او را نخست با نام سید اسماعیل واعظی میشناختم؛ نامی آرام و بیهیاهو که بعدها، به تناسب مسئولیتها و جایگاهش، با لقب «خطیب» شناخته شد. آشنایی من با او به سال ۱۳۵۹ در مسجدسلیمان بازمیگردد؛ روزگاری پرالتهاب در سالهای آغازین انقلاب. در آن زمان در اداره ارشاد فعالیت میکرد و فضای شهر آکنده از شور، تلاش و دغدغههای تازه شکلگرفته آن روزگار بود. در همان روزها برای نخستین بار او را دیدم؛ مردی آرام، کمحرف و متین که حضورش بیش از هر چیز با وقار و طمأنینه شناخته میشد. مدتی بعد در اطلاعات سپاه شوش نیز دوباره دیدارش بهمراه دوست عزیز م شهید سردار مجید بقایی نصیبم شد و این آشنایی اندک، اندک به شناختی عمیقتر تبدیل گردید.
در همان برخوردهای نخست، آنچه بیش از هر چیز در شخصیت او جلوه میکرد آرامش درونی و سکوت سنجیدهاش بود. از آن دسته انسانهایی بود که بیش از آنکه سخن بگوید، گوش میداد. وقتی هم سخنی بر زبان میآورد، کوتاه، دقیق و اندیشیده بود؛ گویی پیش از بیان هر جمله، آن را در ترازوی عقل و تجربه سنجیده است. در جمعها آرام مینشست، کمتر در میان سخن دیگران میآمد و بیشتر با دقت به گفتوگوها گوش میسپرد. گاه لبخندی آرام و کوتاه بر لب داشت؛ لبخندی که نشان از فهمی عمیق و روحیهای بردبار داشت.
سالها گذشت تا بار دیگر در موقعیتی متفاوت با او روبهرو شدم؛ زمانی که در مسئولیت مدیرکلی اداره اطلاعات قم قرار گرفت و در برخی جلسات فرصت دیدار و گفتوگو با او فراهم شد. در همان دیدارها بهروشنی میشد دید که تجربه سالها خدمت، بر پختگی و ژرفای نگاهش افزوده است. با این حال، همان تواضع و فروتنی که از سالهای دور در رفتار او دیده بودم، همچنان در وجودش باقی مانده بود.
در آن جلسات، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد جمع شدن خبرگی و تواضع در شخصیت او بود. با آنکه شناختی عمیق از مسائل امنیتی، سیاسی و اجتماعی داشت و تجربههای فراوانی اندوخته بود، هرگز این آگاهی را به رخ دیگران نمیکشید. با حوصله به سخنان حاضران گوش میداد و اجازه میداد هر کس سخنش را به پایان برساند. سپس آرام و سنجیده دیدگاه خود را بیان میکرد؛ دیدگاهی که معمولاً از پختگی، واقعبینی و آیندهنگری حکایت داشت.
در تحلیل مسائل، روشن بود که او جریانات سیاسی، شخصیتها و احزاب را بهخوبی میشناسد. نگاهش دقیق و چندلایه بود و میتوانست ابعاد پنهان بسیاری از مسائل را تشخیص دهد. گاه در تحلیل یک موضوع، چنان آرام و دقیق سخن میگفت که گویی برای هر مسئله راهکاری سنجیده در ذهن دارد. با این همه، در داوریها هرگز شتاب نمیکرد و همواره میکوشید انصاف و دقت را بر هر قضاوتی مقدم بدارد.
از ویژگیهای برجسته او حساسیت عمیق نسبت به آبرو و شأن اجتماعی افراد بود. در سخن گفتن از دیگران نهایت احتیاط را رعایت میکرد و همواره تأکید داشت که حرمت انسانها باید حفظ شود. حتی در گفتگوهای عادی نیز اگر احساس میکرد ممکن است سخنی به آبروی کسی آسیب بزند، با ظرافت مسیر بحث را تغییر میداد. برای او حفظ آبروی مردم امری جدی و مسئولیتی اخلاقی و دینی بود.
در کنار این خصلت، توجه و دقت او نسبت به حقالناس نیز چشمگیر بود. در بسیاری از امور اداری و تصمیمگیریها تأکید میکرد که حقوق مردم نباید نادیده گرفته شود و هر مسئولیتی امانتی است که باید با دقت و صداقت ادا شود. این حساسیت نشان میداد که در نگاه او، مسئولیت تنها یک جایگاه اداری نیست، بلکه تعهدی الهی و اخلاقی است.
سید اسماعیل خطیب انسانی فهیم، کاردان و کمادعا بود. کار را بیصدا پیش میبرد و هیچگاه در پی آن نبود که نامش بر سر زبانها بیفتد. برای او انجام درست وظیفه مهمتر از دیده شدن بود. همین روحیه باعث شده بود که در مسئولیتهای حساس خود به فردی قابل اعتماد و تکیهگاه تبدیل شود.
کسانی که با ظرافت و حساسیت عرصههای اطلاعاتی آشنایی دارند، به خوبی میدانند که حضور نیروهایی با چنین درایت، صبر و تعهدی تا چه اندازه ارزشمند است. از همین رو، خبر شهادتش برای بسیاری از دوستان و همکاران، ضایعهای سنگین بود؛ چرا که فقدان مردانی از این دست، که بیصدا خدمت میکنند و بیادعا بار مسئولیت را بر دوش میکشند، به آسانی جبران نمیشود.
سالها بعد، از طریق برخی دوستان مشترک شنیدم که او با خاندان بزرگ شهید حکیم وصلت کرده است. شنیدن این خبر برای من مایه خرسندی بود؛ چرا که نجابت و اصالتی که در شخصیت او میشناختم، با چنین پیوندی هماهنگ و شایسته به نظر میرسید.
آنگاه که خبر شهادتش را شنیدم، اندوهی عمیق در دلم نشست. بیاختیار خاطرات آن سالهای دور در ذهنم زنده شد؛ از نخستین دیدارها در مسجدسلیمان تا جلساتی که سالها بعد در قم برگزار میشد. همان چهره آرام، همان سکوت متین و همان لبخند ملایم در ذهنم جان گرفت؛ گویی زمان لحظهای ایستاده بود



