خر ترامپ که از پل بگذرد به ریش ما می خندد!/ هدف «مسعود» است نه «یوسف»!/ تهران و واشنگتن دنبال چه هستند؟

گروه سیاسی الف،   4050701018

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

خر ترامپ که از پل بگذرد به ریش ما می خندد!/ هدف «مسعود» است نه «یوسف»!/ تهران و واشنگتن دنبال چه هستند؟

خر ترامپ که از پل بگذرد به ریش ما می خندد!

سید محمد حسینی، معاون پارلمانی دولت سیزدهم و کارشناس مسائل سیاسی گفته است:

ترامپ اکنون از جهت پایگاه مردمی در بدترین شرایط قرار دارد؛ چرا که تورم در آمریکا افزایش پیدا کرده و قیمت کالاها و انرژی نیز افزایش یافته است. قیمت برخی اقلام، مانند گازوئیل، از مرز ۶ دلار برای هر گالن گذشته و به ۷ دلار نزدیک می‌شود. این جنگ باعث شده پایگاه مردمی ترامپ به‌شدت افت کند.
 با این وضعیتی که پیش می‌رود، به نظر می‌رسد شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات مجلس نمایندگان و سنا، که مجموعاً کنگره آمریکا را تشکیل می‌دهند، قطعی باشد و اگر این‌گونه شود، پرونده این جنگ بسته خواهد شد؛ آن‌طور که شواهد و قرائن نشان می‌دهد. دموکرات‌ها نیز این موضوع را به‌عنوان شعار انتخاباتی خود مطرح کرده‌اند. ترامپ در این شرایط دست به یک نیرنگ و حیله جدید زده و اعلام کرده که حاضر است با رئیس‌جمهور ایران ملاقات و مذاکره کند. او منافع خودش و آمریکا را در نظر می‌گیرد و می‌خواهد از این مسئله بهره‌برداری تبلیغی کند. با کار رسانه‌ای قوی که در اختیار دارد، می‌خواهد این‌گونه القا کند که ما با ایران به توافق رسیده‌ایم. همان‌طور که در تفاهم‌نامه گذشته دیدیم، ترامپ آن را امضا کرد، در حالی که شروط متعدد آن به نفع ایران تدوین شده بود، اما به آن پایبند نبود. چه‌بسا در این مذاکره نیز حرف‌هایی بزند و وعده‌های متعددی بدهد و از این استیصالی که در آن قرار دارد، خودش را رها کند و سبب شود جمهوری‌خواهان در انتخابات پیروز کارزار انتخاباتی شوند و بعد از انتخابات، مجدداً نقاب نفاق را از چهره خود کنار بزند و جنگ را ادامه دهد.

****

هدف «مسعود» است «یوسف» بهانه است!

روزنامه ایران نوشت:

مواضع یوسف پزشکیان از سوی این گروه از منتقدانش در حالی با اصرار بر یادآوری اینکه او فرزند رئیس جمهوری است مورد هجمه قرار می‌گیرد که او خود بارها در حساب‌های کاربری- که مانند هر شهروند دیگری در شبکه‌های اجتماعی دارد- ابراز کرده که «اگر مسئولیت ندارم به عنوان شهروند می‌توانم نظر بدهم.» با این حال حملات نیابتی که به او با همین اصرار بر پسر رئیس جمهور بودنش می‌شود، رگه‌هایی از سیاسی‌کارانه بودن این هجمه‌ها را نشان می‌دهد.اینکه شهروندی از دولت بخواهد «اراده مردم یمن» را داشته باشد و با بیان این نظر حمایت خود از رویکرد مبتنی بر ادامه دادن جنگ در هر صورتی را اعلام کند و شهروندی دیگر یادآور شود که ایستادن در برابر دشمن از سوی دولت نیازمند جان‌فدایی از جنس کاستن از هزینه‌های زندگی و صرفه‌جویی در برق و بنزین و صرف نظر از یارانه در صورت نیاز نداشتن به آن است؛ به خودی خود مسأله نیست. مسأله از آنجا آغاز می‌شود که بخشی تقطیع شده از اظهار نظر شهروند دوم به مستمسکی برای روایت‌سازی ناحق علیه او، ایجاد دوقطبی و هجمه غیرمستقیم علیه دولت منتخب مردم تبدیل شود. در چنین تصویر کلی است که یکی می‌نویسد «مشخص نیست آقازاده رئیس‌جمهور با کدام صلاحیت و بر اساس چه تجربه‌ای درباره همه‌چیز نظر می‌دهد و برای ملت جان‌فدا نسخه ریاضت می‌پیچد» یا نماینده‌ای، به بهانه پاسخ دادن به «یوسف خان» فهرستی از اتهامات فله‌ای را علیه دولت چهاردهم و مدیرانی از سطوح مختلف ردیف می‌کند؛ بی آنکه لحظه‌ای بیندیشد که چنین اتهام زدن‌هایی - که معمولاً پیگیری حقوقی هم نمی‌شود- چگونه اذهان مردم را مشوش می‌کند و اتفاقاً دو قوه دیگر را با سؤال جدی از چرایی عدم نظارت و برخورد مواجه می‌سازد.

****

تهران و واشنگتن دنبال چه هستند؟

الوالفتح کارشناس بین الملل به خبرآنلاین گفته است:

نه ایران فعلاً می‌خواهد کوتاه بیاید و نه آمریکایی‌ها حاضرند کوتاه بیایند. بنابراین، بر فرض اینکه دیداری هم بین آقای ترامپ و آقای پزشکیان انجام شود ــ که البته محال نیست ــ اگر تهران و واشنگتن نخواهند از اختلافات خود عبور کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟ مسئله شبیه همان دیدار ترامپ با کیم یا دیدار ترامپ با پوتین می‌شود. بنابراین، به نظر من ابتدا باید مسیر رسیدن به تفاهم فراهم شود و بعد، در مرحله آخر، رهبران دو کشور با یکدیگر دیدار کنند....با قطر، با پاکستان، با عراق و دیگر کشورها، پیام‌هایی رد و بدل شده و این مسیرها مورد استفاده قرار گرفته‌اند. همه اینها ظرفیت‌های دیپلماتیک هستند. بحث این است که به چه شرطی تنگه هرمز باز می‌شود، به چه شرطی مثلاً نفت برای ما منتقل می‌شود و اگر نفت برای ما منتقل نشود و اساساً انتقالی صورت نگیرد، طبیعتاً اینها همه ظرفیت‌هایی هستند که می‌توان از آنها استفاده کرد.ایران از این ظرفیت‌ها استفاده کرده و همچنان در حال استفاده است، اما فعلاً نتیجه‌ای حاصل نشده و طرف مقابل نیز از مواضع خودش عدول نکرده است. ایران شروط خودش را اعلام کرده و فکر می‌کنم شش یا هفت شرط مطرح شده که البته چند مورد، اصل و محور اصلی این شروط هستند.

در نهایت، همان‌طور که آقای رضایی هم گفتند، پاسخ‌های مثبتی که انتظار می‌رفت یا داده نشده یا اگر پاسخ مثبتی داده شده، به نتیجه مشخصی منجر نشده است. البته اگر در روند مذاکراتی که از طریق واسطه‌ها و میانجی‌ها میان ایران و آمریکا در جریان است اتفاقاتی افتاده باشد که هنوز رسانه‌ای نشده باشد، من از آن اطلاعی ندارم. اما خروجی ماجرا، به عنوان کسی که اخبار را از منابع خبری و رسانه‌های آشکار دنبال می‌کند، این است که فعلاً گشایشی حاصل نشده است.

****

ساعت هرمز

وطن امروز نوشت:

در سیاست بین‌الملل، گاهی مهم‌تر از اینکه چه اتفاقی رخ می‌دهد، این است که آن اتفاق چه زمانی رخ می‌دهد. ممکن است یک تصمیم در یک مقطع، نشانه عقب‌نشینی تلقی و همان تصمیم چند هفته بعد، به‌ دلیل تغییر شرایط، به یک اهرم قدرت تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «دیپلماسی زمان» اهمیت می‌یابد؛ مفهومی که در تحولات جدید روابط ایران و آمریکا می‌توان آن را بیش از گذشته مشاهده کرد. خبر اخیر درباره آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز ظرف 7 روز در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا، فقط یک خبر درباره یک آبراه راهبردی نیست، در دل خود یک پیام مهم‌تر دارد؛ زمان‌بندی اقدام، خود به بخشی از قدرت چانه‌زنی تبدیل شده است. رویترز گزارش داد یک مقام ارشد ایران گفته تهران در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر ایران می‌تواند هرمز را ظرف 7 روز بازگشایی کند. واکنش سریع بازار نفت به این خبر نیز نشان داد حتی «زمان احتمالی» بازگشت جریان عادی انرژی می‌تواند بر محاسبات اقتصادی جهان اثر بگذارد.... 

بنابراین سؤال راهبردی این نیست «چگونه سریع‌تر به توافق برسیم؟» بلکه این است: چگونه زمان را به گونه‌ای مدیریت کنیم که به افزایش قدرت چانه‌زنی ایران منجر شود؟عدد 7 در خبر اخیر درباره هرمز از آن جهت مهم است که زمان را از یک مفهوم انتزاعی به یک ابزار عملیاتی تبدیل می‌کند. اگر بازگشایی یک مسیر راهبردی به اقدام مشخص طرف مقابل وابسته شود و برای اجرای آن نیز یک بازه زمانی تعیین شود، در واقع یک رابطه مرحله‌ای ایجاد شده است: اقدام، واکنش، راستی‌آزمایی و سپس اقدام بعد. این منطق می‌تواند از یک تصمیم موردی به یک الگوی مذاکره تبدیل شود.

****

ضرورت حمایت از پزشکیان در نیویورک

سایت عصرایران نوشت:

البته که نمی شود روی حرف های ترامپ، حساب باز کرد؛ او در دوران ریاست جمهوری اش، بارها و بارها دروغ گفته، راهنمای چپ زده و به راست پیچیده است و از لحاظ شخصیتی نیز دوست دارد طرف های مقابل را گیج و منگ کند؛ گو این که به گزاره "قدرت در ابهام است" به طرزی آشکار باور دارد. مهم نیست که آیا دیداری بین پزشکیان و ترامپ صورت می گیرد یا خیر؛ خاصه آن که سابقه چنین موضوعی، یعنی تمایل روسای جمهور آمریکا به دیدار با مقامات ایرانی سابقه ای طولانی دارد... با این اوصاف، این که دو رئیس جمهور کنونی ایران و آمریکا همدیگر را در نیویورک ملاقات کنند یا خیر، امری ثانویه است و حتی اگر چنین دیداری صورت گیرد، معنایش کاهش تنش بین دو کشور نخواهد بود، کما این که مکالمه تلفنی روحانی-اوباما که اولین تماس در نوع خود در سال های بعد از انقلاب بود، گشایشی در روابط فیمابین ایجاد نکرد. اینجاست که به نقطه اصلی می رسیم و آن این است که هر چند پزشکیان و ترامپ، هر دو عنوان رئیس جمهور دارند ولی سطح اختیارات آنها از زمین تا آسمان متفاوت است...


اگر قرار باشد رئیس جمهور ایران عهده دار حل مسأله با آمریکا باشد، نظام سیاسی ایران و نهادهای اصلی اش، باید به وضوح و صراحت و با ادبیاتی غیرقابل تأویل و تفسیر، از او اعلام پشتیبانی و در عین حال، تندروها را مهار کنند و الّا اگر همین امروز پزشکیان و ترامپ دیدار کنند و پیمان ترک مخاصمه امضا کنند، هیچ تضمینی وجود ندارد که ساعاتی بعد، گروهی در داخل ایران کاری کنند که همه چیز به باد رود. 

****

جبران مافات ایران از کشورهای عربی

کیهان نوشت:

مطابق قوانین بین‌المللی هر کشوری که سرزمین خود را در اختیار کشور دیگر (آمریکا و رژیم صهیونیستی) و یا گروه مسلحی قرار دهد تا به کشور ثالث دیگری (ایران) تجاوز نظامی کند، در این تجاوز مشارکت داشته است. بنابراین؛ کشورهای حاشیه خلیج‌ فارس به صورت مستقیم مسئول خسارت‌های وارده شده به ایران هستند و مطابق امر ولی فقیه باید غرامت‌های جنگ از این کشورها اخذ شود.در بحبوحه جنگ، یک کشور عربی در ازای اعطای امتیازات ویژه، ملتمسانه از ایران درخواست کرد تا به تأسیسات این کشور حمله‌ای نکند. این الگوی واقع‌گرایانه و مقتدرانه اگرچه الگوی کوچکی است، ولی باید خط اصلی مسئولان ارشد کشور برای برون رفت از وضعیت فعلی و جبران مافات ضررهای ایجاد شده از محاصره و تحریم آمریکا باشد.

امروز به طور جد تأمین و جبران تجهیزات آسیب دیده صنایع، کمبود ارز، کمبود دارو، برخی مواد کشاورزی از جمله نهاده‌ها باید علاوه‌ بر آمریکا، توسط کشورهای عربی خلیج‌فارس جبران شود، آمریکا و کشورهای عربی باید میان از بین رفتن منافع و زیرساخت‌های اقتصادی‌شان یا پرداخت غرامات و جبران مافات کم و کاستی‌های ایران یکی را انتخاب کنند.

****

جنگل هم برای خودش منطقی دارد!

اطلاعات نوشت:

چند سال پیش در مطلبی آمده بود که نه تنها در آمار نیروهای یمنی طرفدار سعودی، بلکه در خود ارتش سعودی نیز جعل رخ داده و ۸۰ درصد آمار نیروها تقلبی است و امرای ارتش برای بالا کشیدن پول، آمار جعلی می‌سازند و به نام سربازانی که وجود ندارند و فقط اسمی در فهرست مواجب بگیرانند، این پول‌ها را بالا می‌کشند و اصلاً چرا چنین نکنند؟ وقتی همه کشورها دنبال دوشیدن شرکت سهامی سعودی‌اند، چرا مستخدمان عرب این شرکت سهامی چنین نکنند؟ و اصلاً چرا سر به زنگاه، اسلحه را زمین نگذارند و فرار نکنند؟ مسئله سعودی، همانطور که اشاره کردم، کمبود اطلاعات نیست، نداشتن سربازی است که حاضر شود روی زمین برای او بجنگد و کشته شود. 


همین الان طبق گزارش برخی رسانه‌ها، دولت آمریکا جرات نمی‌کند تعداد واقعی تلفات خود در تجاوز به ایران را اعلام کند که تازه اصلا وارد جنگ زمینی با ایران نشده، آنوقت چگونه حاضر می‌شود سربازانش را برای جنگ زمینی با یمنی‌ها بفرستد تا کشته شوند؟ بمباران هوایی هم که دردی از سعودی‌ها درمان نخواهد کرد. 


وضعیت اسرائیل از این هم دشوارتر است؛ جدای از آنکه حالا سعودی جرات کند و بگوید برای حفظ مکه (همان که الان بهانه کرده‌ و می‌گوید یمنی‌ها به مکه حمله کرده‌اند) به یهود و اسرائیل متوسل شدیم، وضعیت برای دولت اسرائیل بسیار بدتر است. دولت اسرائیل (هر دولتی که می‌خواهد باشد) قرار است چگونه برای مردم خود توضیح دهد که سربازانمان را می‌فرستیم که در راه حفظ مکه کشته شوند؟


داستان به این سادگی که در رسانه جریان اصلی نظام سرمایه‌داری می‌بینیم و می‌شنویم نیست که آمریکا و اسرائیل اراده کنند و بتوانند ادعایی که کرده‌اند عمل کنند. این درست که رسم شده و می‌گوئیم وضعیت جهان مانند جنگل است و قانون جنگل بر جهان حاکم است، ولی جنگل هم برای خودش منطقی دارد و اینطور نیست که یک شرکت سهامی خانوادگی مانند سعودی و یک خودشیفته همچون ترامپ و یک جنایتکار جنگی مانند نتانیاهو، در چنین جنگلی، بتوانند هر کاری که می‌خواهند بکنند، که اگر می‌توانستند، تا حالا در این شنزار بین مصر و ایران کرده بودند.

****

استیضاح وزیر کار سیاسی نیست

علی خضریان، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، با اشاره به روند پیگیری استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در مجلس و ارجاع آن به کمیسیون اجتماعی، تأکید کرده که انگیزه اصلی این استیضاح، مسائل سیاسی نیست.

 خضریان در این باره گفته است: «موضوع استیضاح آقای میدری، اختلاف فکری یا سیاسی نیست؛ چراکه اگر مجلس نگاه سیاسی به این موضوع داشت، ایشان اساساً رأی اعتماد نمی‌گرفت. همان‌طور که در جلسات به خود ایشان نیز عرض کردم، آنچه امروز در دستور کار مجلس قرار دارد، بررسی ابعاد اقتصادی و ناکارآمدی‌های حاکم بر این وزارتخانه است تا در آینده، روایتی غیرواقعی از آنچه اکنون در حال رقم خوردن است، ارائه نشود.... وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی باید پشتیبان بازنشستگان، متولی مسئله کالابرگ، رفاه، تعاون، بیمه و سلامت کارگران باشد. اما متأسفانه امروز با وزارتخانه‌ای مواجهیم که به دلایل متعددی که مهم‌ترین آن انتصابات رفاقتی و فامیلی و حاکمیت نگاه‌های سیاسی بر کارآمدی است، در حوزه‌های مختلف دچار مشکل شده است.»

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین