نگاه دموکراتهای آمریکا به جنگ
روزنامه ایران نوشت:
یکی از موضوعاتی که روزهای آغاز جنگ رمضان برای ناظران جالب توجه بود، موضع دموکراتها و طیفهای مختلف این حزب است.
از زمان خروج دولت اول ترامپ از توافق برجام تا دو جنگ مستقیم 12 و 40 روزه، شکافهای درون حزب دموکرات آمریکا درباره ایران آشکارتر از هر زمان دیگری شده است. در نگاه بیرونی، شاید تصور شود که دموکراتها یک موضع واحد درباره ایران دارند: حمایت از مذاکره، مخالفت با جنگ و دفاع از دیپلماسی. اما در حقیقت، واقعیت ساختار سیاسی در واشنگتن پیچیدهتر به نظر میرسد. در درون حزب دموکرات دستکم سه جریان اصلی درباره ایران وجود دارد ...
طیف اول جناح نسبتاً محافظهکار حزب دموکرات است، در این حزب جناح راست وجود ندارد هر چند که جان فترمن سناتور ایالت پنسیلوانیا یک استثنا محسوب میشود و مواضع او نزدیک به نئومحافظهکاران جمهوریخواه است. او تنها دموکراتی است که به قطعنامه محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ رأی منفی داد و پیوسته از حمله به ایران دفاع کرده است. با وجود این در سطحی پایینتر از سناتور فترمن، دستهای از دموکراتها نظیر ریچارد نفیو، دنیس راس و هیلاری کلینتون مطرح هستند؛ طیفی که نگرش آنها را در «انستیتو واشنگتن برای خاور نزدیک» میشود رهگیری کرد. در کنار مقاله اخیر نفیو در فارن افرز، دنیس راس، مشاور پیشین خاورمیانه در دولتهای مختلف آمریکا در انستیتو واشنگتن استدلال میکند که هدف واقعبینانه در جنگ با ایران باید تضعیف جدی ساختار حکمرانی ایران باشد. به گفته او، دولت ترامپ هدف روشنی برای این جنگ تعریف نکرده و میان اهداف مختلف - از نابودی تهدید ایران تا بازپسگیری کشور توسط مردم ایران - در نوسان بوده است. او دو مسیر پیشنهاد میکند: اول، ادامه حملات دقیق به زیرساختهای نظامی و تأسیسات نظامی ایران و دوم، ترور رهبران سیاسی. به زعم او، این اقدامات سرکوبگر میتواند شرایطی ایجاد کند که در آن ایران به تدریج از درون فرسوده شده و سقوط آن تسریع شود. این جریان حزب دموکرات طیف محافظه کار هستند که اصطلاحاً بازها (Hawks) نامیده میشوند.این بخش از دموکراتها معتقدند ایران باید «مهار» شود. از نگاه آنها، خطر اصلی تبدیل شدن ایران به یک قدرت منطقهای تثبیتشده با ظرفیت هستهای و شبکه نفوذ منطقهای است. به همین دلیل، مذاکره تنها زمانی ارزش دارد که به محدودسازی قدرت ایران منجر شود. این طیف شامل چهرههایی مانند چاک شومر رئیس اقلیت حزب دموکرات در سنا، جین شاهین، مارک وارنر، جک رید و بسیاری از سناتورهای کمیتههای امنیتی و اطلاعاتی است. این جریان در رسانههای جریان اصلی، اندیشکدههای امنیتی و ساختار تصمیمگیری واشنگتن نفوذ بسیار بالایی دارد.
در سطحی دیگر دموکراتهای سنتی همچون جو بایدن و جان کری در این طیف قابل تعریف هستند.این طیف در جنگ رمضان نیز موضع نسبتاً مشابهی داشته است: حمایت از بازدارندگی در برابر ایران، مخالفت با جنگ زمینی و همزمان تلاش برای جلوگیری از تبدیل درگیری به جنگ منطقهای تمامعیار.
این طیف از دموکراتهای سنا چندی قبل ادعای دونالد ترامپ مبنی بر پایان جنگ با ایران را به معنای واقعی کلمه مزخرف خواندند. چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا گفت این یک جنگ غیرقانونی است و هر روزی که جمهوریخواهان در آن همدست باقی میمانند و اجازه میدهند ادامه یابد، روز دیگری است که جان انسانها به خطر میافتد، هرج و مرج فوران میکند و قیمتها افزایش مییابد، در حالی که آمریکاییها هزینهها را پرداخت میکنند.
جین شاهین، عضو ارشد کمیته نیروهای مسلح سنا، با این موضوع موافقت کرد ...
در کنار این جریان، طیف سوم یعنی «عملگرایان» قرار دارند. این گروه که عمدتاً به میراث سیاست خارجی اوباما نزدیکند، معتقدند ایران را نمیتوان حذف کرد و باید آن را مدیریت کرد. چهرههایی مانند بن رودز، رابرت مالی، سناتور کریس مورفی و با اغماض کامالا هریس در این طیف میگنجند.
این طیف برخلاف بازها، بیشتر روی دیپلماسی، توافقهای مرحلهای، کنترل تنش و مدیریت بحران تمرکز میکند. تفاوت اصلی این طیف با امنیتمحورها در «روش مهار» است، نه در اصل مهار. آنها معتقدند فشار بدون کانال دیپلماتیک ممکن است به جنگی کنترلناپذیر منجر شود. بنابراین از نگاه آنان، مذاکره راهی برای جلوگیری از انفجار منطقهای است.
«کامالا هریس»، معاون رئیسجمهور سابق آمریکا در چند نوبت درباره جنگ علیه ایران، ترامپ را مورد انتقاد قرار داده است. هریس کاندیدای بالقوه حزب برای انتخابات آینده ریاست جمهوری گفت: «وقتی به این جنگ در ایران نگاه میکنید، جنگی که مردم آمریکا نمیخواهند، جنگی که کنگره مجوز آن را نداده است. حتی اگر هم میخواست، نباید شروع میشد.»
اما چهارمین جریان، جناح مترقی یا پروگرسیو است که در سالهای اخیر در میان نسل جوان دموکرات رشد کرده است. چهرههایی مانند برنی سندرز، الکساندریا اوکازیو-کارتز، ایلهان عمر، رو خانا و الیزابت وارن نمایندگان این اردوگاه هستند. این جریان بیش از دو طیف دیگر با جنگ و تحریمهای گسترده مخالف است. آنها استدلال میکنند که سیاست فشار حداکثری و مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه بیثباتی را تشدید کرده است.
در جریان جنگ 40 روزه، این طیف از معدود صداهایی بود که آشکارا درباره خطر گسترش جنگ هشدار داد و از دنباله روی بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل انتقاد کرد.
******
پاسخ ایران به دیپلماسی فریب
نادر انتصار، استاد بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی و مقیم در این ایالت آمریکا به روزنامه اعتماد گفته است:
به اعتقاد من از ابتدا نباید تهران و واشنگتن روی مساله هستهای تمرکز میکردند و این اشتباهی که در دولتهای گذشته رخ داد و در نهایت به برجام ختم شد. اما به واقع برجام هدف نهایی نبود، بلکه قدم اول در مسیری بود که هدفش محدود کردن کامل سیاست هستهای ایران، یا به تعبیر دیگر توان و ظرفیت هستهای ایران بود. این روند نیز تا امروز ادامه پیدا کرده است. گفتنی است که ایران، به تعبیر عامیانه، راه ورود به این پرونده را باز کرد و اجازه داد امریکا درباره موضوعی دخالت کند که اساسا ارتباطی به واشنگتن ندارد، چراکه ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی توافق و چارچوب مشخصی دارد. اگر قرار بود امریکا برای ایران تصمیمگیری کند، اساسا حضور در آن سازمان چه معنایی داشت و چرا ایران باید همچنان در آن چارچوب باقی بماند؟ به گفته این تحلیلگر مسائل منطقه، بنابراین موضوع هستهای صرفا ابزار فشار است و مساله اصلی چیز دیگری است و آن تلاش برای وادار کردن ایران به پذیرش کامل خواستههای امریکا است. پرونده هستهای فقط بخشی از مجموعه مطالبات واشنگتن است؛ مطالباتی که به نقش و جایگاه امریکا در خلیجفارس و غرب آسیا، نه فقط در برابر ایران بلکه در برابر چین نیز مربوط میشود، چراکه در شرایط کنونی، استراتژی امریکا صرفا معطوف به ایران نیست. هدف بزرگتر، وارد کردن فشار و آسیب جدی به چین در رقابت قدرت میان پکن و واشنگتن است، به همین دلیل، تاکید مداوم بر مساله هستهای و بازگشت دوباره به گفتوگو با امریکا را از ابتدا اشتباه میدانستم و همچنان هم همان اعتقاد را دارم...
در این بازه زمانی که آتشبس موقت برقرار شده، هم برای ایران و هم برای امریکا، مساله اصلی این است که اگر دونالد ترامپ بتواند درگیریها با ایران را در همین سطح محدود نگه دارد، به احتمال زیاد جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای امریکا کنترل خود را بر سنا و مجلس نمایندگان حفظ خواهند کرد. برای ترامپ مهم است که این وضعیت مدیریت شود و دوباره جنگی تمامعیار شکل نگیرد. به باور من، تا اینجا ترامپ توانسته نوسانات بازار بورس امریکا را تا حد زیادی کنترل کند. اگر وضعیت بازار را با سه ماه قبل مقایسه کنیم، شاخصها اکنون در موقعیت قویتری قرار دارند و همین موضوع برای بسیاری سوالبرانگیز شده است. در حوزه انرژی نیز، اگرچه قیمت نفت تا حدی افزایش پیدا کرده، اما نه در سطحی که زندگی روزمره مردم امریکا یا اقتصاد این کشور را با بحران جدی مواجه کند. افزایش قیمتها در حدی بوده که مانند همیشه میزانی نارضایتی و گلایه ایجاد کند، اما نه آنقدر که شرایط اقتصادی را از کنترل خارج کند...
******
برای حل مشکلات از همین مردم کمک بطلبیم
روزنامه قدس نوشت:
در حقیقت تصویری توسط برخی تریبونها و اشخاص در حال ایجاد است که جنگ را بدون هزینه و تبعات تصویر میکند. در این تصویر غیرواقعی، دشمن در حال نابود شدن است و آنچه تحت عنوان گرانی رخ داده یا توطئهای برای ضعیف شدن کشور و تن دادن به توافق با آمریکاست یا ناتوانی مسئولان و سودجویی فروشندگان. صدالبته گرانفروشی و سوءاستفاده برخی عناصر فرصتطلب اقتصادی از شرایط جنگی و برخی کمبودهای پیش رو در حوزههای پتروشیمی و فولاد را نباید نادیده گرفت و وظیفه نهادهای ناظر، برخورد قاطع با سودجویانی است که در شرایط جنگی به ملت فشار میآورند، اما در شرایط تورم ۷۰درصدی، رکود ناشی از افت فعالیتها در بخشهایی از اقتصاد، افزایش نرخ ارز، محدود شدن واردات به دلیل محاصره و کاهش تولید پتروشیمی و فولاد به عنوان مواد اولیه بسیاری از صنایع، نمیتوان هر افزایش قیمتی را سودجویی دانست و نقشآفرینی اقتصادی مردم در این شرایط را صرفاً در قالب مقابله با گرانی و اعتراض به سوءاستفاده برخی فروشندگان انحصاری تعریف کرد و محدودیتهای ایجاد شده را نادیده گرفت.
اتفاقاً جایی که مردم میتوانند تک به تک و حتی برای نوجوانان و کودکان به عنوان یک فرد کوچک از یک خانوار نقش تعریف کنند، اقدام برای کاهش مصرف انرژی به ویژه کاهش مصرف برق است. در این میان بسیاری از ترفندهای خانهداری و اقدامهای خلاقانه از دل ایدههای خود مردم برای مدیریت مصرف انرژی در سطح خانوار قابل تعریف است، اما شرط آن این است که درباره شرایط پیش رو و محدودیتهای ناگزیر در مصرف انرژی، با مردم سخن بگوییم و به سوی ملتی که برانگیخته شده تا چون رستم تهمتن و شیر پیلافکن در برابر دشمن پرمدعا قرار گیرد، دست یاری خود را دراز کنیم و کمک بطلبیم.
صدالبته که توقف ماشین نظامی دشمن، تثبیت اقتدار ایران بر تنگه هرمز و توفیق ملت ایران در جنگ ارادهها، نشانههای روشن پیروزی در این جنگ است و ایران پساجنگ با وجود زخمهایی که بر تن دارد، بیش از پیش میتواند به طی کردن مسیر توسعه امیدوار باشد، اما شرط آن؛ نگاه واقعبینانه به واقعیتهای موجود و کمبودهای به وجود آمده، تدبیر برای کاستن از این کمبودها و تقویت مزیتهاست. به این ترتیب در شرایطی که ضلع میدان با همراهی ضلع خیابان توانسته در جنگ، توفیق ایران را رقم بزند، ضلع حاکمیت نیز به همراهی خیابان برای عبور از مشکلات پساجنگ نیاز دارد.
******
آیا آقای کارگردان در کن از ماکان یاد میکند؟
فرهیختگان نوشت:
فستیوال فیلم کن چند روز دیگر در جنوب فرانسه برگزار میشود. فیلمسازان بزرگی از اروپا، آسیا و حتی آمریکا برای شرکت در این رویداد به فرانسه میروند. حتی سلبریتیها و دوستداران مد و فشن هم در دوره دهروزه برگزاری این جشنواره حسابی کار و بارشان سکه است و مورد توجه رسانههای مختلف قرار میگیرند. بلاگرها و واینرهای شبکههای اجتماعی هم چندسالی است که فرش قرمز کن را به حضور خویش مزین کردهاند و از آب کره میگیرند. در این شرایط «اصغر فرهادی» و «پگاه آهنگرانی» هم بهعنوان دو تن از چهرههای سرشناس سینمای ایران برای پخش آثار خود در بخشهای رقابتی و غیررقابتی کن در این فستیوال حضور دارند. به یقین میتوان گفت که جشنوارههای هنری و سینمایی در حال حاضر و در جهان اکنون ما دیگر کاری با وجوه مختلف و گوناگون هنر ندارند و این پسزمینهها و حواشی است که بر هر چیزی و هرکسی سایه انداخته، پس هر واکنش و کنشی در این فضا و اتمسفر میتواند در قاب رسانههای جریان اصلی و فرعی دنیا ضریبی صدچندان پیدا کند و به چشم بیاید. این دونفر، بهخصوص فرهادی نه مانند امثال «جعفر پناهی»، «محمد رسولاُف»، «حمید فرخنژاد» و... پلهای پشتسرشان را خراب کردهاند و نه از آن طرف نسبتی با انقلاب و هنرمند انقلابی دارند. آنها بدون آنکه شرف خود را روی سینی قرار دهند و با جایزه از این فستیوال و آن جشن تاخت بزنند، در اروپا و آمریکا به کار خود میپردازند و نیمنگاهی هم به این رویدادها دارند.
ما میتوانیم نسبتی با سینما و کاراکتر هنری و شخصی این دو نفر برقرار نکنیم و حتی نسبت به آن مانند هر انسان دغدغهمندی انتقاد داشته باشیم، اما در مسیر پویایی و عزتنفس موجودیتی به اسم ایران با یکدیگر همقسم شویم. کن معتبرترین و شناختهشدهترین جشنواره سینمایی سال است و حال که فرهادی و آهنگرانی با آثارشان در آن حضور یافتهاند میتوانند به دفاع از ایران بپردازند. کافی است این دو در مراسم فرش قرمز، فوتوکال یا حاشیه جشنواره با نمادی از مدرسه شجره طیبه میناب حاضر شوند تا با یک تیر دو نشان زده و ضمن معطوف کردن نگاهها به خویش، صدای مظلومیت فرزندان معصوم ایران باشند.
اهمیت مدرسه «شجره طیبه» بهگونهای است که سلبریتی و مردم میتوانند بر سر آن با هم توافق کنند و به مصالحهای کوتاهمدت و موقتی دست یابند، زیرا نشان دادن واکنش به واقعه هولناک میناب بهمثابه یک راه گریز عمل میکند و باعث میشود تا شخص مشهور هم موضعش را اعلام کند و هم از اتهام همسویی با حکومت خلاصی یابد. پس فرهادی برخلاف سخنرانی محافظهکارانهاش که در هنگام دریافت جایزه اسکار برای «جدایی نادر از سیمین» ایراد کرد، میتواند صرفاً با در دست داشتن یک کولهپشتی نمادین از شهدای خردسال مینابی در فرش قرمز یا فوتوکال فیلمش حضور یابد و توجهات را نسبت به اکت خویش برانگیخته کند.
******
فرصتسوزی ممنوع
روزنامه اطلاعات در یادداشتی به ضرورت جذب سرمایه های خارجی ایرانیان پرداخته است:
...تحولات اخیر از جمله تعلیق یا لغو اقامت برخی ایرانیان و محدودیت در صدور ویزا، نگرانی جدی در مورد آینده سرمایه ایرانیان در امارات ایجاد کرده است.تا بدانجا که اخیرا فعالان اقتصادی در این شیخنشین اطلاعیه ای مبنی بر لغو اقامت خود دریافت کرده اند و دسترسی آنها به برخی خدمات دولتی هم متوقف شده است.
حجم سرمایه ایرانیان فعال در دوبی قابل توجه است و برآوردها نشان میدهد بیش از ۵۰۰ میلیارد درهم سرمایه ایرانیان در امارات در حوزههایی مانند املاک، صندوقهای سرمایهگذاری، شرکتهای تجاری و حساب های بانکی فعال است.
مطمئنا درصورت تداوم محدودیتها، تکلیف این حجم از سرمایهگذاری همچنان نامشخص خواهد بود و احتمال خروج سرمایه بویژه دارایی ایرانیان از این کشور قوت گرفته است.
حجم مبادلات تجاری دو کشور در دوران اوج خود به بیش از ۲۷ میلیارد دلار رسیده است در همین حال، برخی تحلیلها نشان میدهد نقشه تجارت خارجی ایران در حال تغییر است.
آمارهای سازمان توسعه تجارت حاکی از آن است که در کنار ادامه مبادلات با امارات، روابط تجاری ایران با کشورهایی مانند عمان، پاکستان، کشورهای مستقل مشترک المنافع (CIS) و دیگر همسایگان درحال افزایش است. لذا جا دارد در مورد جذب سرمایههای ایرانیان مقیم، برنامهای منسجم، هماهنگ و ملّی وجود داشته باشد و چاره جدی اندیشیده شود.
دادههای اطلاعاتی برای ارتباطات بهروز شود و با هماهنگی کامل از فرصتهای پیش رو استفاده و بهره برداری لازم به عمل آید... با هماهنگی لازم میان بخشهای اقتصادی اعم از وزارتخانههای خارجه، اقتصاد و نفت، صندوق توسعه ملی، اتاق بازرگانی و دیگر بخشهای اقتصادی، لازم است از روزمرگی فاصله گرفت و طرحی نو در انداخت و با ارائه تسهیلات ویژه متناسب با محدویتهای ایجاد شده برای ایرانیان مقیم و تهیه لیست جدیدی از پروژههای بازسازی، برنامهریزی برای برپایی «سمینار بزرگ جذب سرمایهگذاری ایرانیان خارج از کشور»، از هم اکنون زمینه دعوت و جذب ایرانیان سرمایه گذار مقیم کشور امارات و دیگر مبادی را برای بازسازی ایران عزیز در دوران پسا جنگ فراهم کرد.
******
کیش و مات ترامپ
کیهان نوشت:
«رابرت کاگان» از تأثیرگذارترین چهرههای نومحافظهکار آمریکا در مقاله مهمی که نشریه شورای آتلانتیک آن را منتشر کرده با اذعان به شکست کامل ترامپ مقابل ایران نوشته است: به سختی میتوان زمانی را به یاد آورد که آمریکا دچار یک شکست کامل در یک درگیری شده باشد؛ شکستی چنان قاطع که ضرر راهبردی آن، نه قابل جبران باشد و نه قابل نادیده گرفتن. اما شکست در تقابل فعلی با ایران ماهیتی کاملاً متفاوت خواهد داشت؛ نه قابل جبران است و نه قابل نادیده گرفتن.
کاگان میافزاید: شکست آمریکا در جنگ علیه ایران قابل جبران و چشمپوشی نبوده و ایران با کنترل تنگه هرمز در قامت بازیگر کلیدی منطقه و یکی از بازیگران کلیدی جهان ظاهر خواهد شد. نقش چین و روسیه، به عنوان متحدان ایران، تقویت شده و نقش آمریکا رو به زوال خواهد رفت. جنگ جاری، برخلاف آنچه حامیان جنگ بارها ادعا کردهاند، نشاندهنده قدرت آمریکا نبوده، بلکه نشاندهنده ناتوانی آمریکا از اتمام کار آغاز کرده است. دوست و دشمن خود را با شکست آمریکا وفق خواهند داد و این امر یک واکنش زنجیرهای در سراسر جهان ایجاد خواهد کرد.
نویسنده با اذعان به شکست حملات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران ادامه میدهد: آمریکا و اسرائیل به مدت ۳۷ روز حملاتی ویرانگر علیه ایران انجام داد اما حتی نتوانستند کوچکترین امتیازی از آن بگیرند. اکنون دولت ترامپ امیدوار است که محاصره بنادر ایران کاری را انجام دهد که حملات مذکور نتوانست. البته این امکان وجود دارد، اما بعید است حکومتی که با پنج هفته حمله نظامی بیوقفه به زانو درنیامد، زیر فشار اقتصادی تسلیم شود.
******
درس بازدارندگی اتحاد مقدس
روزنامه جوان نوشت:
اخیراً روزنامه نیویورکتایمز در گزارشی فاش کرد که پیش از جنگ ۴۰ روزه تیم بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیمصهیونیستی، ایران را چنان ضعیف میپنداشتند که گمان میکردند در یک جنگ احتمالی توان کنترل تنگه هرمز را ندارد. هنگامیکه خبرنگار شبکه CBS همین مسئله را از نتانیاهو پرسید، او پاسخ قابلتأملی داد: «محاسبه این موضوع بسیار دشوار بود و ما تازه در میانه جنگ، مشکل تنگه هرمز را درک کردیم». بهعبارتدیگر، آنها تصور نمیکردند که ایران بتواند تنگه هرمز را مسدود یا کنترل کند.
حال پرسش این است که چه عاملی باعث شد ترامپ، نتانیاهو و در مجموع نظام سلطه دچار این محاسبه شوند و باور کنند که ایران توان بستن تنگه هرمز را ندارد؟ اهمیت این پرسش در آن است که این محاسبه و برداشت، در تصمیمگیری آنها برای حمله به ایران و شروع جنگ ۴۰ روزه مؤثر بود. چهبسا اگر به این نتیجه میرسیدند که آغاز جنگ با ایران بهمنزله بسته شدن تنگه هرمز و تحمیل هزینههای گزاف و شکست احتمالیشان خواهد بود، هرگز مرتکب این اشتباه بزرگ نمیشدند و نوعی بازدارندگی شکل میگرفت.
پس دلیل این خطای محاسباتی چه بود؟ به نظر میرسد اسرائیلیها از توان دفاعی ایران، از جمله توان موشکی، پهپادی و دریایی، اطلاعات کافی داشتند و طعم تلخ بخش معظمی از آن را در جنگ ۱۲ روزه چشیده بودند. واقعیت این است که سلاحهایی که ایران در این جنگ به کار گرفت – چه در حمله به رژیمصهیونیستی، چه در حمله به پایگاههای امریکا و چه در کنترل تنگه هرمز – همان سلاحهایی بود که پیشتر از آنها رونمایی کرده بود و سلاح چندان جدیدی به نمایش نگذاشت. شاید در نهایت خطای محاسباتی آنها به میزان ذخایر، زرادخانه و تابآوری ایران در جنگ مربوط میشد.
اما آنچه به نظر میرسد بیش از هر چیز آنها را دچار اشتباه محاسباتی کرد، نه بعد نظامی، بلکه بعد سیاسی و اجتماعی، بهویژه ناظر به مسائل داخلی ایران بود. تصور آنها این بود که ایران بهویژه پس از حوادث تلخ دیماه دچار شکافهای داخلی شده و اختلافات بروزیافته در جامعه به تضعیف داخلی انجامیده است. بر این اساس، هرچند بهزعم آنان، ایران از قدرت نظامی لازم برخوردار بود، اما به دلیل ضعف داخلی امکان استفاده از آن را نداشت و تابآوری سیاسی و اجتماعیاش کاهشیافته و در جنگ شکست میخورد. در کنار این، باید اشاره کرد که تصویری که برخی فارسیزبانان خارج از کشور، بهویژه حامیان جریان سلطنتطلب، از جامعه ایران تولید و القا میکردند نیز در شکلگیری این خطای محاسباتی برای غربیها بیتأثیر نبود.
******
ترامپ از چین چه می خواهد؟
محمد کشاورززاده ، سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در چین به روزنامه شرق گفته است:
من فکر نمی کنم نظرات ترامپ چندان تعیین کننده باشد؛ به خصــوص در موضوع جنگ با ایران. بــه دلیل اینکه ترامپ تا حالا مــوارد متعددی را گفته و تقریبــا هیچ کدام هم به نتیجه نرسیده اســت. اینکه آمریکایی ها بخواهند دســت به یک اقدام تعیین کننده تا قبل از دیدار با شی جین پینگ بزنند، به نظر من زیاد زمینه آن برای ایالات متحده فراهم نیســت؛ هم به لحاظ نظامی دست و پایشان بسته اســت وهم از نظر دیپلماتیک. آمریکایی ها اگر می توانســتند تا حالا کاری را علیه ایران انجام می دادند؛ یعنی به لحاظ نظامــی الان آمریکا نمی تواند کار خاصی ظرف مثال ۴۸ ســاعت آینده تا دیدار ترامپ و شــی انجام دهد؛ چون الان عمال مذاکرات تجاری آمریکا و چین شروع شده، در کره جنوبی و برخی نهادهای آمریکایی مذاکرات را آغاز کرده اند. بنابراین فکر نمی کنم این گونه و در این وضعیت، آمریکا دست به اقدامی بزند...
ترامپ سعی دارد از ظرفیت چینی ها برای برون رفت از بحران جنگ استفاده کند... به دلیــل اینکه الان خــود آمریکایی ها هم می داننــد و خود ترامپ هم دقیقا می دانســت که تمام کارت هایش را در قبال ایران بازی کــرده و کارت دیگری نمانده که بخواهد بازی کند. و درســت در این وضعیت قرار اســت که ترامپ بــه پکن برود. هم زمان هیئت کامل تجاری و اقتصادی، متشکل از شرکت های بزرگ آمریکایی و همین طور مقاماتی از جمله وزیر خزانه داری و مقامات اقتصادی آمریکا و همین طور مقاماتی مثل آقای مارکو روبیو (وزیر خارجه) که احتمالا زودتر برود، در سفر ترامپ حضور دارند... سیاســت دوری چین از بحران، جزء تفکرات کنفوسیوسی اســت که در راهبرد کلان چین تعریف شده که وارد هیچ درگیری نظامی در خارج از مرزهای شان نشوند و هر نوع ورودی به جنگ فقط باید دفاعی باشد؛ یعنی چین وارد هیچ اتحادیه نظامی برای جنگ نشــود، بنابراین چین سعی کرده که به نحوهای مختلف در کاهش تنش در منطقه خلیج فارس اقدام کند. اقداماتی که آقای گانــگ انجــام داد و طرح صلحی که مطرح کردند، نشــان از این است که چینی ها خواســته اند کاهش تنش را پیش ببرند. قبل تر از این هم اقدامات مشــابهی کرده انــد و در واقع میانجیگری بین ایران و عربســتان انجام دادند و باعث شــدند که روابط دو کشور احیا و برقرار شــود. حالا من فکر می کنم چینی ها تلاش خودشان را به عنوان تســهیلگر در مذاکرات ایران و آمریکا انجام می دهند.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.