گروه تعاملی _ محمد حسین رمضانی زارع
چندی پیش، هنگام صرف ناهار، کنار پدر نشسته بودم و من نیز مانند بسیاری از ما، هر از چندگاهی بیاختیار نگاهی به تلفن همراه میانداختم. پدر آرام ضربهای به زانویم زد. سرم را که بالا آوردم، با لحنی آهسته اما آکنده از معنا گفت: «غذا حرمت دارد؛ گوشی را بگذار برای بعد.» این تعبیر کوتاه، برایم بسیار تأملبرانگیز بود. حرمت؛ واژهای آشنا، اما در زندگی روزمرهی ما غریب و کمکاربرد.
پس از آن، بارها به این واژه اندیشیدم: به حرمت نان، به حرمت سفره، به حرمت حضور، به حرمت رابطه، و به حرمت نعمتی که نباید در هیاهوی عادت و غفلت، بیصدا از کنار آن گذشت. بهتدریج دریافتم که مسئله فقط غذا نیست. در زندگی، بسیاری از امور هستند که اگرچه هر روز با آنها سروکار داریم، اما معنای عمیقشان را از یاد بردهایم؛ گویی با تکرار، از قداست تهی شدهاند. یکی از آنها، برای منِ مدرس، آموزش است؛ و بهتبع آن، امتحان، سنجش و حتی مدرک تحصیلی. اگر غذا حرمت دارد، علم نیز حرمت دارد. اگر سفره نباید ملعبهی حواسپرتی شود، ساحت آموزش نیز نباید به صحنهای برای ظاهرسازی، تساهل یا فریبِ فهم بدل گردد.
در تماسی از سوی کارشناس محترم تحصیلات تکمیلی دانشگاه، ابلاغیهای مبنی بر مجاز بودن استفاده از هوش مصنوعی در امتحانات پایانترمِ کارشناسی ارشد و دکتری دریافت کردم. اگرچه این تصمیم، در ظاهر، گامی در مسیر همگامی با فناوریهای نوین است، اما برای من که دغدغهام صرفاً برگزاری یک امتحان صوری نیست، این خبر آغازگر تأملی جدی و چالشی عمیق بود. من همواره باور داشتهام که امتحان تنها ابزار نمرهدهی نیست؛ بلکه آیینهای است برای بازتاب کیفیتِ آموزش، عمق یادگیری و نسبتِ واقعی دانشجو با دانشی که آموخته است.
با ابلاغ این سیاست جدید، پارادایم سنتی سنجش، دستکم در شکل متعارف آن، دستخوش تغییر شد. اگر تا دیروز «دسترسی به دانش» یا «توانایی بازتولید مطالب» بخشی از معیار ارزیابی بود، امروز با حضور هوش مصنوعی، این معیارها دیگر بهتنهایی تعیینکننده نیستند. در این میان، برای من که تعهد حرفهای و عدالت آموزشی از خطوط قرمز اخلاقیام هستند، این پرسش بنیادین مطرح شد که: چگونه میتوان میان دانشجویی که با جانمایهی مطالب درگیر شده، آن را فهمیده، هضم کرده و به آن صورتبندی ذهنی بخشیده است، با دانشجویی که صرفاً از یک ابزار بیرونی برای تولید پاسخ استفاده میکند، تمایز قائل شد؟
سه ساعت تأمل ذهنیِ پیوستهی من، نه صرف طراحی سؤالات دشوار، بلکه معطوف به یافتن مسیرهای فکری سنجش بود. دغدغهام این نبود که هوش مصنوعی را حذف کنم؛ بلکه میخواستم سؤالاتی طراحی کنم که در آن، هوش مصنوعی حداکثر بتواند در حد یک دستیار خام ظاهر شود، نه جایگزینِ فهم، نه جانشینِ تحلیل، و نه بدلِ قضاوت علمیِ دانشجو. در پی آن بودم که پرسشها از سطح تعریف و توصیف عبور کنند و دانشجو را به ساحت تحلیل، نقد، مقایسه، داوری و موضعگیری علمی وارد سازند. غرض نهایی من آن بود که بتوانم سره را از ناسره بازشناسم؛ یعنی میان کسی که «فهم» را درونی کرده است و کسی که صرفاً به «اطلاعاتِ فراهمشده» تکیه دارد، مرزی روشن پدید آورم. در نهایت، با طراحی دو پرسش تحلیلی که ناظر به شخصیت علمی و ذهنیت استدلالی دانشجو بود، به آرامش رسیدم. سپس، با توصیهٔ استاد بزرگوارم، برای حفظ باور و اعتماد به نفس دانشجویان، دو سؤال دیگر نیز بدان افزوده شد تا توازن میان سنجش دقیق و حفظ کرامت آموزشی برقرار بماند.
اکنون بیش از پیش باور دارم که در عصر هوش مصنوعی، وظیفهی مدرس دگرگون شده است. ما دیگر صرفاً سنجشگرِ حافظه نیستیم؛ بلکه باید نگهبانان اصالت تفکر باشیم. مسئولیت ما فقط برگزاری امتحان نیست؛ بلکه پاسداری از حرمت علم، حرمت فهم، حرمت تلاش و حرمت مدرکی است که باید نشاندهندهی توان واقعی ذهنی و علمی دانشجو باشد، نه صرفاً بازتابی از توان الگوریتمهای دیجیتال. اگر روزی پدرم به من یادآوری کرد که غذا حرمت دارد، امروز من بیش از هر زمان دیگری احساس میکنم که آموزش نیز حرمت دارد؛ و کمترین دین ما به اخلاق آکادمیک آن است که نگذاریم این حرمت، در هیاهوی فناوری، عادیسازی و شتابزدگی، رنگ ببازد. قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ ارزش هر انسان به چیزی است که آن را نیکو انجام می دهد.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.