حواستان به این یک ماه باشد !
جمهوری اسلامی نوشت:
ايران در ظرف زماني يک ماه آينده بايد با هوشياري کامل حوادث را زير نظر داشته باشد و از ارتکاب هرگونه اقدام عجولانه و محاسبه نشده پرهيز نمايد. ما از اين فرصت و تمام فرصتهائي که به دست ميآوريم بايد براي تقويت قدرت دفاعي، افزودن بر سرمايه حمايتهاي مردمي نسبت به نظام و غلبه بر مشکلات اقتصادي جهت رفع تنگناهاي معيشتي مردم استفاده کنيم. خوشبختانه ايران هرگز آغازگر حمله نبوده و اين سياست را از پايههاي اساسي روابط خارجي خود ميداند ولي نظارت دقيق و همهجانبه بر تمامي مجاري و جلوگيري از هرگونه اقدامي که بهانهاي براي شروع مجدد جنگ به دشمن بدهد در شرايط کنوني يک فريضه ملي است. دشمن منتظر بهانه است و ما با هوشياري کامل بايد او را از به دست آوردن فرصت سوءاستفاده محروم کنيم.
حربهاي که در شرايط کنوني بيش از جنگ نظامي و جنگ اقتصادي مورد توجه آمريکا و رژيم صهيونيستي است و آنها به اين حربه براي درهم شکستن مقاومت ايران بشدت اميدوار هستند، جنگ نرم با هدف تخريب روحيه مردم ايران و القاء «خودکوچکبيني» در اين ملت بزرگ و حماسهساز است. رسانههاي مجازي و غيرمجازي تحت سلطه آمريکا و صهيونيستها با هزينههاي کلان در حال تلاش براي درهم شکستن روحيه مردم ايران از طريق بزرگنمائي آثار اقدامات ضدايراني خودشان هستند. امروز نتيجه نبرد ميان ايران و دشمنانش را ميزان هوشياري مردم ايران در برابر اين حربه شيطاني تعيين ميکند. ما بايد براي مقابله قدرتمندانه با اين حربه آمادگي لازم را داشته باشيم و بدانيم که قدرت از کار انداختن اين حربه را هم داريم.
****
پاسخ یک مقام آگاه به اظهارات منتسب به وزیر خارجه پاکستان
جماران در گفت و گو با یک مقام مطلع درباره اظهارات منتسب به وزیر خارجه پاکستان نوشته است:
ناامنی در تنگه هرمز نتیجه تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران است که با کمال تأسف با همراهی و همدستی برخی کشورهای واقع در کرانه جنوبی خلیج فارس صورت گرفت. تدابیر اتخاذ شده از سوی ایران در تنگه هرمز، کاملا منطبق با حقوق بینالملل و در راستای صیانت از امنیت ملی ایران به عنوان دولت ساحلی است و هیچ طرفی نمی تواند در این خصوص به ایران موعظه کند.
این مقام مطلع به همه کشورهایی که به درستی دغدغه امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز دارند توصیه کرد به جای تمرکز بر معلول، «علت» و ریشه وضعیت موجود را ببینند و آمریکا و متحدین منطقهای آن را به خاطر تداوم اقدامات مداخلهجویانه و ناامنساز مورد شماتت قرار دهند. وی در پایان با اشاره به روابط خوب ایران-پاکستان و نقش این کشور به عنوان میانجی مذاکرات ایران و آمریکا، تصریح کرد: ما مطلعیم که برخی بازیگران، چه در سطح منطقه و چه خارج از منطقه، تمایل دارند اعتبار پاکستان را خدشه دار کنند و اینگونه القا کنند که پاکستان دچار سوگیری به نفع یا ضرر برخی طرفها در منطقه است.
وزیر خارجه پاکستان روز گذشته با بیان اینکه برای عبور از تنگه هرمز نباید هیچگونه عوارضی دریافت شود گفته بود: بهزودی نشستی در ریاض برای کمیته دفاعی، سیاسی و راهبردی بر اساس توافق مکه برگزار خواهد شد.
****
ترامپ چگونه ابزارهایش را در هرمز «پیشخور» کرده است
مشرق نوشت:
رییسجمهور جنایتکار، کذّاب و البته زورگوی آمریکا اینروزها هیچ دغدغهی سیاسی-اقتصادی بالاتر از نگهداشتن قیمت سوخت زیر بشکهای ۱۰۰ دلار ندارد. در کنار بهرهگیری از همهی ابزارهای ممکن، از دستکاری در بازار معاملات کاغذی نفت، فشار دستوری به کشورها برای آزادکردن ذخایر، به خطر انداختن نفتکشهای کشورهای مختلف برای تردد اجباری از کریدور غیرقانونی جنوبی خلیج فارس، استفاده از ظرفیت ناوگان شاتلهای دولت مزدور و صهیونستی امارات و نرخ بیسابقهی آزادسازی ذخایر استراتژیک خود آمریکا، رسانههای جریان اصلی آمریکا هم به کمک ترامپ آمدهاند تا «روایت» کذب کاخ سفید، مبنی بر «باز بودن تنگهی هرمز» و «سوختن برگهی تنگه برای ایران» را، لااقل تا زمان برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره در آمریکا جا بیاندازند.
در این میان، متاسفانه بسیاری از رسانهها و کانالهای خبری داخلی، که عمدتا چندان اهل پیگیری دقیق و مطالعهی عمیق روندها و رصد بینخطوط اخبار و پیگیری منابع مختلف نیستند، به ماشین ترجمه و انتشار اخبار القایی امپراتوری رسانهای کاخ سفید و رییسجمهور کذاب آمریکا تبدیل شدهاند.
این در حالی است که بسیاری از تحلیلگران و اهالی رسانهی نسبتا مستقل از رسانههای جریان اصلی(که کنترل آنها در نهایت در اختیار الیگارشی یهودی است) در خود غرب، «روایت» دیگری از قیمت بالای سوخت و چشمانداز سرد و تاریک ماههای آینده برای شهروندان غربی دارند.
جوشوآ بازبی و گِرِگ پولاک، خبرنگاران حوزه انرژی و تجارت جهانی، در مقالهای در وبگاه تحلیلی استرالیایی «The Conversation» همین موضوع را دستمایهی بررسی قرار دادهاند....
از نظر آنان آمریکاییها در ۲۰۲۶ بسیار بیشتر از ۲۰۲۵ برای سوخت هزینه میکنند. بین ۱ مارس و اواخر سپتامبر، آمریکاییها نسبت به دوره مشابه سال قبل ۷۲ میلیارد دلار بیشتر برای بنزین و ۴۵ میلیارد دلار بیشتر برای گازوئیل هزینه کردند. این ۱۱۷ میلیارد دلار هزینه اضافی سوخت است، علاوه بر هزینههای خود جنگ، که پنتاگون تا اوایل سپتامبر ۴۵ میلیارد دلار برآورد کرده بود.
این شوکها بیرون از ایالات متحده، که بزرگترین تولیدکننده انرژی جهان است، حتی شدیدتر است. کشورهای جنوب و جنوبشرق آسیا، که بیش از آمریکا به واردات از خلیج فارس وابسته بودند، اندکی پس از آغاز جنگ بهشدت ضربه خوردند. برخی از آنها مجبور شدند سوخت را سهمیهبندی کنند، در حالی که برخی دیگر اقدامات اضطراری مانند کوتاه کردن هفته کاری یا تحصیلی برای کاهش مصرف سوخت را اجرا کردند.ادامه درگیری در ایران — که خود تولیدکننده بزرگ نفت است — اختلالات مداوم در ارسال نفت از تنگه هرمز، و اخلال نیروهای مرتبط با ایران در کشتیرانی دریای سرخ میتواند به معنای بازگشت سناریوهای کابوسی باشد که تحلیلگران در آغاز جنگ تصور میکردند.
****
یادداشت کیهان خطاب به سران قوا
کیهان نوشت:
اکنون جای این سه پرسش از سران محترم سه قوه است که برای «ترک فعل» خود و نه فقط کمکاری، بلکه وادادگی در برابر اهداف رسماً اعلام شده دشمن چه پاسخی دارند؟! برای عبور خود از خط قرمزهای اسلامی و قانونی درباره عفت و حجاب چه توجیهی ارائه میکنند؟! و نادیده گرفتن توصیههای مکرر امام شهید را چگونه توضیح میدهند؟! با جرأت میتوان گفت که برای هیچیک از سه پرسش یاد شده، پاسخ قابل قبولی ندارند! نه برای مردم شریف و امت مبعوثشده ایران اسلامی و نه در پیشگاه خدا که ناظر امروز است و قاضی فردا.
گاه میگویند که پرداختن به موضوع عفاف و حجاب در شرایط جنگی مناسب نیست(!) که باید گفت اولاً؛ وادادگی حضرات، از مدتها قبل از جنگ بوده است! ثانیاً؛ ضرورت دینی و قانونی را نمیتوان با این بهانهها تعطیل کرد! مثلاً آیا وجوب نماز را در دوران جنگ تعطیل میفرمائید؟! و ثالثاً؛ کشف حجاب
و حمله به عفت عمومی یکی از اهرمهای نقشآفرین دشمن در جنگ ترکیبی است بنابراین وادادگی در مقابل این ناهنجاری خطرآفرین و رها کردن آن به حال خود، بدون تعارف، همکاری [البته ناخواسته و نادانسته] با دشمن است.
روايت زيدآبادي از هشدارهاي ظريف
روزنامه اعتماد اظهارات احمد زيدآبادي تحليلگر مسائل سياسي را در نشست اصلاح طلبان با پزشکیان بازتاب داده است :
احمد زيدآبادي با اشاره به سخنراني محمدجواد ظريف در اين جلسه، فضاي فكري وي را برافروخته و توام با نگراني توصيف كرد. به گفته زيدآبادي، ظريف با شدتي بيشتر از ساير حاضران، نسبت به خطر حمله مجدد به ايران و بحراني شدن اوضاع هشدار داده است. زيدآبادي در تبيين ارزيابي شخصي خود از وضعيت كشور گفت: به نظرم رسيد كه اين جلسه بيشتر با اين هدف برگزار شده كه درباره تفاهمنامه اسلامآباد، نظرات اين جمع شنيده شود. همچنين به نظرم ميرسد رياستجمهوري، يا نهاد رياستجمهوري يا خود آقاي پزشكيان، درصدد است يكصدا هم در جامعه به نفع تفاهمنامه بلند شود.
اين فعال سياسي با بيان اينكه «واقعيت اين است كه اكثريت ايرانيها نظر مثبتي درباره تفاهمنامه اسلامآباد دارند»، تصريح كرد: چهرههاي سياسي كه از اين تفاهمنامه حمايت ميكنند زياد هستند، اما معمولا سكوت كردهاند يا حرف نميزنند. در عوض، صداي مخالفان كه بسيار كم و در اقليت هستند، بسيار بلند است؛ بهگونهاي كه گويي جو جامعه كاملا دراختيار آنهاست. فكر ميكنم علاقهاي در نهاد رياستجمهوري وجود دارد كه صداهاي بيشتري درباره تفاهمنامه شنيده و مطرح شود.
زيدآبادي با اشاره به تعداد شركتكنندگان در اين نشست گفت: تعداد قابلتوجهي در اين جلسه شركت كرده بودند و حدود ۱۰ نفر، هر كدام به مدت پنج دقيقه صحبت كردند. از جمله كساني كه صحبت كرد، آقاي ظريف بود. صحبتها متفاوت بود؛ بعضي از آنها نكات استراتژيك داشت، برخي هشدارآميز بود و بعضي نيز توضيح وضعيت موجود بود. اين فعال سياسي با اشاره به اظهارات محمدجواد ظريف در اين نشست افزود: به نظرم رسيد آقاي ظريف مقدار زيادي نگران حمله مجدد به ايران است و اوضاع را بحراني ميديد
****
پالس پهلوی پسند
روزنامه فرهیختگان نوشت:
«بیژن مرتضوی» یکی از معدود موزیسینهای بینالمللی موسیقی ایران به کشورش بازگشته است.
این مسئله مخالفان معدودی دارد که سروصدای بلند آنها، نقد رویکرد ایشان را با قید فوریت به جریان میاندازد . بعد از حضور «محسن نامجو» و «بیژن مرتضوی» از طریق مرزهای هوایی به ایران، رسانه رسمی و همهگیر کشور، یعنی «صداوسیما» در قالب گزارشی تصویری به این واقعه واکنش داد و به شکلی منفی با آن به تقابل پرداخت.
رویکرد تلویزیون در قبال بازگشت شهرههای خارج از کشور به ایران در ظاهر این است که چرا آغوش خود را بهسوی طرفداران آمریکا و غرب باز میکنیم؛ بهویژه آن که این افراد در زمان جنگ دست به چنین رفتارهایی زدهاند.از ظاهر امر چنین برمیآید که صداوسیما در گزارش خود دست روی نکته درستی گذاشته است، اما وقتی چهرههایی که به ایران بازگشتهاند را بررسی میکنیم، متوجه میشویم رویکرد رسانه ملی در نقد این فرایند دقیق نیست و نویسنده گزارش موردنظر چندان شناختی روی سوژههایش ندارد، زیرا وقتی شکل کنش امثال بیژن مرتضوی و بهویژه محسن نامجو را در ایام جنگ رمضان مرور میکنیم بهروشنی درمییابیم که این افراد نهتنها هیچ نسبتی با گروههای سلطنتطلب -که کارویژه و نقدشان در ترویج جنگ است- ندارند، بلکه همواره منتقد این گروهها بودهاند و با زبانی تند، آنها را رسوا کردهاند.
درنتیجه، صداوسیما بهمنظور کارگر افتادن نظر خود در میان افکار عمومی و همینطور بخشی از خواص، دست به بزرگنمایی و آگراندیسمان مسئلهای زده که به طور مصداقی نمیتوان چندان مبنایی برای آن تراشید. ازاینگذشته، رویهای که سازمان در این فقره پیش گرفته اگر ادامه پیدا کند، آثار منفی دیگری هم دارد .
****
ایران دکترین آمریکا را تغییر داد
وطن امروز نوشت:
روزنامه واشنگتنپست، در متن تحلیلیای به قلم «مکس بوت» کارشناس معروف آمریکایی و نظامی بازنشسته ارتش تروریست آن کشور، ایدهای پرورانده که بر اساس آن، ایران عملا در جنگ با آمریکا، تمام مفروضات نظامی ارتش آن کشور پس از جنگ دوم جهانی را از بین برده و ویران کرده و ارتش تروریست آمریکا باید به فکر یک دکترین جدید باشد.
بوت اول از همه تلاش میکند نشان دهد ایده انبوه پایگاههای نظامی آمریکا، با چه منطقی گسترش یافت و چه قدرتی از آن پشتیبانی میکرد و ایران چطور تمام آن منطق را به چالش کشید: «از زمان جنگ دوم جهانی، ایالات متحده شبکهای گسترده متشکل از ۷۵۰ پایگاه در ۸۰ کشور و قلمرو ایجاد کرده است.
هنگامی که نشانههای جنگ پدیدار میشود، همانطور که در عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ رخ داد، آمریکا پیش از آغاز عملیات تهاجمی، حجم عظیمی از تجهیزات و تدارکات را که به «کوههای آهنین» شهرت دارد، در پایگاههای نزدیک انباشته میکند. همواره فرض بر این بوده که برتری هوایی آمریکا امنیت این پایگاهها را تضمین خواهد کرد.
حتی در جریان جنگهای عراق و افغانستان نیز پایگاههای آمریکا با وجود قرار داشتن در مناطقی آکنده از فعالیت شورشیان، از امنیت نسبی برخوردار بودند».
تمام این مفروضات اما در جنگ علیه ایران عملا ویران شد: «جنگ جاری علیه ایران نشان داد این فرض دیگر اعتبار ندارد؛ موضوعی که یکی از بنیانهای دیرینه راهبرد نظامی آمریکا را زیر سؤال میبرد. ایران با استفاده از پهپادها و موشکها، خسارات سنگینی به پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه خلیج فارس وارد کرد.
همانگونه که در گزارش اخیر بازرس کل وزارت جنگ آمریکا آمده است، حملات ایران در طول این درگیری به صدها ساختمان و تأسیسات در پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، قطر، امارات، سعودی، عراق، عمان و اردن آسیب زده یا آنها را به طور کامل ویران کرده است. افزون بر این، دهها هواپیمای آمریکایی نیز نابود شده یا خسارت دیدهاند».
بوت اشاره میکند ایران عملا برخی پایگاهها مانند بحرین را چنان ویران کرده که دیگر قابل بازیابی نیستند: «شدت خسارات بهویژه در پایگاه پشتیبانی دریایی بحرین (مقر ناوگان پنجم آمریکا) چشمگیر بود؛ پایگاهی که ۲۸ فوریه، یعنی همان روز نخست جنگ، عملا از مدار عملیات خارج شد. هانگ کائو، سرپرست وزارت نیروی دریایی اخیرا گفت: «بحرین را حسابی در هم کوبیدند».
****
ایست به وام دلالی؟
خراسان نوشت:
در روزهایی که تابلوی صرافیها وکانالهای غیررسمی، عبور نرخ دلار ازکانالهای ملتهب و رسیدن به بیش از ۲۵۵ هزار تومان را ثبت کردند، بانک مرکزی بستهای ازتدابیر واکنشی را روی میزگذاشت: از اعلام آغاز عرضه ۲ میلیارد دلار ارز و بالا بردن سقف فروش اداری به ۱۰ هزار دلار با نرخ نزدیک به بازارآزادگرفته تا انتشار بیانیهای تحلیلی مبنی براینکه شرایط کنونی شبیه سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۹ است و جهش نرخ با متغیرهای بنیادین اقتصاد همخوانی ندارد. اما درمیان این اخبار، یک بخشنامه رسمی ویک اقدام انضباطی بیش ازهرچیز نگاه کارشناسان را به خود جلب کرد.بانک مرکزی دربخشنامه مورخ ۸ مهرماه، با لحنی کمسابقه «اعطای هرگونه تسهیلات مستقیم یا غیرمستقیم برای خرید طلا، ارز وانواع رمزارزها» را «مطلقاً ممنوع» اعلام کرد و همزمان خبرعزل۱۱رئیس شعبه به دلیل عدم انجام تکالیف قانونی درشناسایی مشتریان وایجاد زمینه سوءاستفاده دربازار ارز و طلا منتشر شد.
صدورچنین بخشنامهای دراوج التهاب بازار، بیش ازآنکه پیامی ازجنس اقتدارنظارتی مخابره کند، سوالات جدی ایجادکرد: آیا واقعاً شبکه بانکی تاکنون به فعالان سفتهبازی وخریداران ارز وسکه وام میداده است؟ همچنین چرا این شبکه بهعنوان گلوگاهی که عملیات دشمن در ایجاد شوک ارزی و جهش انتظارات تورمی میتواند از بسترآن جریان یابد، آرایش دفاعی مناسبی اتخاذ نکرده است؟
اگر به متن بخشنامه ۸ مهرماه بانک مرکزی دقت کنیم، با هشداری تند و با ادبیات کیفری روبهرومیشویم؛آنجا که تصریح شده مسئولیت هرگونه انحراف متوجه مدیریتهای ذیربط بوده و متخلفان به مراجع انتظامی وقضایی معرفی میشوند.این شدت لحن، خواسته یا ناخواسته، حامل این پیام به فعالان اقتصادی است که «انحراف منابع بانکی به مقاصد سفتهبازی ارزی و طلا نه یک احتمال دور، بلکه رخدادی ملموس دربسترشبکه بانکی بوده است».
اینجاست که نقد جدی به رویکرد سیاستگذار پولی وارد میشود: اگر چنین رویهای درشبکه بانکی وجود داشته و منابع بانکی مستقیم و نامستقیم ،سوخت جهشهای ارزی را تأمین میکرده است، چرا تاکنون با ابزارهای کنترلی متوقف نشده بود تا در زمان جهش نرخ، نیازمند ابلاغ ناگهانی و «ممنوعیت مطلق» شود؟ و اگر این تخلف، محدود به خطای انضباطی چند شعبه معدود بوده، چرا با ادبیاتی فراگیر ابلاغ شده است؟موضوعی که خود میتواند به محرکی برای القای التهاب و عدم کنترل سیستمی برمنابع بانکی درافکارعمومی بدل شود.
****
شطرنج چندبعدی مهار ایران
جمیله کدیور دراطلاعات نوشته است:
جمهوری اسلامی ایران در کانون یکی از پیچیدهترین مدلهای «جنگ ترکیبی چندلایهای» قرار دارد؛ راهبردی هماهنگ به رهبری ایالات متحده و اسرائیل و پشتیبانی برخی دولتهای عربی، که هدف آن مهار همهجانبه کشور در یک شطرنج چندبعدی است.
بر این اساس، تشدید تحرکات تروریستی روزهای اخیر در مناطق مرزی ایران، پدیدههایی مجزا، کور یا بومی نیستند؛ بلکه تکههای یک پازل کلان به شمار میروند که با چندین راهبرد دیگر همراه شدهاند. هدف این سیاستهای موازی، ایجاد «اشباع و فرسایش اطلاعاتی و عملیاتی» در ساختار تصمیمگیری کشور است تا از یک سو با فشار حداکثری موجبات ناآرامیهای اجتماعی را فراهم کند و مردم را به خیابانها بکشاند و از سوی دیگر، با خلق بحرانهای موازی، سیستم امنیتی ایران را دچار تشتت و عدم تمرکز سازد. در نتیجه این فرایند، تصمیمگیرندگان ناچار به تغییر اولویت از مسائل استراتژیک کلان کشور و منطقه به تهدیدات خُرد درونمرزی خواهند شد... این... جنگ ترکیبی یک هدف مشترک را دنبال میکنند: گرفتار کردن ساختار تصمیمگیری کشور در وضعیت تشتت استراتژیک و فرسایش همهجانبه ظرفیتهای اطلاعاتی و عملیاتی، تا ایران یا تن به تسلیم و عقبنشینی ژئوپلیتیک بدهد و یا از درون فروپاشد. تلاقی و فعال شدن همزمان این چهار جبهه (اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و نظامی)، تهدیدی بیسابقه و بسیار جدی است. در این معرکه، اگر وحدت کلمه در کشور مخدوش شود، حمایت تودههای مردم از دست برود و آتش اختلافات و مناقشات داخلی شعلهور شود، باید منتظر مخاطرات سهمگینی بود. پادزهر اصلی این سناریوی خطرناک، کنار گذاشتن اختلافات جناحی و درونساختاری، هوشیاری کارگزاران در حل سریعتر مشکلات معیشتی و بازسازی اعتماد عمومی برای حفظ انسجام ملی است.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.