انتقاد شدید کیهان به معاون پزشکیان
حسین شریعتمداری در کیهان نوشت:
روز پنجشنبه (۲ مهرماه) آقایان قائمپناه، معاون اجرائی رئیسجمهور و صالحی، وزیر امور خارجه اسبق کشورمان با حضور در سفارت عربستان، در نود و ششمین سالگرد جشن ملی این کشور شرکت کرده و کیک یادبود این مراسم را بریدند! این رخداد اگر قبل از جنگهای ۱۲روزه و جنگ رمضان اتفاق افتاده بود، نه فقط قابل انتقاد نبود، بلکه نشانهای از ابراز دوستی و تاکید بر حسن همجواری با همسایگان بود. اگرچه پیش از این هم دولت عربستان در همراهی با رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار، لکههای سیاهی در روابط سیاسی با ایران اسلامی از خود برجای گذاشته بود، تا آنجا که آقای شهید ما در اینباره فرموده بودند؛ «من در این منطقه کشوری به بدی دولت سعودی سراغ ندارم». و اما حضور آقایان در جشن یاد شده آلسعود، آن هم بعد از جنگهای اخیر و همراهی آشکار و بیپرده دولت سعودی با آمریکا و رژیم صهیونیستی در حمله نظامی به ایران، نه فقط قابل توجیه نیست، بلکه دهنکجی آشکار به خون مطهر آقای شهید، و خونهای به ناحق ریخته دانشمندان، فرماندهان نظامی، دانشآموزان به خون غلتیده، مجلس عروسی به آتش کشیده شده و هزاران تن از مردم شریف این مرز و بوم و صدها جنایت دیگر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه نظام و مردم ایران است که با مشارکت مستقیم عربستان سعودی صورت گرفته است. همین دیروز «وال استریت ژورنال» روزنامه مطرح آمریکایی خبر داد که عربستان و امارات در تماس با ترامپ خواستار تشدید محاصره دریایی ایران شدهاند! و دهها نمونه دیگر از خباثت دولت آلسعود که شرح آن به درازا میکشد.
این رخداد زشت و پلشت در حالی اتفاق افتاده است که برادران یمنی ما در بحبوحه یک جنگ تمامعیار با دولت عربستان سعودی هستند. جنگ همهجانبهای که در آن، عربستان نمایندگی آمریکا و رژیم صهیونیستی را برعهده دارد... اقدام پلشت یاد شده، علاوه بر دهنکجی به جمهوری اسلامی ایران و عبور از خون پاک شهیدانمان، بیحرمتی آشکار و دهنکجی به مردم بزرگوار یمن و رزمندگان جانبرکف و پاکباخته آن سامان نیز هست. از این روی باید خاضعانه و صمیمانه از برادران یمنی پوزش خواسته و خطاب به آن عزیزان همرزم گفت؛ شرکتکنندگان در جشن روز ملی عربستان از ما نیستند!
****
پول پهلوی ته کشید؟!
فرهیختگان نوشت:
رضا پهلوی اخیراً در اظهاراتی خواستار تحویلگرفتن اموال و داراییهای بلوکهشده ایران شده است و از جهان غرب خواسته که بهجای مذاکره با جمهوری اسلامی، این پول را به او بدهند. دیماه سال 1357 زمانی که پدر و مادرش از ایران گریختند، او در آمریکا بود و نبود تا چمدانهای پر از پول و طلایی که سوار بر هواپیما شد را از نزدیک ببنید اما در تمام این سالها با همان پولهای بهسرقترفته از مردم ایران زندگی کرده است.
اگر چه این ثروت بهسرقترفته ایرانیها، کفاف زندگی چندین نسل خاندان پهلوی را میدهد اما رضا پهلوی که در تمام این سالها از جیب مادرش ارتزاق میکرده، بنا دارد خودش دست به کار شود و مثل پدرش، با پولهای مردم ایران، بقیه مسیر را طی کند. از همین رو اکنون او دنبال آن است که پولهای مردم ایران که باید صرف و هزینه برای خود مردم شود را به اسم مبارزه با جمهوری اسلامی دریافت کند و خرج مهمانی و خوش گذرانی شخصیاش کند.
در همه جای دنیا، معمولاً مبارزین سیاسی اموال خودشان را در راه مبارزه از دست میدهند؛ اما در میان سلطنتطلبان و اپوزیسیون ایران ماجرا واژگونه است. این افراد از مبارزه کاسبی میکنند، فروختن بلیت برای سخنرانی پهلوی یکی از مصداقهای آن است.
****
معیار دقیق سنجش مسیر جنگ
حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشته است:
مهمترین مسئله برای تصمیمگیری، نه شمار اهداف منهدمشده بلکه توان هر طرف برای تبدیل ابزار نظامی به نتیجه سیاسی پایدار است. برای ارزیابی جهت جنگ، پنج شاخص در ایران و آمریکا و منطقه و جهان بیش از شمار حملات به ایران اهمیت دارند:
میزان انسجام و اطاعت در ساختار فرماندهی و امنیتی ایران؛
ظرفیت واقعی بازسازی موشکی، هستهای و دریایی؛
وضعیت عملی کشتیرانی و هزینه عبور از هرمز؛
فشار جنگ بر مهمات، آمادگی نظامی، انرژی و افکار عمومی آمریکا؛
تحول مواضع واشنگتن از «تخریب توان» به «شرایط قابل سنجش برای پایان جنگ».
تصویر مستند تا ۴ مهر ۱۴۰۵ نه با روایت «پیروزی کامل آمریکا و ایران» منطبق است و نه با روایت «شکست کامل آمریکا و ایران».
آمریکا برتری نظامی آشکاری دارد و ایران آسیب سنگینی دیده است؛ اما تهران همچنان از ظرفیت بقا، اخلال و تحمیل هزینه برخوردار است و واشنگتن هنوز نتوانسته است برتری نظامی خود را به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل کند.
بنابراین متغیر تعیینکننده مرحله بعد جنگ، احتمالاً فاصله میان تخریب و اجبار خواهد بود: آیا فشار بیشتر این فاصله را میبندد یا صرفاً جنگ را طولانیتر و حکومت ایران را به ساختاری متفاوت و نظامیتر تبدیل میکند؟ همین پرسش، و نه شمار اهداف منهدمشده، معیار دقیقتری برای سنجش مسیر جنگ است.
*****
نفوذ را باید عامل آن و دستگاه مسئول پاسخ دهند نه مردم
جواد امام فعال سیاسی اصلاحطلب به خبرآنلاین گفته است:
اصل مقابله با نفوذ و برخورد با عوامل وابسته به سرویسهای بیگانه، موضوعی نیست که کسی با آن مخالفت داشته باشد. مسئله، نحوه قانونگذاری، دامنه شمول، ضمانتهای اجرایی و آثار و تبعات این طرح است. دولت صراحتاً اعلام کرده که با اصل مقابله با نفوذ مخالف نیست، بلکه نسبت به کلیت متن موجود و ابعاد حقوقی، اجرایی، اجتماعی، علمی و بینالمللی آن ایرادات جدی دارد. آقای مجید انصاری، معاون حقوقی رئیسجمهور، نیز صراحتاً اعلام کرده که موضع دولت، مخالفت با کلیت این طرح است و نسبت به برخی ابعاد آن و آثارش بر حقوق شهروندان هشدار داده است. با این حال، مجلس مسیر بررسی طرح را ادامه داده است. در جلسه ۲۹ شهریور، مواد ۹ و ۱۰ تصویب شد؛ ماده ۱۱ مراعا ماند و مواد ۱۲ تا ۱۶ نیز به دلیل ابهامات و با توجه به ایرادات مطرحشده، از جمله نامه قوه قضاییه، به کمیسیونهای مربوط ارجاع شد. حتی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز درباره این مواد توضیح داده که هدف ماده ۱۲ شفافسازی است و نباید فعالیتهای روزمره شهروندان را مختل کند.
بنابراین پرسش جدی این است که وقتی دولت به عنوان قوه مجریه، که قرار است بخش مهمی از این قانون را اجرا کند، نسبت به آثار و نحوه اجرای آن هشدار میدهد، چرا این دیدگاه نباید در فرآیند قانونگذاری با دقت و جدیت مورد توجه قرار گیرد؟
****
دیوار دیپلماسی و ایستادگی
اعتماد نوشت:
شايد مهمترين نكته سخنان رييسجمهور در سازمان ملل همين بود كه ميان ديپلماسي و ايستادگي ديوار نكشيد. در بسياري از تحليلها، مذاكره و مقاومت دو راه متضاد فرض ميشوند گويي كشوري كه مذاكره ميكند ديگر اراده ايستادن ندارد و كشوري كه قدرت خود را به نمايش ميگذارد راه ديپلماسي را بسته است. اما سياست خارجي در جهان واقعي چنين دوگانهاي ندارد. كشورها مذاكره ميكنند تا جنگ نكنند و قدرت ميسازند تا مذاكره به تحميل تبديل نشود. ديپلماسي زماني معنا دارد كه انتخاب باشد نه اجبار و قدرت زماني ارزشمند است كه بتواند هزينه جنگ را بالا ببرد بدون آنكه خود به هدف جنگ تبديل شود.
از اين منظر، ايران امروز دستكم سه ابزار در اختيار دارد: ديپلماسي، قدرت سخت و ژئوپليتيك. اما اين سه ابزار به تنهايي راهبرد نيستند، آنچه اهميت دارد، شيوه تركيب آنهاست.
نخست، ديپلماسي است. برخلاف تصور رايج حكمراني در شرايط بحران نميتواند و نبايد دروازه مذاكره را براي هميشه ببندد. حتي در شديدترين منازعات كانالهايي براي انتقال پيام، ميانجيگري و معامله سياسي باقي ميماند، زيرا هيچ جنگي در نهايت بدون يك راهحل سياسي پايان نمييابد. ممكن است مذاكره متوقف شود، ممكن است شروط تغيير كند و ممكن است ميانجيها جابهجا شوند، اما پنجره گفتوگو بايد باز بماند. رييسجمهور نيز دقيقا بر همين نقطه تاكيد كرد: ايران قدرت خود را براي امنيتش كنار نميگذارد، اما از ميز مذاكره هم فرار نميكند.
اين جمله را نبايد نشانه پايان ديپلماسي دانست؛ برعكس معناي آن تلاش براي تغيير شرايط ديپلماسي است. ايران ميگويد مذاكره ميكند، اما مذاكرهاي كه نتيجه آن از پيش تعيين شده باشد ديگر مذاكره نيست. مذاكره واقعي زماني شكل ميگيرد كه طرف مقابل بداند ايران نيز صاحب انتخاب، منافع و ابزار است.
****
خاورمیانه پساآمریکایی
وطن امروز نوشت:
جنگ آمریکا علیه ایران، جدا از اینکه سرانجام آن چه خواهد بود و در نهایت توافقی میان تهران و واشنگتن شکل خواهد گرفت یا اصلا توافقی نخواهد شد، یک واقعیت را در معادلات غرب آسیا آشکار کرد: منطقه دیگر همانی نیست که پیش از آغاز جنگ بود. مساله فقط این نیست که آمریکا بخشی از نیروها و تجهیزات خود را از منطقه خارج کند یا برخی پایگاههای نظامی آن کشور به دلیل خسارات واردشده، تخلیه یا کوچکتر شود، موضوع مهمتر، تغییر جایگاه آمریکا در ساختار امنیتی غرب آسیاست. بر اساس تحلیلی که هفتهنامه «اکونومیست» در تازهترین شماره خود ارائه کرده، آمریکا دیگر نمیتواند مانند گذشته، خود را قدرت برتر، تضمینکننده امنیت و حلکننده مشکلات منطقه معرفی کند. اکونومیست صراحتا نوشت آمریکا ناچار خواهد شد از نقش خود به عنوان قدرت برتر منطقه، عقب بنشیند.
این نکته، اهمیت جنگ اخیر آمریکا علیه کشورمان را فراتر از نتیجه مستقیم نظامی آن قرار میدهد. 7 ماه پس از آغاز جنگ آمریکا علیه ایران، اکنون امکان بیشتری برای ارزیابی پیامدهای آن وجود دارد. در روزهای ابتدای جنگ، ارزیابیها عمدتا حول اهداف اعلامشده واشنگتن و میزان موفقیت یا شکست عملیات نظامی میچرخید. اتفاقا اکونومیست نیز از پیروزیهای تاکتیکی ایالات متحده در ترور رهبر شهید انقلاب و فرماندهان نظامی ایران، نتیجه گرفته بود کار تمام شده است اما با گذشت زمان، پیامدهای جنگ در سطحی بزرگتر خود را نشان داد، طوری که اکنون یکی از مهمترین پرسشها این است: این جنگ چه تغییری در جایگاه آمریکا در غرب آسیا ایجاد کرده است؟ گزارش اکونومیست پاسخی روشن به این پرسش ارائه میکند: جنگ، محدودیتهای قدرت آمریکا را در منطقه آشکار کرد و به تضعیف نقشی منجر شد که واشنگتن دههها برای خود تعریف کرده بود.
****
جنگ بعدي از امروز آغاز ميشود
روزنامه جوان نوشت:
امنيت آينده را نميتوان شب آغاز جنگ ساخت. بايد پيش از آن كشوري ساخته باشيم كه غافلگير نشود و در برابر شوك از كار نيفتد.
جنگ بعدي لزوماً با نخستين موشك آغاز نميشود. ممكن است با يك اختلال در شبكه انرژي، يك حمله سايبري، قطع يك زنجيره تأمين، يك شوك سنگين ارزي، اختلال در ارتباطات، اختلال در باورهاي مردم و ايجاد ميدان آشوب در عمليات شناختي يا حتي يك بحران همزمان در چندين حوزه آغاز شود. به همين دليل، مهمترين درس جنگ امروز شايد نه درباره جنگي كه گذشت بلكه درباره كشوري باشد كه بايد براي جنگي كه هنوز نيامده آماده شود.
دفاع مقدس به ما ياد داد كه چگونه مقاومت كنيم، اما جنگ جديد با استفاده از تجربه جنگ تحميلي اول، ضرورت ديگري را آشكار كرده است؛ چگونه مقاومت را به ابتكار و قابليت دائمي ملي تبديل كنيم. اين تحول نيازمند عبور از «آمادگي نيروهاي مسلح» به «آمادگي چندلايه ملي» است... بر اين اساس، براي ايران آينده بايد حداقل هفت ستون آمادگي ملي همزمان ديده شود.
يكم، تداوم فرماندهي و تصميمگيري: هيچ بحراني نبايد بتواند كشور را در خلأ تصميم، ابهام مسئوليت يا اختلال ارتباطي گرفتار كند. استمرار حكمراني در بحران از مؤلفههاي مهم بازدارندگي است.
دوم، تداوم زندگي مردم: آب، غذا، انرژي، درمان، ارتباطات، حمل و نقل و خدمات اساسي نبايد با نخستين شوك به نقطه بحران برسند. جامعهاي كه زندگي آن ادامه دارد، ظرفيت بيشتري براي تحمل بحران دارد.
سوم، اقتصاد آماده بحران: اقتصاد مقاوم فقط اقتصادي نيست كه تحريم را تحمل كند، اقتصادي است كه بتواند مسيرهاي جايگزين، ذخاير راهبردي، زنجيرههاي تأمين متنوع و ساز و كارهاي بازگشت سريع را از پيش طراحي كرده باشد.
چهارم، زيرساخت دوگانه و افزونهپذير: ارتباطات، انرژي، داده، حمل و نقل و خدمات حياتي بايد براي سناريوي از كار افتادن بخشي از شبكه نيز طراحي شوند. بيشك وابستگي به يك گلوگاه، در عصر جنگهاي تركيبي، يك آسيب راهبردي است.
پنجم، جامعه آماده، نه جامعه هراسان: تابآوري اجتماعي با تبليغ ايجاد نميشود، با اعتماد، شفافسازي، اطلاعرساني معتبر، آموزش عمومي و احساس مشاركت در سرنوشت كشور ساخته ميشود. جامعه بايد بداند در بحران چه ميكند، از كجا اطلاعات ميگيرد و چگونه به تداوم زندگي كمك ميكند.
ششم، برتري اطلاعاتي و يادگيري مستمر: كشوري كه از هر بحران فقط عبور كند اما از آن عبرت نگيرد، در بحران بعدي دوباره هزينه ميدهد. بايد هر جنگ، هر حمله، هر تحريم و هر اختلال به «داده آموزشي» براي اصلاح ساختارها تبديل شود. ...
هفتم، توان بازسازي سريع: آمادگي فقط پيشگيري نيست، سرعت بازگشت نيز بخشي از قدرت است. هدف، ساخت كشوري نيست كه هرگز آسيب نبيند، ساخت كشوري است كه آسيب آن را براي مدت طولاني از كار نيندازد.
****
صدا و سیما را جلیلی اداره می کند نه جبلی!
محمدرضا شفیعی، تهیهکننده سینما و تلویزیون به سایت تابناک گفته است:
به نظرم برای فهم وضعیت فعلی سازمان، باید به تفکرات و مسلک آقای وحید جلیلی و نقش آن در سیاستگذاریهای سازمان توجه کرد. ایشان در اوایل همین دوره 5 سال اخیرچند گفتگوی منتشر شده دارند که به راحتی می توان از میان همین گفتگوها به مدل اداره بزرگترین رسانه کشور پی برد. از مخاطب هسته سخت 10 درصدی گرفته تا نظرشان در مورد برنامه های سرگرمی و حتی ژانرهایی مثل ملودرام ها و...!
آقای جبلی فاقد ایدئولوژی، ساختار ذهنی دقیق و منسجم برای اداره رسانه و شعارهای مطرح شده بود. وحید جلیلی وظیفه نظم ایدئولوژیک و اندیشه حکم رانی رسانه ای را به عهده میگیرد البته با مشی خود، نتیجه این ترکیب وضع موجود است.
انتقاد های ناجوانمردانه وحید جلیلی از مدیران و برنامه سازان تلویزیون در بیش از دو دهه گذشته به یاد دارید. ایشان با برچسب های سیاه نمایی نظام اسلامی درسریال ها، پرداختن به آسیب های اجتماعی، نداشتن حتی یک شخصیت حزب الهی در سریال های سیما و... همه را متهم می کرد به باد انتقاد می گرفت.حافظه رسانه ای ما اجازه فراموشی نامه توهین آمیز وحید جلیلی به دفتر فرهنگی رهبر شهید و درست کردن خوراکی ناب برای رسانه های معاند علیه رهبری را نمی دهد. حالا او 5 سال است پشت همان میز نشسته وکسی حق انتقاد از عملکرد مفتضحانه اش را ندارد.
من در این دوره کار مهمی در سازمان نداشتم، به جز دو کاری که محصول دستگاههای بیرونی بود و دوستان آنها را پخش کردند. بنابراین درباره عملکرد معاونتها باید از برنامهسازانی که در این دوره کار کردهاند، سؤال شود. اما آنچه فهم میکنم، این است که یکی از اختلالات عجیب این دوره، بحران مدیریت است. جمله مشترکی که تقریبا از خیلی ها می شنوم این است که "همه هیچ کاره اند".
با احترام به همه معاونان و مدیران سازمان، به نظرم بسیاری از آنها در خلوت خودشان به آن اذعان دارندکه شرایط مدیریتی خوبی وجود ندارد. ما کمتر دورهای را دیدهایم که مدیران مختلف تقریباً منتظر باشند ببینند یک نفر چه میگوید یا چه رفتاری میکند و بعد بر اساس آن تصمیم بگیرند. شما در تمام شعون مدیریتی حتی تغییر ساختارها، موضوع اصلاح ، پویایی و برداشتن موانع نیست بلکه همه و همه به نفع کنترل گری یک فرد خاص بوده است.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.