آیه ای که زاییده شد

دکتر بهمن اکبری،   4050315121
آیه ای که زاییده شد

 

گرچه پاسخ به برخی افراد، موجب تقویت آنان می شود اما پاسخی که می‌نویسم نه در مقام دفاع از یک جناح سیاسی، بلکه در مقام دفاع از قرآن است؛ با دقت در این متن و با رویکردی کاملاً تحلیلی، باید چند لایه مغالطه و تحریف را از هم جدا کرد تا دستاویزی برای گروه‌هاي جنگ‌طلب و افراطی باقی نماند.

نه در سورهٔ انفال است، نه در توبه، نه در هیچ جای دیگر...
 آیه‌ای که می‌گوید «اگر می‌خواهید به صلح برسید، باید بجنگید» را نه پیامبر(ص) خواند، نه امام علی(ع) و نه هیچ مفسری تا دیروز. این آیه را امروز کسانی ساخته‌اند که می‌خواهند صلح حدیبیه را هم از تاریخ پاک کنند...
درنگی کوتاه بر یک جعل خطرناک به نام سنن الهی.

نخست: تحریف آشکار آیات و نسبت دروغ به قرآن

آقای قاسمیان مدعی است: «در قرآن کریم آمده است اگر می‌خواهید به صلح برسید بجنگید.» چنین آیه‌ای در قرآن وجود ندارد. این یک جعل و تقطیع خطرناک است که می‌خواهد صلح را به جنگ و جنگ را به صلح گره بزند و از دین خدا، ماشین تولید خشونت دائمی بسازد. آنچه در قرآن آمده دقیقاً نقطۀ مقابل این ادعاست:

«وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» (انفال / ۶۱)
«و اگر [دشمنان] به صلح گراییدند، تو نیز به صلح بگرای و بر خدا توکل کن.»

قرآن فرمان می‌دهد: اگر طرف مقابل آمادۀ صلح بود، تو نیز صلح کن. این اصل قرآنی، بنیاد جنگ‌افروزی افراطیون را ویران می‌کند. آیات جهاد همگی در سیاق دفاع یا رفع فتنه‌اند، نه اینکه «برای رسیدن به صلح حتماً باید جنگید.» جنگیدن در اسلام وسیله‌ای است "اضطراری"، نه مسیری مقدس و همیشگی. کسی که آیه جعلی می‌سازد، در حقیقت قرآن را بازیچۀ توهمات خود کرده است.

دوم: صلح حدیبیه؛ بزرگترین درس قرآن و سنت

ارجاع آقای قاسمیان به صلح حدیبیه دقیقاً پاشنه آشیل سخن اوست. پیامبر اکرم (ص) با وجود برتری نظامی نسبی و نارضایتی برخی یاران تندرو، تن به صلحی داد که ظاهرش عقب‌نشینی بود، اما قرآن آن را «فتح مبین» (پیروزی آشکار) نامید (فتح / ۱). اگر «هر کس مذاکره کند بی‌باور به سنن الهی است»، باید پیامبر را نخستین متهم این اتهام دانست - معاذ الله. سنت الهی در صلح حدیبیه دقیقاً نشان داد که صلح و مذاکرۀ عاقلانه، خود یک سنت بزرگ الهی برای پیشبرد اهداف بلندمدت است. گروهکی که مذاکره را نشانۀ بی‌ایمانی می‌خواند، باید پاسخ دهد که آیا پیامبر نیز ایمان به سنن الهی نداشت؟

سوم: خلط خطرناک میان «ابزار» و «عقیده»

باور به سنن الهی به معنای نفی خردورزی و تدبیر انسانی نیست. «مذاکره» یک ابزار است، نه یک عقیده. مثل شمشیر و اسب و هرگونه سلاح مشروع دیگر. قرآن کربم هم از صلح حدیبیه می‌گوید، هم از جنگ بدر. این تنوع ابزارها همه ذیل سنت الهیِ «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» (انفال/۶۰) و در عین حال «وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ...» قرار می‌گیرد. اینکه کسی بگوید هر کس مذاکره کند، بی‌باور به سنن الهی است، در واقع باب تدبیر سیاسی را می‌بندد و دین را به یک ایدئولوژی بن‌بست تبدیل می‌کند که تنها راهش "جنگ دائمی" است. این نگاه، شبیه همان تفکری است که صفین را به خاطر پذیرش "حکمیت" به شمشیر بست و شعار «لا حکم إلا لله» سر داد. تفاوتی نمی‌کند شعار «لا مذاکرة إلا بعد الحرب» از کدام گلو خارج شود؛ نتیجه یکی است: "خشونت کور/مقدس".

چهارم: توسل نادرست به جایگاه رهبری برای تخطئه خردورزانه دلسوز

گوینده سعی می‌کند با آوردن تعبیر «دست رهبر در دست امام زمان»، هرگونه تحلیل عقلی را منحرف و کسانی را که به امکان صلح یا مذاکره معتقدند، به "بیماری قلب" متهم کند. این یک "باج‌گیری معرفتی" است. وقتی ولی‌فقیه بر اساس مصالح امت و با اختیار خود تصمیم به مذاکره، آتش‌بس یا صلح می‌گیرد، این تصمیم نه «تحمیل» است و نه «ضعف»؛ بلکه دقیقا به‌کارگیری سنت الهی «امرهم شوری بینهم» و «اهل حل و عقد» و تدبیر عقلایی است. اتفاقاً همین که رهبری، اجازه مذاکره را می‌دهد، سند زنده‌ای است بر اینکه "مذاکره؛ ذاتاً بی‌باور به سنن الهی نیست"، وگرنه رهبری چنین نمی‌کرد. شما نمی‌توانید رهبر را در یک جمله تقدیس کنید و با جمله دیگر، فعل سیاسی او را که مبتنی بر مذاکره است، مصداق بی‌باور به سنن الهی بخوانید. این یک تناقض آشکار است.

پنجم: خطرِ «دیگری‌سازی» و تکفیر سیاسی

وقتی گفتمانی شکل بگیرد که «هر که مذاکره کند، گرچه خائن نیست اما مطمئناً بی‌باور به سنن الهی است»، عملاً فضایی ساخته می‌شود که در آن صلح‌طلبان و لو در بالاترین سطوح نظام، در مظان نقص ایمان قرار می‌گیرند. این یعنی تولید «خود» و «دیگری» بر اساس معیاری جعلی/انحرافی و نه قرآنی.

قرآن باور به سنن الهی را در چه می‌داند؟ «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ» (محمد/۷) نصرت خدا نه به جنگ دائمی، که به اقامه قسط، وفای به عهد و دفع فتنه است. کسی که برای دفع فتنه و حفظ جان مردم و مصلحت امت از ابزار مذاکره بهره می‌گیرد، مصداق همان یاری‌رساندن به دین خداست. 

متاسفانه بر خلاف روح قرآن برخی ناخواسته پلی می‌زنند برای اینکه فردا اگر حکومت/خردورزانه دلسوز به هر دلیلی تن به توافق دادند، گروه‌های تندرو آنان را خروج از ایمان بدانند و "چرخه خشونت" را تئوریزه کنند.

سرانجام

آنچه در این متن و سخن منتسب به آقای قاسمیان می‌بینیم، یک انحراف خطرناک است: ساختن یک قاعده دروغین («برای صلح باید جنگید»)، تقدیس جنگ به عنوان تنها مسیر مؤمنانه، بدبین‌سازی نسبت به صلح و مذاکره به اسم «باور به سنن الهی»، و سپس توسل به جایگاه رهبری برای خاموش کردن عقلانیت انتقادی.... قرآن چنین قرائتی را برنمی‌تابد. قرآن هم شمشیر دارد هم صلح حدیبیه؛ و هر دو را «سنت الهی» می‌خواند. وظیفه مؤمن واقعی آن است که نگذارد عده‌ای با تحریف کلام خدا، "صلح" را برابر بی‌ایمانی و "جنگ" را برابر ایمان جا بزنند. این همان بازیچه کردن قرآن برای افکار افراطی است و پاسخش نیز ایستادگی بر سر همان آیۀ محکم است: «اگر به صلح گراییدند، تو نیز بگرای».
.

خداوند می‌فرماید:

«وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» (بقره: ۱۹۵)
خویشتن را به هلاکت میفکنید.

و نیز می‌فرماید:
«وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» (انفال: ۶۱)
اگر به صلح گراییدند، تو نیز بدان گرایش یاب و بر خدا توکل کن.

در مقابل، قرآن در برابر تجاوز و سلطه‌جویی سکوت را روا نمی‌دارد:

«وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا» (بقره: ۱۹۰)
با آنان که با شما می‌جنگند نبرد کنید، ولی تجاوز روا مدارید.

پس در منطق وحی، جنگ و صلح هر دو وسیله‌اند، نه غایت.

سیرهٔ اهل بیت (ع) نیز گواه همین حقیقت است. امیرالمؤمنین (ع) آنگاه که مصلحت اسلام اقتضا می‌کرد، بیست‌وپنج سال از قیام مسلحانه پرهیز نمود تا پیکرهٔ اسلام آسیب نبیند. امام حسن مجتبی (ع) با وجود شجاعت و مشروعیت تمام، صلح را پذیرفت؛ چه ادامهٔ جنگ را مایهٔ نابودی هستهٔ اصلی جامعهٔ مؤمنان می‌دید. امام حسین (ع) نیز تا آخرین دم از هر راهی که به جلوگیری از جنگ می‌انجامید استقبال کرد و خود آغازگر نبرد نبود، اما آنگاه که بقای دین و کرامت امت به خطر افتاد، ایستادگی را برگزید.

از دیگر سو، در فقه شیعه «تقیه» صرفاً حکمی فردی نیست، بلکه گاه راهبردی خردمندانه برای پاسداشت دین، جامعه و جان مؤمنان به شمار می‌آید. امام صادق (ع) می‌فرماید:

«التَّقِيَّةُ دِينِي وَدِينُ آبَائِي»
تقیه دین من و دین پدران من است.

و در روایتی دیگر:

"لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ"

آن را که تقیه نیست، دین نیست.

مقصود از تقیه، هراس یا تسلیم نیست؛ بلکه پیشگیری از زیان‌های بزرگ‌تر و مدیریت خردمندانهٔ تهدیدهاست؛ همان منطقی که در دانش سیاست امروز از آن با عنوان پاسداری از منافع عالی، کاستن از هزینه‌ها و جلوگیری از جنگ‌های فرساینده یاد می‌شود.

از منظر مقاصد شریعت نیز پاسداشت نفس، صیانت از جامعه و حراست از نظام اسلامی از اهمّ واجبات است. فقیهان از دیرباز بر این اصل تأکید ورزیده‌اند که به هنگام تزاحم میان امور، می‌باید اهم را بر مهم مقدم داشت. اگر جنگی، موجودیت کشور، جان مردم، همبستگی جامعه یا اصل نظام اسلامی را در معرض خطر قرار دهد، بررسی راهکارهای سیاسی و دیپلماتیک نه تنها روا، که در مواردی واجب خواهد بود. همچنان‌که اگر مذاکره به سلطهٔ دشمن و زوال استقلال جامعهٔ اسلامی بینجامد، مقاومت و دفاع واجب می‌شود.

کژراهه 

کژراهه از آن نقطه آغاز می‌شود که برخی ابزار را بر جای هدف می‌نشانند؛ گویی جنگ ذاتاً متبرک است یا مذاکره ذاتاً محترم. حال آنکه در اندیشهٔ اسلامی، آنچه رنگ تقدس می‌گیرد، احقاق حق، دفع فتنه، صیانت از جان مردمان، حراست از استقلال کشور، تأمین امنیت جامعه و پاسداری از کیان امت اسلامی است.

قرآن، خرد، سیرهٔ نبوی و سنت اهل بیت (ع) جملگی بر اصلی واحد پای می‌فشرند: تصمیم‌سازی در عرصهٔ جنگ و صلح باید بر بنیاد حکمت، مصلحت، عدالت و دفع تباهی استوار باشد، نه بر شالودهٔ هیجان، شعار یا تقدیس ابزارها

در روزگاری که گروهی با زبان دین بر جنگْ جامهٔ تقدس می‌پوشانند و گروهی دیگر مذاکره را به اصلی تغییرناپذیر بدل ساخته‌اند، بیش از هر زمان دیگری نیازمند رجعت به منطق قرآن و مکتب اهل بیت (ع) هستیم. تاریخ اسلام گواهی می‌دهد که نه شمشیر به خودی خود مقدس است و نه گفت‌وگو؛ آنچه ارزش و قداست دارد، پاسداری از جان مردمان، صیانت از کیان امت، حراست از استقلال و دفع فتنه و تباهی است.
قرآن و سنت، مؤمنان را به تعصب بر ابزارها فرا نمی‌خوانند، بلکه آنان را به حکمت، مصلحت‌سنجی، عدالت و مسئولیت‌پذیری دعوت می‌کنند؛ همان‌گونه که در پیام‌های رهبری فرزانه انقلاب حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای مورد تاکید قرار گرفته است؛ از همین روست که گاه مقاومت واجب می‌شود و گاه صلح؛ گاه ایستادگی ضرورت می‌یابد و گاه مدارا و تقیه. معیار، نه هیجان و شعار، که مصالح عالی اسلام و مسلمانان است. این نوشتار کوششی است برای بازخوانی این حقیقت در پرتو آیات قرآن و سیرهٔ اهل بیت (ع).

نه جنگ قداست دارد و نه مذاکره؛ آنچه مقدس است، حراست از امت و دفع فتنه است

در سپهر سیاسی و رسانه‌ای جوامع اسلامی، گاه دوگانه‌ای کاذب سر برمی‌آورد: گروهی «مذاکره» را مطلقاً خیانت می‌پندارند و گروهی دیگر «جنگ» را یگانه راه رستگاری معرفی می‌کنند. هر دو رویکرد، اگر از چارچوب عقلانیت دینی و مصالح امت خارج شوند، می‌توانند به گونه‌ای «قرآن بر نیزه کردن» بدل شوند؛ یعنی بهره‌گیری ابزاری از دین در راه تثبیت پیش‌فرض‌های سیاسی.

قرآن کریم نه جنگ را به مثابهٔ ارزشی ذاتی می‌ستاید و نه صلح را. آنچه در منطق قرآن اصالت دارد، عدالت، امنیت، پاسداشت جامعهٔ مؤمنان و دفع فساد و فتنه است

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین