مدیران در یک تقسیمبندی به چهار گروه سنتی، مدیر پروژه، استراتژیست و مسئلهحلکن تقسیم میشوند. اکثریت قریب به اتفاق مدیران در بخش دولتی و عمومی کشورمان را گروه اول شامل میشود. تحولها، آبادانیها، تغییر ریلها و تکاملها در سایه سه گروه بعدی رخ میدهد که میتوان همگی را در یک دسته کلی «تحولگرا» صورتبندی کرد. مشخصات بالینی این دو دسته (سنتی و تحولگرا) چیست؟ اگر آنها فهرست شود بهراحتی متوجه میشویم در گروه الف قرار داریم یا گروه ب.
۱ـ الفها اسیر رویّهاند اما بها رویه را فینفسه مقدس نمیشمارند. اگر علت مُبقیه داشت ادامه میدهندش و اگر نداشت، خلاص! تازه، رویههایی را هم که نگه میدارند در صدد روزآمدی آن برمیآیند.
۲- برای الفها نامهبازی فینفسه موضوعیت دارد. نگاهشان به «دریافت نامه و ارسال پاسخ» یا «ارسال نامه و پیگیری دریافت پاسخ» شبیه شطرنجبازان است که مهره خود را حرکت میدهند و بلافاصله ساعت رقیب را فعال میکنند. مهم این است که توپ در زمینشان نباشد! گمان میکنند «نامه= کار» اما بها برای نامه، اصالت قائل نیستند و ضرورتی نمیبینند که هر نامه را ارجاع یا پاسخ دهند. معتقدند کاغذ خردکن را برای همین مواقع ساختهاند!
٣ـ الفها به جلسه و ارسال و دریافت دعوتنامه و کاغذبازیهای رایج علاقهای وافر دارند.
۴- الفها را زیر دستان اداره میکنند. بها چنین اجازهای نمیدهند. موضوع کارشناسمحوری و اخلاقمداری بحثی دیگر است. اینجا صحبت اداره شدن است.
۵ـ برای الفها تشریفات خیلی مهم است. گمان میکنند جایگاهشان با تشریفات، معنا مییابد و تشریفات از لوازم مدیریت است. به پسرو و پیشرو و کیفکش و پاویون و هیئت همراه و استقبال و ... اهمیت میدهند و اگر کسی تخطی کند حالش را میگیرند.
۶-هر دو جاهطلباند اما جنس جاهطلبیشان فرق میکند. الفها صندلی را دوست دارند؛ بها نتیجه کار یا تحسین دیگران یا قضاوت تاریخ را.
٧ـ الفها زیاد خاطره میگویند؛ بها وقت را هدر نمیدهند.
٨- الفها پرحوصلهترند؛ بها بیقرارتر.
٩-الفها معمولاً خوشبَزمترند؛ بها بعضاً تلخاند و کمتحمل و شاید نچسب.
١٠-الفها گِرد صحبت میکنند؛ بها صریح.
رده الف و ب به سطح، بستگی ندارد. چه بسا کسی وزیر و حتی رئیس قوه بوده ولی الِفی باشد و چه بسا یک رئیس اداره، ب باشد. البته طبیعی است امکان بالندگی بهایی که در ردههای پاییناند خیلی سخت است چون معمولا رؤسایی از جنس الف دارند که این متفاوت بودن را ضد ارزش میشمارند.
گونهشناسی مدیران
١- الفها به حضور در صف اول رویدادها علاقهای وافر دارند. حضور به دلیل الزام پروتکلی، یک چیز است، خودْدعوتی یا پیگیری برای حضور، چیزی دیگر! آنها میدانند دیدهشدنها و لابی و بعضاً زد و بند در همین مجامع و رویدادهای ظاهرا غیر رسمی چه نقش بیبدیلی در هدفگذاریها بازی میکند.
٢- الفها عشق دوربیناند. طبعا وسواس خاصی روی خبر و عکس خود هم دارند. روابط عمومیهای این گروه هم رگ خواب را یافتهاند. بها معمولا به این چیزها وقعی نمیگذارند چون چیزهایی دیگر در اولویتشان است.
٣- برای الفها به قول خودشان «تعامل» با نمایندگان مجلس خیلی اهمیت دارد. حق دارند چون افقهای آینده را میبینند. ضمن آنکه میدانند تخریبگری احتمالی یک نماینده مجلس چقدر پرهزینه است و باید پیشگیری کرد.
۴- الفها معتقدند یک دشمن هم زیاد است؛ بها بعضاً دشمنتراشاند.
۵- نگاه الفها به قوانین و مقررات، چون وحی است و در پی تشکیک یا روز آمدی آنها نیستند. به کلافهای سردرگم تن میدهند و با تقدیس آنها راههای برونرفت را بر خود و دیگران میبندند.
۶- الفها هنوز روی صندلی، جا خوش نکردهاند به فکر صندلی و پله بعدیاند اما بهای این دیار معمولاً جوانمرگ میشوند.
٧- الفها به دید و بازدید اهمیت میدهند و از اینرو دوستان زیادی از جنس خود دارند. به همین دلیل، صبحانه و ناهارها را یا میزباناند یا مهمان. منابع عمومی برای همین مواقع است دیگر.
٨- مدیریت البته مواهب دارد. سفره و امکانات خاص برای همه مدیران، فراهم است: تشریفات، اقامتگاهها، تحویل گرفته شدنها، تورهای رایگان در ساعات آزاد ِسفرهای مأموریتی و ... اما فقط مدیران الفاند که بخوبی و بهکمال از این مواهب استفاده میکنند. مدیران ب معمولا فرصت این خوشگذرانیهای مشروع را ندارند و عملا ناکام میروند.
٩- الفها سفر زیاد میکنند؛ مخصوصا از جنس خارجیاش. تقریبا محال است کاری را که با جلسه مجازی یا اعزام ردههای پایین قابل انجام باشد قضا کنند. تازه این برای سفرهای ضروری است؛ استاد منطقتراشی برای جور کردن سفرهای زاید هم هستند.
١٠- هر مدیری گمان میکند در دوره او اتفاقات مهمی رخ داده است. به انبوه آلبومها و گزارشکارها و رنگیننامهها با کاغذ و بلکه مقوای گلاسه که بنگرید بیشتر به این نکته واقف میشوید. اما ویژگی متفاوت بها این است که بین قبل و بعد حضور آنان تفاوتی جدی و چشمگیر محسوس است. به همین جهت عبارت حسرتآلود «دوره فلانی» را بهکرات از ذینفعان مشترک و کارکنان آن دستگاه میشنویم.
ریختشناسی مدیران
در بالا به تفاوتهای دو دسته مدیر اشاره کردیم: مدیران سنتی که اکثریت غالب مدیران کشور را شامل میشوند و اصطلاحا گروه الف نامیدیم و ٣ تیره (مدیران پروژه، استراتژیستها و مسئلهحلکنها) را هم با وجود تفاوتهایشان در گروه ب یعنی تحولگرایان صورتبندی کردیم. سایر تفاوتها به شرح زیر است:
١- الفها اثری از خود به جا نمیگذارد. یادگار ماندگار ندارند؛ مثل حروف والی که نوشته میشوند اما خوانده نمیشوند.
٢- الف، آسته میرود و آسته میآید. سعی میکند درگیر نشود. تلاشش این است که بر سبیل میراث -که از نظر او قداست هم دارد- حرکت کند.
٣- وقتی الِفیها قول میدهند معلوم نیست حتما محقق شود چون بهانه برای انجام نشدن آن بسیار است. ضمنا وقتی یک الفی قول میدهد ذینفع باید چندین بار به حضرت ایشان یادآوری کند و هربار منت بکشد. بها اینطور نیستند. قولهایشان معمولا قولتر است.
۴- دروغ، فعلی زشت و گناهی بزرگ است اما متاسفانه ما به آن دچاریم. دروغ شنیدن از مدیران، ناپسندتر است چون قرار است آنان نخبگان جامعه و هادیان آن باشند. نسبت دروغگویان در گروه الف بیشتر از گروه ب است. شاید این بر میگردد به صراحت ذاتی گروه ب و نترسبودنشان.
۵- تکبر و تفرعن یک رذیله اخلاقی و اصولا صفتی ناپسند است. نسبت این صفت در بها بیشتر است.
۶- الفها هر نامه و صورتجلسهای را که زیردستشان گذاشته میشود امضا میکنند. حتی اگر بپرسند چرا این متن؟ یا چرا ۵ نسخه؟ بلافاصله پاسخ میشنوند: «رویّه بوده» و همین جمله، رگِخواب آنان است. بها تفکر معکوس دارند یعنی نفْس رویه برای آنان مناط اعتبار نیست. هر پدیده، اگر علت مُبقیه داشته باشد، ادامه میدهند و اگر نداشته باشد، دُمش را میچینند یا رویه را اصلاح و روزآمد میکنند. به همین جهت، کار با الفها برای زیردستان راحتتر است چون هیچگاه سوالات بنیادیِ بنیانبرافکن نمیپرسند؛ هیچگاه ذهن زیردستان را به سوالات مبنایی تمرین نمیدهند؛ تمریناتی که خود فرد، آزار مینامدش.
٧- بها اگر چه تند و تیزتر دیده میشوند و قاطعتر و بلکه خشنتر اما کینهی الفها مرگآفرینتر است. بهدلیل زیست طولانی در محیط حرفهای کارمندی، یاد گرفتهاند چگونه صبوری ورزند و زهر خود را بموقع بریزند.
٨- الفها معمولا پشت رؤسا قایم میشوند. هزینه اقدامات را حتی اگر خودشان انجام داده باشند از جیب آنان پرداخت میکنند و خود را بیتقصیر جلوه میدهند. در سودها شریکند، در ضررها نه! بها ممکن است حتی کارِ نکرده را گردن بگیرند چون اصولا مسئولیتپذیرترند.
**************
در ادامه دستهبندی مدیران، این موارد هم گفتنی است. البته آنچه در این سلسله بحثها میآید ریختشناسی (مورفولوژی) است. اصل اول در تیپشناسی، ریختشناسی و گونهشناسی این است که ویژگیها صد در صدی نیستند. ممکن است یک مدیر ترکیبی از هر دو تیپ باشد یا در بعضی مواقع غلظت یک تیپ در تظاهرات او بالاتر باشد:
١- رفتار اصطلاحاً هیاتی در الفها رایجتر است. بها ذهنی چارچوبمند دارند.
٢- بها اصولا متفاوتترند؛ هم در نگاه و هم در سلوک. البته تفاوت ضرورتا صفتی مثبت نیست! الفها، همرنگ جماعتاند و ساز ناکوک نیستند.
٣- بها برای وقت، ارزش قائلاند. این ارزشگذاری دو وجه دارد: اولا وقت خود را به امور بیخود (ولو رایج) هدر نمیدهند و ثانیا در قرارها و جلسات و سررسیدها وقتشناساند.
۴-اگر خودتان کارشناس یا مدیر هستید و با مدیری جلسه دارید، چنانچه از او چیز یاد میگیرید و رویکردش با مرسومات فاصله دارد از گروه ب است. به همین جهت بها مدیرپرورند چون کسانی که با آنان کار میکنند رشد مییابند.
۵- در ارتش، دو رسته داریم: درجهدار و افسر. سقف پرواز درجهدار، ستوان دومی است که تازه آن هم در صورت عملکرد موفق، با این درجه بازنشسته میشود. افسری اما از ستوانی شروع میشود. افسران شایسته حتی به درجه امیری هم میرسند. افسران که خدمت خود را از دانشکده افسری آغاز میکنند، افقِ دید و ادبیاتی متفاوت با درجهدار دارند. در اینجا قصد تحقیر و تخفیف یا ارزشگذاری نداریم بلکه توصیف میکنیم. بله وقتی از زاویه ارزشگذاری نگاه میکنیم ممکن است یک درجهدار، شجاعتر، وطنپرستتر، با اخلاقتر، خوشتیپتر و بعضی تَرهای دیگر باشد اما اینجا از تحصیلات و افق دید و سلوک و ادبیات روزانه و گونهشناسی مبتنی بر این موارد سخن میگوییم. غالبا درجهداران در این ویژگیها سطحی متفاوت دارند؛ هر چند استثائاتی نادر هم وجود دارد و ممکن است یک درجهدار، رویکرد و سلوکی افسرانه داشته باشد.
در نظام اداری هم دو رسته داریم: اداری و مدیر. آمال و افق دید این دو رسته متفاوت است.
سلوک مدیران الف، کارمندی است حتی اگر به وزارت هم برسند: خلاقیت و ریسکپذیری کمتری دارند یعنی حتی منضبطترینهایشان فقط مجریانی خوب برای دستورات مافوق یا دستورالعملهایند اما نمیتوانند افزودهای بر آن داشته باشند؛ حاشیهپرداز یا تحت تاثیر حواشیاند؛ دنبال اخبار انتصاب این و آن و جزئیات برگههای حکم استخدامیاند. البته ممکن است بر عکس هم باشد یعنی یک کارمند با تفکر مدیریتی.



