افزایش معنادار حملات تروریستی در جنوب شرق کشور
فائزه قاسمی، پژوهشگر مسائل امنیتی به جماران گفته است:
متأسفانه کشورهای متخاصم همواره از ابزارهای گوناگونی برای ایجاد بیثباتی و ناامنی در ایران بهره گرفتهاند و طی سالها، نقاط ضعف ما را شناسایی کردهاند. جنوبشرق ایران از اهمیت راهبردی فوقالعادهای برخوردار است و این اهمیت امروز بیشتر شده... من این افزایش حملات در سال جاری را واقعی و معنادار میبینم، نه صرفاً تبلیغات یا بزرگنمایی. دادههای میدانی نشان میدهد از ابتدای ۲۰۲۶، بین ۳۷ تا حدود ۷۰ درگیری مسلحانه ثبت شده که بالاترین سطح در دستکم یک دهه اخیر است. فقط در یک هفته گذشته، شاهد دستکم هفت مورد حمله تروریستی به شکلهای مختلف بودهایم. ائتلاف جدید «جبهه مبارزین مردمی (JMM/PFF)» که در دسامبر ۲۰۲۵ از ادغام جیشالعدل با چند گروه کوچکتر شکل گرفت، از پاییز امسال مدعی انجام ۵ عملیات شده است که هم گشتهای پلیس و هم برخی مقرهای پلیس را شامل میشود. چند ویژگی اصلی در این حملات اخیر وجود دارد، از جمله اینکه هماهنگی میان گروههای تروریستی مختلف افزایش یافته است. معمولاً این نوع هماهنگیها کار سرویسهای حرفهای اطلاعاتی است و نمیتواند صرفاً محصول همکاری دو گروه اشرار ساده باشد.
ویژگی دوم این حملات اخیر آن است که برخلاف سالهای گذشته، تنها مجموعهای از حملات پراکنده نیستند و عملیاتهای پیچیدهتری مانند کمینهای جادهای را نیز در بر میگیرند. البته این گروههای شبهنظامی بیشترین سود را از ریشههای محلی نارضایتی میبرند، زیرا برای مشروعیتبخشی به عملیاتهایشان، نیاز دارند روی محرومیت اقتصادی، احساس تبعیض، بیکاری و قاچاق دست بگذارند. به عبارت دیگر، بدون ریشههای نارضایتی، اندیشه ایجاد این گروهها شکل نخواهد گرفت که حال بقیه کشورها بخواهند از وجود آنها بهرهبرداری کنند؛ اما در مرحله بعد و پس از این شرط لازم، شرط کافی همان حمایت خارجی است. بدون حمایت خارجی، صرف نارضایتی به ایجاد گروههای مسلح و سازمانیافته در این سطح منجر نخواهد شد.
جنوبشرق ایران به دلیل فاصله جغرافیایی از مرکز، مرزهای طولانی و ضعیف با پاکستان و اهمیت استراتژیک چابهار و سواحل مهم مکران، بعد از مرزهای غربی کشور یک جبهه اصلی برای نفوذ است. گروههای مسلح از خلا امنیتی و تمرکز نیروهای مرکزی روی تهدیدهای اصلی و و همچنین از نارضایتیهای محلی، برای تشدید فشار عمومی بر ثبات و امنیت کشور سود میبرند. پس در حالیکه کشور درگیر یک جنگ نسبتا فرسایشی سیاسی و اقتصادی در مرکز است، دولتهای متخاصم بهترین فرصت را پیدا میکنند تا با تشدید فشار بر پیرامون، هزینههای امنیتی کشور را افزایش داده و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی کشور را فرسوده و خسته کنند.
****
نسخه تسلیم با توسل به شاه عباس و لاک پشت !
جوان نوشت:
درست همان روز که رئیسجمهور با صراحت گفت «امریکاییها سهبار پس از مذاکره به ما حمله کردند» و قبل از آن در دیدار با پاشینیان «مذاکره با دشمنی که ترور، تحریم و تهدید میکند، معنا ندارد» و در دیدار با پوتین «امریکا هر بار هنگام مذاکره به ما حمله کرد»، اصلاحطلبان این نگاهی را که با بصیرت پس از جنگ و خسارت فراوان به دست آمده است، با نسخه تسلیمطلبانه به چالش کشیدند!
مسئله اینجاست که هیچکس در کشور دنبال جنگ بهماهو جنگ نیست. این بارها تبیین شده است. ولی مشکل اصلاحطلبان مذاکره و گفتوگو نیست. مشکل آنان تسلیم مقابل غرب است. این حرف امروز و دیروز آنان هم نیست. این ایدهای است که حاضر به تغییر آن نیستند، هرچند دیگران را به ایدئولوژیزدگی منتسب میکنند. حسین مرعشی از حزب کارگزاران و صاحب چند هلدینگ بزرگ اقتصادی شاه عباس را مثال زده و تفسیری از او داده و نتیجه گرفته است که ما هم باید عقب بنشینیم: «شاه عباس بهجای درگیری همزمان با همه دشمنان، اولویتبندی کرد و برای تمرکز بر جبهه شرقی ابتدا با عثمانیها آتشبس کرد و حتی تا تبریز عقب نشست»! کسی مانند احمد زیدآبادی نیز که خود نوشت در روزهای اول جنگ چهلروزه مدام در رختخواب بوده و خودش را به خواب میزده است و دعا میکرده جنگ تمام شود، مسئولان کشور را به حرکت لاکپشتی در پاسخدادن به پیشنهادات امریکا متهم کرده و نوشته است: «اگر پاسخ امریکا به خط میخی هم بود باید تاکنون صد بار کشف رمز میشد! این چه پاسخی است که بعد از چند هفته همچنان "تحت بررسی" است و هنوز جمعبندی هم در باره آن صورت نگرفته است؟ لاکپشت هم میبود تا حالا به مقصد رسیده بود!» اگرچه کشور همینحالا مسیر مذاکره را نبسته و هم پزشکیان و هم دیگران دنبال جنگ نیستند، ولی آیا زیدآبادی منطق پزشکیان را که میگوید نمیتوانیم به کسی که سهبار حین مذاکره حمله کرده است، اعتماد کنیم، نمیفهمد یا بههمراه مرعشی و دهها نویسنده اصلاحطلب دیگر نوعی جهل فطری دارد؟!
*****
نفت، هدیه خدا به مردم است آقای میرسلیم !
سایت عصرایران نوشت:
"نفت مال مردم نیست. نفت متعلق به خدا و پیامبر است." این جمله را سید مصطفی میرسلیم سیاستمدار راست گرا و محافظه کار ایرانی و نامزد ناکام و یک درصدی انتخابات ریاست جمهوری در سال 96 گفته است... حاصل این سخن این است که انگار خدای میرسلیم یا خدایی که او در ذهن دارد با خدای مصدق دو تا هستند! چون یکی نفت را از آن خود میخواهد حال آن که خدای مصدق یا خدایی که او تصویر میکرده دغدغه سعادت مردمان داشته و چه کلمه خاصی است این سعادت یا بهروزی چون وظیفه اصلی کار به دستان همین است: سعادت ملت. واژهای که در عربی با سعد و مسعود و سعید و ساعد و اسعد همخانواده است. نفت، موهبت و محبت و هدیۀ خداوند است به مردمان این سرزمین. قبلا هم بوده اما دههها و سدهها آدمیان نمیدانستند کاربرد آن فراتر از درمان زخم خرانشان است! بعدتر هم باز تنها برای روشن نگاهداشتن چراغ استفاده شد و کشف مصارف گوناگون آن در قرن بیستم، انقلابی بزرگ بود. این که بگوییم نفت تنها به نسل ما تعلق ندارد تا آن را خرج بیکفایتیها و خاصهخرجیها نکنیم و باید سرمایهگذاری شود و به آینده هم نظر داشته باشیم و آن را ذیل انفال قرار دهیم تا از دستاندازیهای روزانه و بودجه جاری و عمرانی در امان باشد یک بحث است و محترم و مغتنم اما این که بگوییم نفت مال مردم نیست مال خداست بحثی است دیگر با ظاهری موجه و باطنی که سلب کننده حق مردم است. آن هم از زبان کسی که عضو مجمعی است که باید مصلحت اندیشی کند نه رؤیاپردازی. همه جا صحبت از تخلف تراستیها یا امنایی است که در وضعیت تحریمی نفت را به امانت تحویل میگیرند تا به طرقی که میدانند بفروشند و ارز آن را بازگردانند و گویا برخی تخلف کردهاند و حالا آقای میرسلیم میگوید: نفت، مال خداست!
*****
اعتمادسازی فانتزی
سایت رجانیوز نوشت:
اصلاحطلبان در این میان، بهجای آنکه واقعیتهای میدانی و موازنه قدرت را بپذیرند، همچنان بر طبل شعارهایی میکوبند که خارج از واقعیت است. آنها از صلح سخن میگویند اما ابزارهای تحقق آن را نادیده میگیرند. از مذاکره دفاع میکنند اما هزینههای شکست متداوم آن را به جای گردم خود، بر دوش ملت میگذارند. از تنشزدایی میگویند اما در عمل، با تداوم رویکرد اعتمادسازی یکطرفه، تنها تنش را مدیریتشدهتر و طولانیتر به نفع طرف آمریکایی میکنند.
نکته مهمتر آنکه این رویکرد، اعتبار دیپلماسی کشور را نیز خدشهدار کرده است. وقتی دشمن متوجه شود که ایران در هر شرایطی بهدنبال مذاکره و اعتمادسازی است، انگیزهای برای عقبنشینی یا دادن امتیاز نخواهد داشت. در واقع، اصرار بر مذاکره، به تقویت موضع طرف مقابل و تضعیف موضع کشور منجر میشود.
صلح واقعی با شعار و اعتمادسازی فانتزی به دست نمیآید. صلح ایدهآل برای ایران، محصول بدست آوردن مجدد بازدارندگی مرزهای ایران، تقویت شرایط امنیت در صورت تکرار حمله به کشور است. تا زمانی که این درک واقعبینانه جایگزین رویکرد فعلی وزارت امور خارجه نشود، سایه جنگ از سر ایران کوتاه نخواهد شد.
****
جبهه ضدپیمانکارانِ هژمونی آمریکا
روزنامه کیهان نوشت:
روزنامه غربگرای «سازندگی» در جدیدترین شماره خود با انتخاب تیتر «دور زدن هرمز» در صفحه اول، پروژه کهنه ضدروسی را کلید زده تا به مخاطب اینگونه القا کند که پوتین با «دیپلماسی دیزلی» و معامله سوخت با آمریکا، عملاً به ایران خیانت کرده و قدرت مانور کشورمان در تنگه هرمز را خنثی کرده است! این روزنامه مدعی است روسیه با استفاده از بحران خاورمیانه، منافع خود را خریده و ایران را دور زده است؛ تحلیلی کینهتوزانه که هدف اصلی آن، تخریب روابط راهبردی تهران- مسکو و تزریق ناامیدی به جامعه است.
این مانور تبلیغاتی جریان تسلیمطلب در حالی است که هر ناظر منصف و واقعبینی در دنیا میداند رابطه راهبردی جمهوری اسلامی ایران با دو قدرت روسیه و چین، در اوج استقلال سیاسی و اقتدار نظامی، بر اساس منافع و امنیت ملی و مبتنی بر عزت، حکمت و مصلحت شکل گرفته است. در قاموس این جماعت، منافع ملی فقط در دامن آمریکا و غرب نهفته است و «جامعه جهانی» نیز یعنی آمریکا، ناتو و اقمارشان! سالها تبلیغ کردند که نظام، ایدئولوژیک با دنیا برخورد میکند، اما همزمان خرده میگیرند که چرا با دولتهای خارج از اردوگاه غرب روابط راهبردی دارد و نرد بازی میکند!
حمایتهای اثرگذار روسیه و چین در مجامع بینالمللی و جنگهای اخیر، بهویژه هشدارهای صریح مسکو درباره بیثباتی منطقه و سدسازی مشترک با پکن در شورای امنیت علیه قطعنامههای ضدایرانی، نشان داد این جبهه ضدپیمانکارانِ هژمونی آمریکا، در مسیر تقویت توان مقاومت ایران کارنامهای مثبت و راهبردی دارد. با این حال، مدعیان شکستخورده «اصلاحطلبی آمریکایی»، جایگاهی «خدایی»! برای «کدخدای» خود قائلند و هنوز نسخه پوسیده تسلیم میپیچند؛ همان غربپرستانی که چشمان خود را بر جنایات آشکار آمریکا- از ترور قائد امت تا شهادت مظلومانه هموطنانمان در میناب، لامرد و سیریک و...- بستهاند.
****
هسته ای در برابر هسته ای
احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی درباره دلایل ادامه تهدیدهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران به خبرآنلاین گفته است:
یکی از دلایل این تهدیدها، مواضعی بود که ایران در برابر حملات احتمالی اتخاذ کرد. برای مثال، اعلام شد که اگر آمریکا تأسیسات هستهای ایران، از جمله کوه گزلا، را هدف قرار دهد، ایران نیز با موشک به تأسیسات دیمونا حمله خواهد کرد. این موضع بر این اساس مطرح شد که اگر بمبی در ایران منفجر شود، امکان پاسخ متقابل و هدف قرار دادن تأسیسات دیمونا در اسرائیل نیز وجود دارد. پیش از این نیز موشکهایی به سمت آن منطقه شلیک شده بود و به گفته وی، اتاقکهای فرماندهی آنجا تقریباً مورد اصابت قرار گرفته بودند.»
وی افزود: «از آن زمان تاکنون، آمریکا بیشتر به سمت جنگ روانی و اقتصادی رفته است. تلاش میکند با افزایش هزینههای زندگی و گرانتر شدن سفره مردم، نارضایتی عمومی را افزایش دهد، مردم را در برابر حکومت قرار دهد و فاصله میان جامعه و حاکمیت را بیشتر کند.»
این نماینده مجلس با تأکید بر نقش مردم در شرایط جنگی ادامه داد: «مردم ایران تا زمانی که درگیر جنگ هستند، پشت نظام را خالی نمیکنند؛ زیرا در شرایط کنونی، رفتن نظام را با رفتن ایران متفاوت نمیبینند.»
بخشایش اردستانی با اشاره به پیشینه تاریخی هویت ملی ایرانیان اظهار کرد: «ایرانیها در طول تاریخ، حتی در دوره حمله اعراب به ایران در زمان ساسانیان، خود را پشتیبان سرزمینشان میدانستند. به اعتقاد من، ساسانیان به دلیل ضعف در تحمل شرایط و مواجهه با تحولات آن دوره شکست خوردند. شهید مطهری این دیدگاه را مطرح میکند که ایرانیها پیش از پذیرش اسلام، از آن استقبال کردند، اما این گزاره که ایرانیها صرفاً به دلیل علاقه به اسلام آن را پذیرفتند، از نظر من گزارهای غیرعلمی است؛ چراکه ایرانیها از ابتدا دفاع از وطن، حفظ هویت و اصالت ملی را مهم میدانستند.»
****
سخنگوی نقطه زن !
فرهیختگان نوشت:
در روزهایی که حملات نظامی و فشار سیاسی به بالاترین سطح رسیده بود، بقایی مسیری را رفت که به امضای او بدل شد و به دل جنگ ترکیبی دشمن زد. او از همان ابتدا سعی کرد این روایت را جا بیندازد که «مقامات آمریکا برای توجیه جنگ غیرقانونی خود علیه ایران، یک «دروغ بزرگ» - یعنی تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هستهای - را تکرار میکنند» و این جنگی است که «نه میتوان آن را با تکرار دروغها به جهانیان قبولاند و نه با بهانههای واهی توجیه کرد»...
بقایی سالها هم پروندههای حقوقی و چندجانبه را مدیریت کرده بوده و هم شخصاً در میدان سیاست خارج از کشور فعالیت داشته است. همین باعث میشود پاسخهای او از سطح شعار فراتر برود. وقتی روبیو تاریخ را بازخوانی میکند، او با مفهوم «آناکرونیسم» پاسخ میدهد؛ وقتی آمریکا دیپلماتها را محدود میکند، از «معاهده مقر» میگوید؛ وقتی پرونده به شورای حکام میرود، از «پادمان» و «رژیم عدم اشاعه». این تسلط، دو نتیجه دارد. اول اینکه پاسخ او برای رسانههای تخصصی و بینالمللی قابلاستفاده و استناد میشود؛ چنانچه میبینیم یکی از وسیعترین پوششهای بینالمللی از یک نشست خبری در ایران، مربوط به وزارت امور خارجه است. دوم، عمق موضوعات پیچیده منطقهای و بینالمللی به مخاطب عام هم حس اقتدار میدهد. در این فرایند، نقش مشاوران سخنگویی را هم نباید نادیده گرفت.
بقایی علاوه بر انجام مسئولیت سخنگویی، همزمان دست رسانهها برای پوشش را هم پر میکند و مواضع پیچیده، عمیق و سخت بینالمللی آنهم در شرایط جنگی را بهنوعی اتخاذ میکند که هم ضرب آن حفظ شود و هم در سطح جامعه فهم شود. در دورهای که ذائقه کاربران شبکههای اجتماعی به کلیپهای کوتاه چندثانیهای تقلیل یافته، فشردهسازی یک موضع پیچیده در یک جمله خودش مهارت مهمی است. ریتم سریع واکنشها و اصطلاحاً داشتن پاسخ هم باعث میشود معنای رخداد از نقطهای که او تعیین میکند شکل بگیرد.
آیات قرآن، حافظ، سعدی، فردوسی و... در سخنان بقایی تزیینی نیستند و اتفاقاً کارکرد مهمی دارند. وقتی طرف مقابل از یونان و روم باستان حرف میزند یا سفیر یک کشور در اقدامی گستاخانه با شعری از حافظ ایرانی علیه رسانههای ایرانی حرف میزند، پاسخدادن با همان روش، جنگ روایتها را از سطح سیاسی به سطح تمدنی منتقل میکند تا طرف مقابل را در میدانی شکست دهد که اساساً ابزاری در آن ندارد. دراینبین، اثر ارجاع به سرمایههای فرهنگی، امر ملی-بهعنوان منبع قدرت ایران- را در میان تقویت میکند و مکانیسمی ایجاد میکند که در آن، هویت فرهنگی-تمدنی و قدرت ملی بازتولید میشود.
موفقیت بقایی محصول یک فرمول نیست؛ برآیند همزمان چند ویژگی است. در نهایت روشن شد موضعی که خوب، کوتاه و بهموقع اتخاذ شود، خودش مسیر ماندگاری خود را پیدا میکند. بدین ترتیب جایگاه سخنگویی از یک جایگاه فردی و معمولی به یک نقش رسانهای همهجانبه ارتقا پیدا کرده که حتی میتواند ظرفیت بازگرداندن اعتماد عمومی به دیپلماسی را هم داشته باشد.
****
گسل عمیق امنیتی در قلب اروپا
وطن امروز نوشت:
ماجرای باند فرودگاه بینالمللی «شارل دوگل» در حومه پاریس، از یک گسل عمیق امنیتی و راهبردی در قلب اروپا پرده برداشت. قرار بود پرواز شماره ۹۶۶ خطوط هوایی «ایر فرانس» ساعت ۹:۳۵ صبح، پاریس را به مقصد تلآویو ترک کند. در مانیفست محمولههای تجاری این پرواز، جعبههایی با پوشش قطعات صنعتی ثبت شده بود اما هشدار دیدهبانهای مدنی و جنبشهای مستقل پرده از محتوای واقعی بار برداشت. جعبهها حاوی چرخدندههای کاهشدهنده سرعت و مبدلهای مکانیکی بسیار حساس ساخت کارخانه تسلیحاتی «میژنو» در شهر سناتین فرانسه بود که به سفارش مستقیم شاخه زمینی شرکت صهیونیستی «البیت سیستمز» برای نصب روی نفربرها و خودروهای زرهی ارتش صهیونی بارگیری میشد. آنچه در ادامه رخ داد، برای اتاق فرمان ارتش رژیم شوکآور بود؛ کارگران بخش جابهجایی بار و خدمات پروازی وابسته به «کنفدراسیون عمومی کار فرانسه» و اتحادیه «سود هوایی» دست از کار کشیدند و با امتناع از انتقال این محموله به داخل هواپیما، مدیران ایر فرانس را وادار به عقبنشینی و لغو قرارداد انتقال کردند. تقلا برای انتقال مجدد همین بار به پرواز ۲۲۰ خطوط هوایی صهیونیستی «العال» نیز با امتناع مجدد کارگران باربری شرکت ترابری ناکام ماند تا رسانههای صهیون از دخالت شتابزده افسران امنیتی تلآویو برای حل بحران خبر دهند. این عملیات کارگری، نقطه اوج زنجیرهای از کارشکنیهای ملموس علیه ماشین جنگی رژیم در مبادی ورودی و خروجی اروپاست.
این رخداد در شرایطی رقم خورد که دولت فرانسه و دستگاه دیپلماسی کاخ الیزه ماهها تلاش کرده بودند با انتشار سخنرانیهای مبهم پیرامون لزوم آتشبس در لبنان و غزه، خود را از زیر فشار افکار عمومی رها کنند. ادعای دستگاه دیپلماسی فرانسه مبنی بر اینکه پاریس هیچ قطعه مرگباری به تلآویو صادر نمیکند و صادرات محدود به اقلام صرفا دفاعی است، با افشاگریهای سندیکایی در فرودگاه شارل دوگل به کلی رنگ باخت.... رویداد فرودگاه شارل دوگل و بنادر مدیترانه ثابت کرد بزرگترین ضعف جبهه صهیون، قطع ارتباط اخلاقی آن با زیربنای انسانی جوامع غرب است. دولتهای آمریکا و اروپا میتوانند میلیاردها دلار چک تسلیحاتی برای رژیم امضا کنند اما در نهایت این کارگر فرودگاه و اسکله است که باید جعبههای حاوی مهمات را با دستان خود جابهجا کند. وقتی وجدان انسانها بیدار شود و طبقه زحمتکش از همکاری با ماشین جنگی سر باز زند، کل این شبکه پیچیده سرمایهداری نظامی به گل مینشیند.
رژیم صهیونیستی در جبهه نظامی زیر ضربات موشکی و پهپادی مقاومت گرفتار شده و در خاک اروپا، در نقطه آغاز پرواز سلاحهایش با ایستادگی نسلی از کارگران روبهرو است که حاضر نیستند نان شب خود را به قیمت شراکت در ریخته شدن خون بیگناهان به دست آورند. خرابکاری وجدان در مبادی بارگیری اروپا، آغاز یک اختلال ساختاری در تنفس تسلیحاتی تلآویو است؛ اختلالی که نه در اتاقهای تاریک دیپلماسی، بلکه زیر نورافکنهای بارانداز و با اراده جمعی انسانهای آزاده تحمیل شده است.
****
گروه کور خصولتی ها
اعتماد نوشت:
تصميم رييسجمهور براي شفافسازي وضعيت شركتهاي دولتي يك اقدام درست، منطقي و در راستاي منافع ملي است. شركتهاي دولتي با فلسفه وجودي مشخصي تأسيس شدند. نيت اصلي ايجاد آنها، ايجاد بستري براي توليد، خلق ثروت و در كنار آن، جذب نيروي انساني بود. در واقع اين شركتها قرار بود بازوي كمكي دولت در حوزه توليد و اشتغالزايي باشند. اما با گذشت زمان، كاركرد بسياري از اين مجموعهها به انحراف رفت. امروز بخش بزرگي از اين شركتها، به جاي آنكه موتور محرك توليد باشند، به واسطهاي ميان دولت و نيروي كار تبديل شدهاند، عملا كاركردي شبيه به دلالي پيدا كردهاند كه نتيجه آن، وابستگي فزاينده به بودجههاي دولتي است. واقعيت اين است كه دولت ناچار شده براي پرداخت حقوق و دستمزد نيروهاي شركتي، مستقيم وارد عمل شود. اين شركتها به جاي آنكه از طريق فرآيندهاي توليدي و ارزش افزوده، منابع لازم را تأمين كنند، به مجرايي براي دريافت پول از دولت تبديل شدهاند. آنها بودجه را دريافت ميكنند، سهم و سود خود را برميدارند و مابقي را به عنوان حقوق پرداخت ميكنند؛ اين همان گرهِ كوري است كه شركتهاي دولتي را به جاي عاملِ خلق سرمايه، به مصرفكننده بودجه تبديل كرده است.
معضل دوم و شايد بزرگتر، بحث «عدم پاسخگويي» و سهم سنگين اين شركتها از بودجه عمومي كشور است. درصد بسيار بالايي از بودجه كشور در اختيار اين شركتها قرار دارد، اما در عمل پاسخگوي هيچ نهاد نظارتي نيستند!




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.