بالاخره چه میشود؟
این پرسشی است که جمیله کدیور در روزنامه اطلاعات سعی کرده است به آن پاسخ دهد:
«بالاخره چه میشود؟» این کوتاهترین و در عین حال سهمگینترین پرسشی است که این روزها مکرر در همه جا به گوش میخورد؛ سوالی منطقی با جوابی نامعلوم که پاسخ به آن، هر چه باشد، نه فقط زندگی نود میلیون ایرانی را متاثر میکند، بلکه آثارش از اروپا و آمریکا تا قلب آسیا و دورترین نقاط آفریقا و اقیانوسیه، زندگی میلیاردها نفر را تحتالشعاع قرار میدهد.
توقف جنگ میان ایران و آمریکا در حالی وارد روز بیست و پنجم شده که آینده منطقه و جهان در وضعیتی بسیار حساس قرار دارد. سناریوهای محتمل پیشرو را میتوان در سه دسته اصلی زیر طبقهبندی کرد:
اول. توافق: یکی از اتفاقات دور از انتظار، توافق جامع بین طرفین است. بر اساس شواهد موجود، زمینه چندانی برای یک توافق پایدار و جامع به چشم نمیخورد. از آنجا که ترامپ به دنبال توافق برد-باخت مبتنی بر تسلیم بدون قید و شرط ایران است، هیچ دورنمای روشنی برای این توافق وجود ندارد. حتی اگر مذاکرات از سر گرفته شود، واگرایی خواستهها، دستیابی به یک پیشرفت سریع برای توافق را غیرممکن میکند و به دلیل خواستههای متفاوت طرفین، به نظر نمیرسد مصالحهای برای حل مسائل متعدد صورت گیرد و دیپلماسی فعلاً در «کُما» باقی خواهد ماند. تنها نوع توافقی که شاید امکان تحقق داشته باشد، «تنشزدایی مرحلهای» (توافق محدود) باشد تا با توجه به فشارهای اقتصادی جهانی و قیمت بالای نفت و گاز و آثار آن بر محصولات دیگر، احتمال دستیابی به یک توافق موقت فراهم شود...
دوم. نه جنگ و نه توافق: سناریوی «نه جنگ، نه توافق» که در تحلیلهای سیاسی به آن «درگیری منجمد» یا «برزخ دیپلماتیک» نیز میگویند، وضعیتی است که در آن هیچ درگیری نظامی گسترده و رسمی در جریان نیست، اما هیچ توافق سیاسی یا دیپلماتیکی هم برای پایان دادن به اختلافات به دست نیامده است. اکنون منطقه در میانه این سناریو قرار دارد و وضعیت «تعلیق مشروط» با آتشبسی لرزان، غیررسمی و شکننده برقرار است.... سناریوی بدون جنگ و بدون توافق، هزینه بسیار بالایی برای هر دو طرف دارد.
سوم. از سرگیری جنگ: در غیاب یک توافق دائمی برد ـ برد که به هر دو طرف اجازه میدهد به بخشی از خواستههای خود برسند و ادعای پیروزی کنند، از سرگیری جنگ از گزینههای محتمل است. هرچند ترامپ روز چهارشنبه۲۹آوریل ۹ اردیبهشت در گفتوگوی تلفنی با «آکسیوس» گفت که محاصره دریایی هرمز را «موثرتر از بمباران» میداند، و به مقامات امنیت ملی گفته برای محاصره طولانی بنادر ایران آماده شوند تا تهران را مجبور به دست کشیدن از برنامه هستهای خود کنند، احتمال یک حمله سنگین یا یک درگیری کمشدت همراه با حملات دورهای - هرچند که بیثباتی منطقهای و اختلال اقتصادی جهانی را طولانیتر میکند ـ بعید نیست...
تقابل ایران و آمریکا به نقطهای رسیده که در آن «زمان» و «اراده»، کارآمدتر از تسلیحات عمل میکند. در حالی که غرش ناوها در سکوت سنگین دیپلماسی، جهان را در آستانه یک انفجار دیگر قرار داده، هر دو طرف در حال آزمودن آستانه تحمل یکدیگر در یک «مسابقه پلکزنی» تاریخی هستند.
******
ایران رنگ قحطی را نخواهد دید
روزنامه جوان اظهارات سعید لیلاز را در یک برنامه تلویزیونی بازتاب داده است :
سعید لیلاز، اقتصاددان، با حضور در یک برنامه تلویزیونی درباره محاصره دریایی و تأثیر آن بر اقتصاد کشور گفت: ایران رنگ قحطی را نخواهد دید، زیرا حتی در سالهای کمباران نیز ۱۳۰ تا ۱۴۰ میلیون تن در سال غذا تولید کردهایم که این شامل محصولات دریایی هم میشود. با این حال به نظر میرسد امسال با توجه به ترسالی، تولید غذا در کشور بیشتر هم شود.غذای ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر را در ایران دور میاندازیم... براساس آمار رسمی ما در سال غذای ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر را در ایران دور میاندازیم، این موضوع به دلیل بد مصرفی و ضعف در نظام بستهبندی و نظام توزیع است. ما در زمینه واردات تراز داریم اما در مبلغ کسری داریم؛ یعنی واردات مواد غذایی ما بیشتر از صادرات است اما در تناژ اینطور نیست. پارسال ۴ میلیون تن گندم وارد کردیم و در بعضی سالها ۷ میلیون تن وارد کردهایم. با توجه به ذخایر استراتژیک امسال نیازی به واردات نیست... امسال دولت کار بزرگی کرد و اشتباه پارسال را جبران کرد و قیمت خرید تضمینی گندم را به ۵۰ هزار تومان رساند که البته تا ۷۰ هزار تومان هم جا داشت، اما همین ۵۰ هزار تومان باعث میشود که ایران رنگ قحطی را در کالاهای اساسی نبیند.
... در بعضی از کالاها ممکن است دچار مشکل شویم. البته ما از بازار عراق هر چه بخواهیم میتوانیم وارد کنیم. من معتقدم میزان صادرات عملی ایران براساس گمرک ایران حدود ۵۵ میلیارد دلار است، اما تصور من این است که این مقدار شاید دو برابر باشد، زیرا از طریق فشار شبکه دولتی به بازرگان میگوییم که ارز صادراتی باید بازگردانده شود و مقررات زیادی قرار میدهیم و لذا خیلیها به صورت قاچاق کالا صادر میکنند، در حالی که میزان صادرات واقعی کالای ایران به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس الان هم ادامه دارد به صورت قاچاق.
******
چرا اسراييل حريف حنظله نمیشود
روزنامه اعتماد نوشت:
در رسانههاي اسراييلي حنظله اغلب به عنوان پوششي استراتژيك براي عملياتهاي جنگ سايبري ايران قلمداد ميشود؛ به عبارت ديگر، اين گروه به مثابه يكي از هويتهاي چندگانه و مستعاري عمل ميكند كه بازوي امنيتي ايران براي انتساب عملياتهاي سايبري خود، بهويژه با هدف ايجاد قابليت مديريت جنگ رواني از آن بهره ميبرد. نخستين حضور علني اين گروه در صحنه سايبري به دسامبر ۲۰۲۳ بازميگردد و از همان ابتدا نيز نفوذ زيادي در نهادهاي مختلف امريكايي و اسراييلي پيدا كرد. با اين وجود نه اين گروه و نه ايران هرگز نه نوعي از ارتباط را تاييد و نه تكذيب كردهاند...
اعضاي اين گروهها اغلب از هويت واقعي خود محافظت ميكنند و در مكانهاي مختلف جغرافيايي پراكندهاند. سازماندهي غيرمتمركز، دستگيري و انهدام كامل گروه را بسيار دشوار ميكند. علاوه بر اين، اعضايي كه با انگيزههاي ايدئولوژيك قوي عمل ميكنند، ممكن است كمتر از ساير هكرها از عواقب كار خود بترسند و حاضر به پذيرش ريسكهاي بالاتري باشند كه اين امر مهار آنها را پيچيدهتر ميكند.
بسياري از ابزارها و تكنيكهاي مورد استفاده توسط حنظله (مانند ابزارهاي DDoS، ابزارهاي اسكن آسيبپذيري) به راحتي در دسترس عموم قرار دارند و نياز به دانش فني بسيار بالايي ندارند. اين امر ورود به اين حوزه را براي افراد تازه كار آسان ميكند.
قوانين بينالمللي سايبري هنوز در حال تكامل هستند و همكاريهاي فرامرزي براي مقابله با جرايم سايبري اغلب با چالشهاي سياسي و حقوقي مواجه است. فقدان يك اجماع جهاني در مورد «جنگ سايبري»و نحوه برخورد با بازيگران غيردولتي، به گروههايي مانند حنظله فضا ميدهد تا با مصونيت نسبي عمل كنند.
باتوجه به ادامه تنشها در منطقه و وابستگي روزافزون به زيرساختهاي ديجيتال، انتظار ميرود كه فعاليتهاي گروههايي مانند حنظله ادامه يابد و حتي تشديد شود. در آينده، ممكن است شايد: با كسب تجربه و احتمالا دسترسي به منابع بيشتر، حملات آنها ميتواند پيچيدهتر و مخربتر شود و احتمال دارد كه به سمت هدف قرار دادن مستقيمتر زيرساختهاي حياتي با پتانسيل آسيبهاي گستردهتر حركت كنند.
******
سایه ترس از مرد میدان بر سر قمارباز
روزنامه فرهیختگان یادداشت فرزند شهید قاسم سلیمانی را منتشر کرده است که در آن زینب سلیمانی به این سوال پاسخ داده که چرا بعد از ۶ سال هنوز ترامپ قمارباز از مرد میدان میگوید؟:
... یک سؤال مهم در این جا مطرح میشود که چرا همچنان بعد از شش سال هر جا ترامپ میخواهد از دستاوردی حرف بزند ابتدا به ماجرای ترور فرودگاه بغداد اشاره میکند و نام شهید سلیمانی را به میان میآورد؟
هر چند این اقدام یک دلیلش بزرگی جنایتی است که مرتکب شده و دچار یک وسواس ذهنی نسبت به این جنایت شده و نمیتواند به این سادگی از آن رهایی یابد، اما دلیل مهم دیگر آن را باید در دیدن سایه شهید سلیمانی در گوشهوکنار میدان مبارزه دانست. حاجقاسم به واسطه درایت و بصیرت و هوش سرشار در مدیریت میدان، بر اساس تحلیلهای واقعبینانه و پیشبینیهای دقیق از برنامههای دشمن، هنر آرایش عناصر بنیادین مقاومت را داشت. بهجای انجام عملیاتهای گذرا و سریع، محور مقاومت را ایجاد کرد و هر کدام از اجزا این محور را در حوزه دفاع توانمند ساخت، تا به هنگام و در لحظه در جنگهای نامتقارن ابتکار عمل را به دست گیرند و دشمن را زمینگیر نمایند.
در دورهای که برخی نخبگان سیاسی در ایران، سیاست خارجی را بر اساس روی کار آمدن جمهوریخواه یا دموکرات در ایالات متحده تنظیم میکردند، شهید سلیمانی که در مکتب انقلاب اسلامی و رهبری حضرت آیتالله خامنهای شهید، درس دشمنشناسی را بهخوبی فراگرفته بود؛ پیشبینی یک تهاجم قطعی آمریکایی را در یک نشست بیان میکند. او با شناخت دقیقی که از ماهیت دشمن دارد، میان این دو حزب در اتخاذ سیاست خصمانه علیه ایران تفاوتی قائل نیست. واقعیتی که در بین سطور کتاب خاطرات جان کری دموکرات و بولتون جمهوریخواه بهروشنی مشخص است.
فرزندان ایران اسلامی وقتی وجود یک خطر را برای کشور پیشبینی میکنند حتماً برای خنثیسازی آن و مدیریت هر تهدید، تدبیر و طرحهای خود را بررسی میکنند. یکی از این طرحها، ایده مدیریت تنگه هرمز بود که اگر آن روز یک پیشبینی نظامی تلقی میشد، امروز در ساحت اجرا و عمل به یک راهبرد واقعی و اجرایی مبدل شده و نظام اقتصاد جهانی را تحتتأثیر خود قرار داده است.
در برههای که او بعد از جنگ با ایران، دچار اشتباه محاسباتی شد و نتوانست به هدف اصلی خود که براندازی و تجزیه ایران بود دست یابد و در تنگنای تنگه هرمز گرفتار شده، اکنون شهید سلیمانی با صدای قاطع و باابهت خود بار دیگر او را تحقیر میکند که شش سال قبل نقشه امروز کشیده شده و ایران گویی به انتظار دست از پا خطاکردن قماربازان عالم نشسته بود.
با مرور سخنرانیهای رئیسجمهور آمریکا در آن مقطع زمانی و در این دوره از مسئولیت او، مشخص میشود او هر کجا میخواهد به بزرگی اقدام و اهمیت اقدام خود اشاره کند ناگزیر است که نامی از شهید سلیمانی به میان آورد. چه آنجا که در پارلمان اسرائیل نتانیاهو در تمجید از ترامپ، ترور شهید سلیمانی را بازگشت آمریکا به دوران اوج خود میخواند و ترامپ تأیید میکند؛ چه در سخنرانی دیگری که گفت اگر شهید سلیمانی بود امروز باید بهگونهای دیگر صحبت میکردم تا همین آخر که در میانه نبرد ایران و آمریکا برای فرار از انتقادها مجبور بود بار دیگر به نقشآفرینی شهید سلیمانی اشاره کند و اقدام خود را چنین توجیه نماید. گویی او سایهای از شهید سلیمانی را در گوشهوکنار عالم میبیند و همچنان اولین حریف خود را شهید سلیمانی میداند.
به قول شهید آوینی حلقومها را میتوان برید؛ اما فریادها را هرگز! طنین صدای سلیمانی از آن ساعت «خونین» ترور رساتر از قبل در فریاد بانگ آزادی و مقاومت و یادآوری باختهای پیدرپی آمریکا و نظام سلطه، موجب «هراس» و تحقیر آقای ترامپ قمارباز خواهد بود و در گوش تاریخ ماندگار خواهد ماند.
******
مطالبه یا مباهته؟
روزنامه قدس نوشت:
در یکی دو هفته گذشته متأسفانه برخی فعالان سیاسی و رسانهای بیتوجه به حساسیتهای کنونی و اهمیت بیبدیل حفظ وحدت عمومی، بهگونهای رفتار کردند که گویا ماجرای جنگ تمام شده و بازگشت به رقابتها و کشمکشهای سیاسی گذشته بلامانع است.
تأسف بارتر آنکه برخی برای توجیه رفتار وحدتشکن خود در شرایط جنگی از تعابیری همچون مطالبهگری استفاده میکنند؛ حال آنکه اولاً مهمترین و پرتکرارترین توصیه و دستور رهبر شهید عظیمالشأن انقلاب در فاصله میان جنگهای دوم و سوم تحمیلی و همچنین تأکید خاص رهبر سوم انقلاب اسلامی در دو ماه گذشته بر حفظ و تقویت وحدت مردم بوده است؛ بنابراین اصل در هر حرکت اجتماعی باید افزایش اتحاد و انسجام ملی باشد.
ثانیاً خلط بحثی که در این میان مشاهده میشود، یکی پنداشتن مطالبه با مباهته و اتهامزنی است؛ حال آنکه اساساً مطالبه در منظومه بیانات رهبر معظم انقلاب اصول مشخصی دارد که یکی از مهمترین آنها، مراقبت در مخرج مشترک پیدا نکردن با دشمن، پرهیز از اعتمادزدایی از مسئولان و گسترش ویروس بدبینی به آنها، مراقبت در بیان به نحوی که حتی حرف حق جدول دشمن را تکمیل نکند و از این قبیل است.
در دیدار دانشجویی اسفند ۱۴۰۳ که آخرین دیدار دانشجویی رمضانی رهبر شهید بود، هنگامی که نماینده یکی از تشکلهای دانشجویی مطالبی در خصوص تعلل مسئولان کشور در اجرای عملیات وعده صادق۲ بیان کرد، امام شهید به صراحت این مطلب را نفی کردند و آن را ناشی از بیاطلاعی خواندند: «بعضی از ایرادها و انتقادهای دانشجویان به مسئولان، بر اثر بیاطلاعی است. مثلاً فرض کنید چرا وعده صادق۲ در فلان وقت انجام نگرفت، فلان وقت انجام گرفت؛ اگر در فلان وقت انجام میگرفت، فلان حادثه اتفاق نمیافتاد؛ خب این درست نیست؛ این درست نیست. آن کسانی که متصدی این کارها هستند، دلبستگیشان، وابستگیشان، عشقشان و آمادگیشان به انقلاب کمتر از من و شما نیست؛ آنها را نمیشود متهم کرد؛ محاسبه دارند، حساب دارند، با محاسبه کار میکنند؛ آنچه انجام میدهند، اگر شما هم جای آنها بودید همین کار را انجام میدادید؛ این احتمال را همیشه در ذهنتان داشته باشید و متهم نکنید افراد را؛ یعنی در حوادثی که مشاهده میکنید احیاناً یک ابهامی برای شما دارد، احتمال یک محاسبه درست را همیشه بدهید، که ممکن است پشت این تصمیمگیری یک محاسبه درست واقعی وجود داشته باشد». همین چارچوب اگر ملاک نظر قرار بگیرد، دامنه و محدوده مطالبه برای فعالان سیاسی و تریبونداران کاملاً روشن است. مطالبه در این چارچوب هم سبب حفظ طراوت و نشاط مردمِ در میدان میشود و هم از تبدیل مطالبه به مباهته و پیشروی پروژه اختلاف حداکثری دشمن به دست خودی، جلوگیری خواهد کرد.
******
عجله ترامپ برای پایان دادن جنگ علیه ایران
همشهری نوشت:
عجله ترامپ برای پایان دادن جنگ علیه ایران ترامپ برخالف ادعاهایش، برای پایان جنگ با ایران و کسب یک دستاورد عجله دارد.چرا ؟ به این دلایل:
اول، پایان مهلت ۶۰روزه عملیات نظامی در ایران بدون مجوز کنگره؛ مهلت او برای عملیات نظامی بی مجوز کنگره تمام شده و برای ادامه جنگ نیاز به مجوز دارد.
دوم، میانگیــن بنزین ۵دلاری و گازوئیــل ۶دلاری در آمریکا تا ۲هفته دیگر محقق می شود. این فشار به معیشت مردم و اقتصاد آمریکا کار را برایش مشکل می کند.
سوم، سفر ترامپ به چین ۲۴ تا ۲۶اردیبهشت خواهد بود. تا آن موقع باید ترامپ آوردهای در دست داشته باشد تا در موضع ضعف با چین نباشد.
چهارم، آغاز جام جهانی فوتبال ۲۱خرداد اســت. تا آن موقع برای برقــراری آرامش و مدیریــت در آمریکا نیاز به تمام کردن کارزار جنگ دارد.
پنجم، افول محبوبیت ترامــپ در آمریکا اکنون حدود ۳۳درصد اســت. این برای ترامپ خطرناک اســت و اگر ادامه پیدا کند و تشــدید شــود، پایان حیات سیاسی او و جمهوری خواهان را در چند دوره رقم می زند.
ششم، بحران در ذخایــر تسلیحات راهبردی آمریکا هم جدی است. ۵۰درصد ســامانههای تاد/پاتریوت و ۳۰درصد موشکهای تاماهاوک مصرف شده است. این یعنی ادامه طوالنیمدت جنگ برای آمریکا بسیار دشوار خواهد بود.
******
آغاز دوران پسا صلح آمریکایی
گرگ سایمنز، استاد علوم سیاسی، به سایت مشرق گفته است: داریم وارد عصر متفاوتی میشویم که احتمالاً دوران «پساپَکساِمِریکانا» و پایان پروژه صهیونیستی خواهد بود، در حالی که ایران قدرت نوظهور این عصر است.
شهروندان آمریکایی نسبت به آنچه در جهان اتفاق میافتد کاملاً غافل هستند، و تنها زمانی علاقهمند میشوند که موضوع به جیبشان ضربه بزند. اکنون [جنگ ایران] واقعاً دارد به جیبشان ضربه میزند، و دونالد ترامپ، «الههی دروغین مورد علاقهی همه» [اشاره به عکس ترامپ که خود را مسیح جا زده بود] به عنوان مسئول این وضعیت دیده میشود. دارد میگوید مزایای اجتماعی شما قطع شده، بهداشت و درمان، آموزش و تأمین اجتماعی برای دهکهای پایین. همهی اینها قطع شدهاند تا این افراد بتوانند از عهدهی هزینههای یک «جنگِ انتخابی» علیه ایران بربیایند. مردم اکنون دیگر واقعاً آن احساس میهنپرستی را ندارند.
به علاوه، شاهد اعترافات کاملاً تکاندهنده از سوی افرادی بودهایم که انتظارش را نداشتیم؛ مانند «[جان] برنان» رئیس سابق سیآیای. او در یک مصاحبهی زندهی تلویزیونی گفت به آنچه مقامات ایرانی میگویند بیشتر اعتماد دارد تا آنچه ترامپ میگوید. چیزهای زیادی وجود دارد که ممکن است روی آنها شرطبندی کنم، اما این اتفاق قطعاً یکی از آنها نبود، چون چنین چیزی بسیار دور از ذهن بود. اما به هر حال، وضعیت اینگونه است...
داریم وارد عصر بسیار متفاوتی میشویم که احتمالاً دوران «پساپَکساِمِریکانا[1]» [«پساصلح آمریکایی»] خواهد بود. احتمالاً پایان پروژهی صهیونیستی نیز خواهد بود، چون آنها از نظر داخلی کشوری درهمشکسته و گسسته هستند؛ علاوه بر خساراتی که [از بیرون] متحمل شدهاند؛ در حالی که ایران قدرت نوظهور است. و البته این پیامدهای بزرگی هم برای آن کشورهای اقماری و دستنشاندهی سابق آمریکا در خلیج [فارس] دارد. به عنوان مثال، قطر خیلی زود متوجه شد که وجود پایگاههای آمریکایی در کشورش تضمینی برای امنیت آنها نیست، بلکه ابزاری برای اِعمال قدرت آمریکا علیه کشورهای دیگر است. به این معنا که به جای آمریکا قطر است که ضربه میخورد.
به نظر میرسد امارات متحدهی عربی در مقابل این درک حقیقت کمی «مقاوم»تر است، اما فکر میکنم خواهیم دید [که امارات نیز به این درک میرسد]. مزیتهایی که کشورهای خلیج [فارس] داشتند و آنها را ثروتمند، شکوفا و قدرتمند میکرد، اکنون از بین رفته، چون اینها بر پایهی یک «نمای ظاهری» و برداشتی از امنیت (امنیت فیزیکی و شکوفایی اقتصادی و غیره) استوار بود که اکنون ثابت شده یک توهم بودهاند؛ بهویژه وقتی یک بازیگر یا بازیگران مجنون خارجی، یک درگیریِ انتخابی را در غرب آسیا ایجاد میکنند.
******
برخی تندروها در تجمعات شبانه منافق و بهایی بودند !
محمد کاظم انبارلویی به خبرآنلاین گفته است: افراد عاقل تفاوت مذاکره و جنگ را میفهمند، اما نفوذیها برای اخلال در فهم مردم، دست به دوقطبیسازی میزنند؛ درحالیکه اساساً چنین دوگانهای وجود ندارد. در هیچیک از سه سطح دولت و حکمرانی، زیر سقف شهرهای موشکی و کف خیابان در میان مردم، هیچگونه اختلافی در این فهم وجود ندارد... برخی از این افراد که در خیابانها شعارهای بیربط میدادند دستگیر شدند و مشخص شد منافق و بهایی هستند... آنچه برخی مداحان و سخنرانان مطرح می کنند در واقع نوعی هشدار است که این مطلب اشکالی ندارد. اما اشکال اصلی این است که کسانی علیه هسته تصمیمگیری نظام در موضوعات جنگ، صلح، گفتوگو یا مذاکره موضعگیری میکنند...
فضای نقد دارای ادبیاتی است که حتی باید از آن استقبال شود، اما جنس کار کسانی که فضای دوقطبیسازی ایجاد میکنند، از جنس نقد نیست و کاملاً مشکوک است؛ از این رو دستگاههای امنیتی باید نسبت به این جریان حساس باشند تا اجازه دوقطبیسازی ندهند.



