گروه تعاملی- دکتر مصطفی آب روشن
سخنان اخیر رئیسجمهور درباره جامعه سالم گرچه از منظر اخلاقی و انسانی قابل ستایش است، اما از حیث جامعهشناختی بیشتر به آرزو نزدیک است تا سازوکار عملی.
تأکید بر جامعه سالم و پیشگیری از بحران بدون تبیین دقیق از چگونگی تحقق آن، تبدیل به نوعی گفتمان اخلاقی میشود که ساز و کار اجرایی ندارد. جامعه سالم، محصول ارادهی سیاسی صرف نیست؛ بلکه نتیجه مجموعهای از روابط ساختاری، اعتماد اجتماعی، توزیع عادلانهی منابع، مشارکت مدنی و نظم حقوقی است. وقتی رئیسجمهور از سالمسازی محلهها و شهرها سخن میگوید، باید توضیح دهد این سلامت از طریق چه شاخصها و نهادهایی ایجاد میشود. تا زمانی که تعریف عملیاتی از سلامت اجتماعی ارائه نشود، این تعبیر صرفاً یک استعاره اخلاقی باقی میماند. امنیت پایدار نه از توصیههای خطابی، بلکه از ایجاد زیرساختهای عدالت اجتماعی و مشارکت مدرن در تصمیمگیریهای سیاسی حاصل میشود.
یکی از پرسشهای بنیادین در نقد سخنان رئیس جمهور محترم، بیاعتمادی دولتها به دانش جامعهشناسی است. دولتها در ایران معمولاً به هنگام بحران به سراغ روانشناسان میروند تا نارضایتی اجتماعی را به اختلال روانی فردی تقلیل دهند؛ در حالی که جامعهشناسان میکوشند ریشههای ساختاری نارضایتی و خشونت را در مناسبات قدرت و توزیع اجتماعی تحلیل کنند. این حذف نظاممند جامعهشناسی از فرآیند سیاستگذاری باعث شده که حوزه عمومی، از فهم علمی نیروهای شکلدهندهی بحران محروم بماند.
انجمن جامعهشناسی ایران، دهههاست پژوهشهای عمیق درباره آسیبهای شهری، قومیتی، جنسیتی و طبقاتی تولید کرده اما این پژوهشها در حاشیه بایگانیها خاک میخورند. دولتها ترجیح میدهند از توصیههای روانشناختی کوتاهمدت بهره بگیرند تا تحلیلهای جامعهشناختی دردناک که مستلزم اصلاح ساختار قدرت است. در نتیجه، سیاستهای امنیتی کشور به جای ترمیم اعتماد و سرمایه اجتماعی، تنها بر کنترل و نظارت تمرکز دارد. امنیت اجتماعی حاصل نظم مشارکتی است نه نظم دستوری. سازوکار واقعی حفظ امنیت در جامعه، ایجاد گفتوگو و تعامل بین دولت و جامعه است. زمانی امنیت پایدار به دست میآید که مردم احساس کنند صدایشان شنیده میشود و در نظام تصمیمگیری سهم دارند. دولت اگر خواهان پیشگیری از بحرانهاست، باید به گسترش نهادهای مدنی، انجمنهای محلی، شوراهای مردمی و رسانههای مستقل تن دهد، نه آنکه تنها از فناوریهای امنیتی سخن بگوید.
استفاده از ابزارها و تکنیکهای نوین انتظامی، بدون بازسازی اعتماد عمومی، تنها منجر به امنیت ظاهری و ناامنی روانی خواهد شد. امنیت واقعی زمانی تحقق مییابد که قانونگذاری، آموزش عمومی، رفاه و فرصت برابر برای همه ایجاد کند. بحرانها نه از کمبود ابزار، بلکه از کمبود همدلی اجتماعی ناشی میشوند. اگر دولت بر این باور است که سلامت نیروهای انتظامی باید حفظ شود، باید سلامت روانی و اقتصادی مردم را نیز بخشی از همان امنیت بداند. مردم امنیت را همانقدر جدی میگیرند که احساس کنند امنیت به سود آنهاست، نه علیه آنها.
جناب آقای پزشکیان، اگر واقعاً خواهان جامعهی سالم هستید، وقت آن رسیده با جامعهشناسان آشتی کنید. جامعهشناسی دشمن دولت نیست؛ آینهی واقعیتهای اجتماعی است. هیچ سیاستگذاری موفقی بدون تحلیل جامعهشناختی نمیتواند بحرانها را مدیریت کند. جامعهشناسان نه فقط منتقدان دولت، بلکه راهنمایان آن هستند؛ زیرا میدانند هر ناهنجاری، سخن ناگفتهی ساختار است. پژوهشهای جامانده در قفسههای دانشگاه، حاصل سالها تجربه، داده و مشاهدهاند سرمایهای ملی که میتواند مسیر اصلاح را روشن کند. بیایید دولت را از رویکرد روانشناختی فردمحور به سمت رویکرد اجتماعی ساختارمحور حرکت دهیم. فقدان این رویکرد، باعث شده سیاستهای درمانی و امنیتی به عکس خود عمل کنند یعنی بحران را بازتولید کنند. جامعهشناسی به ما میآموزد که حل بحران تنها در گرو گفتوگو، اعتماد و شناخت سازوکار قدرت است.
امنیت، برخلاف تصور رایج، نه در سایهی کنترل بلکه در بستر احترام متقابل میان دولت و مردم شکل میگیرد. چنین گفتوگویی، شاید دشوار باشد، اما تنها راه یا بهتر بگویم، راه علمی و انسانی است.
جناب آقای پزشکیان جامعهی سالم حاصل ساختار دانایی است نه تکرار آرزو. امنیت را نمیتوان صرفا با اراده و ابزار نظامی حفظ کرد؛ بلکه باید با عدالت، گفتوگو، آموزش و اعتماد بازسازی کرد.




نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.