در بحبوحه اوجگیری درگیری ها میان ایران و آمریکا، شاهد بوده ایم که برخی تحلیلگران و چهره های سابق سیاسی در کشورمان در موضع گیری ها و بعضا مقالاتی که در رسانه های داخلی و خارجی منتشر کرده اند، به صورت ضمنی یا بعضا آشکار، از ضرورت مصالحه و سازش ایران در مورد تنگه هرمز با آمریکا صحبت کرده اند و اصرار ایران بر اعمال حاکمیت به تنگه را در راستای منافع ملی کشورمان ارزیابی نکرده اند.
در رَد این قبیل استدلال ها، دست کم می توان 3 نقد جدی را مطرح کرد:
اول اینکه تجربیات تاریخی نشان داده که دشمن در مواجهه با ایران، به هیچ عنوان توقفپذیر نیست و زیاده خواهی هایش را متوقف نخواهد کرد. حتی به فرض محال اگر ایران در مورد مدیریت تنگه با آمریکا سازش کند، آیا این مساله تضمینی است که طرف آمریکایی به خصومتورزی علیه ایران خاتمه خواهد داد؟ آیا غیر از این است که آمریکایی ها با تسلط بر تنگه میخواهند کارت راهبردی قدرت ایران در قالب اعمال کنترل تنگه هرمز را از کشورمان سلب و آن را بیاعتبار کنند؟ چرا باید به دستِ خود چنین امتیازی را به آن ها بدهیم؟
نکته دوم اینکه انگار هنوز برخی افراد درک نکرده اند که ایران با آمریکا در نوعی نبردِ موجودیتی است. در این چهارچوب، هدف آمریکا از جنگ افروزی و خصومت ورزی آشکار و پنهان علیه ایران، رسیدن به راه حل با ایران نیست بلکه هدف محوری کاخ سفید، نابودی کشورمان و به تسلیم واداشتن آن است. حال در این شرایط، چرا ایران به دست خود باید خودش را از یکی از اهرم های قدرتش که همان حاکمیت بر تنگه هرمز است، محروم کند؟
و مساله سوم اینکه آیا درس های تاریخی را فراموش کرده ایم؟ آیا به یاد نداریم که آمریکایی ها تاکنون در قالب هرگونه مراوده و توافق با ایران، بارها زیر وعده ها و تعهدات خود زده اند و به کشورمان اعمال فشار کرده اند؟ حال چرا برخی تاکید می کنند که بار دیگر خامِ حرف های دولت آمریکا شویم که حتی به مفاد تفاهمنامه مشترک با ایران برای مدت یک ماه هم پایبند نماند؟ بیراه نیست که بسیاری از صاحب نظران می گویند یکی از مهمترین سلاحهایی که در دست هر ملتی است، تاریخ و مرور آن است.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.