم:« من خبرنگار هستم. یک وقت ملاقات با خانمی به اسم مهری دارم.» مدیر زندان گفت: « آزاد شده! » با تعجب پرسیدم: « آزاد شده؟ چه جوری؟ تا چند وقت پیش که زندانی بود. اون که جرمش امنیتی بود. چه جوری آزاد شده؟ » مدیر گفت: « فقط میدونم که خیلی ناگهانی، قاضی پرونده حکم آزادیشو داده. دیگه هیچی نمیدونم.» 

با هر سختی بود آدرس او را پیدا کردم. اما زمانی او را دیدم، که روی تخت سردخانه بود. مسئول پروندهاش در اداره پلیس به من گفت: « پرونده مهری بسته شده. مهری بعد آزاد شدنش خودکشی کرده.» باور کردن خودکشی مهری مثل تصادف و مرگ ناگهانی سوفی باور نکردنی بود! هنوز صدای سوفی در گوشم بود که میگفت: «  آوارگی من ارزششو داشت. آره! ارزششو داشت! اینکه بفهمم چه اتفاقاتی داره تو کشورم میوفته. اینکه فهمیدم منی که یک زن فرانسویم با مهری که یه زن ایرانی هست، تو کشور خودم، هیچ فرقی با هم نداریم. من هم مثل مهری توی یه حصارم. حصاری که دور منه نامرئیه اما حصار مهری مرئی بود. ارزششو داشت. فهمیدم! فهمیدم اگه تو چارچوب اینا بازی نکنیم، حذف میشیم. منی که این همه مقاله در مورد آزادی زنان نوشتم و این همه ازم تقدیر شده، حالا .. ما همه بردهایم. من برده سیستم سیاسی کشور خودم بودم و نمیدونستم. مهری هم برده مسعود و مریم رجوی بود. اونم مثل من قربانی این سیاست کثیف شد! »

 

*پژوهشگر مرکز رشد بانوان دانشگاه امام صادق علیه السلام

دیدگاه کاربران

ناشناس۱۵۳۸۴۵۰۱۱:۲۶:۴۳ ۱۳۹۹/۵/۶
اینها روزی هم وطن ما بودند. چه شد که رفتند؟ چه شد که گمراه شدند؟ چه شد که زندگی شان را به بطالت و پوچی گذراندند؟
ناشناس۱۵۳۸۷۰۶۱۳:۱۵:۵۶ ۱۳۹۹/۵/۶
از چهره همشون معلوم که غم بزرگی دارند و افسرده هستند که چه کلاهی سرشون رفته دولت باید یک راه برگشت برای آنان که واقعا قصد توبه دارند باز کند
ناشناس۱۵۳۸۸۸۱۱۴:۲۴:۵۱ ۱۳۹۹/۵/۶
جوابش توی عنوان همین مقاله هست: رویاهای منافقانه!
ناشناس۱۵۴۰۰۱۵۱۱:۴۱:۲۲ ۱۳۹۹/۵/۷
با بررسی تاریخ در می یابیم اگر تنها در یک مورد عدالت برقرار شده باشد؛ در مورد این افراد بوده است!
ناشناس۱۵۳۸۴۶۵۱۱:۳۵:۲۲ ۱۳۹۹/۵/۶
قطع بدانید مسعود رجوی از همان 13 سال پیش که ناپدید شد در یکی از ویلاها و کاخهای پاریس و اروپا مشغول زندگی راحت هست. تمام سیاستمدارانی که جوانان ساده را فریب می دهند همین هستند. درد انها دنیا و رسیدن به راحتی و پول و قدرت و ثروت است. مگر بن لادن معلوم نشد که سالها در یکی از ویلاهای محلات مرفه اسلام اباد پاکستان با چند زن و بچه خود مشغول زندگی راحت نبود؟ مگر رهبر داعش در یک کمپ بزرگ و راحت در یک منطقه کاملا دور از جنگ با زنان و بچه های خود زندگی نمی کرد مگر..... این سنت سیاستمداران و هنر انهاست که دیگران را فریب دهند تا دنیای انها تضمین شود.
ناشناس۱۵۳۸۶۷۵۱۳:۰۶:۱۹ ۱۳۹۹/۵/۶
رجوی مرده است
راضیه۱۵۳۸۵۰۲۱۱:۵۲:۴۲ ۱۳۹۹/۵/۶
"آدمهائی را میدیدم که چهره های خسته و مسخ شده داشتند. انگار میخواستند، یک جوری خودشان را بزک کرده نشان بدهند. ناراحتی درونی بعضی از آنها، از روی صورتهای چین و چروک خورده و داغونشان فریاد زده میشد. معلوم بود جوانیشان را تمام کرده اند، شاید هم سوزانده اند و حالا به دنبال یک ثمره و میوه میگردند..." این جملات چقدر همخوان عکس است...جوانی تباه شده به پای کژفکری و کژمغزی مسعود و مریم رجوی
ناشناس۱۵۳۹۲۴۰۱۸:۳۶:۴۰ ۱۳۹۹/۵/۶
جايگاهشون جهنمه وطن فروش
ناشناس۱۵۳۸۵۲۸۱۲:۰۰:۳۹ ۱۳۹۹/۵/۶
متاسفانه دلیل تولید مطالب در ارتباط با گروه مجاهدین خلق را درک نمی کنم. جز اینکه با پوشش اخبار این گروه افراطی نام آنها را دوباره زنده می کنید. آنچه مسلم است این گروه در بین مردم ایران هیچ جایگاهی ندارند. و در افکار عمومی دنیا نیز بدلیل رویگردانی مردم ایران از این گروه افراطی طرفداری ندارند.
ناشناس۱۵۳۸۸۸۸۱۴:۲۸:۴۹ ۱۳۹۹/۵/۶
علت اینکه هیچ جایگاهی ندارن همین اخبار و تحلیلهایی هست که گاه و بیگاه ازشون شنیده میشه وگرنه رسانه های عبری و عربی اگر کوچکترین فرصتی پیدا کنن اونها رو مدافعان ملک و ملت معرفی میکنن و متاسفانه یه عده هم قبول میکنن!
مریم۱۵۴۳۵۷۲۲۲:۵۶:۳۹ ۱۳۹۹/۵/۹
منافقین همچنان به دنبال یارگیری هستند و گاهی با حقه بازی و ربودن افراد این کار رو انجام میدن. این گروه باید به جوانان و نوجوانان شناسانده شوند، چون گاهی از طریق اینترنت و با وعده واهی کار در شرکتهای بزرگ خارجی جوانان رو فریب میدن.
فش۱۵۳۸۵۸۷۱۲:۳۷:۰۸ ۱۳۹۹/۵/۶
زندگی‌های‌ تباه شده در اسارت چهره های خسته زندگی‌های‌ تباه شده در اسارت منتظر ( افراطگری باعث بوجود آمدن آنها شد )اینها روزی هم وطن ما بودند. چه شد که رفتند؟
ناشناس۱۵۳۸۵۹۹۱۲:۴۲:۱۸ ۱۳۹۹/۵/۶
شاید بتوان گفت سازمان منافقین از منفورترین گروههای سیاسی در ایران می باشند . عمده ازدواجها وطلاقها درون این سازمان بادستور سازمان انجام می شد . کسی بدون اجازه نمیتوانست اظهار علاقه به جنس مخالف خود داشته باشد . این سازمان ، رژیم پل پوت در کامبوج را یادآوری می کند . رژیمی که در ۴ سال حکومت خود در کامبوج یک میلیون وهفتصد هزار نفر از جمعیت هشت میلیونی کامبوج را قتل عام کرد . افکار وتفکر سازمانی منافقین بسیار کثیف وخطرناک میباشد .
ناشناس۱۵۳۹۳۱۴۱۹:۵۲:۴۵ ۱۳۹۹/۵/۶
الف جان دار و دسته رجوی به اندازه کافی منفور هستند لطفا با این داستانهایی مسخره لوسش نکنین
ناشناس۱۵۳۹۷۱۱۰۷:۴۲:۲۴ ۱۳۹۹/۵/۷
برگردنند و هرکدام معلمی باشند برا ی جوانهای حالای که آن طرف هیچ خبری نیست باز هم کشور عزیزمان را بچسبیم
عمران۱۵۴۰۸۶۶۲۰:۴۵:۱۲ ۱۳۹۹/۵/۷
آیا این گزارش واقعی بود یا داستان بود؟ سوفی گزارشگر فرانسوی کیست؟ اسم واقعی ش چیست؟
ناشناس۱۵۴۱۵۲۸۱۱:۴۴:۰۲ ۱۳۹۹/۵/۸
مرگ بر منافقین
یکتانتتریبون

پربحث‌های اخیر

    پربحث‌های هفته

    1. یکی از بهترین برنامه های تاریخ تلویزیون در کنج شبکه ۴

    2. دفاع آیت‌الله جنتی از شرط سنی برای ریاست جمهوری/ نامزدی رئیسی قطعی شده است؟/ مخالفت روحانی با مصوبه شورای نگهبان/ آخرین اظهارنظر ظریف درباره نامزدی در انتخابات

    3. زینب سلیمانی :اگر مذاکره برای فلسطین جواب می‌داد، اکنون فلسطین آزاد شده بود

    4. آغاز یک بازی همیشگی در آستانه انتخابات؟!

    5. کنایه بغض‌آلود مجری صداوسیما به برخی از سلبریتی‌ها

    6. بازی برخی اصلاح‌طلبان به سود ایران‌ستیزان

    7. جلوی پخش مستند "گاندو" گرفته شد

    8. مصوبه جنجالی شورای نگهبان درباره انتخابات ریاست جمهوری

    9. باور کنید این بار «شرایط کنونی» واقعا «حساس» است !

    10. افشای جزئیات جدید از طرح ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی بدست تروریستهای آمریکا

    11. یک حقیقت تلخ تر از زهر در جهان اسلام

    12. حشره ای که هر ۱۷ سال یک‌بار از زیر زمین بیرون می‌آید

    13. سعید محمد: ممکن است شرایط جدیدی رقم بخورد/ قالیباف در حال بررسی کاندیداتوری/ پیش‌بینی جالب صادق خرازی از تصمیم ظریف/ افزایش فعالیت‌های انتخاباتی جهانگیری

    14. حسین شریعتمداری: عصا را از زیر بغل آمریکا بکشید!

    15. ثروتمندترین کشورهای جهان کدامند؟

    16. ظریف‌: آمدنم به خیر و صلاح مُلک و ملت نیست

    17. چرایی تاکید رهبر انقلاب بر مبارزه برای همه‌پرسی در فلسطین

    18.  پشت پرده وحشی‌گری‌های اشغالگران در قدس/ نتانیاهو به سرنوشت «اولمرت» دچار می‌شود؟

    19. تل‌آویو با ۱۳۰ راکت هدف قرار گرفت

    20. نتایج یک نظرسنجی در مقیاس جهانی: آمریکا، دشمن اصلیِ دموکراسی در جهان !

    21. همتی: نرخ دلار را به ۲۰ هزار تومان رساندیم، اما امیدواریم باز کاهش یابد

    22. آرمان مردمی در خلاء متولد نمی شود !

    23. جزئیات دیدار ظریف با سیدحسن خمینی و خاتمی/ قطعا نامزد نمی‌شوم

    24. داوطلب کفن‌پوش انتخابات ریاست جمهوری

    25. دولت آینده گریبانش را از عوام‌زدگيِ دانشگاهي و حوزوي رها کند/ مراكز پژوهشي مركز تجمع آقازاده‌ها شده است/ دولتي که نتواند همه مغزها را بكار بگیرد بیمار است

    ابر آروان

    پربحث‌های اخیر

      پربحث‌های هفته

      1. دفاع آیت‌الله جنتی از شرط سنی برای ریاست جمهوری/ نامزدی رئیسی قطعی شده است؟/ مخالفت روحانی با مصوبه شورای نگهبان/ آخرین اظهارنظر ظریف درباره نامزدی در انتخابات

      2. زینب سلیمانی :اگر مذاکره برای فلسطین جواب می‌داد، اکنون فلسطین آزاد شده بود

      3. آغاز یک بازی همیشگی در آستانه انتخابات؟!

      4. بازی برخی اصلاح‌طلبان به سود ایران‌ستیزان

      5. مصوبه جنجالی شورای نگهبان درباره انتخابات ریاست جمهوری

      6. باور کنید این بار «شرایط کنونی» واقعا «حساس» است !

      7. یک حقیقت تلخ تر از زهر در جهان اسلام

      8. سعید محمد: ممکن است شرایط جدیدی رقم بخورد/ قالیباف در حال بررسی کاندیداتوری/ پیش‌بینی جالب صادق خرازی از تصمیم ظریف/ افزایش فعالیت‌های انتخاباتی جهانگیری

      9. حسین شریعتمداری: عصا را از زیر بغل آمریکا بکشید!

      10. ظریف‌: آمدنم به خیر و صلاح مُلک و ملت نیست

      11. نتایج یک نظرسنجی در مقیاس جهانی: آمریکا، دشمن اصلیِ دموکراسی در جهان !

      12. جزئیات دیدار ظریف با سیدحسن خمینی و خاتمی/ قطعا نامزد نمی‌شوم

      13. دولت آینده گریبانش را از عوام‌زدگيِ دانشگاهي و حوزوي رها کند/ مراكز پژوهشي مركز تجمع آقازاده‌ها شده است/ دولتي که نتواند همه مغزها را بكار بگیرد بیمار است

      14. انتخابات ودلخورى مردم/ مردم چه می‌خواهند؟

      15. احمدی نژاد در ستاد انتخابات وزارت کشور حضور یافت

      16. متکی: آیت‌الله رئیسی در انتخابات ثبت نام خواهد کرد

      17. مطرح‌کردن شائبه تقلب توسط نماینده روحانی

      18. سازهای بد آهنگ نهادهای قانونی در اجرای یک مصوبه !

      19. رهبر انقلاب: دولتی تشکیل شود که انقلابی، عدالتخواه، ضدفساد و معتقد به تحول و جوانان باشد/صهیونیست‌ها جز زبان زور چیزی نمی‌فهمند

      20. آیت اله رئیسی روز عید سعید فطر برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام می کند

      21. کوتاه، اتوبوسی و کلنگی؛ داستان ادامه دار مدیریت های دولتی!

      22. رأی رییسی در نظرسنجی خبرگزاری دولت

      23. هشدار اساتید حوزه و دانشگاه در مورد «طرح قانون بانک مرکزی» کمیسیون اقتصادی مجلس

      24. چرا کارگزاران از لاریجانی حمایت نمی‌کند؟/ خداحافظی قالیباف با انتخابات ریاست جمهوری/ جهانگیری در انتخابات ثبت‌نام خواهد کرد/ ظریف، نامزد نمی‌شود

      25. چرا دولت روحانی با برخی از مصالح مردم لجبازی می‌کند؟

      آخرین عناوین