کودتای تراستیها؟!
روزنامه فرهیختگان درباره استعفای وزیر نفت نوشته است:
«فرهیختگان» نهم مهرماه در گزارشی با عنوان «ابربدهکار نفتی پشت صحنه افشاگریها» نوشت که از مهرماه سال 1404 تا اسفندماه، با یک قرارداد فروش بلندمدت برای فروش محصولات از مخازن پوششی کشور چین حدود 90 میلیون بشکه نفت به ارزش 5 میلیارد و 950 میلیون دلار به «ح. آ» که یک صراف بود، تحویل داده شده است. از این مبلغ، «ح. آ» نزدیک به 2 میلیارد دلار به شرکت ملی نفت بدهکار است و با وجود گذشت 6 ماه از تحویل آخرین محموله، وی هنوز این مبلغ را تسویه نکرده است. این تراستی به بهانه تحریم و افشای اطلاعات، از اطلاعرسانی درباره وضعیت محمولههایی که طبق اسناد همچنان تحت مالکیت شرکت ملی نفت قرار دارند، خودداری کرده است. این البته نمونه کوچکی از آن چیزی است که پاکنژاد در وزارت نفت رقم زد و بحران کمسابقهای را در تأمین کالاهای اساسی و بهویژه نهادههای دامی ایجاد کرد.
تحویل نفت به «ح.آ» و افراد دیگر و عدم بازگشت ارز حاصل از آن، در وقایع دیماه سال گذشته بسیار مؤثر بود تا جایی که بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان اقتصادی معتقدند آنچه در دیماه سال گذشته رخ داد، «کودتای تراستیها» علیه جمهوری اسلامی ایران بود.
پس از این بود که شنیده شد در جلسه سران قوا، رؤسای قوا باتوجهبه خواسته یک مقام ردهبالای نظام به جمعبندی برای تغییر وزیر نفت میرسند.
این اتفاق بالاخره پس از ماهها رقم خورد و پاکنژاد از وزارت نفت رفت. اینکه چرا او آنهم در شرایط فعلی از این وزارتخانه رفت، بیجهت به موضوع تراستیهایی نیست که در ماههای اخیر قوه قضائیه رسیدگی به پرونده آنها را در اولویت قرار داده است. اما اینکه آیا سرپرست فعلی که اتفاقاً این بحران توسط کسانی که از او مسئولیت گرفتند رقم خورده، میتواند گزینه مناسبی برای این وزارتخانه حتی بهعنوان سرپرست باشد یا خیر؟ گذر زمان، پاسخ به این سؤال را روشن خواهد کرد.
****
فاز تابآوری
جوان نوشت:
با توجه به تداوم محاصره دریایی امریکا علیه ایران و تشدید فشارهای اقتصادی دشمن و در نقطه مقابل، بسته ماندن تنگه هرمز و فشار به طرف مقابل از ناحیه انرژی یا سوخت، میتوان گفت که اکنون جنگ با امریکا، رژیم صهیونیستی و همپیمانان منطقهای آنها وارد فاز تابآوری شده است. سؤالی که در این زمینه مطرح میشود این است که در نبرد تابآوری، ایران تا کجا یا تا چه زمانی دوام میآورد. پاسخ اجمالی آن است که همانگونه که پیش از جنگ حتی برای عمده تحلیلگران و ناظران داخلی قابل پیشبینی نبود که ایران تا این حد بتواند در برابر دشمن تاب بیاورد، باید گفت که برای ادامه نبرد هم ایران قادر به تابآوری است و در این حوزه نیز در رویارویی تمامعیار نظامی با دشمن، پیروز خواهد شد.
در توضیح دلایل این تابآوری باید گفت که اگر کسی در شرایط عادی به جامعه ایران نگاه کند، شاید به این نظر برسد که این جامعه تابآوری ندارد، اما نکته مهم در این باره آن است که کیفیت کنشگری جامعه ایران در شرایط حساس و بزنگاهها همواره متفاوت از شرایط عادی بوده است. بر این اساس، جامعه ایران تابآوری خود در برابر فشارهای ترکیبی دشمن را ارتقا داده است، زیرا جنگ موجود را نه صرفاً علیه جمهوری اسلامی یا فلان بخش از تواناییهای کشور بلکه جنگ موجود را موجودیتی و علیه تمامیت ایران میداند، یعنی جنگ موجود علیه کشور نزد ایرانیان به نقطهای تعریف شده که همه ایرانیان روی آن اجماع دارند. آن نقطه همانا وطن و ایران است.
بر این اساس، ایرانیان حتی در دشوارترین شرایط تابآوری خود را حفظ خواهند کرد، زیرا در وضعیت عدمتابآوری، آنها همه چیز خود را از دست رفته میدانند. آنچه این گزاره را به یک باور مجسم برای ایرانیان تبدیل کرده است، نتیجه حملات و مداخلههای امریکا در کشورهایی، چون عراق، لیبی، افغانستان و سوریه است که جز نابودی بنیانهای قدرت ملی، تضعیف جدی اقتدار مرکزی، چندپاره شدن و وابستهسازی این کشورها به قدرتهای متجاوز نتیجهای نداشته است.
****
ناامنی هرمز برای خودمان هم هزینه است
روزنامه اطلاعات نوشته است:
ناامنشدن هرمز فقط هزینهای برای مصرفکنندگان خارجی ایجاد نمیکند؛ بلکه هزینه آن به صورت کاهش صادرات، افزایش هزینه حملونقل و بیمه، اختلال در واردات و دشوارترشدن فعالیت بنادر، به اقتصاد ایران لطمه میزند. میزان این اثر به مدت اختلال، مسیرهای جایگزین و وضعیت زیرساختها وابسته است، اما اصل وابستگی متقابل روشن است: هرمز برای ایران اهرم ژئوپلیتیکی است، اما همزمان بخشی از شریان حیاتی اقتصادی خود ایران نیز هست.در تحلیل تحولات خلیج فارس، نباید توقف درگیری را با حل منازعه یکی دانست. آتشبس، در معنای عملی، میتواند خشونت را متوقف کند و فضای لازم برای مذاکره را فراهم آورد؛ اما بهتنهایی اختلافات سیاسی، امنیتی و اقتصادی را حل نمیکند.
توافق موقت گامی فراتر است. چنین توافقی ممکن است شامل بازگشایی مسیرهای دریایی، توقف اقدامات نظامی، کاهش محدودیتهای اقتصادی یا ایجاد سازوکارهای نظارتی باشد. ارزش آن در کاهش فوری هزینهها و ایجاد فرصت دیپلماتیک است؛ بااینحال، اگر تعهدات، مراحل اجرا، نظارت و شیوه رسیدگی به اختلافات روشن نباشد، توافق موقت ممکن است در برابر نخستین بحران بعدی آسیبپذیر بماند.
صلح پایدار، در مقابل، به ترتیباتی نیاز دارد که رفتار بازیگران را در بلندمدت قابلپیشبینیتر کند. در حوزه دریایی، این امر فقط به امضای یک سند سیاسی محدود نمیشود؛ ایمنی کشتیرانی، ارتباط اضطراری میان نیروهای دریایی، اطلاعرسانی درباره حوادث، سازوکار تحقیق درباره رخدادها و قواعد روشن عبور کشتیهای تجاری نیز اهمیت دارند.
از این منظر، موفقیت دیپلماسی در این است که آیا توافق میتواند احتمال بازگشت بحران و هزینه اقتصادی آن را کاهش دهد یا خیر؟
****
آقای جلیلی آش پایداریچیها را هم نزند
محمد مهاجری، فعال و تحلیلگر سیاسی به «نامهنیوز» گفته است:
ما در شرایطی قرار داریم که از یک طرف احتمال وقوع جنگ وجود دارد و از طرف دیگر با تحریمهای اقتصادی و دریایی مواجه هستیم. در عین حال، ارادهای در میان مردم وجود دارد که نشان داده است، چه در جنگ ۱۲روزه و چه در جنگ ۳۹روزه، قصد تسلیم در برابر دشمن را ندارند. گزاره دیگری هم وجود دارد و آن اینکه هیچ جنگی بیپایان نیست. حاصل جمع این شرایط به ما میگوید که در فرایندی که در آن قرار داریم، باید سایه جنگ را از کشور دور کنیم و اگر جنگی رخ داد، دوره آن را کوتاه کنیم.
وقتی میگوییم جنگطلب نیستیم، یعنی در برابر هر نوع تجاوزی میایستیم، اما از هیچ تلاشی برای پایان دادن به جنگ و رسیدن به صلح پایدار نیز دوری نمیکنیم. وقتی هر نوع مذاکره و تلاش برای رسیدن به صلح را وادادگی و خیانت تلقی کنند، باید انتظار داشته باشند که زیرساختها از بین برود و کشور سالها درگیر جنگ شود.
ابتدا باید یک وفاق ملی بر سر این موضوع که جنگ باید تمام شود، به وجود بیاید. اینکه چهار نفر از یک طیف سیاسی بگویند ما قبول نداریم، مسئلهای نیست زیرا آنها عددی نیستند. باید این وفاق در سطوح مختلف نظام ایجاد شود و به همه ساختارها تسری پیدا کند.
مشخصا آقای جلیلی نباید مدام آش پایداریچیها و تندروها را هم بزند؛ تندروهایی که همیشه به مسئولان حمله میکنند. آقای جلیلی چرا یک بار به حامیانش نمیگوید به مسئولان فحش ندهید و چرا از این طیف برائت نمیجوید؟
****
هشدار درباره فرسایش کارکرد نهادها
اعتماد نوشت:
مساله فقط این نیست که مردم از یک نهاد ناراضی شوند. مساله عمیقتر است: وقتی مردم دیگر باور نکنند نهادها برای حل مشکلات آنها ساخته شدهاند، سرمایه اجتماعی فرو میریزد و جامعهای که اعتمادش را از دست بدهد، با بخشنامه و اجبار دوباره اعتماد نمیکند. با تبلیغات هم نه. با آمارسازی هم نه. با برخورد امنیتی هم نه. اعتماد را فقط با پاسخگویی، عدالت، شفافیت، آزادی مسوولانه و اصلاح واقعی میتوان بازسازی کرد.
این یادداشت علیه هیچ فردی نیست؛ هشدار درباره فرسایش کارکرد نهادهاست. ممکن است در هر دستگاهی مدیران و کارکنان شریف، متخصص و دلسوز فراوان باشند. مساله، ساختاری است که گاهی افراد را به جای پاسخگویی به مردم، به پاسخگویی به بالادست عادت میدهد و اینجا همان جایی است که باید ایستاد و پرسید: قدرت برای حفظ مردم است یا مردم برای حفظ قدرت؟ قطعا اگر قدرت برای مردم باشد مردم مثل دهه اول انقلاب در جنگ تحمیلی ایثارگونه و با شهادت قدرت را حفظ خواهند کرد. اگر پاسخ را وارونه کنیم، همه چیز ظاهرا سر جای خود باقی میماند؛ اما حقیقتا هیچ چیز سر جای خود نیست ؛ نظارت هست؛ اما نظارت بیاثر میشود. قانون هست؛ اما عدالت احساس نمیشود. انتخابات هست؛ اما انتخاب محدود میشود. رسانه هست؛ اما حقیقت سانسور میشود. نهاد هست؛ اما نهاد بودنِ نهاد از بین میرود.
****
کمک اروپایی ها به آمریکا در حمله به ایران
وطن امروز نوشته است:
بین ۴ تا ۵ هزار سورتی پرواز هواپیماهای آمریکایی از پایگاههای اروپا در جریان جنگ علیه ایران انجام شده است. این عدد را دبیرکل ناتو اعلام کرده؛ رقمی که خود او آن را نشانهای از میزان مشارکت و همراهی کشورهای اروپا با عملیات آمریکا توصیف کرده است. مارک روته در گفتوگویی اعلام کرد تنها از پایگاههای آمریکایی در ایتالیا ۵۰۰ هواپیمای آمریکایی برای انجام حملات به ایران پرواز کردهاند و افزود: اگر کل اروپا را در نظر بگیریم، سخن از ۴ تا ۵ هزار «مأموریت پروازی» است.
سیدعباس عراقچی در دیدار سفرا و کارداران نمایندگیهای بینالمللی مقیم تهران با اشاره به همین موضوع اعلام کرد: بیش از ۵ هزار سورتی پرواز جنگندههای آمریکایی برای حمله به ایران از پایگاههای موجود در اروپا انجام شده و ایران همچنان منتظر پاسخ کشورهای اروپا به این پرسش است که چرا در جنگ علیه ایران مشارکت مؤثر داشتهاند؟
اظهارات عراقچی در واقع فتح بابی برای بازخوانی یک بخش کمتر دیده شده از جنگ اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران است.
برای درک ابعاد این نقش باید ابتدا به ساختار حضور نظامی آمریکا در اروپا نگاه کرد. بر اساس دادههای کنگره آمریکا، شبکه رسمی پایگاههای آمریکا در اروپا شامل ۳۱ پایگاه دائم و ۱۹ سایت نظامی دیگر است. شمار نیروهای فعال آمریکایی مستقر در اروپا در پایان سال ۲۰۲۵ حدود ۶۸ هزار نفر برآورد شده و اگر نیروهای اعزامی و چرخشی نیز محاسبه شوند، رقم حضور آمریکا در اروپا به ۸۰ هزار نفر میرسد. مهمتر از تعداد پایگاهها، تمرکز جغرافیایی این شبکه است. آلمان با بیش از ۳۶ هزار نیروی آمریکایی، بزرگترین میزبان نیروهای نظامی یانکی در اروپا محسوب میشود. پس از آن ایتالیا و انگلیس قرار دارند. رامشتاین در آلمان نیز بزرگترین پایگاه نیروی هوایی آمریکا در خارج از ایالات متحده و یکی از مهمترین گرههای شبکه نظامی آمریکا در جهان است. این شبکه فقط مجموعهای از پادگانها نیست. اروپا برای ارتش تروریست آمریکا حکم یک سکوی پرتاب عظیم را دارد؛ سکویی که از طریق آن میتوان نیرو و تجهیزات را سریعتر به غرب آسیا منتقل، هواپیماها را در مسیر، سوختگیری و تسلیح، اطلاعات جمعآوری، هواپیماهای آسیب دیده را تعمیر و عملیات را از فاصلهای بسیار نزدیکتر به منطقه جنگ مدیریت کرد. همین مزیت جغرافیایی است که باعث شده وابستگی آمریکا به پایگاههای اروپا، با وجود همه اختلافات سیاسی واشنگتن و پایتختهای قاره پیر، همچنان پابرجا بماند.
****
فرهادی صدای وطن شد
روزنامه قدس نوشت:
فرهادی در سخنانش درباره سلطه سینمای آمریکا و تصویری که هالیوود از دیگر ملتها ارائه میکند، از همان موضعی حرف زد که بسیاری از مردم جهان بارها آن را تجربه کردهاند؛ اینکه چرا قرار است آمریکاییها خود را در جایگاه نجاتدهنده ببینند و ملتهای دیگر را محتاج نجات؟!او در پاسخ به پرسشی درباره فیلم «آرگو» یادآور شد وقت تماشای آن احساس کرده با یک «چیز هالیوودی» مواجه است و گفت: «مشکل این نوع فیلمها در هالیوود و برخی افراد در ایالات متحده این است که آنها جهان را از بالا به پایین نگاه میکنند. یک روز باید از آنها پرسید: چرا احساس میکنید شما بالا هستید و ما پایین؟ من نمیفهمم چرا آنها چنین غروری دارند که فکر میکنند در جایگاه بالاتری قرار دارند».فرهادی ادعای دموکراسی آمریکایی را نیز به چالش کشید و اظهار کرد: «شما دموکراسی ندارید؛ این یک دروغ است».اما شاید صریحترین بخش سخنان او جایی بود که درباره تصویر «آمریکاییِ نجاتدهنده» در سینما صحبت کرد و گفت: «آنها این فیلمها را برای پول میسازند؛ این یک تجارت است و در این فیلمها همیشه یک مرد سفیدپوست از ایالات متحده وجود دارد که دیگران را نجات میدهد. سؤال من این است: چرا؟ چرا یک آمریکایی به کوبا یا ایران میرود تا مردم را نجات دهد؟ مردم خودشان میدانند، چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟». اهمیت این سخنان فقط در نقد هالیوود نیست؛ فرهادی با ایستادن مقابل نگاه از بالا به پایین آمریکا به دیگر کشورها، نشان داد هنرمند میتواند پشت یک تریبون جهانی، کنار مردم و وطنش بایستد، نه روبهروی آنها! آنچه از هنرمندان ایرانی در شرایط فعلی انتظار میرود تا در محافل بینالمللی، صدای مردم و وطنشان باشند.
****
این دوستان به ظاهر کارشناس!
روزنامه خراسان نوشت:
به تازگی، مهدی خراتیان در برنامه «به وقت ایران» گفت: «تعلل در واکنش به ترور اسماعیل هنیه در تهران موجب ترور مظلومانه سیدحسن نصرا... شد.» باطن این روایت، نسبتدادن انفعال به نیروهای مسلح و ساختن اعتبار برای خود از دل یک فاجعه است.
این دوستان به ظاهر کارشناس با ایده «ما گفته بودیم» این موضوع را القا می کنند که ما بهموقع هشدار داده بودیم و اگر به حرف ما گوش میکردند، سیدحسن نصرا... ترور نمیشد.... برخی حرفهای شبهکارشناسی وقتی به گفتمان عمومی تبدیل میشوند، باعث میشوند بدنه علاقهمند به نظام علیه رجال سیاسی و نظامی موضع بگیرد و کشور از ظرفیت آنان محروم شود. در مصاحبه خانواده شهید باقری با «بدون تعارف»، دختر شهید باقری گفت که به پدرشان گفتهاند: «از مردم شنیدم که میگن، وعده صادق ۳ رو ترسیدید انجام بدید...»، در حالی که شهیدباقری و شهیدحاجیزاده از بهمن تا خرداد در حال ایجاد و توسعه بیش از ۲۰ پایگاه موشکی بودند. بنابراین بخشی از تأخیر و برخی مواضع آن دوره را میتوان در چارچوب افزایش آمادگی برای جنگ دید؛ موضوعی که نتایج وعده صادق ۳ نیز تا حدی مؤید آن بود؛ عملیاتی که با اصابتهای مؤثر، از جمله به مؤسسه علوم وایزمن، نسبت به عملیاتهای قبلی (وعده صادق ۱ و ۲) توانمندی بیشتری نشان داد و در نهایت با درخواست آمریکا برای آتشبس جنگ ۱۲ روزه همراه شد.
باید بدانیم که وقایع حاصل روندها هستند؛ این که چرا در دهههای گذشته کمتر به فکر جنگنده یا پدافند بودیم و صرفاً بر موشک متمرکز بودیم، میتواند محل نقد و بررسی باشد؛ اما این که همه وقایع عالم، از شهادت سید حسن نصرا... عزیز تا اتفاقات دیگر، به خاطر چند روز وقفه یا تصحیح یک عملیات موشکی بوده، هیچ وجه منطقی و عقلایی ندارد.
****
زاکانی در فکر ریاست جمهوری است؟
علی صوفی، فعال سیاسی اصلاحطلب، درباره عملکرد اخیر علیرضا زاکانی در شهرداری تهران به خبرآنلاین گفته است: این رفتار از آقای زاکانی دور از انتظار نیست. او شهرداری را یک پایگاه برای رسیدن به آرزوی دیرینهاش، یعنی رسیدن به ریاست جمهوری، قرار داده است. آقای زاکانی از همان ابتدای کار شروع کرده و حتی جلساتی دورهای با رسانهها برگزار کرده که شاهد پیشرفتها یا طرحهایی که در رابطه با شهرداری داشته، باشند. در این دعوتها، خیلی روی رسانههای غیرهمسو با خودش، یعنی اصلاحطلبان متمرکز بود تا آنها را به شهادت بگیرد و از آنها بخواهند بعداً در ادعاها و تبلیغاتی که ایشان دارد، شاهد و گواه باشند و بهنوعی رأی مردم را به سمت خودش جلب کند. در همین راستا، گاهی در مقابل نیازی که مردم دارند و متأسفانه ضعفی که دولت دارد، سعی میکند خلأ ارتباط بین دولت و مردم را پر کند. برای همین، طرح «تورم صفر» و دادن یکسری وعدههای تسهیلاتی به مردم، تحت عنوان فرزندآوری و... را مطرح کند و از بیلبوردهایی که در سطح شهر وجود دارند، در همین راستا استفاده شده است. البته اگر در کنار آن خدمتی هم به مردم ارائه بشود، جای اشکالی ندارد و خدمت میکند.
زاکانی میخواهد از این موقعیتی که دارد در شهرداری، به هدف سیاسی اصلی خودش، یعنی رسیدن به ریاست جمهوری، استفاده کند. این اتفاق را در شهرداری آقای احمدینژاد هم دیدیم که از شهرداری به ریاست جمهوری رسید و توانست آنجا از امکانات شهرداری استفاده کند.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.