من یک خاکستری هستم!

دکتر مینو خانی، عضو هیئت علمی دانشگاه،   4010917014 ۲۲ نظر، ۰ در صف انتشار و ۲۹ تکراری یا غیرقابل انتشار
من یک خاکستری هستم!

از یک خاطره شخصی شروع می‌کنم که مطمئنم برای افراد زیاد دیگری هم رخ داده است. وقتی تیم ملی فوتبال در مقابل ولز برنده شد، در صفحه اینستاگرام (که به طور طبیعی صفحه شخصی است و این یعنی هر کس هر چه دلش می‌خواهد، می‌تواند منتشر کند) یک عکس که بیشتر از آنکه تیم ملی مشخص باشد، پرچم سه رنگ ایران در اهتزاز بود را با این عبارات منتشر کردم: «ایران من، ایراااااااان مننننن، نامی که می‌ماند تویی» و در انتها توضیح داده بودم که فوتبالی نیستم، مگر وقتی غرور ملی‌ام را تحریک کند.

 البته که از رفتار طرفداران فوتبال بسیار شگفت زده بودم، همانها که در زمان طرفداری‌شان نمی‌شد به فوتبال خاکی محروم‌ترین منطقه گفت بالای چشمش ابرو، در چشم به هم‌زدنی تمام سال‌ها عشق و علاقه‌اش را زیر پا گذاشت و تیم ملی به بی‌شرف‌ترین موجود جهان تبدیل شد. حتی اگر مجموعه تیم ملی کار بدی  هم کرده بود به نظرم ولی واکنش طرفداران فوتبال برای من شبیه این بود که یکی از اعضای خانواده کار بدی کرده و دقیقا شب امتحان همه طردش می‌کنند. در حالی که منطق حکم می‌کرد به او بگویند «ما تو را دوست داریم ولی ازت گلایه‌مندیم، فعلا امتحانت را بده بعد با هم صحبت می‌کنیم». 

سوال من این است:

1- آیا این رفتار معترضان نشانه آزادی‌طلبی است؟

 2- آیا عشق‌شان به فوتبال همین بود که در چشم به هم‌زدنی همانها که روزی سر، بالای هواخواهی‌اش می‌دادند، طرد شوند و عنوان «بی‌شرف» بگیرند (علاوه بر استوری‌های فراوانی که مرتب می‌گویند: هر کس این همه ظلم را نمی‌بیند بی‌شرف است، هر کس سکوت کرده بی شرف است و ... [به شدت از اینکه واژه نامناسبی را به کار بردم عذرخواهی می‌کنم])؟ 

3- از کجا معلوم روزی همین رفتار، ادعا و خواست‌ها، واکنشی شبیه هواخواهی فوتبال نداشته باشد؟

خلاصه، پیرو استوری فوتبالی، در دایرکت چند پیام از دوستانی که به نظر احترام زیادی برایم قائل بودند، دریافت کردم که از شما انتظار نداشتیم و یکی از آنها کلی توضیح داده بود کسی که کربلا می‌رود یعنی با ظالم مبارزه می‌کند و شما با این استوری دارید از ظالمان حمایت می‌کنید و... در حالی که گیج این اظهارنظرها بودم، پاسخ دادم: «اجازه بدهید هر کس حرف خودش را بزند». چند روز بعد، تیم ملی در مقابل آمریکا باخت. دوباره استوری پرچم ایران و همان عبارات. و البته یک استوری دیگر در شگفتی تمام که واکنشی بود نسبت به شادی مخالفان و معترضان نسبت به باخت تیم ملی!! و سوالم این بود که مگر عزادار نبودید؟ (رقص خشم با آهنگ هایده؟؟) .

این بار القاب شیرین‌تری نصیبم شد: «جیره‌خور، خون‌شور (این دیگر خیلی جدید بود) که پسوند دکترام، غصبی است و حتما تا حالا دانشجویانم را تحویل اربابانم داده‌ام».

 پاسخ این دوست بعد از چند جمله توضیحی، بلاک بود چون تحمل هر چیزی را دارم جز بی‌ادبی و تهمت. ولی چند نفری هم محترمانه اظهارنظر کردند که ضمن تشکر از پیام‌شان، با همان شیوه و لحن همیشگی پاسخ دادم. 

البته این ادامه همان پیام‌هایی بود که از همان ابتدا که مهسا امینی هنوز در بیمارستان بود، دریافت کرده بودم مبنی بر اینکه «ما از شما انتظار داریم، چرا واکنش نشان نمی‌دهید». حالا اینکه چرا از من انتظار داشتند، سوالی است که هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده‌ام، ولی به همه پاسخ دادم «اجازه بدهید هر کس به شیوه خودش واکنش نشان دهد». 

در حالی که برداشتم از رفتار و انتظار آنها این سوال بود: «مگر شما آزادی‌خواه نیستید پس چرا می‌خواهید حرف شما را و به شیوه شما بزنم؟» و واکنش آنها را البته نوع مدرن‌شده رفتار مجاهدین خلق می‌دانم. مجاهدینی که از هواداران‌شان می‌خواستند حتی زندگی مشترکی نداشته باشند تا چیزی آنها را از تمرکز بر فعالیت سیاسی دور نکند. 

جالب است بدانید وقتی گزارشی از سفر کربلا (در همان ابتدای این جریانات) در صفحه شخصی‌ام منتشر کردم، یکی پرسید: «شما در جریان اخبار نیستید؟» یعنی من حتی اجازه ندارم در صفحه شخصی‌ام نمونه کار مطبوعاتی ام را منتشر کنم و آیا این به این معنی نیست که همان چیزی را در صفحه‌ات منتشر کن که ما می‌گوییم و می‌خواهیم؟ 

بعد از خودم می‌پرسم این آزادی است؟ گرچه تاکید می‌کنم که از همان ابتدا نسبت به شعار «زن، زندگی، آزادی» متعجب  بودم. کدام زن؟ همان زنانی که بسیاری‌تان از همان کودکی تا امروز به او ظلم کردید؟ چه در نسبت خونی چه در نسبت همکاری و چه در نسبت عاشقانه و روابط عاطفی و زناشویی؟ و در بسیاری از اوقات ابزار بوده و این بار ابزار سیاسی شده. 

از کدام زندگی حرف می‌زنید در حالی که شرایطی ایجاد کردید که نه تنها از زندگی عادی‌مان افتاده‌ایم، حتی نمی‌توانیم از زندگی عادی و حرفه‎‌ای‌مان در صفحه شخصی‌مان حرف بزنیم؟ 

آیا این واکنش‌ها، نشانه آزادی‌طلبی است یا دیکتاتوری؟ 

جالب اینکه همه دارند زندگی‌شان را می‌کنند. شاهد ادعایم  تحلیل روزنامه لیبراسیون فرانسه است که همین چند روز پیش تیتر زده بود: «انقلابی در کافه‌های تهران در جریان است». فرانسوی‌ها فکر کردند همانطور که انقلاب آنها از کافه‌های پاریس شروع شد و شکل گرفت و اصلا زیست فرانسوی‌جماعت در کافه است، ایرانی‌ها هم همان زیست را دارند، به کافه می‌روند تا مباحث جدی‌شان را به اشتراک بگذارند، نمی‌دانند اولا کافه‌ها در اختیار صرفا جوانان است برای گذران وقت و دیدارهای دوستانه و ثانیا، اصولا فضای کافه‌ها به گونه‌ای است که افراد مسن‌تر که حتما تجربیات بیشتری دارند عادت کافه رفتن ندارند و در نهایت اینکه عمده فعالیت و مشارکت سیاسی هم فقط پشت صفحه اینستاگرامی است. و دقت کردید چقدر این مدت واژه شرافت (با شرف و بی‌شرف) دستمالی شد و چقدر معنایش عوض شد. 

از سوی دیگر، معتقدم افرادی مثل من هم که نسبت به اتفاقات اخیر هیچ واکنشی نشان ندادیم و سکوت اختیار کردیم هم نوعی واکنش داشته‌ایم. 

ولی آیا این واکنش همراهی است؟ و اگر همراهی است با کدام سوی قضیه؟ الان پاسخ خواننده این است که شما قشر خاکستری‌ها... واژه‌ای که این روزها بیشتر از قبل، بار منفی پیدا کرده است ولی اتفاقا می‌خواهم اقرار کنم که من یکی از اعضای همین قشر خاکستری هستم.

 قشر خاکستری به معنی کسی نیست که نشسته تا دیگران تلاش کنند و او از نتیجه تلاش‌شان بهره ببرد، یا کسی نیست که یکی به میخ می‌زند و یکی به نعل، بلکه کسی است که هیچ سیاه و سفید مطلقی برایش وجود ندارد. هیچ فرد، گروه، جناح و عقیده‌ای سفید مطلق یا سیاه مطلق نیست. نه تمام مسوولان دزد و اختلاس‌گر و ظالمند و نه همه معترضان، اغتشاش‌گر و فریب‌خورده دشمن‌اند. 

از ابتدای این جریان (که ترجیح می‌دهم آن را نه جنبش بنامم و نه انقلاب) معتقد بوده و هستم که در هر دو سوی این جریان، «نفوذی» وجود دارد. همان نفوذی‌ای که در دانشگاه شریف اولین جرقه درگیری را زد، همان که در مهاباد و سنندج آتش به پا می‌کند، همان که جوانان را تحریک می‌کند تا به خیابان‌ها بیایند در حالی که مطمئن است این جوانان تعریفی از واکنش سیاسی ندارند و آن را به قدر یک حجاب و شعار غیرواقعی «زن، زندگی، آزادی» تقلیل می‌دهند. 

رسما اعلام می‌کنم اگر نتیجه این واکنش‌ها و اعتراض‌ها این بود که هزینه سطح زندگی پایین می‌آمد و مثلا قیمت یک پراید از 200 و اندی به 50 میلیون کاهش پیدا می‌کرد، یا ودیعه یک آپارتمان 50 متری به 20، 30 میلیون می‌رسید من هم خط اول این جریان بودم ولی افتادن روسری از میانه سر به روی شانه‌ها اصلا نسبتی با بهایی که پرداخت شده و می‌شود، ندارد؛ بهای جان جوانان از هر دو سوی جریان.

 خصوصا که واقعا نمی‌دانم آن لباس شخصی که آتش به پا می کند از کدام سوی جریان است؟ شما می‌دانید؟ آیا لباس شخصی الزاما نماینده دولت است؟ آیا مزدورهای آن سوی جریان لباس خاصی دارند؟ یا آنها هم لباس شخصی حساب می‌شوند؟ 

من هم برای کیان اشک می‌ریزم، هم برای عجیمان، هم برای مهاباد دلم خون است و هم برای پدری که امکان پرداخت اجاره بهای خانه را ندارد. هم برای معلم و کارگری که چندین ماه است حق‌الزحمه خود را دریافت نکرده بغض می‌کنم و هم نسبت به کسی که حقوق چندین میلیونی دارد که نسبتی با تلاش و زحمتش ندارد، خشمگین هستم.

 بله من یک قشر خاکستری هستم، چون هیچ سیاه و سفید مطلقی در جهان وجود ندارد و خوشحالم که دیگران را مجبور نمی‌کنم مثل من و به شیوه من حرف بزنند و تا به امروز به هیچ کدام از معترضان، حتی توصیه و پیامی نداده‌ام و درباره درستی و غلطی رفتارش حرفی نزده‌ام. ولی اگر کسی این رفتار را در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود در دستور کار قرار داد، خوشحال می‌شوم در جریان زندگی اجتماعی با او همراه شوم. 

دیدگاه کاربران

ناشناس۲۷۹۰۳۳۷۱۰:۱۴:۱۵ ۱۴۰۱/۹/۱۷
مقاله عالی ای بود. من هم شبیه شما فکر می کنم
ناشناس۲۷۹۰۶۶۷۱۴:۰۲:۳۲ ۱۴۰۱/۹/۱۷
وقتی یه آدمی با چند کلاس سواد میخواد به استاد دانشگاه ما بگه تو باید اونجوری فکر کنی که ما میگیم و اونجوری بنویسی که ما میگیم معلومه این جریان از حالا محکوم به شکسته
ناشناس۲۷۹۰۳۴۴۱۰:۲۳:۴۵ ۱۴۰۱/۹/۱۷
شما و امثال شما چند درصد این جامعه هستید؟!
ناشناس۲۷۹۰۷۴۶۱۴:۴۶:۲۹ ۱۴۰۱/۹/۱۷
هرچی باشند از اوباش که کمتر نیستند هیچ مانند یک دریا هستند درمقابل یک حوض
ناشناس۲۷۹۰۳۶۷۱۰:۳۸:۳۸ ۱۴۰۱/۹/۱۷
قشر خاکستری با عدم مشارکت در انتخابات نظرشان و اعتراضشان را اعلام‌کردند و در آینده با قدرت بیشتر اعلام خواهند کرد اما گوش شنوایی نیست .
مش حسن۲۷۹۰۳۶۹۱۰:۳۸:۵۷ ۱۴۰۱/۹/۱۷
با ادب سلام می کنم؛ جوابتان را امام علی علیه السلام داده اند اول حق را بشناس آنگاه طرفداری کن مش حسن گوید وسط دعوا حلوا قسمت نمی کنند
ناشناس۲۷۹۰۵۰۴۱۲:۱۸:۵۵ ۱۴۰۱/۹/۱۷
با حرف شما موافقم... ولی به نظر من در حق طلبی استدلال، استمرار و استمرار خیلی مهم است.
ناشناس۲۷۹۰۳۸۲۱۰:۵۰:۰۹ ۱۴۰۱/۹/۱۷
خانم محترم ظاهرا توان تحلیل وقایع اجتماعی را ندارید.
علی۲۷۹۰۳۹۵۱۰:۵۶:۵۲ ۱۴۰۱/۹/۱۷
بسیار موافق نظرتان هستم موضوع مطرح شده کاملا واقعی و صحیح بود .
ناشناس۲۷۹۰۴۸۰۱۲:۰۷:۳۴ ۱۴۰۱/۹/۱۷
این منصفانه ترین نوشتاری بود که در این ۹۰ روز دیدم بله هم آرمان علی وردی هم مهرشاد شهیدی هم روح ا… عجمیان هم دهها جوان پرپرشده هم باحجاب هم بی حجاب همه اعضای یک جامعه هستیم آزادی برای همه
ناشناس۲۷۹۰۴۸۳۱۲:۰۸:۵۹ ۱۴۰۱/۹/۱۷
خانم دکتر، لطفا حق قانونی اعتراض مسالمت آمیز را هم به مردم و هم به دولت یادآوری کنید و آموزش دهید و عملی کنید. حق اعتراض یکی از حقوق قانونی است.
ناشناس۲۷۹۰۴۹۱۱۲:۱۱:۰۷ ۱۴۰۱/۹/۱۷
شما چقدر پیگیر اهداف قشر معترض (خاکستری یا فعال)‌ هستید و چه کار کردید؟
محمدرضا۲۷۹۰۵۱۴۱۲:۲۴:۵۱ ۱۴۰۱/۹/۱۷
اگر تعدادی از کامنت ها تایید نشود طبیعی است ولی ای کاش نویسنده ی خاکستری دسترسی به تمامی کامنت های تایید نشده و البته تخمینی از کامنت هایی که هرگز نوشته نشدند داشته باشد. هرچند که به نظر من نویسنده خاکستری نیست و هدفش اثرگذاری روی خاکستری هاست.
شهاب۲۷۹۰۵۲۲۱۲:۳۰:۰۵ ۱۴۰۱/۹/۱۷
هرگاه چنین دیدگاههای میانه ای در جامعه اکثریت پیداکردند امید اصلاح وجود خواهد داشت.
ناشناس۲۷۹۰۵۲۹۱۲:۳۴:۱۵ ۱۴۰۱/۹/۱۷
چرا اصرار دارید بگویید که خاکستری هستید و معمولی هستید؟ شما اصلا خاکستری نیستید و دارید حرفتان را واضح در مخالفت و موافقت می زنید بهتره تعارف را کنار بذارید
ناشناس۲۷۹۰۶۰۰۱۳:۰۵:۰۷ ۱۴۰۱/۹/۱۷
بله ولی با این حال راه حل شما برا مسائل و مشکلات کشور چیه؟ ایجابی صحبت بفرمایید که راه حل مشکلات چیست و اعتراض باید به چه شکل و فرمی باشد ما باید سمت راه حل برویم و بگوییم راه حل اینها است برای اعتراض به نظر شما چه کاری باید صورت گیرد؟ سلبی صحبت کردن و نفی کردن فایده نداره ما باید سمت حل مشکلات حرکت کنیم .
ناشناس۲۷۹۰۶۰۱۱۳:۰۵:۵۳ ۱۴۰۱/۹/۱۷
روح مقاله شما نشان میدهد که چندان هم خاکستری نیستید.
ناشناس۲۷۹۰۶۲۲۱۳:۲۶:۲۱ ۱۴۰۱/۹/۱۷
اعتراضی که با خشونت همراه باشد به هیچ وجه نتیجه نخواهد داشت وپذیرفتنی نیست .معقول تر این است که چند تا نماینده تعیین بشود ودرمورد مسائل ومشکلات وحقوق افراد با حاکمیت صحبت شود.ضمن اینکه پذیرفتنی نیست کاری کنیم که بیگانگا ن ودشمنان کشور ومردم وارد میدان شوند که قطعادلسوز ما نیستند.
ناشناس۲۷۹۰۶۴۶۱۳:۴۶:۵۰ ۱۴۰۱/۹/۱۷
من به بسیاری از مسائل رخ داده در جامعه از سالها پیش اعترض وانتقاد داشته ودارم اما این را هم بگویم در اهواز در مراسم تشیع شهیدسر لشکر قاسم سلیمانی شرکت کردم به امید شفاعت در آخرت اما هرگز با کسانی که خواهان برداشتن امر الهی حجاب هستند همراهی نمیکنم و هرگز از شعارهای پوچشان ایده نخواهم گرفت .
ناشناس۲۷۹۰۶۹۴۱۴:۲۱:۱۲ ۱۴۰۱/۹/۱۷
دوست من شما بگو چه کسی تا حال صحبت از برداشتن حجاب کرده است؟ آیا اگر شما حجاب داشته باشید کسی کاری داشته یا اعتراضی کرده؟
ناشناس۲۷۹۰۶۵۹۱۳:۵۴:۳۳ ۱۴۰۱/۹/۱۷
گرچه با بعضی نظراتتان موافقم ولی از یک دانشگاهی چنین تحلیلی شبیه ماسمالی کردن قضایاست.
ناشناس۲۷۹۰۶۶۱۱۳:۵۵:۱۶ ۱۴۰۱/۹/۱۷
دیکتاتور تر از اینایی که میخوان به زور مردم به اونها بپیوندن . به زور اعتصاب کنن و به زور مثل اونا فکر کنن و حرف بزنن ندیدم
yektanetتریبون

آخرین عناوین