اعتراف به آدمکشی و تروریسم
روزنامه فرهیختگان نوشت:
«آتش زدن پایگاه پلیس»، «تهاجم جوانان شورشگر به بانکها»، «تصرف دادگستری»، «خلع سلاح و سوزاندن کلانتری رامسر»، «تیراندازی به خودروی گشت ویژه»، «حمله به پایگاه بسیج» واقعیت این است که در همین جملات کوتاه هم نمیتوانند خوشحالیشان از اوج گرفتن خشونت کشتار و آسیب به اموال مردم را انکار کنند. کانالهای فارسی زبان مواجب بگیر صهیونی از 18 دی ماه تا امروز به نام «انقلاب ملی» و به کام آمریکا و صهیونیستها، مکرراً تصاویری از اعمال خشونت، آسیب زدن به اموال مردم، فروشگاهها، بانکها و کلانتریها منتشر کردند؛ تصاویری که خشونت عریانی که در خیابانهای ایران در حال وقوع بود را نشان میداد، نتیجتاً جدا از جانهای عزیزی که پر کشیدند، ۷۰۰ فروشگاه محلی، ۷۵۰ بانک، ۳۰۰ واحد مسکونی و ۸۰۰ خودروی شخصی آسیب دیدند. این خسارات تنها بخشی از آسیبی است که به اموال مردم و کشور وارد و به نام اعتراض ملی در کانالهای خبری بازوان رسانهای موساد، منتشر شد و با آن مارش پیروزی زدند. در این مدت و در نگاه به شبکههای فارسیزبان موارد متعددی از نمایش جنایت و خشونت سازماندهی شده از جانب معترضنمایان دیده شد که با نگاه اجمالی نیز رقم آن قابل توجه بهنظر میرسد.
خشونت عریانتر از آنچه انتظار میرفت در حال وقوع بود. اصلاً پلن اینطور برنامهریزی شده بود که آشوب را به بالاترین سطح، برساند برای تلفات ایجاد کردن و تحقق اهداف. از آموزش ساخت سلاحهای سرد و گرم برای به کارگیری آن تا حمله به پاسگاه و کلانتری با هدف رسیدن به انبار تسلیحات، روشن بود که پای خشونتی طرحریزی شده در میان است. هم زمان با انتشار فراخوانها و تلاش برای به خیابان آوردن مردم، برخی کانالها و پروژه بگیران موساد، وظیفه تحریک و ترغیب به استفاده از سلاح را به عهده گرفتند. کانالهای تلگرامی که وابسته به موساد یک کلیدواژه را بسیار تبلیغ می کردند: «رحم نکنید»: «به اینا رحم نکنید با کوکتل برید سراغشون»، «زیر دست و پا لهشون کنید»، «اگه سرکوبگران شهر رو میشناسید به خونشون هجوم ببرید.»، «ترقه بازا، اکلیل سرنج یادتون نره، درست کنید ببرید».
کار تا جایی بالا گرفته بود که حتی این کانال ها مینوشتند اگر کسی در میان تجمعکنندگان خواست ناامیدتان کند، او را هم بزنید و اگر گفت شما با طرف مقابل چه فرقی دارید، باز هم بزنیدش. هدفشان ترویج خشونت به عریانترین روشها بود. برخی از این کانالها حتی کانالهای موازی برای ساخت کوکتل مولوتوف، شوکر، ابزار حمله به خودروهای پلیس را هم آموزش می دادند. در کنار این آموزش ها برای دادن روحیه به تخریبگران و تحریک آنها به بیرحمی بیشتر، ویدئوهای ضرب و شتم شدید و هتک حرمت ماموران حافظ امنیت را منتشر میکردند تا این حجم از خشونت به سادگی عادیسازی شود.
کار ویژه روشن بود؛ تحریک و ترغیب به رساندن خشونت به حد اعلی تا پس از آن خوراک برای بازوان رسانهای موساد فراهم شود و با نمایش این صحنهها، یک جنگ گسترده شهری در خیابانهای ایران برپا شود. فارغ از اعتراف رسانهها به وقوع خشونت و حمایت از این جریان خشن و سازماندهی آنچه بیش از همه عجیب بهنظر میرسد، میزان خسارت و خرابی است که به برخی از فروشگاههای زنجیرهای در کشور و کسبوکار مردم عادی وارد شده است. نابود شدن کامل بازار رشت با آتشسوزی بخشی از این جنایت است. در مناطق مختلف شهر تصاویری به چشم میخورد که معترضنمایان وارد فروشگاههای زنجیرهای شدهاند، اقلام آن را دزدیدهاند، برخی را روی زمین ریختهاند و ادوات ساختمان و خود ساختمان را آتشزدهاند.
******
انتقاد اژهای از مذاکرهطلبان
غلامحسین محسنی اژهای، رئیس دستگاه عدلیه طی سخنانی در نشست شورایعالی قوه قضاییه، به تبیین و تشریح برخی مسائل روز کشور پرداخت و مشخصاً بر اهمیت مبارزه بیامان با فساد اقتصادی تاکید کرد و گفت: «امروز مبارزه با فساد اقتصادی مهمتر از مقاطع پیشین است؛ باید در راستای ریشهکن کردن فساد اقتصادی و مقابله با مفسدان اقتصادی، اقدامات مؤثر و بازدارندهای را در دستور کار قرار دهیم؛ این امر نیز صرفاً منحصر به قوه قضاییه نیست و برای این مهم، همه قوا و دستگاههای ذیصلاح باید به میدان بیایند».
رئیس قوه قضاییه بیان داشت: «دشمن درصدد است تا فشار و محاصره اقتصادی خود را بر علیه ملت ایران تشدید کند و به دنباله آن، چنانچه توانست مجدداً اغتشاشات و اعمال تروریستی و سپس تجاوز نظامی به راه بیندازد؛ البته دشمن قطعاً در هیچکدام از سناریوهایی که طراحی کرده، به فضل الهی به توفیق نمیرسد، اما ما نیز باید بسیار هوشیار باشیم و اجازه ندهیم در میانه جنگ اقتصادیِ همهجانبه دشمن، عدهای از عناصر سودجو، سوداگر و مفسد، عرصه را بر مردم و معیشت مردم تنگ کنند؛ قطعاً با این عناصر قاطعانه و بدون مماشات و منطبق با موازین قانونی برخورد خواهیم کرد؛ همانطور که وفق قانون و عدالت، در نهایت قاطعیت و بدون کوچکترین مسامحهای با مرتکبان اعمال تروریستی و آشوبگری برخورد میکنیم».
وی با انتقاد از برخی جریانات سیاسی و افراد گفت: «متأسفانه عدهای هنوز از گذشته عبرت نگرفتهاند و مایل به تجربهی مجدد راهها و مسیرهای شکست خوردهاند؛ آنها مدام توصیه به مذاکره میکنند! آنها همه مسیرهای مقابله با تعدیات و زورگوییهای دشمن را مسدود میدانند و مدام نسخه مذاکره با دشمن غدّار را میپیچند؛ سؤالی که باید از این جماعت کرد آن است که مگر دشمن غدّار در مقطع پیشین، در میانه مذاکره، جنگ را به ما تحمیل نکرد؟»
******
دلجویی از مردم بدون برآورده شدن مطالبات آنان ممکن نیست
محمود واعظی، قائممقام حزب اعتدال و توسعه و از اعضای دولت حسن روحانی درباره اغتشاشات اخیر با روزنامه ایران مصاحبه کرده که بخشهایی از اظهارات وی به شرح زیر است:
* سیاستگذاریها، نوع خبرسازی و شیوههای تبلیغاتی رسانه هایی مانند اینترنشنال، در تلآویو طراحی و سپس از طریق این شبکه جهت ایجاد اعوجاج در افکار عمومی ایران مخابره میشود. علاوه بر این، رسانههایی مانند منوتو و بیبیسی نیز در تشدید و استمرار سطح التهاب و خشونت نقش قابل توجهی ایفا کردهاند و نمیتوان تأثیرات این رسانههای ضد ایرانی را در شکلگیری شرایط نامطلوب اخیر نادیده گرفت.
* دولت به این جمعبندی رسیده که برخی سیاستها، چه در حوزه اقتصاد، چه در سیاست، چه در فرهنگ و چه در مباحث اجتماعی، شاید در مقاطعی از گذشته کارآمد بودند اما هم اکنون پاسخگوی شرایط پیچیده جامعه نیستند. از اینرو، این سیاستها نیازمند نقد، بازنگری، اصلاح و در برخی موارد حتی تغییرات اساسی هستند.
* باید بپذیریم که بخشی از نارضایتیهایی که در جامعه ایران وجود دارد، بهعنوان یک بستر و زمینه عمل میکند. بستری که رسانهها و جریانهای معاند میتوانند روی آن سرمایهگذاری کرده و با سوار شدن بر گسلهای اجتماعی و نارساییهای جاری پیامهای خود را با اثربخشی بیشتری منتقل کنند. این مسأله بهویژه درباره جوانانی صادق است که با مشکلاتی همچون بیکاری، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای معیشتی مواجهاند یا بهطور کلی احساس نارضایتی، فشار در زندگی روزمره و نهایتاً عدم امید به آینده دارند. طبیعی است که در چنین شرایطی، تبلیغات منفی و مدیریت شده میتواند اثرگذاری مضاعفی همراه داشته باشد. لذا اگر بررسی این موضوع از مسیر علمی، جامعهشناختی و روانشناختی انجام شود، میتواند بسیار راهگشا باشد.
* واقعیت این است افرادی که به خیابانها آمدند، یکدست و همگن نبودند. میتوان آنها را به دو دسته کلی تقسیم کرد. دسته نخست، افرادی بودند که مطالبات مشخص و اعتراض مدنی داشتند و خواسته اصلیشان حل مسالمتآمیز مشکلات بود. این افراد به دنبال شنیدهشدن صدای خود از سوی دولت و حاکمیت بودند و قصد نداشتند اعتراض آنها به خشونت کشیده شود. دسته دوم هم دو گروه بودند. عدهای سرگروه و عمال دشمنان خارجی بودند که در قبال تأمین مالی یا وعدههای واهی به کشور خود خسارت وارد کردند.نکته مهم این است که آقای رئیسجمهور از همان روزهای اول واکنش مناسبی نسبت به مطالبات دسته اول یعنی معترضین دغدغهمند واقعی نشان دادند.
* حوادث اخیر در دیماه ادامه جنگ دوازدهروزه خرداد و نوعی تلاش برای جبران شکستهای پیشین بود که مردم فهیم برای صیانت از ایران عزیز با وحدت و همدلی ایستادگی کردند؛ تلاشی مذبوحانه که اینبار در قالب ناامنی و التهاب داخلی و در رویای ایجاد جنگ داخلی در ایران دنبال شد که با ایستادگی و همراهی مردم، اهداف شوم دشمنان با شکست روبهرو شد.
* دلجویی از مردم اقدامی لازم و فوری است، اما ماهیتی کوتاهمدت دارد. مردم زمانی احساس میکنند واقعاً مورد توجه قرار گرفتهاند که این دلجویی در تصمیمات و سیاستهای عملی دولت نمود پیدا کند. قدردانی از همراهی مردم در مقاطع حساس، ضروری است، اما کافی نیست. مردم انتظار دارند که این قدردانی به بهبود ملموس شرایط زندگی آنها منجر شود؛ به افزایش رفاه، کاهش فشارهای اقتصادی، تقویت امید به آینده و ارائه راهحلهای اجرایی برای مطالباتشان بینجامد.
******
دولت تعطیلات تنها نامی است که می توان بر دولت پزشکیان نهاد!
روزنامه اطلاعات نوشت:
اگر دولت هاشمی را دولت سازندگی بنامیم، دولت خاتمی را دولت اصلاحات، دولت احمدی نژاد را دولت یارانه، دولت روحانی را دولت برجام، دولت رئیسی را دولت ناکام، تنها نامی که می توان بر دولت پزشکیان نهاد، بی شک دولت تعطیلات است چرا که در طول یک سال و نیمی که از دولت وی می گذرد، تنها راه حل وی برای مشکلات و معضلات بی شمار کشور، پاک کردن صورت مسئله و تعطیلی کشور به ویژه تعطیل کردن مهم ترین و حیاتی ترین بخش کشور یعنی بخش آموزش بوده است. اگر نگاهی گذرا به کارنامه دولت آقای پزشکیان بیندازیم، مهمترین چیزی که در دولت وی خودنمایی می کند، تعطیلات است.
هوا گرم می شود، کشور تعطیل می شود، هوا سرد می شود، تعطیل، هوا آلوده می شود، تعطیل، ناترازی برق داریم، تعطیل، ناترازی گاز داریم، تعطیل، اعتراضی شکل می گیرد، تعطیل، گویا تنها نسخه شفابخش دولت پزشکیان فقط و فقط تعطیل کردن کشور به صورت عام و آموزش به صورت خاص است.
در این که به قول خود ایشان، بسیاری از نهادها و ارگان های «بی خاصیت» کشور هیچ گونه بازدهی برای مردم ندارند و عدم شان به ز وجود است و با تعطیل شدن شان حداقل بار مصرفی آنان از روی دوش ملت برداشته می شود، شکی نیست، ولی اگر بخواهیم در این باره استثنایی قائل شویم ، یکی از مهمترین استثنائات، آموزش است چرا که آموزش و پرورش رکن و پایه اصلی پیشرفت هر کشوری به شمار می رود. اگر می بینیم که کشوری مانند ژاپن از ویرانه های جنگ جهانی دوم سربرآورد و به کشوری پیشرفته تبدیل شد ریشه و عامل اصلی آن مدیریت علمی و جدیت و هزینه زیاد در بخش آموزش و پرورش آن است، چیزی که ما خیلی راحت از آن اغماض کرده و گذران امور روزمره را به آن ترجیح می دهیم.
قبلا به دانش آموزان یاد می دادیم که دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما هم بکاریم تا دیگران بخورند، ولی گویا اکنون قرار نیست ما چیزی برای دیگران بکاریم. اگر در دولت روحانی به خاطر شیوع کرونا، تعطیلی مدارس از روی اجبار بود، اکنون این اجبار به آن صورت وجود ندارد و می توانیم حتی المقدور تعطیلی مدارس را به آخر زنجیره تعطیلات آن هم در مواقعی که چاره ای دیگر نداریم ببریم که فعلا درست عکس این مطلب صدق می کند و تعطیلی مدارس در ابتدای زنجیره تعطیلات قرار دارد. این را هم اضافه کنیم که برخی مواقع که کشور تعطیل می شود، (مانند چهارشنبه هفته قبل اول بهمن) با اینکه آموزش مجازی هزینه زیادی را به دولت تحمیل نمی کند، ولی همان آموزش مجازی را هم تعطیل کردیم که نه لازم بود و نه ضروری!
******
حملات عجیب کرباسچی به پزشکیان
غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی و رسانهای اصلاح طلب در گفت و گو با سایت فرارو به رویکرد دولت چهاردهم و شخص رئیسجمهور انتقادات تندی را وارد کرده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* مطالبه مردم ایران تغییری نکرده و چیز جدیدی نیست. پایه مطالبه این است که یک دولت باعرضه و توانمند وجود داشته باشد و بتواند امور کشور را مدیریت کند.
* دولت کلاه خودش را قاضی کند و ببیند در کدامیک از بخشها، میتواند آماری بدهد که وضعیت نسبت به دولت آقای رئیسی بهتر شده است.
* دولت در یکسال و نیم گذشته نشان داد توانایی اجرای هیچ کدام از حرفهایی که میزند یا در ظاهر نشان میدهد به آنها معتقد است را ندارد.
* ملغمهای هم به نام وفاق درست کردند که کار نمیکند. اگر دولت میخواهد بنبستی را بشکند، اول باید تکلیف خودش را معلوم کند و پای وعدههایی که به مردم داده بایستد.
* آقای پزشکیان بیاید و به حرفهایی که زده و ارجاعاتی که به نهجابلاغه داده عمل کند. ببیند آنچه در یکسال و نیم گذشته در دولت ایشان اتفاق افتاده با آنچه گفته است، یکسان است یا نه.
******
ارزیابی متفکر آمریکایی از وقایع اخیر ایران
جان مرشایمر، نظریهپرداز روابط بینالملل و استاد دانشگاه شیکاگو، در یادداشتی تحلیلی با بررسی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، تحولات اخیر منطقه و وقایع تروریستی ایران، تأکید میکند که راهبرد مشترک واشنگتن و تلآویو برای اعمال فشار حداکثری و تغییر موازنه قدرت در ایران به نتیجه نرسیده و نهتنها به اهداف اعلامشده دست نیافته، بلکه هزینهها و مخاطرات راهبردی جدیدی نیز برای طرف مقابل ایجاد کرده است. او نوشته است:
«رسانههای جریان اصلی در غرب عموماً کوشیدهاند تحولات اخیر در ایران را صرفاً بهعنوان پدیدهای کاملاً داخلی بازنمایی کنند. در این روایت، تأکید میشود که مردم ایران بهصورت خودجوش و در واکنش به مشکلات اقتصادی، فساد و ضعفهای مدیریتی دست به اعتراض زدهاند. بر اساس این نگاه، اعتراضات عمدتاً مسالمتآمیز توصیف میشود و برخوردهای صورتگرفته نیز بهعنوان واکنش دولت به این تحولات معرفی میگردد.
در این چارچوب، نقش عوامل خارجی در شکلگیری یا جهتدهی به این رویدادها ناچیز یا حاشیهای قلمداد میشود. این تفسیر از آنچه در ایران رخ داد، با شواهد متعددی همخوانی ندارد. البته تردیدی نیست که شمار قابل توجهی از معترضان با مطالبات و گلایههای واقعی و مشروع در صحنه حضور داشتند، اما این تنها بخشی از واقعیت ماجراست و تصویر کاملتری از تحولات را ارائه نمیدهد. در واقع، آنچه در ایران رخ داد، تلاشی هماهنگ از سوی «تیم دو نفره» ایالات متحده و اسرائیل برای تضعیف دولت مرکزی در تهران و زمینهسازی برای تجزیه ایران بود؛ الگویی که پیشتر در مورد سوریه نیز توسط آمریکا، ترکیه و اسرائیل دنبال شد. الگوی رفتاری بهکاررفته در ایران همان «کتاب بازی» آشنایی است که پیش از این نیز شاهد آن بودهایم. این الگو چهار مؤلفه اصلی دارد:
نخست، ایالات متحده سالهاست از ابزار تحریم برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران استفاده میکند. دونالد ترامپ پس از بازگشت به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵ این روند را تشدید کرد و سیاست موسوم به «فشار حداکثری» را با شدت بیشتری به اجرا گذاشت. تردیدی نیست که مدیریت اقتصادی در ایران در مواردی با چالشهایی مواجه بوده، اما تحریمهای گسترده غربی آسیبهایی بهمراتب سنگینتر از ناکارآمدیهای داخلی به اقتصاد کشور وارد کردهاند.
دوم، تیم دو نفره آمریکا و اسرائیل در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ به تحریک و پشتیبانی از اعتراضات سازمانیافته روی آورد تا واکنش سخت دولت را برانگیزد و به چرخهای از تنش دامن بزند که از کنترل خارج شود. شواهد متعددی حاکی از حضور و فعالیت عوامل موساد در داخل ایران است و گزارشها نشان میدهد مأموران سازمان سیا نیز در کنار آنها ایفای نقش میکردند.
سوم، بخش بزرگی از رسانههای غربی در هماهنگی با این رویکرد، روایت خاصی از تحولات ایران ارائه دادند. در این روایت، اعتراضات صرفاً واکنشی به سیاستهای دولت ایران معرفی شد و نقش مداخلات خارجی نادیده گرفته شد. همچنین تلاش شد تصویری دوگانه شکل بگیرد که در آن، ایالات متحده و اسرائیل در جایگاه بازیگران «مثبت» و دولت ایران بهعنوان عامل اصلی بحران معرفی شود.
چهارم، ارتش ایالات متحده - و احتمالاً ارتش اسرائیل - در حالت آمادهباش قرار داشت تا در صورت رسیدن تحولات به نقطهای بحرانی، با اقدام نظامی مستقیم، ضربه نهایی را وارد کرده و شرایطی از بیثباتی گسترده ایجاد کند؛ وضعیتی که طراحان این سناریو امیدوار بودند به تجزیه ایران بینجامد. با این حال، این راهبرد در نهایت با شکست مواجه شد. دولت ایران توانست در مدتزمانی نسبتاً کوتاه، شرایط را کنترل کرده و از گسترش ناآرامیها جلوگیری کند. یکی از عوامل کلیدی در این روند، محدودسازی شبکه استارلینک بود که ارتباط میان معترضان و شبکههای خارجی را بهشدت دشوار کرد. با این تحول، اعتراضات عملاً توان ادامه و گسترش خود را از دست داد و برای واشنگتن و تلآویو روشن شد که امکان استفاده از نیروی نظامی برای وارد کردن «ضربه نهایی» وجود ندارد. ساختار حاکم در ایران پابرجا ماند».
******
افرادی که در حوادث اخیر سابقه خاصی نداشتند، با قید ضمانت آزاد شدند
ولی داداشی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورایاسلامی درباره بررسی وضعیت بازداشتشدگان در ایام اغتشاشات اخیر در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا اظهار داشت: «تا جایی که اطلاع دارم اکثر افرادی که فریب خورده بودند با قید وثیقه و ضمانت آزاد شدند و یک تعداد افرادی که دستگاههای نظارتی، دستگاه اطلاعاتی و انتظامی برآوردشان درباره آنها این بوده که این افراد اغتشاشات را هدایت میکردند و از محرکین و مشوقین اغتشاشات بودند، برای تحقیقات بیشتر در بازداشت هستند وگرنه اکثریت کسانی که فریب خورده بودند و کسانی که معترض بودند و سوء سابقه خاصی نداشتند، با قید ضمانت آزاد شدند».
او ادامه داد: «مبنای دستگاه قضایی بر این بوده که با کسانی که فریب خورده بودند و یا مثلاً یک اعتراضی داشتند و صفشان با اغتشاشگران مشتبه شده است، به نوعی با این افراد با رأفت اسلامی برخورد شود یعنی اساس کار قوه قضاییه بر این مبنا بوده ولی پرونده اغتشاشگران هم باید با شدت و حدت بررسی شود و کسانی که به کشور، حیثیت کشور، جان و مال مردم چه به صورت عمومی و چه به صورت اموال خصوصی آسیب وارد کردند، باید تحت مجازات قانونی قرار بگیرند».
******
خون ایران، نان اینترنشنال
خبرگزاری دانشجو نوشت:
شاید این روزها کسی به اندازه اینترنشنال از کشته شدن ایرانیان خوشحال نباشد و مرگ جوانان وطنمان را جشن نگیرد. جنازه برایشان نان است و هرچه آمار بالاتر، جایگاه اینترنشنال هم پیش صاحبشان والاتر! این دقیقاً همان چیزی است که تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر در نظریهی معروف خود دربارهی صنعت فرهنگ (Culture Industry) میگویند: «در سرمایهداری رسانهای، حتی رنج و فاجعه هم به «کالا» تبدیل میشود؛ چیزی برای مصرف، جذب مخاطب و تولید سود و قدرت.» در این مورد مرگ، دیگر فاجعه انسانی نیست و به «ماده خام رسانهای» برای اینترنشنال تبدیل میشود آنجا که جنازه نان میشود، رسانه دیگر رسانه نیست؛ کارخانهی مصرف رنج است. رنجی که اینترنشنال و اربابان با پروژه کشته سازی ایجاد کردهاند.
در روزهایی که کشورمان پس از آماج حملات تروریستی هیبریدی زخم خورده و داغدار جوانان از دست داده اش است، فرمانده رسانهای تروریستها سرمست از بوی خون جوانان ایران، داد میزند، نمایش مضحکی را به اسم مستند قالب میکند و با افتخار میخواهد خون شهدا و مردمی که توسط پروکسیهای اسراییل به خون کشیده شدهاند را بدزدد.
هانا آرنت در مفهوم معروف «ابتذال شر» به همین مورد اشاره کرده و نشان میدهد که «خطرناکترین شر آن است که دیگر هیولا به نظر نمیرسد؛ بلکه عادی، رسانهای و توجیهپذیر میشود.» تلاش اینترنشنال و هم کیشانش دقیقاً همان عادیسازی شر است که در آن قتل و خشونت به «سوژه روایت» تبدیل میشود این برایشان نه فاجعه، بلکه ابزار تبلیغ مهره هایشان است. از اغتشاش و جنایت و آتش زدن جوانانمان حمایت میکنند نه برای حقیقت، بلکه برای توجیه شر. همان نیروهای نیابتی که تا دیروز به مردم فحاشی میکردند که چرا از قاتلان کودکان ایرانی و فلسطینی حمایت نمیکنند، روی اعتراضات اقتصادی مردم سوار شدند، کم کم همین اعتراضات را دزدیدند و آن را به ورطهای برای سفید شویی مهره سوخته پهلوی کردند.
فاز میدانی عملیاتشان، اما خشنتر و جدیتر دنبال شد، مزدوران مسلحی که حتی به ملینای ۳ ساله رحم نکردند، تروریستهایی که حتی به زنانی که به مسجد پناه برده بودند رحم نکردند، آمدند، مسلح هم آمدند کودک کشتند، پیکر جوانانمان را آتش زدند، خانهها را، بازار رشت زیبا را، خانهها را، کتابمان را مسجدمان را آتش زدند. سوزاندند، شلیک کردند، جولان دادند، قهقه سر داند و مثل بربرها پیکر پدران خانوادهها را تکه تکه کردند.
این فقط خشونت خیابانی نبود؛ بازگشت یک تیپ سیاسی بود: «شعبان بیمخ» نه بهعنوان یک فرد تاریخی، بلکه بهعنوان یک سازوکار. در علوم سیاسی به این پدیده میگویند لمپنیسم سیاسی: استفاده از نیروهای خشن بیریشه و بیپرسش برای پیشبرد پروژههایی که صاحبانشان نمیخواهند مستقیماً مسئولیت آن را بپذیرند. شعبان بیمخها نه برای عدالت میزنند و نه برای آزادی؛ مجری خشونتی هستند که سیاست میخواهد انکارش کند.
