گروه تعاملی- حسین رضا تاجیک
امروزه با گذشت حدود ۲۰۰ سال از آشنایی ما ایرانیان با تمدن غرب مدرن ، هنوز عده ای به ویژه جوانان از علل پیشرفت غرب و از عوامل عقب ماندگی مسلمین و ایرانیان می پرسند. هر چند پاسخ های متعددی بدین سؤال کهنه و قدیمی داده شده ولی گویا هنوز شماری قابل توجه از جوانان قانع نشده اند.البته پرداختن کامل و کافی بدین سؤال پر رنج و ملال آور، مجالی وسیع می طلبد اما می کوشیم به یکی از علل آن به اختصار اشارتی نماییم .
نقادی و نقد پذیری را باید مهمترین عامل حرکت و جنبش و در واقع موتور پیش برنده تمدن غرب مدرن دانست. در واقع مدرنیته با نقد کردن توامان خود و دیگری بوده است که هر لحظه تازه به تازه و نو به نو میشود و به پیش میتازد. افسوس که ارزش نقادی و نقد پذیری در تمدن اسلامی _ ایرانی ما مغفول مانده است و چه بسا همین عدم عنایت به ارزش و اهمیت نقادی و نقد پذیری، چه از خود و چه از دیگری ، از موجبات فتور و فروپاشی تمدن اسلامی و ایرانی در قرون ماضی بوده باشد. ما در این جستار کوتاه، به ارزش نقادی و نقد پذیری در دل و دیده سنت دینی خود میپردازیم. (به دلایلی بعضی منابع را ذکر نکردیم، ولی با جستجویی مختصر در اینترنت، میتوان منابع را یافت).
باید توجه داشت که در نگاه اسلام و قرآن، جز ذات خداوند منان، باقی امور، جملگی و بی استثناء ، خطا پذیر و عیب دار هستند؛ این را بر اساس این آیه شریفه می گوییم: «لَا یسْأَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْأَلُونَ. آیه ۲۳ سوره انبیاء. ترجمه مکارم شیرازی: هیچ کس نمیتواند بر کار او خرده بگیرد؛ ولی در کارهای آنها، جای سؤال و ایراد است». این آیه به صراحت بیان می کند. در کار همگان جز خداوند منان ، جای ایراد و خطا هست و بنا بر اینکه همه افراد جز خدا ، خبط و خطا پذیرند بنابراین از ایشان میتوان عیب و ایراد گرفت و ایشان را نقد کرد. در حدیث هست که رسول الله فرمودند: «انی مسوول و انکم مسوولون». باید توجه داشت که علاوه بر قرآن کریم و رسول الله، ائمه اطهار نیز بر ضرورت نقد کردن دیگری و نیز نقد کردن خود ، اذعان نمودهاند. در احادیث ما صریحاً آمده است که: «حاسبوا قبل ان تحاسبوا: به حساب خودتان برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند» و طبیعی است که این به حساب رسیدن یعنی خود انتقادی و ایراد خویش یابی و عیب خویشتن گرفتن؛ البته این «خود» میتواند خود بزرگتر یعنی «جامعه و تمدن خودمان» هم باشد و لذا ضرورت دارد به قول یکی از اندیشمندان ، فرهنگ «نقد درون گفتمانی» در جامعه ما نهادینه و فراگیر شود و منتقدان را با انگ و ننگهای گوناگون ؛ مثل : زشت نشان دادن و سیاه نمایی کردن به حاشیه نرانیم، چرا که ساکت کردن منتقدان در نهایت به ضرر همگان و البته بیش از همه حکومت گران و نیز آحاد جامعه و فرهنگ و علم و مردمان و همه و همه کسان میشود.
ما از نقد درون گفتمانی با تعبیر ” نقد در ساحت سایه اسم مسلط ” یاد میکنیم چرا که معتقدیم هر تمدن مظهر اسمی از اسمای خداست و سایه اسمی از اسمای خدا بر ساحت آن تمدن، تسلط دارد؛ تمدن غرب مظهر اسم جلالی و تمدن اسلام- ایران ما مظهر اسم جمالی خداست پس همانطور که غربیان به ” نقد در ساحت سایه اسم مسلط ” خود که همان اسم جلالی (یا اومانیسم) است، میپردازند ما نیز باید به ” نقد در ساحت سایه اسم مسلط ” خود که همان اسم جمالی (یا قرآن) است بپردازیم تا بتوانیم پیشرفت و تعالی یابیم. به هر روی امیر المومنین نیز از ویژگیهای پارسایان خود انتقادی و بالاتر از آن ، متهم کردن خود ، میدانند و در نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳، از ویژگی متقیان این را بر می شمرند که: «فهم لانفسهم متهمون» و همچنین امام جعفر صادق بی هیچ تکلف و تکبری میفرمایند: «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی: یعنی دوست داشتنی برادران من آن است که عیب و ایرادم را به من هدیه دهد». و نیز امیر المومنین در نهج البلاغه خطبه ۲۱۶، میفرماید: «فلا تکفوا عن مقاله بهحق او مشوره به عدل فانی لست فی نفسی به فوقان اخطی و لا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی. یعنی: پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن نمیدانم که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید». میبینیم که علی رغم سفارش اولیای دین، جامعه ما دینداران چقدر از فرهنگ نقد گری و نقد پذیری دور است.
شوربختانه در جامعه ما کسی که از نقصی سخن می گوید و پرده از عیبی بر می گیرد ، توگویی خود وی مسبب و موجب آن عیب و ایراد و نقص است و اگر زبان به کام می گرفت هیچگاه چنین نقصی به وجود نمی آمد. در حالیکه چنین منتقد و عیب پیدا کنی سزاوار بسی قدردانی و سپاسگزاری است و حاکمان نیز اگر تدبیر و درایتی داشته باشند از اقدام چنین منتقدانی استقبال می کنند. چرا که به قول بزرگی: اعتراف و پذيرش ضعف بزرگترین قدرت است. در هر حال باز تاکید میکنیم در فرهنگ اسلامی به ضرورت و اهمیت نقد و نقادی کردن سفارش شده است چنانکه در حدیث داریم: «خذوا الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق و کونوا نقاد الکلام» معنای این حدیث و سفارش به نقاد بودن و نکته گیر بودن در همه امور، چه در سیاست و چه در جامعه و چه در علم و…، روشن است.
باید دانست که نقدگری و نقادی کردن اساساً صفت خداست و در واقع فرد نقاد و شخص منتقد به یک خُلق ربانی و صفت الهی مزین شده است؛ چرا که در حدیث قدسی است: «اخلص العمل فان الناقد بصیر بصیر» در واقع منتقد و نقاد اصلی خداست و ما نیز باید به خُلق خدا متخلق شویم که فرمود: «تخلقوا باخلاق الله». متاسفانه علی رغم سفارش و توصیه اولیای دین به ضرورت وجود تفکر نقادی و انتقاد گری، نقادی در جامعه و تمدن ما مهجور و متروک مانده و همواره در برابر آن مقاومت بوده است و همه ما خود را فراتر از نقد و عیب و ایراد گیری تلقی میکنیم و منتقدان خود را به بی انصافی متهم میکنیم و در عوض ، بجای پاسخگویی و نیز بجای عذرخواهی کردن، طلبکار و مدعی میشویم و گستاخانه می گوییم که: نقد شما سازنده نبود و نقد باید سازنده باشد! متاسفانه در ذهن و زبان ما واضح نیست که این سازندگی نقد را چه کسی باید تشخیص دهد؟! کسی که نقد کرده؟! یا کسی که نقد شده؟! یا عقل جمعی و وجدان جمعی؟! البته هر که باشد فرق نمیکند و باید دانست که به قول اندیشمندی : نقد اساساً و در ذات خود سازنده است و نقد هر چقدر مخربتر و ویرانگرتر باشد، امکان سازندگی و آبادگری بعدیش مهیاتر میشود .
به تعبیر ما نقد باید ایجاد نما باشد چرا که ایجاد نمایی لازمه پیشرفت و سعادت و ترقی و تعالی است. توضیح بیشتر آنکه مهمترین نیرو در جان آدمی " اراده ایجاد نمایی " است . در واقع آدمی ذاتا میل و اراده ایجاد نمایی کردن دارد . دقت کنید اگر ما ایجاد نمایی ( د را ساکن بخوانید ) کنیم در آن نیاز به تولید مفاهیم و معانی جدید داریم که خود این لاجرم به حذف موجودات گذشته منجر می شود چون جا برای هر دو نیست . و اگر ایجاد نمایی ( د را مکسور بخوانید ) ایجاد نمایی تازه بدون پرده بر انداختن از نمای قدیمی ممکن نیست . در این جا ممکن است کسی بگوید: درست است که در فرهنگ دینی ما به نقد گری و نقص گیری سفارش شده است ولی در عین حال به سر پوشی و مخفی کردن عیوب دیگران نیز توصیه شده است؛ این دو را چگونه باید جمع کرد؟ در جواب باید گفت سر پوشی و پوشاندن عیوب خلق در جایی است که آن عیب و ایراد از حق الله باشد و در واقع از عیوب و گناهانی باشد که به خود فرد و خدایش مربوط است. در حالیکه در حق الناس و حق الغیر، وظیفه ما همان انتقاد و نقص گیری و ایراد یابی است.
به هر صورت شایسته است باز تاکید کنیم که نهادینه و فراگیر شدن فرهنگ نقدگری و نقص گیری ؛ و برطرف کردن موانع آن و این مساله مهم که هیچ کس بی هیچ استثنائی، خویش را فراتر از نقد و نقص و عیب و ایراد و خبط و خطا نداند از ضروریات رشد و پیشرفت و ترقی بلاد اسلامی و حرکت به سوی تکامل و تعالی تمدن اسلامی است. (البته منظور از نقد صرفاً نقد سیاسی نیست بلکه نقد علمی نیز باید نهادینه شود



