بوم ...بوم!/ نام دیگر جنگ /سخنی با جنگ طلبان

ژیلا بنی‌یعقوب،   4050201089 ۳ نظر، ۰ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

 

صدای هر بمب و انفجار در تهران برای من دو چهره دارد: "«آوار و قربانیان آن»و «جنگ طلبان»": هر موشک که به زمین می‌خورد؛ صدای گوشخراش هر جنگنده را که می‌شنوم.چهره ‌های افرادی که قبل از آغاز جنگ؛ "خواستار حمله نظامی به ایران" شده بودند، از جلو چشمانم رژه می‌رود.دور سرم می‌چرخند؛ آنقدر می‌چرخند که سرگیجه می‌گیرم، در دلم با آنها دعوا می‌کنم.بعد به خودم نهیب می‌زنم:نه! من اصلا با آنها حرفی ندارم؛ حتی دعوا فقط با کسانی معنی می‌دهد که هنوز ریسمان ‌هایی هرچند باریک تو را با آنها متصل کند! بعد می‌خواهم ترمز خودم را بکشم! روا دار باش؛ صبور باش!


بوم... شیرین عبادی
بوم...محمد جواد اکبرین
بوم...نسرین ستوده
بوم...دوستان سابقم در تظاهرات مونیخ
بوم...جنگ طلبان خجالتی که در لفافه خواهان جنگ بودند.
بوم....بیشتر مجریان شبکه ‌های سیاسی ماهواره‌ای.

هربار بیشتر با خودم کلنجار می‌روم که  این چهره‌ها را در خیالم نبینم. خدایا! چرا نمی‌شود! چرا مغزم فرمان نمی‌‌برد؟ "چرا گاهی خشمم از این جنگ‌طلبان بیشتر از ترامپ و نتانیاهوست."


برای یک دوست که تعریف می‌کنم؛ می‌گوید: «خب شاید طبیعی باشه؛ چون تکلیف آدم با دشمن روشنه اما ...»
دوباره صدای جنگنده ‌ها در آسمان می‌پیچد، شیشه‌ها می‌لرزد، بهمن می‌گوید: لباس مناسب بیرون بپوشیم، خودش به طرف شلوار جین و پلیورش می‌رود؛ من اما با همان لباس خانه، وسط هال کز می‌کنم و  "همچنان با تصویر جنگ طلب‌ها در ذهنم درگیرم!" خیلی سخت است هم با بمب‌هایی که التماسش را می‌کردند؛ در فضای واقعی شهر و خانه‌ات درگیر باشی هم با تصویر خودشان در ذهنت! خدایا!وسط چه جهنمی گیر کرده‌ام. 

زیر غرش ترسناک جنگنده ‌ها، حالا یاد مجید زمانی( فعال سیاسی در خارج از کشور) افتاده ‌ام؛ انگار جنگ‌طلب‌خجالتی بود. روزی را در دی ماه ١۴٠۴ به یاد می‌آورم که فرناز با او و چندنفر دیگر مصاحبه می‌کرد، اینترنت قطع بود و دلم می‌خواست با تلویزیون حرف بزنم؛ با مجید زمانی... همان موقع حرفهایم را روی اپلیکیشن نوت گوشی ‌ام نوشتم؛ گفتم شاید روزی برایش بفرستم؛ همان مصاحبه‌ای که فرناز قاضی زاده بارها پرسید: اگر مداخله نظامی نه؟ پس چی؟ ( اگر نیروهای خارجی حمله نظامی نکنند پس چطور مردم با استبداد مبارزه کنند؟!)


این سوال را دی‌ماه بسیاری از مجریان بی‌بی‌سی از کارشناسان می‌پرسیدند؛ مخصوصا بارها در جواب اندک مهمانانی که مخالف حمله نظامی به ایران بودند.بیشتر مهمانانشان طرفدار حمله نظامی به کشورمان بودند؛ شاید برای خالی نبودن عریضه چند نفر مخالف جنگ را هم دعوت می‌کردند. روی نوت گوشی تایپ کردم و حالا اینجا کپی_پیست می‌کنم:

«آقای مجیدزمانی در مصاحبه‌ات گفتی که وقتی مردم داخل ایران خواستار مداخله نظامی اند من از نظر اخلاقی دچار چالش شده ام که باز هم مخالف آن باشم یا نه؟منصوره شجاعی گفت که اصلا این روایت واقعیت ندارد و ساخته شده‌است.
شاید شما روایتی را که دوست داشتی پذیرفته بودی.


مجید زمانی! روزگاری زندانی سیاسی جنبش سبز بودی و تعریفت را از هم بندی‌هایت از جمله بهمن شنیده بودم!و حالا باورم نمی‌شود!می‌گویی از نظر اخلاقی مانده‌ای که مداخله نظامی را ( به نظر من تجاوز به کشورمان) را خواستار بشوی یا نشوی!


چون به قول خودت مردم آن را می‌خواهند! اولاً هیچ آمار و روایت دقیقی وجود ندارد؛ در کدام نظرسنجی دقیق آن را به دست آور‌ده‌ای؟  از کجا مطمئن شدی بیشتر جمعیت نود و دو میلیونی ایران خواهان بمباران شدن خودشان هستند؟!
 خدایا! چقدر همه از طرف مردم حرف می‌زنند؟چرا هیچ کس فقط نظر خودش را نمی‌گوید؟ چه وقت و چگونه این افراد از مردم نمایندگی گرفته‌اند؟ براساس شعارهای مردم در خیابان؟ براساس کامنت های اینستاگرامی؟ مجید زمانی! آیا می‌دانی‌ درباره ارزش‌های بنیادین انسانی؛ رای اکثریت تعیین کننده نیست؛ با همین رویکرد و نگاه شما: پس اگر روزی اکثریت مردم رأی بدهند حجاب اجباری  و یا تجاوز به زنان آزاد شود؛ شما از نظر اخلاقی آن را تأیید می‌کنید!


مجیدزمانی! می‌گویی:فکر نمی‌کنم دیگه تحریم‌ها اثر داشته باشه پس همه روزنه ‌ها بسته شده (و به نظرت فقط یک راه می‌ماند ؛ "مداخله نظامی" )
در یک میزگرد سه؛ چهار نفره فقط منصوره شجاعی( فعال حقوق ‌زنان) مخالف جنگ است و می‌گوید: از«خشونت»دمکراسی بیرون نمی‌آید.»


بوم...محسن مخملباف
بوم...فعالان حقوق بشر که خواهان مداخله بشردوستانه! بودند.

مداخله بشر دوستانه این روزها نام دیگر جنگ است؛ نام دیگر ویرانی خانه و زندگی ما، نام دیگر زیر آوار ماندن کودکان میناب؛ نام دیگر غرق شدن دانشجویان دریانوردی و ترور و ...

"بوم...آنها که با مداخله نظامی مرز بندی نکردند.
بوم... شخصیت های روییده در کلاب هاوس!" 

خدایا! دلم نمی‌خواهد اینقدر چهره جنگ‌طلبان جلو چشمانم رژه بروند! چهره جنگ‌طلبانه‌شان اضطرابم را بیشتر می‌کند.اضطرابم تبدیل به خشم می‌شود و  احتمالا مرحله بعدی تبدیل خشم به نفرت است، نه! من نمی‌خواهم شبیه آنها شوم...  
نفرت شبیه آتش بمب است که اگر مواظب نباشی، اول خودت را می‌سوزاند، بعد سراغ دیگری می‌رود. کسانی که *آرزوی بمباران و ویرانی ما و ایران ما* را دارند، احتمالاً خودشان سال‌هاست در آتشی درونی می‌سوزند و دیگر چیزی جز خاکستر برای بخشیدن ندارند. من نگرانم که مبادا شبیه‌شان شوم. شاید چون هنوز دلم برای خودم و هموطنانم و وطنم می‌تپد.

 

دیدگاه کاربران

ناشناس۴۱۹۸۳۹۹۰۲:۰۷:۱۹ ۱۴۰۵/۲/۲
.....شكر خدا ميكنم كه چهره ی وطنفروشي اينها برای مردم روشن شد.اخر كدوم انسان شريفي رو شما ديدين،كه از دولتهاي حنايتكار بخواهند مملكت و ملت شون رو بمباران كنند،فقط از اين أراذل به اصطلاح سياسيون بي وطن.لعنت خدا بر وطنفروش.
ناشناس۴۱۹۸۶۷۷۱۲:۱۰:۳۰ ۱۴۰۵/۲/۲
دقیقا من هم همین احساس را دارم. صبح که بیدار میشم در ذهنم کلنجار و گفتگو می کنم با بعضی اعضای فامیل خانواده. همون ها که در جمع فامیلی در گذشته از حمله اسرائیل و آمریکا دفاع می کردند. کلی باهاشون با عصبانیت حرف میزنم و چهره کودکان میناب را بهشون نشون میدم. اما وقتی کمی از عصبانیت فروکش می کند با خودم میگم حتما الان اونها هم پشیمانند.اگر چه هنوز گوششان به همون بی بی سی و اینترنشنال وصل هست و همه این خرابی ها را به نام ایران و حکومت ایران میندازن
ناشناس۴۱۹۸۷۱۶۱۳:۱۶:۲۵ ۱۴۰۵/۲/۲
چقدر احساساتم شبیه این نوشته بود. چرا من هم بیشتر از نتانیاهو و ترامپ از این جماعت طرفدار حمله نظامی عصبانیم و این عصبانیتم دارد تبدیل به تنفر میشود
yektanetتریبون

آخرین عناوین