قیصر و صدف آری، سروش و مهاجرانی ؟!
روزنامه خراسان در مطلبی با عنوان زیرپوست بازگشت قیصر و صدف نوشت:
اینروزها چند رخداد به ظاهر پراکنده توجه کاربران را جلب کرده است: بازگشت «بینش بلور» مشهور به قیصر به ایران و حضور او در یک اجرای عمومی، همینطور انتشار استوریهایی از تهران توسط صدف طاهریان بازیگر و مدلی که پس از سالها زندگی در خارج از کشور، با انتشار این محتوا خبر از بازگشتش داد. هرکدام از این رخدادها به تنهایی شاید تنها یک خبر کوتاه در فضای مجازی به نظر برسد، اما کنار هم قرار گرفتن آنها پرسشی بزرگتر را پیش روی افکار عمومی قرار داده است: آیا با نشانههایی از یک تغییر تدریجی در رابطه با برخی چهرههای مهاجر مواجه هستیم؟...
بازگشت نباید صرفاً در سطح سلبریتیها دیده شود. جامعه ایرانی خارج از کشور مجموعهای گسترده از سرمایههای انسانی و فکری را در خود جای داده است؛ از پژوهشگران و نویسندگان گرفته تا هنرمندان و فعالان فرهنگی. بسیاری از این افراد مثل دکتر سروش، عطاءا... مهاجرانی و... با وجود برخی اختلافنظرها، در بزنگاههای مختلف مواضع وطندوستانه داشتهاند. اگر فضای بازگشت به شکلی هوشمندانه مدیریت شود، میتواند زمینهای برای بازگشت این سرمایههای فکری هم فراهم کند.
مرز باریک میان رواداری و سوءاستفاده در کنار این فرصتها، نگرانیهایی هم وجود دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در سالهای اخیر برخی چهرهها در فعالیتهای پرحاشیهای مانند تبلیغ یا اداره سایتهای شرطبندی نقش داشتهاند و بسیاری از مردم داخل کشور را متضرر کردهاند و به نظر میرسد ترجیح میدهند از فرصت موجود برای سفید کردن گذشته خود استفاده کنند. طبیعی است که در چنین شرایطی جامعه نسبت به بازگشت احتمالی این افراد حساس باشد. به همین دلیل، گسترش فضای رواداری باید با نوعی دقت همراه باشد. بازگشت به کشور نمیتواند به معنای نادیده گرفتن گذشته یا پاک شدن ناگهانی مسئولیتهای اجتماعی باشد. شفافیت درباره گذشته، پذیرش مسئولیت و حرکت در چارچوب قانون، میتواند به شکلگیری نوعی «بازگشت مسئولانه» کمک کند.
*****
ضرورتهای تاریخی فرا روی رهبری جدید انقلاب
اطلاعات نوشت:
در یادداشت نگاهی روانشناختی به شخصیت آیتالله سید مجتبی خامنهای، سه ویژگی شخصیتی حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای را واکاوی کردم: تحمل بالای بحرانهای سیاسی، سکوت هوشمند در سایه قدرت، و آزمون مستقیم واقعیت از طریق زیستِ بیواسطه در میان مردم. اکنون، در ادامه آن تأمل، این پرسش مطرح میشود که چنین بستر شخصیتی، چه الزامات ساختاری و چه ضرورتهای تاریخی را فراروی جایگاه رهبری تازهمنصوب مینهد. پاسخ را میتوان در شش محور زیر خلاصه کرد. این محورها نه از سر دلسوزیِ شتابزده یا توصیهای از بیرون، بلکه برآمده از واقعیتآزماییِ تجربهی تاریخی نظامهای سیاسی و دغدغهی همگانی برای تعالی ایران است.
۱ـ بازسازی روایت امید: شاید ژرفترین نیاز جامعه امروز ایران، فراتر از هر اصلاح اقتصادی یا سیاسی، «بازسازی روایت جمعی از آینده» باشد. جوانانی که در دو دهه اخیر، وعدههای نافرجام را از نزدیک لمس کردهاند، دچار «بیآیندگیِ اکتسابی» شدهاند؛ وضعیتی روانی که در آن افق آینده چنان مکدر دیده میشود که هر تلاشی بیمعنا مینماید...
۲ـ پالایش نهادها از آفت فساد: ...روانشناسی سیاسی نشان میدهد که وقتی فساد عادی میشود، افراد حتی به دنبال تغییر آن برنمیآیند. تنها شکستن سکوت راهبردی و افشای حسابشده میتواند هزینه فساد را از پنهان به آشکار تبدیل کند...
۳ـ پاسخ به احساس بی عدالتی: در جامعه، بیعدالتی وقتی احساس عمومی میشود، دیگر یک متغیر اقتصادی نیست، بلکه به حافظه عاطفی جامعه تبدیل میگردد. در روانشناسی سیاسی، چنین احساسی اگر پاسخ عملی نیابد، به بیاعتمادی مزمن و شرطی شدن اعتراض خاموش منجر میشود...
۴ـ تغییر فرسودگی قدرت: پیرمردهای قدرت به پدیدهای به نام فرسودگی نخبگی دچار میشوند: کاهش انعطافپذیری شناختی، مقاومت در برابر دادههای جدید، و چسبیدن به تصمیمات گذشته. این گروه اغلب مانع بازآرایی تدریجی نهادها میشوند، زیرا هر تغییر را تهدید موقعیت خود میبینند. رهبری مصلح نمیتواند با همان تیم فرسوده، مسیر تازهای بسازد. جابجایی هوشمندانه این نیروها، نه از سر انتقام که از سر ضرورت تحول، شرط تحقق دیگر محورهاست.
۵ ـ آشتی ملی و دعوت از همگان برای ساختن ایران: جامعه ایران از چند دهه کشمکش میان نخبگان انقلابی و برونشدگان سیاسی خسته شده است. دعوت عملی، نه شعاری، از همه نیروهای معتقد به ایران برای مشارکت در ساختن کشور، تنها راه عبور از بنبستهای هویتی است.
۶ـ انتخاب یارانی نو با اندیشهای برای تحول: هیچ رهبری، هرقدر توانا، نمیتواند به تنهایی مسیر تازهای بگشاید. آنچه سرنوشت یک دوره را رقم میزند، حلقهای است که او را احاطه میکند. چهرههای تکراری، هرچند فداکار و صدیق، وامدار نظم پیشین هستند و به دلیل زیست طولانی در همان ساختار، کمتر میتوانند الگوهای تازه را تصور کنند. اگر قرار باشد نهادهای نزدیک به رهبری، همچنان با همان نیروهای پیشین اداره شوند، حتی بهترین نیتهای اصلاحی نیز در بروکراسی کهنه گرفتار خواهد آمد. جامعه، نه تشریفاتیترین چهرهها، بلکه مؤثرترین ذهنها را میطلبد؛ کسانی که شجاعت فکری برای نقد وضع موجود، توانایی عملی برای ترجمه ایده به برنامه، و شفافیت در برابر مردم را داشته باشند...
*****
آيا ايران غير از قدرت نظامی قدرت ديگری هم دارد؟
اعتماد نوشت:
مگر يكسال نيست كه با قدرتمندترين ارتش تاريخ در جنگيم و مگر منطقا همين نبايد نتيجهاش فروپاشي اقتصادي باشد؟ قطعا و حتما تورم بسيار بالاست و گراني بيداد ميكند، ولي اينها نامش فروپاشي اقتصادي نيست و مهمتر از آن، با يك اقتصاد مفلوك، امكان نداشت بتوان حتي سه روز (همان كه ترامپ وعده ميداد) دوام آورد، چه برسد به سه ماه و به واقع يكسال. پس يك جاي تحليل ما در مورد وضعيت اقتصادي كشور ايراد داشته، يكجاي كار ما تحليگران ميلنگد. اين همه جوالدوز به حاكميت زديم، يك سوزن هم به خودمان بزنيم. ما اگر ساتراپيهاي مدرن را نديديم كه نديديم و اگر از متلاشي شدن اقتصاد گفتيم، منطقا بايد اقتصادمان يكسال پيش متلاشي ميشد، احتمال بدهيم كه يكجاي تحليلمان ايراد دارد. قدرت دفاعي بدون قدرت اقتصادي غيرممكن است، پس اگر توانستيم دفاع كنيم كه خوب هم دفاع كرديم، نميشود كه اقتصادمان مفلوك باشد. منطقا نميشود با اقتصاد فروپاشيده، اينطور دفاع قدرتمند داشت.
برگرديم ببينيم كجاي اقتصادمان را درست نفهميدهايم كه با وجود همه تحريمها و حالا محاصره دريايي توانستهايم تاب بياوريم. حتما اگر تابآوري دفاعي را نفهميديم، يكجاي اين تابآوري اقتصادي را نيز نفهميدهايم و مهمتر از همه، لازم است كه فرق بگذاريم بين اقتصادي كه توانسته جنگ را حمايت كند ولي نتوانسته احساس امنيت اقتصادي در جامعه ايجاد كند و واقعيت روي زمين اين است كه ما اقتصادي داريم كه قدرت نظاميمان به آن تكيه دارد و چون اين قدرت به خوبي عمل كرده، به اين معني است كه توان اقتصاديمان هم مطلوب است، ولي از طرفي با آنكه جامعه آن قدرت نظامي كشور را باور كرده، شواهد ملموس اقتصادي كه آن توان نظامي را حمايت ميكند، دريافت نميكند. در نهايت اگر رخداد واقعي در جهان بيروني، توان دفاعي ما را براي مردم باورپذير كرده، لازم است تا توان اقتصاديمان نيز در جهان واقعي خود را باورپذير سازد.
****
مسئول دفتر بیبی در بیروت!
فرهیختگان نوشت:
جوزف عون، رئیسجمهور لبنان یک وابسته واقعی است؛ او اگر یک رئیسجمهور واقعی در کشوری به مختصات لبنان بود، برای حفظ شأنیت جایگاه خود و عنوان ملیاش، هیچگاه بهصورت همزمان به ایران و مقاومت لبنان نمیتاخت. او اما برایش مهم نیست، زیرا هیچگاه یک رئیسجمهور طبیعی نبوده است. عون باید با خود مرور کند که چگونه و با چه فشاری و هدایت چه دولتهایی به قدرت رسید؟ او و رفیقش تمام سلام، نخستوزیر با روند صحیحی به مسئولیتهای کنونی خود نرسیدند. انفجار پیجرها و مجروحیت شدید ۴ هزار نفر از جامعه ۲ میلیوننفری شیعیان لبنان که یکسوم تا نیمی از جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، ترور گسترده فرماندهان مقاومت و اشغال ۵ نقطه مهم در جنوب لبنان و سقوط نظام سوریه به دست تکفیریها زمینهساز اوجگیری دوگانه عون-سلام در بیروت شد. کسانی که با جنایات رژیم صهیونیستی، آمریکا و تکفیریها بالا رفتهاند، دولتمردان ملی نیستند، بلکه وابستگانیاند که در برابر خود راهی جز اجرای اوامر بزرگانشان را نمیبینند. عون-سلام ادامه پیجرها، ترور و توطئهها هستند و عناوین ملی مسئولیتهایشان، نباید کسی را فریب دهد.
****
با چه زبانی بگویند که باور کنیم؟!
حسین شریعتمداری در کیهان نوشت:
...گروسی کشف مراکز حساس و استراتژیک ایران، برای حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به این مراکز را ضروری میداند! میپرسید، چرا؟! بخوانید!
«آنتونی بلینکن »، وزیر خارجه دولت جو بایدن اخیراً و در جریان جنگ رمضان به ترفندی اعتراف کرده است که پیش از این بارها در کیهان نسبت به آن هشدار داده شده بود. بلینکن به تصمیم ترامپ برای خروج از برجام انتقاد کرده و این اقدام ترامپ را به زیان آمریکا ارزیابی کرده است. حتماً میپرسید چرا؟ آیا به عهدشکنی آمریکا اعتراض کرده است؟! و اینکه چرا با خروج از برجام، معاهدهای که بین ایران و کشورهای موسوم به ۱+۵ منعقد شده بود را نقض کرده و پایبندی آمریکا به قوانین بینالمللی را زیر سؤال برده است؟! پاسخ این پرسش و پرسشهای مشابه آن منفی است! پس ماجرا چیست؟
آنتونی بلینکن با انتشار یک توئیت، نوشته است؛ اگر ترامپ از برجام خارج نشده بود، اکنون آدرس و مشخصات اهداف نظامی بیشتری از ایران را برای حمله به زیرساختهای این کشور در اختیار داشتیم! به بیان دیگر و صریحتر، بلینکن فاش میکند که هدف و مقصود اصلی آمریکا از مذاکرات هستهای و برجام، کشف پایگاههای حساس و استراتژیک ایران برای حمله نظامی بوده است. اعترافی صریحتر از این؟!
****
آقا کمی دیرتر بیا !
قدس نوشت:
... جمهوری اسلامی آمده است که نقش اصلی را در جنگ آخرالزمان ایفا و از امام زمان(عج) حمایت و حفاظت کند، اما هر چند که دفاع اخیر ما در تقابل با نظام سلطه، مثالزدنی و ستودنی است اما همچنان نشان میدهد برای جنگ بزرگ هنوز آماده نیستیم، به قول سیدمهدی شجاعی در کتاب «کمی دیرتر» خطاب به امام زمان (عج) باید بگوییم «آقا! کمی دیرتر» ظهور کنید اگر قرار است «کوفه همین تهران» باشد - و پایتخت حکومت امام زمان(عج) باشد - باید مقدمات این اتفاق به شکل جدی رقم بخورد...
برای فعالسازی ایران بهعنوان پایتخت اصلی این مبارزه، دستکم سه مقدمه زیرساختی باید برآورده شود و ما باید در سه حوزه به بلوغ برسیم:
۱. بلوغ نظامی؛ دستیابی به قدرت بازدارندگی پایدار: بلوغ نظامی فراتر از انباشت تسلیحات و به معنای ایجاد ظرفیت بازدارندگی معتبر( credible deterrence) در برابر تهدیدهای چندجانبه است... رویکرد اصلی ایران در این حوزه باید گذار از دفاع واکنشی به بازدارندگی پیشدستانه و پایدار باشد...
۲. بلوغ اقتصادی و صنعتی؛ استقلال از دلار و نفت: بلوغ اقتصادی به معنای دستیابی به مقاومت (resilience) ساختاری در برابر شوکهای خارجی، تنوعبخشی به اقتصاد و کاهش وابستگی به منابع تکمحصولی است. در ادبیات اقتصاد توسعه، بهویژه نظریههای صنعتیشدن دیرهنگام (late industrialization) و مطالعات بانک جهانی، تأکید بر تنوعبخشی اقتصادی، ارتقای زنجیره ارزش و کاهش آسیبپذیری ارزی زمینه توسعه پایدار را فراهم میکند. استقلال از «جریان دلار» و نفت، نیازمند گذار به اقتصاد دانشمحور، تقویت بخش خصوصی مولد و توسعه فناوریهای جایگزین انرژی است....
۳. بلوغ اجتماعی و مدنی؛ تثبیت دموکراسی و بالفعل کردن بعثت ملت: بلوغ اجتماعی و مدنی به معنای تقویت سرمایه اجتماعی، مشارکت مؤثر شهروندی و نهادینهسازی حکمرانی مشارکتی است...
تا زمانی که حداقل در سه حوزه گفته شده به بلوغ و رشد واقعی نرسیم، نمیتوانیم به اهداف در نظر گرفته شده برای یک «ملت مبعوث» برسیم و این تنها و تنها نزاع نهایی میان حق و باطل را به تأخیر خواهد انداخت.
****
فعال شدن دوباره معماران پروژه تجزیه ایران
مشرق نوشت:
مجمع یهودیان آمریکایی، صد و بیستمین جلسه سالانه خود را با حضور جمعی از فعالان سیاسی و امنیتی حامی رژیم اسرائیل در آمریکا برگزار کرد.
به دلیل شرایط جنگی اسرائیل، موضوعات متعددی برای این نشست تدوین شده بود؛ اما موضوع دوم که در اولویت قرار گرفته شده بود، به ایران تعلق داشت و برای اولین بار پنلی با نام «ایران و خاورمیانه جدید» در این کمیته برگزار شد.
ajc یا همان مجمع یهودیان آمریکایی، از مسیح علینژاد دعوت کرد تا برای اجرای پنل ایران و خاورمیانه جدید، گزارشی از حوادث جاری ایران ارائه کند. نکته جالب توجه آن است که علینژاد، که برای دومین بار به این کمیته دعوت شده بود، گزارشی مخدوش از ایران به لابی یهودی ارائه داده است.
در این نشست مصی علینژاد، با استناد به مواردی ضد ایرانی خواستار تداوم تحریمها، لغو مذاکرات و رد پرداخت غرامت به ایران شد.
وی پس از حضور در این نشست، شاهد اتحاد لابیها و مقامات جمهوریخواه و دموکرات آمریکا در برگزاری جلسه علیه ایران بود و از اینکه چرا در اقدام نظامی عملی علیه ایران، این انسجام دیده نمیشود، عصبانی شد. علینژاد در مصاحبه با اینترنشنال گفت که باید طوری فشار بیاوریم این انسجام حاصل بشود!
*****
واکنش متفاوت نسل Z ایران به جنگ اخیر
وطن امروز نوشت:
خانم «شروق صابر» پژوهشگر مرکز مطالعات سیاسی و استراتژیک «الأهرام» مصر در گزارشی با عنوان «چرا نسل Z در ایران، جنگ را به فرصتی برای سرنگونی حکومت تبدیل نکرد؟» سعی کرده این رفتارشناسی نسل Z ایران را از منظر خود تحلیل کند:
اثرگذاری نسل Z محدود به عرصه سیاسی نیست، بلکه به عرصههای اجتماعی و فرهنگی نیز گسترش یافته است. غرب، حضور چشمگیر نسل Z ایران در فضای مجازی و اَشکال اعتراضی جدید آن را به مثابه شاخصی از تبدیل شدن این نسل به یک نیروی فشار قدرتمند علیه حکومت ایران میبیند که فینفسه، یک دستاورد استراتژیک در چارچوب درگیری با تهران محسوب میشود.
با تمام این اوصاف، رفتار این نسل در خلال جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با بسیاری از ارزیابیهای غربی در تضاد بود؛ ارزیابیهایی که فرض میکرد لحظه تنشافزایی خارجی، به طور خودکار به فرصتی برای تشدید فشار داخلی بر حکومت ایران تبدیل خواهد شد. [با شروع حملات آمریکا و اسرائیل] بخش چشمگیری از حضور دیجیتال نسل Z معطوف به گفتمانی ملیگرایانه شد؛ گفتمانی که از موضع حکومت در مواجهه با تهدید خارجی حمایت میکرد، به جای اینکه از بحران رخداده، به عنوان کاتالیزوری برای تغییر سیاسی [و براندازی حاکمیت] استفاده کند.
این رفتار را میتوان بازتابی از آگاهی و هویت سیاسی پیچیده این نسل دانست. نسل Z ایران به وضوح ۲ حوزه داخلی و عوامل خارجی را از هم تفکیک میکند. در این چارچوب، اکراه نسل Z از مشارکت در پروژه تغییر حکومت در طول جنگ، قابل درک است. بنابراین موضع بخش وسیعی از جوانان ایرانی، پیچیدهتر از آن فرضیه ساده غرب است که فشار نظامی خارجی را به طور خودکار منتهی به قیام داخلی [برای سرنگونی حکومت] میداند. برای بسیاری از اعضای نسل Z جنگ به مثابه فرصتی ایدهآل برای ایجاد تغییر تلقی نمیشود، بلکه به عنوان لحظهای از تهدید ملی قلمداد میشود که ممکن است به هرجومرج یا بازتولید الگوهایی از مداخله خارجی بینجامد.
*****
شبه ایران خودرو در موضوع اینترنت!
مصطفی پوردهقان نماینده اردکان در مجلس به خبرآنلاین گفته است:
اقلیتی که شما در مجلس میبینید، سر هر موضوعی تفکرات خاصی دارند. مثلاً الان در حوزه مذاکرات مخالف هستند و میگویند اصلاً برای چه مذاکره؟ ما باید برویم و فلان و بهمان کنیم. یا مثلاً در حوزه اقتصادی میگویند این اصلاحات اقتصادی برای چیست؟ یا در حوزه خودرو میگویند برای چه واردات خودرو انجام میشود؟ و بسیاری از موضوعات دیگری که به هر حال در کشور وجود دارد.
این یک تفکر خاصی است که آقایان احساس میکنند راه پیشرفت کشور از این سمت است؛ در حالی که در اصل برعکس است و منجر به این شده که شرایط اقتصادی و نارضایتی مردم بیشتر شود. همیشه برداشت این طیف این است که جزیرهای شدن ایران راهکار است و کشور را متأسفانه به این سمت سوق دادهاند....در حوزه اینترنت هم اقداماتشان در راستای همان مواضعی است که دارند. دو هفته قبل، جلسهای داشتیم که وزیر ارتباطات را خواسته بودیم. برداشت آقایان در آن جلسه، همراه با عتاب و خطاب خدمت آقای وزیر این بود که شما دارید در این حوزه خیانت میکنید و اینترنت بینالملل محفل فساد و ناامنی است؛ بستری است که دشمن از طریق آن به ما حمله میکند و نباید باز شود و اگر باز شود شرایط بد میشود. نکتهای که وجود داشت و بنده هم آنجا اشاره کردم، این بود که نمیشود گفت چون در جاده قرار است چند ماشین با هم تصادف کنند، پس ما کل جاده را مسدود کنیم!...اقایان میگویند ما باید این در را ببندیم و اینترنت داخلی را تقویت کنیم، چون این مخاطرات وجود دارد و دشمن میتواند به ما ضربه بزند؛ پس باید از این لحاظ خودمان را ایمن کنیم، این در بسته شود و اینترنت ملیمان اینقدر قوی شود که کارها پیش برود. البته ما هم در مجلس حتماً موافق هستیم که اینترنت ملی ما باید به یک پایداری برسد تا در شرایط مخاطرهآمیز (مثل همین اتفاقاتی که در جنگ سوم و جنگ رمضان رخ داد) بتوانیم پایداری شبکه، فضای اجتماعی و بستر معیشتمان را حفظ کنیم. اما این نباید بهانهای شود که شما همه پلتفرمهای بینالمللی را قطع کنی، یک «شبه ایرانخودرو» در فضای اینترنت ایجاد کنی و بعد بگویی داریم از تولید داخل حمایت میکنیم!




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.