جهانِ‌بینی در برابر جهان‌بینی؛ تأملی در ریشه‌ مذاکره‌گرایی

گروه سیاسی الف،   4050314040 ۰ نظر، ۱ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
جهانِ‌بینی در برابر جهان‌بینی؛ تأملی در ریشه‌ مذاکره‌گرایی

یکی از تفاوت‌های اساسی میان رویکرد انقلاب اسلامی به آمریکا و بسیاری از قرائت‌های رایج سیاسی، در سطح تحلیل نهفته است. بخش مهمی از جریان‌های سیاسی، چه در سنت لیبرالی و چه در سنت چپ، آمریکا را عمدتاً به عنوان یک قدرت سیاسی، اقتصادی یا نظامی می‌فهمند؛ اما در منظومه فکری امام خمینی(ره)، مسئله از سطح مناسبات قدرت فراتر می‌رود و به لایه‌ای عمیق‌تر از هستی و انسان بازمی‌گردد.

در این زمینه و بستر، شناخت آمریکا صرفاً یک تحلیل ژئوپلیتیک یا اقتصادی نیست، بلکه بر بستری الهیاتی و انسان‌شناختی استوار می‌شود. از همین منظر است که تعبیر «شیطان بزرگ» پدید می‌آید؛ تعبیری که صرفاً یک شعار سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای فهم جایگاه یک قدرت در نسبت با حقیقت، عدالت و انسان بود. ماندگاری و فراگیری این مفهوم نیز از آنجا ناشی شد که بر بنیان‌هایی فراتر از زمان و مکان استوار بود.

برخلاف مفهوم «امپریالیسم» که عمدتاً بر سلطه اقتصادی و سیاسی دلالت دارد، مفهوم «استکبار» افقی گسترده‌تر را پیش چشم می‌گشاید. استکبار تنها یک ساختار قدرت نیست، بلکه نوعی نسبت وجودی با عالم و انسان است؛ نسبتی که در آن اراده سلطه جایگزین حقیقت می‌شود. از این منظر، مبارزه با استکبار نیز صرفاً یک نزاع سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای دفاع از کرامت انسان و نفی خودبنیادی قدرت است.

برای فهم بهتر این نگاه، می‌توان به برخی مباحث عرفانی و فلسفی امام خمینی(ره) اشاره کرد. در آثار ایشان، رابطه عالم و خداوند نه به صورت دو موجود مستقل، بلکه در قالب نسبتی عمیق‌تر فهم می‌شود. در برخی تمثیل‌ها، عالم همچون موجی در دریاست؛ موجی که هویت مستقل از دریا ندارد و چیزی جز ظهور و تجلی آن نیست. در چنین نگاهی، حقیقت نهایی در وحدت نهفته است و توقف در کثرت‌ها، انسان را از مشاهده بنیادهای عمیق‌تر واقعیت بازمی‌دارد.

وقتی این نگرش به عرصه سیاست وارد می‌شود، نگاه انسان نیز تغییر می‌کند. تمرکز صرف بر بازیگران، قدرت‌ها و رخدادهای روزمره، جای خود را به توجه به بنیان‌های عمیق‌تر تحولات می‌دهد. در مقابل، نوعی سیاست‌ورزی شکل می‌گیرد که همه افق خود را در رفتار قدرت‌های بزرگ جست‌وجو می‌کند و آینده را بیش از آنکه در توانایی‌های درونی ببیند، در اراده و تصمیم دیگران دنبال می‌کند.

از این زاویه می‌توان گفت بخشی از مذاکره‌گرایی معاصر، بیش از آنکه محصول یک جهان‌بینی باشد، نتیجه نوعی «جهانِ‌بینی» است؛ یعنی چشم دوختن به پدیده‌ها و رخدادها بدون توجه به لایه‌های عمیق‌تر آنها. چنین نگاهی معمولاً سیاست را به اقتصاد، اقتصاد را به توافق، و توافق را به گشایش نهایی فرو می‌کاهد. در نتیجه، پیچیدگی‌های تاریخی، فرهنگی و تمدنی نادیده گرفته می‌شوند و افق فهم محدودتر می‌شود.

البته این سخن به معنای نفی اصل مذاکره نیست. در سیاست، مذاکره می‌تواند ابزاری عقلانی، مشروع و حتی در مقاطعی ضروری باشد. مسئله آنجاست که مذاکره از یک ابزار به یک جهان‌بینی تبدیل شود؛ یعنی هنگامی که گفت‌وگو نه یکی از راه‌ها، بلکه یگانه راه تصور گردد و همه امیدها و تحلیل‌ها حول آن شکل بگیرد. نقد اصلی متوجه همین «مذاکره‌گرایی» است؛ نگرشی که گاه ابزار را به هدف و وسیله را به غایت بدل می‌کند.

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

yektanetتریبون

آخرین عناوین