چقدر آیه سوخته!        

مهدی نورمحمدزاده، گروه سیاسی الف،   4050214040 ۰ نظر، ۱۰ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
چقدر آیه سوخته!        

مذاکرات فرسایشی و ادامه وضعیت مبهم «نه جنگ، نه صلح» علاوه بر تبعات کلان نظامی، سیاسی و اقتصادی، در فرهنگ عمومی و روان اجتماعی ما نیز تاثیرگذار است. فراموشی تدریجی و یا کم رنگ شدن ابعاد عاطفی و هیجانی جنگ تحمیلی در اذهان بخشی از جامعه، مهمترین کارکرد روانی وضعیت موجود است. هرچند معتقد به توقف زندگی به بهانه جنگ نیستم، اما جنایات رخ داده در طول این جنگ به قدری وحشتناک و بی‌سابقه است که راویان و هنرمندان نباید اجازه دهند غبار فراموشی بر آنها بنشیند.

حتی اگر مذاکره کنیم و یا به صلح پایدار هم برسیم، هرگز نباید لابلای روزمرگی‌ها و بازی‌های رسانه‌ای غرب، تصاویر خباثت و جنایت سران آمریکا و اسرائیل و خیانت وطن‌فروشان دهان‌نجس در حق ملت ایران را از مقابل چشمانمان پاک کنیم. نفرت و کینه از آمریکا و اسرائیل و خائنان وطن باید در ناخودآگاه جمعی ما ریشه بدواند و به نسلهای آینده منتقل شود. چطور؟! با مرور جنایت‌های بی‌سابقه‌ای که شیپور زمخت جنگ هنوز اجازه نداده درست و عمیق احساسشان کنیم!
دختر دم‌بختی را تصور کنید که سر سفره عقد نشسته و موقع بله گفتن به عاقد، به رسم ادب دنبال اجازه بزرگترهاست. نگاه می چرخاند؛ اما نه پدری هست، نه مادری و نه برادر و خواهری. خیال عروس سفر می‌کند به سالها قبل، شبی که با جنایت اسرائیل همه اعضای خانواده‌اش را از دست داد و شد دختر دو ساله همه مادران تبریز!
 
گیرم سالها هم بگذرد، احساس نفرت و بغض حلمای عروس مگر فراموش شدنی است؟! همان احساس باید در سینه همه مردان و زنان ما بجوشد و بتپد.
یا تصور کنید گروهی تروریستی به واتیکان حمله کنند و روز روشن رهبر معنوی کاتولیک‌های جهان را وسط خانه‌اش ترور کنند. مسیحیان جهان چه حالی پیدا می‌کنند؟! می توانند قاتلان مراد معنوی خودشان را ببخشند یا فراموش کنند؟! فریاد انتقام‌شان بلند نمی‌شود؟! سیدعلی خامنه‌ای مگر مرجع بزرگ شیعیان و رهبر معنوی دلدادگان مکتب اهل بیت در روزگار ما نبود؟! چطور می‌شود فراموش کرد جنایت بزرگ آمریکا و اسرائیل در شهادت آن پیر فرزانه را؟!

اصلا بیایید غرق مهر و محبت شویم و داستان جنگ را مادرانه روایت کنیم تا شاید دشمنی‌ها تمام شود؛ اما مگر مادران میناب شبها خوابشان می‌برد؟! تماشای رختخواب خالی، مدادهای رنگی، نقاشی‌های کج و کوله با کلبه‌هایی که اجاقشان روشن است و دود بیرون می‌دهند، با بچه‌هایی بیرون کلبه که همیشه می‌خندند و دست در دست پدر و مادر دارند؛ مادران میناب چطور نقاشی بچه‌هایشان را تماشا می‌کنند، اشک می ریزند و دندان به هم می‌سایند؟! با چه حالی؟! همان حال باید در عمق جان مذاکره‌کنندگان ما شعله بکشد.


حال آن پدر روستایی هم شنیدنی است، همان که پسر سربازش چند روز بیشتر تا پایان خدمتش نمانده بود و حالا هر روز خیره می‌ماند به پرچم سه رنگی که قبرستان روستا را زینت داده و دل او را برای همیشه طوفانی کرده است. یا حال آن مادر و همسر شهیدی که زینب وار رجز می خواند و  انتقام خون رهبر را از فرماندهان جنگ طلب می‌کرد. حتی حال آن شیرزنی که با پرچمی بر دوش به استقبال هشت شهید خانواده‌اش آمده بود و چقدر سعی می‌کرد صدایش نلرزد و بغض درونش را فاش نکند!


کم نیست «حال»هایی چنین که باید مکرر روایت شوند تا معاصران غفلت زده رسانه‌ها، غرب دوستان واقعیت‌گریز و آیندگان چرایی دشمنی و پدرکشتگی ما با جانیان کاخ سفید و قصابان صهیونیست را درست و دقیق درک کنند. ما بیش از همه ملت‌ها اهل شعر و غزل بوده‌ایم و ارزش صلح و عشق و دوستی را بیش از دیگران می‌شناسیم، اما چه گریزی جز نبرد و حماسه و شهادت وقتی که اوباش دنیای مدرن کمر به نابودی ایران و ایرانی ببندند و سعی باطل تسلط بر ما را پیشه خود کنند!

در طول این جنگ ما چیزهای غریبی دیده‌ایم و زهر جنایات بی‌سابقه‌ای را چشیده‌ایم. نه فقط تنگه هرمز، خود ما هم دیگر نمی‌توانیم همان آدمهای قبل باشیم و آنقدر خوش‌خیال و با حسن‌نیت به معادلات و مناسبات جهان چشم بدوزیم. به قول چاووشی عزیز، ما سوختن آیه‌ها و نشانه‌های زندگی را به تماشا نشسته‌ایم؛ آه که چه‌قدر آیه سوخته و چه روزگار تیره‌ای!

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین